مترجم سایت

ماجرای شیعه شدن دانشمند هسته‌ای کانادا

 

نوع مطلب :چهره ها ،مذهبی ،داستان ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

حجت‌الاسلام والمسلمین انصاریان نقل می کند؛ در سفری که به پاریس داشتم به صورت اتفاقی با یکی از دانشمندان معروف هسته ای کانادا آشنا شدم که سؤالات فروانی پیرامون اسلام و تشیع داشت که با وجود سفر به سرزمین وحی و پاسخ های غیر معقول سعودی ها، همچنان ذهن او درگیر پرسش ها و ابهامات بی پاسخ بود!

به گزارش مركز خبر حوزه آنچه در پی می‌آید، ماجرای شیعه شدن یکی از دانشمندان معروف هسته‌ای کانادا است که این خطیب مشهور آن رادرجمع طلاب ‌و فضلای ‌فیضیه و دارالشفاء بیان کرد، اما بنا به دلایل امنیتی از ذکر نام دانشمند کانادایی خودداری نمود.

* بزرگترین اندیشمندان جهان جذب می شوند، اگر...

روایات اهل بیت(ع) آنچنان از جامعیت‌و عمقی برخورداراند که اگر به خوبی برای مردم تبیین شود، نه تنها عوام، بلکه بزرگترین و معروف‌ترین اندیشمندان جهان را به سوی خود جذب کرده و به این کلمات ایمان می آوردند.

یکی از معروف‌ترین دانشمندان و اساتید انرژی هسته‌ای کشور کانادا که به دنبال دین حق می‌گشت، به طور اتفاقی مرا در شهر پاریس ملاقات کرد و از آنجایی که کاملاً به زبان عربی تسلط داشت، درباره دین اسلام و مکتب اهل بیت(ع) سؤالات مهم و جدی مطرح کرد.

این اندیشمند ‌کانادایی، بیش از 5 ساعت درباره دین اسلام و مکتب تشیع با من گفت‌وگو کرد و بیش از 30 سؤال مهم اعتقادی و کلامی پرسید و بعد از آنکه با حقایق دین اسلام آشنا شد و مکتب اهل بیت(ع) را شناخت همان‌جا شیعه شد.

*دستت را قطع کن تا با هم گفت وگو کنیم!

قبل از این ملاقات این اندیشمند کانادایی به عربستان سفر کرده بود تا با بزرگان دینی آنجا برای پیدا کردن دین حق گفت‌وگو کند، گویا سعودی ها نیز از این موضوع بسیار خوشحال می شوند و قبل از گفت‌وگو او را به صرف ناهار دعوت می کنند، اما از آنجایی که او غربی و چپ دست است،غذا را با دست چپ می خورد که با واکنش شدید بزرگان سعودی مواجه می شود که باید با دست راست غذا بخوری، او که ذاتاً چپ دست است، امتناع می کند و در عوض سعودی ها به او می‌گویند: چون بر خلاف سنت نبوی عمل کردی، ابتدا دستت را قطع کرده بعد با هم گفت‌وگو می کنیم، که این موضوع ناراحتی این دانشمند و ترک آن مجلس را به دنبال داشته است.

* می ترسیدم به مسلمانان نزدیک شوم!

خودش می گفت که بعد از این حادثه از خیر دین اسلام گذشتم و چند وقت می ترسیدم به مسلمانان نزدیک شوم ولی از آنجایی که مطالعات فراوانی در زمینه دین اسلام داشته و سؤالات زیادی برایش ایجاد شده بود به دنبال فردی برای تعامل و گفت‌وگو می گشت، او که از طریق سایت، اطلاعات نسبی از من داشت در پاریس با من ملاقات کرد.

بعد از آنکه به همه سؤالات او که بعضاً سؤالات عقلی و کلامی بود با حوصله و صبر پاسخ دادم، از من پرسید این جواب ها را چه کسی به تو آموخته است که در پاسخش گفتم: این جواب ها برای مکتب اهل بیت(ع) است، مکتبی عقلی، انسانی و الهی که بر مبنای حکمت و علم بنا شده است.

*می روم تا بر اساس مکتب اهل بیت (ع) برنامه ریزی کنم

بعد از آنکه سؤالاتش را پرسید و با حقایق، ظرایف و لطایف دین اسلام آشنا شد، مرا بغل کرد و بوسید و گفت: به عنوان یک دانشمند صددرصد یقین دارم که مکتب اهل بیت(ع) حق است؛ بنابراین می روم تا همه کارها و برنامه‌هایم را بر مبنای دستورات این مکتب تنظیم و برنامه ریزی کنم.

* کشیش مسیحی که شیعه شد!

چندی بعد با یک کشیش مسیحی در دل سرزمین کفر و جایی که کمربند کفر و ظلمت محسوب می شود و از هر ابزاری برای نابودی حق و شیعه استفاده می کنند، بیش از 4 ساعت به گفت‌وگو نشستم و درباره مکتب اهل بیت(ع) بحث کردیم، فضای عجیبی در آن جلسه حکم فرما شده بود و پرسش و پاسخ ها میان ما رد و بدل می‌شد، خودش جلسه را تمام کرد و در حالی که بلند می‌شد گفت: درحالی بلند می‌شوم که شیعه هستم و می روم تا دیگران را به روح متعالی تشیع آشنا کنم.


فان پاتوق



ماجرای تکان دهنده از بازیگر زن یک سریال از پیشنهاد غیراخلاقی کارگردان!!

 

نوع مطلب :چهره ها ،عجیب ترین ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

چندی پیش در حین پخش سریالی از یکی از شبکه‌ها،در آن سریال دختری بازی می‌کرد که به خوبی او را می‌شناختم چرا که در یکی از فیلم‌های کوتاه من بازی کرده بود. زمانی که پخش این سریال آغاز شد با او تماس گرفتم و خواستم که برای بازی در این مجموعه به او تبریک بگویم اما وقتی که با او صحبت کردم دیدم با ناراحتی می‌گوید که دیگر در آن مجموعه کار نمی کند و وقتی که علت را جویا شدم او به شدت شروع به گریه کرد و از من کمک خواست.
او را به آرامش دعوت کردم و از وی خواستم تا ماجرا را شرح دهد. و او ماجرایش را این گونه تعریف کرد:

با نگاه‌های معنی دار کارگردان روبرو شدم

«وقتی که قرارداد بازی در آن مجموعه را بستم و چند روز بعد به محل ضبط مجموعه رفتم با نگاه‌های معنی دار کارگردان روبرو شدم و هر بار که این اتفاق رخ می داد به خودم نهیب می‌زدم که دارم اشتباه می‌کنم، زیرا آقای کارگردان صاحب همسر است و در نتیجه با خود فکر نمی‌کردم که دچار سوءتفاهم شده‌ام»

بالاخره كارگردان با پرویی پیشنهاد خود را مطرح كرد
خلاصه مدتی گذشت و کارگردان حسابی از کار من راضی بود و هوای مرا داشت تا جایی که به نویسندگان توصیه می کرد برای من دیالوگ بیشتری بنویسند و من هم حسابی خوشحال بودم تا اینکه یک روز بالاخره اتفاقی که از آن می‌ترسیدم رخ داد و آقای کارگردان حرفی را که نباید می‌گفت بر زبان آورد و با پررویی تمام پیشنهاد خود را با من مطرح کرد. من نیز با عصبانیت تمام به او جواب منفی دادم و از ترس ریختن آبرو و از دست دادن کار به هر نحوی که بود قضیه را ماست مالی کردم به طوری که حتی سعی می‌کردم در طول روز کمتر با کارگردان هم صحبت شوم.
چند روزی به همین منوال گذشت و کارگردان دیگر صحبتی در آن رابطه با من نکرد و من خوشحال از اینکه ماجرا تمام شده است، به کار خودم ادامه می‌دادم تا اینکه بعد از یک هفته برای بار دوم پیشنهاد بی‌شرمانه خود را با من مطرح کرد و من هم باز با گریه از زیر بار حرفش شانه خالی کردم. اما او پس از چند روز برای بار سوم پیشنهادش را به من داد و وقتی که برای بار سوم به او جواب منفی دادم در کمال بی ادبی رو به من کرد و گفت: ببین در این مجموعه ما باید چند ماه با یکدیگر زندگی کنیم و در ظرف این مدت هم هر کسی جفت خودش را پیدا کرده مثلا آقای... که بازیگر است با خانم... دوست شده یا آقای.... با خانم..... و خیلی‌های دیگر،خوب ناسلامتی من کارگردان هستم و باید با چند نفر دوست باشم که یکی از آنها باید تو باشی.
با شنیدن این حرف از دهان کارگردان دنیا دور سرم چرخید، زیرا او از بازیگرانی نام می‌برد که همگی متاهل و صاحب خانواده بودند. کسانی که حتی همسرانشان از هنرمندان سینما و تئاتر و تلویزیون هستند.

قبول نكردم تسویه حساب كردند
دیگر نتوانستم تحمل کنم، برای همین به سرعت آنجا را ترک کردم. همان شب برنامه ریز سریال به من زنگ زد و گفت شما فردا بازی نداری و آماده باش تا نوبت بازی تو شود، اما این آماده بودن ۴ روز به طول انجامید و وقتی که در روز پنجم با مدیر تولید کار تماس گرفتم به من گفت که کارگردان به نویسندگان دستور داده تا دیگر هیچ نقشی برای تو ننویسند، بنابراین فردا بیا و تسویه حساب کن.

كارگردان پشت سرم ماجرا را برعكس جلوه داد
دنیا دور سرم چرخید و اشک در چشمانم حلقه زد و از سر ناچاری قضیه را با پدرم در میان گذاشتم. او هم در حالیکه از عصبانیت نزدیک بود سکته کند به کارگردان زنگ زد و با او صحبت کرد اما کارگردان منکر همه چیز شد و به پدرم گفت که دختر شما دروغ می‌گوید من صاحب زن و زندگی هستم و همسرم را هم خیلی دوست دارم فقط مدیر گروه به من گفته تا دیگر از دختر شما برای ادامه مجموعه استفاده نکنم. بعد هم فهمیدم که کارگردان به همه عوامل در پرسش عدم حضور من گفته است که چون من از نویسنده خواسته‌ام اگر نقش مرا بیشتر کند، در عوض با او رابطه برقرار می‌کنم من را اخراج کرده است.
هر چیز را که می‌گفت می‌توانستم تحمل کنم، اما این تهمت بزرگ برایم قابل تحمل نبود، به همین دلیل به نزد کارگردان رفتم و او را تهدید کردم که همه چیز را به تهیه کننده و دیگر مسوبین خواهم گفت و نویسنده را هم می‌آورم تا شهادت دهد که حرف تو دروغ بوده است. اما او در کمال خونسردی رو به من کرد و گفت: همه عوامل این مجموعه از دوستان چندین ساله من هستند و مطمئن باش مرا به خاطر تو خراب نخواهند کرد تازه عوامل این کار از طریق من دارند نان می‌خورند پس هیچ وقت درصدد قطع نان خود برنخواهند آمد، تو هم اگر این قضیه را با کسی در میان بگذاری مطمئن باش کاری می‌کنم که مجبور شوی تا آخر عمر دور کار بازیگری را خط بکشی.

اكنون مستاصل و درمانده ام
«اکنون من مستاصل و درمانده‌ام که چه کار کنم و چرا باید به دروغ به من تهمت بزنند؟ چرا باید به خاطر عدم پذیرش گناه از کار برکنار شوم؟ و آیا به مدیران شبکه این مساله را اطلاع بدهم یا نه؟»
پس از پایان صحبت‌هایش به او قول دادم تا هر کمکی از دستم برمی‌آید برای او انجام دهم و حتی برایش از مدیر گروه مربوطه در شبکه وقت ملاقات بگیرم. اما از شما چه پنهان خودم زیاد به این کار راغب نیستم چون مطمئنم آن دختر نمی‌تواند کاری از پیش ببرد، زیرا این اتفاقات به وفور در برخی فیلم‌ها و سریال‌های ما اتفاق می‌افتد و آب هم از آب تکان نمی‌خورد.

فان پاتوق


تصاویر دیدنی از بازی فوتبال احمدی نژاد و مورالس قسمت دوم

 

نوع مطلب :چهره ها ،دیدنی ها ،ورزشی ،دیدنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی


ادامه مطلب

تصاویر دیدنی از بازی فوتبال احمدی نژاد و مورالس قسمت اول

 

نوع مطلب :چهره ها ،دیدنی ها ،ورزشی ،دیدنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی


ادامه مطلب

معجزه خدا در ایران: شهیدی که قبرش همیشه بوی عطر می‌دهد!

 

نوع مطلب :چهره ها ،عجیب ترین ها ،دانستنی ها ،مذهبی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

سید احمد پلارک  شهیدی كه مزار پاكش بوی عطر می‌دهد.
مزار شهید سید احمد پلارک در میان سی هزار شهید آرمیده در گلزار شهدا از ویژگی بارزی برخوردار است که باعث ازدحام همیشگی زائران مشتاق بر گرد آن می‌شود. تربت پاک این بسیجی شهید همیشه معطر به رایحه مشک است و این عطر همواره از مرقد او به مشام می‌رسد. کم نیستند کسانی که تنها به نیت زیارت این شهید عزیز به بهشت زهرای تهران و قطعه 26 آن سر می‌زنند.
 شهید سید احمد پلارک در زمان جنگ در یکی از پایگاه های پشت خط به عنوان یک سرباز معمولی کار میکرد. او همیشه مشغول نظافت توالت های آن پایگاه بوده و همواره بوی بدی بدن او را فرا میگرفت. تا اینکه در یک حمله هوایی هنگامی‌که او در حال نظافت بوده، موشکی به آنجا برخورد میکند و او شهید و در زیر آوار مدفون میشود.

بعد از بمب باران، هنگامی‌که امداد گران در حال جمع آوری زخمی‌ها و شهیدان بودند، با تعجب متوجه می‌شوند که بوی گلاب از زیر آوار می‌آید. وقتی آوار را کنار میزدند با پیکر پاک این شهید روبرو میشوند که غرق در بوی گلاب بود.
هنگامی‌که پیکر آن شهید را در بهشت زهرای  تهران، در قطعه 26 به خاک می‌سپارند، همیشه بوی گلاب تا چند متر اطراف مزار این شهید احساس می‌شود و نیز سنگ قبر این شهید همیشه نمناک می‌باشد بطوری كه اگر سنگ قبر شهید پلارك رو خشك كنید، از طرف دیگر سنگ نمناك می‌شود.
می‌گویند شهید پلارك مثل یكی از سربازان پیامبر ( ص ) در صدر اسلام ، " غسیل الملائكه " بوده است . " غسیل الملائكه "  به کسی می‌گویند كه ملائكه غسلش داده‌ باشند . در تاریخ اسلام آمده كه حنظله غسیل الملائكه كه از یاران جوان پیامبر بود ، شب قبل از جنگ احد ازدواج می‌کند و در حجله می‌خوابد . فردا صبح ، زمانی كه لشكر اسلام به سمت احد حركت می‌‌كرد ، برای رسیدن به سپاه بسیار عجله كرد و بنابراین نرسید که غسل كند . او در این جنگ شهید شد و ملائكه از طرف خدا آمدند و او را با آب بهشتی غسل دادند . پیکر او بوی عطر گرفته بود که بعد پیامبر بالای پیکر او آمد و از این واقعه خبر داد . حالا گفته می‌شود شهید احمد پلارك عزیز هم اینچنین است و برای همین است كه همیشه قبر او خوشبو و عطرآگین است .
 كسایی كه زیاد بهشت زهرا می‌روند به این شهید والا مقام میگویند شهید عطری.
خیلی‌ها سر مزار شهید سید احمد پلارك نذر و نیاز می‌كنن و از خدای او حاجت و شفاعت می‌خوان.
او معجزه خداست.
فان پاتوق


"شمر" چگونه عذاب می شود؟

 

نوع مطلب :مذهبی ،دانستنی ها ،چهره ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

"شمر" چگونه عذاب می شود؟

لعنت خدا بر شمر

علامه امینی ارادت خالصانه‏ای به اهلبیت عصمت و طهارت‏ علیه السلام داشت، آقازاده محترم ایشان آقای حاج شیخ رضا امینی نقل می‏كرد:  پدرم در آخرین بیماری، به من فرمود: رضا! من این داغ و عقده دلم را از كربلا نگشوده‏ام، من برای سیدالشهدا علیه السلام در عمرم گریه سیر نكرده‏ام، با خداوند عهد كرده‏ام كه اگر خوب شدم پنج سال در كربلا ساكن شوم، شاید گریه سیری بكنم و این عقده دلم را به پایان برم.

ولی رحلت ایشان مجال نداد، گویا آن محبتی كه امام حسین‏علیه السلام به او داشت، راضی به این همه سوز و گداز و سوختگی و گریه سوزان او نشد.

خوب است در این جا به یكی از رؤیاهای عجیب علامه امینی كه حاكی از رابطه مخصوص او با خاندان نبوت است، از زبان خودش گوش كنیم. او نقل می‏كرد: مدتها فكر می‏كردم كه خداوند چگونه «شمر» را عذاب می‏كند؟ و جزای آن تشنه لبی و جگر سوختگی حضرت سیدالشهدا امام حسین‏علیه السلام را چگونه به او می‏دهد؟!

شب هنگام در عالم خواب دیدم آقا امیرالمؤمنین‏علیه السلام در مكانی خوش آب و هوا، روی صندلی نشسته و من هم خدمت آن جناب ایستاده‏ام. دو كوزه نزد ایشان بود، فرمود: این كوزه‏ها را بردار و برو از آن‏جا آب بیاور و اشاره به محلی فرمود كه بسیار با صفا و با طراوت بود. استخری پر آب و درختانی بسیار شاداب در اطراف ما بود كه صفا و شادابی محیط و گیاهان، قابل بیان و وصف نیست. كوزه‏ها را برداشته و رو به آن محل نهادم، آنها را پر آب نموده، حركت كردم تا به خدمت آقا امیرمؤمنان‏علیه السلام بازگردم؛ ناگهان دیدم هوا رو به گرمی نهاده و هر لحظه گرمی هوا و سوزندگی صحرا بیشتر می‏شود، دیدم از دور كسی رو به من می‏آید و هر چه او نزدیكتر می‏شود، هوا گرم‏تر می‏گردد؛ گویی همه این حرارت از آتش او است، در خواب به من الهام شد كه او شمر، قاتل حضرت سیدالشهدا علیه السلام است؛ وقتی به من رسید، دیدم هوا بقدری گرم و سوزان شده است كه دیگر قابل تحمّل نیست و آن ملعون هم از شدت تشنگی به هلاكت نزدیك شده بود؛ رو به من نمود كه از من آب بگیرد ولی من مانع شدم و گفتم اگر هلاك هم شوم نمی‏گذارم از این آب قطره‏ای بنوشی. حمله شدیدی به من كرد و من ممانعت می‏نمودم دیدم اكنون كوزه‏ها را از دست من می‏گیرد، آنها را به هم كوبیدم تا كوزه‏ها شكسته و آب آنها به زمین ریخت، چنان آب كوزه‏ها بخار شد كه گویی قطره آبی در آنها نبوده است.

او كه از من ناامید شد رو به استخر نهاد، من بی اندازه غمگین و مضطرب شدم كه مبادا آن ملعون از آب استخر آشامیده و سیراب گردد، به مجرد رسیدن او به استخر چنان آب استخر ناپدید شد كه گویی سالها است یك قطره آب در آن نبوده است، درختان هم خشكیده شده بودند، او از استخر مأیوس شد و از همان راه كه آمده بود بازگشت. هر چه دورتر می‏شد، هوا رو به صافی و شادابی و درختان و آب استخر به طراوت اول باز می‏گشتند.

پس از آن به حضور حضرت علی‏علیه السلام شرفیاب شدم، فرمودند: خداوند متعال این چنین آن ملعون را جزا و عقاب می‏دهد. اگر یك قطره آب آن استخر را می‏نوشید از هر زهری تلخ‏تر، و هر عذابی برای او دردناك‏تر بود، بعد از این فرمایش، از خواب بیدا شدم»

 

تنظیم: جهرمی زاده - گروه دین و اندیشه تبیان


منبع: یادنامه علامه امینی، ص 13 و 14



چرا شیعه شدم ؟

 

نوع مطلب :چهره ها ،مذهبی ،دانستنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

خالق "آنگاه هدایت شدم" در تبیان

چرا شیعه شدم؟

مصاحبه تبیان با دکتر تیجانی

گالری تصاویر از دکتر تیجانی

قسمت اول از مصاحبه تبیان با دکتر تیجانی

تبیان : سلام علیکم و رحمة الله. حقیقتا از دیدار شما بسیار خرسندیم. در واقع آنچه باعث شد که ما مشتاق دیدار جنابعالی باشیم شخصیت شایسته و گرانقدر شما در جهان اسلام خصوصا در نزد شیعیان است و در حقیقت میتوان گفت که شخصیتهایی همانند شما به ندرت در جهان اسلام دیده میشوند و تمامی کسانی که از اهل علم و فرهنگ به شمار می آیند مشتاق آشنایی با شخصیت شما و معرفی آن به  دنیا هستند البته خصوصیت ویژه ای هم در شخصیت شما وجود دارد که مسئله ی استبصار است و ما دوست داریم بدانیم علت اساسی و رازی که باعث تشرف شما به تشیع شده است و شما را از جمله شخصیتهای مطرح و بزرگ شیعه قرار داده است چیست؟

 

دکتر تیجانی: بسم الله الرحمن الرحیم؛ من همواره و در همه ی احوال به این کلام الهی تمسک میجویم که به ما یاد داد که بگوییم «الحمدلله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله» و در واقع تمامی این امور توفیقی است از جانب خداوند متعال و میتوان آن را رجوع و بازگشتی به  اصل و ریشه خود دانست چرا که خانواده ی من از جمله سادات علوی هستند که از عراق مهاجرت کردند، کسانی که از دست دولت عباسی که آنان را محکوم به اعدام دانسته بود به تونس در شمال آفریقا فرار کردند و به مرور زمان از اهل تسنن شدند و راه تقیه را در  پیش گرفتند و مشیت  خداوند متعال هم اینگونه تعلق گرفت که ما را به اصالت و ریشه ی خودمان باز گرداند تا حقیقت را درک کنیم .

سفر من به مکه هم سفری موفقیت آمیز بود و در مسیر بازگشت خداوند متعال مرا متوجه عراق کرد و در مسیرم مردی شیعی قرار داد که مرا به عراق برد و در آنجا هم در اجتماعی که علماء شیعه و در رأس آنها محمدباقر صدر و سید حکیم حضور داشتند شرکت کردم. در آنجا قبل از آن که با مذهب ایشان ارتباط بگیرم و تأثیر بپذیرم از اخلاق آنها متآثر شدم. شاید اخلاق شیعه بود که مرا جذب کرد و در طول مدتی هم که در آنجا به سر میبردم رفتار آنها مرا تحت تأثیر قرار داد. و در لابلای سؤالاتی که رد و بدل می شد؛ دچار شک و تردید شدم، همان شکی که غزالی در باره اش می گوید راهی است به سوی کشف حقیقت .

هنگامی که به کشورم تونس برگشتم دیدم که آنها بر پیمان خود وفادار بوده اند و تمامی کتبی را که خواسته بودم به طور رایگان برایم فرستاده بودند، که این مسئله حیرت مرا بیش از پیش برانگیخت و مرا به جستجویی سه ساله وادار کرد. و بالاخره پس از بحثها و جستجوها و دقتها و مقایسات فراوان دریافتم که اهل بیت(علیهم السلام) اصل و ریشه ی اسلام هستند و کسی که از ایشان رویگردان باشد در حقیقت گمراه است و به خاطر همین بود که کتابم " آنگاه هدایت شدم " را به رشته ی تحریر در آوردم چرا که من خودم را مسلمانی گمراه می دانستم .

چنانکه خودم هم در میان اهل سنت نقش امام را داشتم و احادیث مختلفی را فقط می خواندم بدون اینکه چیزی از آن را بفهمم و دائما آنها را صحیح می پنداشتم و بر محمل تأویلات منطقی حمل میکردم .

باید توجه داشته باشیم که فرق است بین "مغضوب علیهم و ضالین"، چرا که "مغضوب علیهم" کسانی اند که حق را در یافته اند اما آن را انکار کرده اند لکن "ضالین" تفسیر کسانی است که حقیقت را گم کرده اند و در راه مانده اند. و من معتقدم که اهل سنت نیز امروزه از جمله ی "ضالین" هستند و ایشان قربانی این توطئه و پنهان کاری کثیف هستند و به همین خاطر است که من  برادران اهل سنتم را بسیار مورد احترام قرار میدهم، خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اذا ضربتم فی سبیل الله... ولا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مؤمنا تبتغون عرض الحیاة الدنیا فعندالله مغانم کثیرة کذلک کنتم من قبل فمنّ الله علیکم» و خداوند متعال هم به واسطه این هدایت بر من منت گذاشت، هدایتی که باعث شد بر کشتی نجات سوار شده و به حبل الله المتین چنگ بزنم .

مصاحبه تبیان با دکتر تیجانی

من آن سفر و تجربه ای را که با شیعه داشتم مکتوب کردم و به واسطه ی آن به موفقیت بزرگی دست پیدا کردم و هرگز توقع نداشتم که  این کتاب با این حجم اندک به چنین مقبولیتی در بین مسلمین چه شیعه و چه اهل سنت دست پیدا کند تا انجا که تعداد زیادی به فضل این کتاب به هدایت و رستگاری دست پیدا کردند و این کتاب به بیست و شش زبان دنیا ترجمه شد و از نامه ها و ایمیل هایی که به دستم میرسید متوجه شدم که برخی از روستاها به طور کامل شیعه شده اند و من خودم با برخی از کشورهای شمال آفریقا و ساحل عاج ارتباط داشتم و حساب کردم که حدود دو میلیون نفر بواسطه ی کتابم هدایت شده اند. چنانکه فقط در ترکیه  بعد از ترجمه ی چهار کتابم یعنی: ثم اهتدیت، لاکون مع السابقین، فسروا اهل الذکر و الشیعة هم اهل السنة، حدود نصف علویان ترکیه که بنا به نقل رئیس علویان جمعیتی بالغ بر بیست میلیون داشتند به مذهب تشیع در آمدند و در عید غدیر سه سال پیش مرا به ترکیه دعوت کردند و در آنتالیا جمعیتی حدود سی و پنج هزار نفر از مستبصرین از من استقبال کردند که در بین آنها وزیر فرهنگ ترکیه هم حضور داشت و روزنامه ها و مجلات و خبرگزاریهای متعددی از این جشن بزرگ که از طرف برادران علوی برگزار شد گزارش تهیه و پخش کردند که خداوند متعال را بر این نعمت شکرگزارم .

و من همچنان مصر بر تبلیغ و نشر شیعه هستم. یادم است که محمدباقر صدر که به من لقب "بقرة التشیع" در شمال آفریقا را داده بود به من گفت که نقش و جایگاه تو همان نقش امام صادق(علیه السلام) است که آن را امام صادق علیه السلام در این روایت شریف روشن میسازد که ایشان فرمودند: خدا رحمت کند کسی را که امر ما را زنده کند، پرسیدند چگونه امر شما را زنده کنیم؟ فرمودند به اینگونه که علوم ما فرا بگیرید و آن را به دیگران یاد دهید چرا که اگر مردم محاسن کلام ما را بدانند قطعا از ما پیروی میکنند؛ و در جای دیگر فرمودند: برای ما مایه ی زینت و نیک نامی  باشید نه اینکه بر ضد ما مایه ی ننگ و رسوایی و بدنامی شوید؛ یا اینکه فرمودند به وسیله ای غیر از زبانتان مردم را دعوت کنید.

پس از بحثها و جستجوها و دقتها و مقایسات فراوان دریافتم که اهل بیت(علیهم السلام) اصل و ریشه ی اسلام هستند و کسی که از ایشان رویگردان باشد در حقیقت گمراه است و به خاطر همین بود که کتابم " آنگاه هدایت شدم " را به رشته ی تحریر در آوردم چرا که من خودم را مسلمانی گمراه می دانستم .

و من به این نصایح عمل کردم و به موفقیتی بزرگ دست پیدا کردم و خداوند را بر تمامی هدایتهایش سپاسگذارم. و الان هم مردم را به سوی خدا دعوت میکنم لکن با روشی که خودش سفارش میکند "بالحکمة و الموعظة الحسنة"  به این گونه که در اولین قدم سبّ و لعن و بدگویی را کنار گذاشتم چرا که به این فرمایش امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) متقاعد شدم که میفرمایند: "لا تکونوا صباّبین و لا لعاّنین ... ولکن قولوا کان من فعلهم کذا و کذا." من این را خلاصه ی تشیع میدانم که از دشنام و لعن دوری کنی لکن حقائقی را که تاریخ در دل خود مصون و محفوظ و پنهان داشته است را آشکار کنی، همان حقائقی که در درون کتابها مستور است و مردم بی توجه از کنار آن میگذرند و آنها را نمیدانند .

مصاحبه تبیان با دکتر تیجانی

چنانکه خودم هم در میان اهل سنت نقش امام را داشتم و احادیث مختلفی را فقط می خواندم بدون اینکه چیزی از آن را بفهمم و دائما آنها را صحیح می پنداشتم و بر محمل تأویلات منطقی حمل میکردم .

و من مدتی است که فعالیت گسترده ای را برای نشر و گسترش تشیع به این شیوه پی گرفته ام و باید توجه داشت که تنها کسی به دشنام و ناسزاگویی متوسل میشود که دلیل و حجتی نداشته باشد اما کسی که با برهان و دلیل پیش می آید هرگز نیازی به این چیزها ندارد. و خداوند متعال هم ما را از اینکار برحذر داشته است: «یا ایها الذین آمنوا لا تصبوّا الذین یدعون من دون الله  فیصب الله عدوا.» دشنام و لعن از جمله اموری است که باعث ایجاد عکس العمل شده و یک نقطه ی منفی برای تشیع به حساب می آید همچنان که هم اکنون نیز بعد از آین که سالها برای زدودن آن از دامن تشیع تلاش کردیم دوباره رخ داده است و همه ی تلاشهای ما را در یک لحظه یاسر حبیب از بین برد و ما قطعا این نوع تخریبها را محکوم میدانیم .

و امروز از نقش مهاجم به مدافع عدول کرده ایم  چرا شیعه در همه جا مورد لعن و تکفیر قرار میگیرد و حتی کنفرانسهایی در نقاط مختلف دنیا به این منظور برگزار میگردد .

و من از فتوای رهبر انقلاب بسیار مسرور شدم چنانکه بسیاری از علمای اهل سنت را هم تحت تأثیر قرار داد و تحسین دیگر علماء را برانگیخت  چرا که کلام کسی که در سطح سیاسی و علمی رهبری شیعه را برعهده دارد دارای نفوذ و اهمیت است. و قطعا ما هم در آینده جهت ترویج و گسترش تفکرات شیعه و اهل بیت علیهم السلام از این اسلوب منطقی که سیره ائمه معصومین(علیهم السلام) هم بوده است بهره خواهیم برد تا اعتلای کامل کلمه ی توحید و نابودی کامل کفر و شرک این مسیر را ادامه خواهیم داد .

 

تبیان :  بفرمائید مضمون فتوا چه بوده است؟

دکتر تیجانی: از دشنام و ناسزاگویی منع کرده است و گفته اند که لعن صحابه حرام است و قطعا این کلام صحیح و به جایی است چرا که لازم نیست هر حقیقتی به طور علنی برای هر کسی گفته شود چون که سفارش شده است: خاطب الناس علی قدر عقولهم. باید بدانیم که شخص سنی مقدسات و نمادهای خاصی دارد. مثلا عایشه برای او یک سمبل و نماد است در حالی که ممکن است اصلا فاطمه(سلام الله علیها) را نشناسد، او معتقد است آنچه رسول خدا صلوات الله علیه در مورد عایشه گفته است در مورد فاطمه(سلام الله علیها) نگفته است "خذوا نصف دینکم عن هذه الحمیرة ."

 

مصاحبه از گروه دین و اندیشه تبیان



خواب سید حسن نصر الله از حضرت زهرا

 

نوع مطلب :علما و بزرگان ،چهره ها ،داستان ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

خواب سید حسن نصر الله از حضرت زهرا

سید حسن نصرالله

آیت الله خزعلی به نقل از سید حسن نصرالله می گویند:در یکی از روزهایی که اسرائیل با ناوگان های پیشرفته خود ، تا نزدیک مرز لبنان پیش آمده بود و ما با همه توان مبارزه کردیم ، خسته شده بودم و نمیدانستم چگونه میتوان ، آن ناوگانهای پیشرفته را منهدم کرد ! در اتاق فرماندهی از شدت خستگی خوابم برد .

تا اینکه به خدمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه رسیدم ، به محض دیدن ایشان ، درد دل را آغاز کردم ، از سختی کار گفتم و از ایشان درخواست کمک کردم . آن حضرت با دست مبارکشان به سمت آسمان اشاره ای کرد و و با کلامی از ما دلجویی فرمودند ، در همان حال از خواب بیدار شدم

در خواب دیدم که به محضر اهل بیت علیهم السلام شرفیاب شده ام ، و به نوبت محضر آن انوار مقدس می رسیدم . من هر یک را که زیارت میکردم . پس از هدایت ، مرا به امام بعدی ارجاع میدادند تا اینکه به خدمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رسیدم ، به محض دیدن ایشان ، درد دل را آغاز کردم ، از سختی کار گفتم و از ایشان درخواست کمک کردم . آن حضرت با دست مبارکشان به سمت آسمان اشاره ای کرد و و با کلامی از ما دلجویی فرمودند ، در همان حال از خواب بیدار شدم .

تنها چند ساعت از آن خواب گذشته بود که خبر دادند یکی از ناوگان های اسرائیل منهدم شده است . ساعت این اقدام پیروز مندانه را پرسیدم . درست این اتفاق در همان ساعتی که من آن خواب را دیده بودم روی داد.

در اینجا به اطلاع کاربران محترم سایت تبیان می رسد ، با توجه به نقل این خواب توسط آیت الله خزعلی و با توجه به انهدام ناوگان های مذکور که در جنگ 33 روزه که به مثابه یک معجزه الهی تلقی می شد و همگان اخبار آن را شنیدند و تصاویر آن را دیدند  ، می توان به حقیقت این رویای صادقه پی برد و این کرامت الهی و لطف ائمه اهلبیت (علیهم السلام) به مسلمانان را مصداق آیه شریفه "وما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی" قلمداد نمود و با اعتقاد به آیه شریفه "لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله آمنین" در انتظار پیروزی های پیاپی اسلام بر کفر بوده و زائر اولین قبله موحدان عالم باشیم  . 

 

 

منبع : جهان

تنظیم شده توسط موسوی  - دین و اندیشه



حکیمی که خادم 400 پیامبر بود!

 

نوع مطلب :چهره ها ،علما و بزرگان ،عجیب ترین ها ،داستان ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

حکیمی که خادم 400 پیامبر بود!

لقمان

یكی از حكمای راستین و بزرگ تاریخ، حضرت لقمان(ع) است كه نامش در قرآن دو بار1 با عظمت یاد شده و یك سوره قرآن (سی و یكمین سوره) به نام او است. خداوند او را در قرآن براین اساس یاد كرده كه فرزندش را به ده اندرز بسیار مهم و سرنوشت ساز نصیحت كرده، و این نصایح در ضمن پنج آیه سوره لقمان ذكر شده است. 2

مطرح شدن لقمان و حكمت های دهگانه او در قرآن، و یك سوره به نام او، در كتابی كه جاودانی و جهانی است بیانگر آن است كه خداوند می خواهد نام لقمان و روش و نصایح حكیمانه او را در پیشانی ابدیت ثبت كرده ، و تابلو قرار دهد، تا شیفتگان حق و عرفان در هر نقطه و عصری، در پرتو آن هدایت یابند، و از فیوضات آن برای پاك سازی و بِه سازی بهره جویند. بر همین اساس نخستین سؤال در این راستا این است كه لقمان كیست؟ اهل كجاست؟ و در چه عصر می زیسته؟ آیا پیغمبر است یا نه؟ و...

برای دریافت پاسخ به این سؤالات، نظر شما را به مطالب زیر جلب می كنیم:

او از نژاد مردم افریقا بود و بعضی او را از اهالی «اِیْله» كه شهری بندری در كنار دریا، نزدیك مصر، در سرزمین فلسطین بوده دانسته اند. 3

لقمان نظر به این كه عمر طولانی كرد، با پیامبران بسیار (كه طبق بعضی از احادیث تا چهارصد پیامبر) را دیدار كرده است4 و نظر صحیح این است كه او پیامبر نبود، چنانكه خاطرنشان می شود.

از نصایح لقمان:

ای پسرجان! من چهار صد پیامبر را خدمت كردم، و از گفتار آنها چهار سخن را برگزیدم: 1ـ هنگامی كه در نماز هستی، حضور قلبت را حفظ كن 2ـ هنگامی كه در كنار سفره نشستی گلویت را (از مال حرام) حفظ كن 3ـ هنگامی كه به خانه دیگری رفتی، چشم خود را (از نگاه به نامحرم) حفظ كن 4 ـ و هنگامی كه بین انسان ها رفتی، زبانت را حفظ كن.»

به عقیده بعضی چند سال قبل از تأسیس حكومت حضرت داود(ع)، و به نظر بعضی ده سال پس از حكومت داود(ع) متولد شد، و عمر او تا عصر پیامبری حضرت یونس(ع) ادامه یافت، او در عصر نبوّت و حكومت حضرت داود (ع) همراه آن حضرت به جنگ جالوت رفت، و در كشتن جالوت كه طاغوت آن عصر بود، شركت داشت.

سلسله نسب لقمان را چنین نوشته اند: «لقمان بن عنقی بن مزید بن صارون» و به گفته بعضی او پسرخاله یا خواهرزاده ایّوب(ع) بود، و سلسله نسبش به ناحور بن تارَخ (برادر ابراهیم خلیل«ع») می رسد.

او عمر طولانی كرد، كه عمرش را از دویست تا 560 سال، و از هزار تا 3500 سال نوشته اند، در عین حال بسیار زاهد بود، و دنیا را به اندازه عبور از سایه ای به سایه دیگر در نزدیك آن می دانست.

او مدّتی چوپان و برده قَیْن بن حسر (از ثروتمندان بنی اسرائیل) بود، سپس بر اثر بروز حكمت های سرشار نظری و عملی از او، از طرف اربابش آزاد شد.5 و 6

به نظر می رسد لقمان(ع) بیشتر عمرش را در خاورمیانه، به خصوص در فلسطین و بیت المقدس گذرانده است، و نقل شده كه قبرش در اِیله (یكی از بندرهای فلسطین) است.

از گفتنی ها این كه او دارای فرزندان بسیار بود، آنها را به گرد خود جمع می كرد، و نصیحت می نمود. و به گفته بعضی گرچه با گفتن «یا بُنَیّ؛ ای پسرك من» تنها پسر بزرگش به نام باران را مورد خطاب خود قرار می داد، ولی خطاب او در حقیقت به همه پسران و فرزندانش، بلكه به همه انسان ها بود، و با این تعبیر مهرانگیز می خواست عواطف آنها را جلب كند، و به آنها بفهماند كه من همانند پدر دل سوز برای شما هستم، نصایح دل سوزانه مرا كه از روی خیرخواهی است بپذیرید.7

چنان كه این شیوه در نصایح امیرمؤمنان حضرت علی(ع) به دو فرزندش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به طور فراوان دیده می شود.8

استاد محقق آیت الله جوادی آملی می نویسد: «تصغیر كلمه «اِبْن» به صورت «بُنَیّ» برای تفقد و دل جویی و اظهار محبّت است، چنانكه در نامه حضرت علی(ع) به امام مجتبی(ع) (نامه 31 نهج البلاغه) همین تعبیر مشاهده می شود، كه انگیزه عاطفی و مهربانی او را همراهی می كند از این رو وصایای سودمندی كه چهره رحمت و عطوفت را ارائه می دهد، در كلمات لقمان و در گفتار حضرت علی(ع) مشهود است»9

مطلب دیگر این كه در قرآن تنها بخش كوچكی از نصایح لقمان(ع) آمده، وگرنه او نصایح و پندهای بسیار دارد كه در كتب روایی ما از امامان(ع) و پیامبر(ص) روایت شده، كه گردآوری همه آنها دارای چند جلد كتاب خواهد شد.

برای این كه باز لقمان را بیشتر بشناسیم نظر شما را به این حدیث جلب می كنیم، او خطاب به فرزندش چنین گفت:

«یا بُنَیَّ اِنّی خَدَّمْتُ اَرْبَعَمِأَةَ نَبِیٍ و اخذْتُ مِنْ كَلامِهِمْ أرْبَعَ كلماتٍ، و هِیَ : إذا كُنْتَ فی الصّلوةِ فاحْفَظْ قَلْبَكَ، وَ إذا كُنْتَ عَلَی المائدةِ فَاحفَظْ حلقَكَ، و إذا كُنْتَ فی بَیْتِ الْغَیْرِ فاحْفَظْ عینَك، وإذا كُنْتَ بَیْنَ الخَلقِ فاحْفَظْ لِسانَكَ؛ ای پسرجان! من چهار صد پیامبر را خدمت كردم، و از گفتار آنها چهار سخن را برگزیدم: 1ـ هنگامی كه در نماز هستی، حضور قلبت را حفظ كن 2ـ هنگامی كه در كنار سفره نشستی گلویت را (از مال حرام) حفظ كن 3ـ هنگامی كه به خانه دیگری رفتی، چشم خود را (از نگاه به نامحرم) حفظ كن 4 ـ و هنگامی كه بین انسان ها رفتی، زبانت را حفظ كن.» 10

از ویژگی های لقمان این كه، مسافرت های بسیار نمود، با انسان های مختلف مانند پیامبران، علماء، فقهاء و.. حشر و نشر داشت، و با توجه به عمر طولانی، و حالت عبرت پذیری ای كه داشت، تجربیات بسیار آموخت ، در حدی كه مصداق این شعر مولوی شد:

حاصل عمرم سه سخن بیش نیست             خام بُدم پخته شدم سوختم

1ـ نام او لقمان، و كنیه او ابوالاسود است ، او در سرزمین نَوبَه (واقع در كشور سودان یكی از مناطق افریقا) چشم به جهان گشود. بنابراین قیافه تیره و متمایل به سیاه داشت، و تاریخ نویسان او را به عنوان سیاه چهره با لب های ستبر و درشت، و قدم های بلند و گشاد یاد كرده اند.

شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان


1- سوره لقمان (31) آیه 12 و 13.

2- سوره لقمان، آیات 13 و 16 و 17 و 18 و 19. (اما آیه 14 و 15 سخن خدا است، و این مطلب بیانگر اهمیت حكمت لقمان است، كه خداوند سخن خود را در كنار آن قرار داده است.

3- مسعودی، مروج الذّهب، ج1، ص46.

4- المواعظ العددیه، ص142.

5- مروج الذّهب، ج1، ص46؛ تفسیر برهان، ج3، ص273.

6- محدّث قمی، سفینة البحار، ج2، ص515، فخرالدین حرّ مكی، مجمع البحرین، واژه لقم؛ علامه مجلسی، بحار، ج13، ص425.

7- اعلام قرآن خزائلی، ص716.

8- در این باره به نهج البلاغه مراجعه كنید، كه شانزده بار از زبان علی(ع) این جمله آمده كه سیزده بار آن در نامه 31 خطاب به امام حسن(ع) آمده است، و هم چنین به بحار، ج77، ص238 تا 241، وصیت امیرمؤمنان علی(ع) به امام حسین(ع) مراجعه شود، كه در این وصیت، حضرت علی(ع) خطاب به امام حسین(ع) هفده بار جمله «یا بُنیّ» را به كار برده است، اصل این وصیت در تحف العقول، ص88 ذكر شده است.

9- جوادی آملی، سیره پیامبران در قرآن، ص234.

10- شیخ حرّ عاملی، با تصحیح علی مشكینی، المواعظ العددیة، ص142



مرگ های عجیب تاریخ

 

نوع مطلب :چهره ها ،عجیب ترین ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

روز مرگ همه ما بالاخره یک روز فرا می رسد اما برخی مرگ و میر ها به شکلی جالب و عجیب در طول تاریخ اتفاق افتاده که متوفی را هم به شهرت رسانده است. برخی از این مرگ ها را مرور می کنیم:

آرنولد بنت : داستان نویس انگلیسی- وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!

آگاتوکلس : خودکامه سراکیوز - در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.

آلن پینکرتون : موسس آژانس کارآگاهی آمریکا -هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.

آیزادورا دانکن : رقاص آمریکایی -هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.

اسکندر کبیر : پادشاه مقدونی - به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.

الکساندر : پادشاه یونان -یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.

تامس آت وی : نمایشنامه نویس انگلیسی -مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!

جان وینسون : ماجرا جوی بریتانیا -وی در 72 سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.

جروم ناپلئون بناپارت : آخرین بناپارت آمریکایی - در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.

جورج دوک کلارنس : انگلیسی -به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.

جیمز داگلاس ارل مورتون : - بوسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.

رودولفونی یرو : ژنرال مکزیکی - اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.

زئوکسیس : نقاش یونان (قرن پنجم ق.م)- به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!

ژراردونرال : نویسنده فرانسوی - با بند پیشبند، خودرا از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.

فرانسیس بیکن : براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتار شد و درگذشت.

فالک فیتز وارن : چهارم بارون انگلیسی - در بازگشت از یک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زره اش خفه شد.

کلادیوس اول : امپراتور روم - با یک پر آغشته به سم خفه شد.

کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ : این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.

گریگوری یفیموویچ راسپوتین : وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.

لایونل جانسن : شاعر انگلیسی از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.

لنگی کالیر : کلکسیونر آمریکایی در خانه خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود.

مارکوس لیسینیوس کراسوس : سیاستمدار رومی - این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.

هنری اول : پادشاه انگلیسی -در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.

یوسف اشماعیلو : کشتی گیر ترک - بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند.

تامس می : مورخ انگلیسی - بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.

فان پاتوق

کوتاه قدترین مرد دنیا

 

نوع مطلب :چهره ها ،عجیب ترین ها ،دیدنی ها ،دیدنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی


ادامه مطلب

واکنش هنرمندان کشور به هتک حرمت قرآن کریم

 

نوع مطلب :چهره ها ،اخبار جدید ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

فرهنگ  -  در پی هتک حرمت کلام‏الله مجید، موج گسترده‎ای از محکومیت این اقدام تاسف برانگیز در کشورمان راه افتاده است که علاوه بر موضع‎گیری مقامات ارشد نظام، مراجع معظم تقلید، نمایندگان مجلس، اعضای هیات دولت و دیگر مقامات کشوری و لشگری، به اهالی هنر و هنرمندان نیز رسیده است.

به گزارش خبرآنلاین، جدول ذیل برای تجمیع نظرات برخی از هنرمندان کشورمان در خصوص این اهانت آشکار تهیه شده که «محکومیت این اقدام در کنار اتحاد امت اسلامی، پرهیز از افراطی‌گری و پاسخگویی دولت امریکا» فصل مشترک اظهارات هنرمندان کشور است.

جدول اظهار نظر سایر مسئولان کشور را اینجـــا مطالعه کنید.

 

اظهارات

عنوان

نام

نمی دانم آن احمق یا احمق هایی که به ماندگارترین و تاثیرگذارترین کتاب تاریخ بشریت توهین می کنند چه چیزی پس ذهنشان است. کسانی که کبریت به دست آنها داده اند و بند نخ آنها در دستشان است باید بدانند اولین کسانی نیستند که قصد از بین بردن خوبیها را دارند و باید بدانند که تازیانه بر دریا می زنند و قرآن همراه همه خوبیهایی که بوی خدا می دهد تا ابد خواهد ماند.

فیلمساز

حسن لطفی

آتش زدن قرآن در آمریکا یک سناریوی تنظیم شده است و آنچه  دیکته شده است اجرا شد، حال باید دید در ادامه چه برنامه ای دارند؟

نویسنده

راضیه تجار

مذاهب و تمامی کتابهای آسمانی که از جانب خداوند نازل شده اند همگی محترم هستند. آنان باید منتظر پاسخ خداوند باشند.

بازیگر

مصطفی زمانی

عظمت اسلام و قرآن و شریعت آنقدر بالاست که این اتفاقات و اقدامات نمی تواند لطمه ای به آن بزند. این اقدام آنقدر حقیر است که مصداق ضرب المثل قدیمی ایرانی «یک شیء نجس نمی تواند آب پاک دریا را نجس کند» است. این اقدام تنها از یک دیوانه و مجنون بر می آید  که فکر می کند می تواند با غالب مردم دنیا که شریعت و اسلام را قبول دارند در افتد.

بازیگر

حسین رفیعی

دین مبین اسلام و کتاب ارزشمند بشری با این حرکتهای کودکانه و ابلهانه و توطئه هایی که در جهت نابودی آنها انجام می شود از بین نمی رود.

بازیگر

رسول نجفیان

این آدم ها قصد دارند ریشه های اعتقادی ما را سم پاشی کنند و باید روش های مقابله ای درست در پیش گرفته شود. شرف و فرهنگ مسلمانان در دنیا موجب شده است که تا کنون به کتاب های مقدس چون انجیل و تورات توهین نکنند. ایرانیان فیلم های مریم مقدس، حضرت موسی (ع)، حضرت عیسی (ع) و... می سازند و هیچ گاه حتی به روابط اجتماعی و خصوصی آنها توهین نکرده اند.

بازیگر

رضا توکلی

وقایعی چون هتک حرمت به قرآن نمی‌تواند به اسلام لطمه بزند و تنها به این معنی است که غرب در حال زدن تیر خلاص به خود است، چرا که انقلاب اسلامی در اوج قدرت خود است و این دشمن تضعیف شده، از موقعیت از دست رفته‌اش در جهان ناراحت است.

نویسنده

محسن مومنی

به آتش کشیدن قرآن آن هم توسط افراطیون مسیحی یعنی آتش زدن نام مقدس مسیح و مریم که بارها در قرآن کریم نام مقدشان ذکر شده است؛ یعنی اینکه این افراطیون شیطانی حتی به مسیح هم اعتقاد ندارند و بویی از انسانیت نبرده اند که در مهد به ظاهر تمدن چون وحشیان جنگلی به سبک آباء و اجدادشان که قرن ها از آنها فاصله گرفته اند رفتار می کنند و علی رغم رشد علم و تکنولوژی هنوز به شعور انسانی و اجتماعی دست نیافته اند و در حیات وحش خود مشغول چنگ اندازی و وحشی گری اند.

شاعر

سید محمد حسین ابوترابی

این توهین زنگ خطر و هشداری به مسلمانان و کشورهای اسلامی جهت شناخت و بیداری هر چه بیشتر در برابر وعده های دروغین غربی ها مبنی بر دموکراسی و حقوق بشر بوده است.

شاعر و نویسنده معاصر افغان

سید ابوطالب مظفری

این آدم ها نمی دانند که ادیان بر هم محترم اند و هیچ دینی حق تعرض و توهین بر دیگری را ندارد. این کشیش نه تنها مذهبی نیست بلکه دیوانه ای است که از جایی دیگر خط می گیرد.

آهنگساز

جابر اطاعتی

انسان ها در روابط خودشان باید به هم احترام بگذارند. اینها با این کارشان ریشه تفرقه را آبیاری می کنند.اگر انسان خوبی باشیم چه فرقی می کند که دینمان چیست؟یک انسان وقتی این کار را می کند که از درجه های انسانی نزول پیدا کند.

شاعر

غلامرضا بکتاش

ما اقدام برخی افراد تندرو و وابسته به محافل صهیونیستی را جدا از آیین مسیحیت، حضرت مسیح و پیروان راستین این دین الهی دانسته و بجاست که ملتهای مسلمان ضمن حفظ وحدت واکنش مقتضی را به این اقدام ضد بشری و ضد انسانی از خود نشان دهند.

نویسنده افغان

سید محمود هاشمی

باید دانست این امر، بسیار زشت و توهین به تمامی مسلمانان جهان است و توهین کنندگان باید بدانند مسلمانان از کنار این امر زشت و ناپسند به راحتی عبور نمی‌کنند، البته نه تنها مسلمانان بلکه تمامی پیروان مذاهب دیگر و مذاهب آسمانی این عمل را محکوم کرده‌اند.

شاعر

عباس براتی‌پور

اهالی قلم، ادبا، نویسندگان همانند تمامی مسلمانان این امر توهین‌آمیز را محکوم می‌کنند. به آتش کشیدن و اهانت به قرآن کریم نشان‌دهنده آن است که این اهانت‌کنندگان به هیچ اصل و دینی پایبند نیستند.  جامعه اسلامی از نویسنده گرفته تا دیگر هنرمندان باید ناراحتی خود را از این ماجرا بیان کرده و آن را محکوم کنند، البته قبلا، این‌گونه امور و اهانت‌ها را در پوشش موجه‌تر شاهد بودیم، اما این اهانت به کلام‌الله مجید به هیچ عنوان قابل بخشش نیست.

نویسنده

منیژه آرمین

معتقدم ضمن محکومیت این اقدام، در مقابل اهانت‌ این نوع افراد، نباید خیلی موضع گرفت، چرا که این‌گونه انسان‌ها با انجام این اعمال قصد مطرح کردن و ابراز وجود خود را دارند. ما نمی‌توانیم جهان را هموار کنیم، اما با اهانت به قران و دیگر کتب آسمانی نیز مخالف هستیم چرا که با سوزاندن قرآن واقعیات و حقایق اسلام را از بین نمی‌برد.

شاعر

محمود پوروهاب

توهین به عقاید هر دین و مذهبی ناشایست است، این اهانت و به آتش کشیدن قرآن بی‌توجهی و توهین به مسلمانان بی‌شماری است که قرآن برای آنها مقدس شمرده شده و کتاب آسمانی آنهاست و کاملا محکوم است. این مسئله فراتر از یک دین است، مسئله اهانت به افراد بی‌شماری است که به یک دین معتقد بوده و کتاب مقدس آنها مورد اهانت قرار گرفته، پس نباید در هیچ کجای جهان مسلمانان خاموش باشند.

نویسنده

فرزانه‌ کرم‌پور

 

فان پاتوق



نیم قرن در جستجوی موجودات فضایی

 

نوع مطلب :چهره ها ،علمی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

نیم قرن در جستجوی موجودات فضایی

فرانک درک و همکارانش در سال 1960 در پروژه‌ای به نام اُزما کار می‌کردند که عجیبترین هدف آن روزگاران را تعقیب می‌کرد. آنها به دنبال سیگنالهای رادیویی بودند که حدس می‌زنند موجودات فضایی مشتاق ارتباط، برایشان ارسال خواهند کرد.

فرانک درک مدیر مرکز کارل ساگان در موسسه SETI می باشد که در کالیفرنیای آمریکا واقع شده است. او پایه‌گذار پروژه اُزما بود که در آن به دنبال امواج رادیویی گسیل شده از موجودات هوشمند فرازمینی به دو ستاره Tau Ceti و Epsilon Eridani گوش فرا می‌دادند.

این دو ستاره در فاصله تقریبی 12 سال نوری از زمین قرار داشته و تقریباً هم سن خورشید می‌باشند.

پروژه مذکور نام خود را از سرزمین افسانه ای اُز (land of Oz) در داستان معروفی به همین نام از "اِل فرانک باوم" گرفته است. سرزمینی که در دوردستها واقع شده، خیلی سخت می توان به آنجا رسید و جمعیت ساکن در آن از موجودات عجیبی تشکیل شده که برای ما نامأنوس هستند.

فرانک درک

از آوریل تا جولای سال 1960 گیرنده‌های آنتن 28 متری رادیوتلسکوپ این پروژه به مدت 6 ساعت در روز  روی فرکانس 1420 مگاهرتز که و طول موج 21 سانتیمتر نتظیم می‌شد. این مشخصات تابشی اتم سرد هیدروژن است.  آنها به دنبال سیگنالهایی هوشمند بودند که حدس می‌ زنند موجودات فرازمینی مشتاق ارتباط برایشان ارسال خواهند کرد. پس از پایان این پروژه دانشمندان شروع به فکر کردن درباره احتمال یافتن موجودات فضایی در جایی فرای زمین نمودند. این ایده که آن روزها خنده‌دار به نظر می رسید و ایده‌های جدید فراوانی که بعدها به آن اضافه شد، زمینه‌ تحقیقات مفصل آتی بشر را برای یافتن حیات در جهان، محیا نمود.

مصاحبه‌ای که در ادامه می‌خوانید حاصل گپ دوستانه فرانک درک  با ریچارد فیشر، نویسنده مجله نیوساینتیست به مناسبت پنجاه سالگی این کوشش می‌باشد. این مصاحبه توسط دانش فضایی  به صورت آزاد ترجمه شده است.

چه چیزی باعث شد تا ایده پروژه اُزما در ذهنتان شکل گیرد؟

در سال 1957 من در رصدخانه رادیویی دانشگاه هاروارد مشغول مطالعه خوشه ستاره‌ای پلیادس بودم که ناگهان ما یک سیگنال اضافه از آن نقطه از آسمان دریافت کردیم. این موضوع می‌توانست ناشی از فعالیتهای رادیوآماتوری در نزدیکی رصدخانه باشد اما من بر این عقیده بودم که ما یک نشانه رادیویی واضح از تمدنی فرازمینی دریافت کرده‌ایم. در آن لحظه احساس خیلی عجیب و با شکوهی داشتم که هیچ گاه قبل و بعد از آن دوباره تجربه نکردمش. همزمان احساس شادی و هیجان زیادی به سراغم آمده بود و فکر می‌کردم که هر آنچه می‌دانیم، می‌رود که تعییر پیدا کند.

 چه قدر خوشبین بودید زمانی که کار روی پروژه را شروع کردید؟

در سال 1960 زمانی که ما کارمان را در پروژه اُزما آغاز کردیم، می‌دانستیم که هر ستاره‌ای می‌تواند منبعی برای ارسال سیگنالهای مورد علاقه ما باشد. شانس با ما بود که موفقیتهای جانبی دلسردمان نکرد. در آن زمان ما از جهان بالای سرمان خیلی کم می‌دانستیم و بنابراین امیدوارانه کار می‌کردیم.

در ابتدای کار شما پروژه را مخفیانه آغاز کردید. آیا این به این دلیل بود که شما نسبت به حدس و گمان خود برای یافتن موجودات قرازمینی بدبین بودید؟

در سالهای 1960 برای دانشمندان یک جور ممنوعیت اخلاقی وجود داشت که درباره زندگی فراستاره‌ای فکر کنند. این کاری بود که فقط دانشمندان شرور به آن مشغول می‌شدند. اما ما خیلی شجاع و جسور بودیم و اصلاً فکر هم نمی‌کردیم که به خاطر این نوع نگرشمان باید شرمنده باشیم.

پنجاه سال است که به ماورای زمین گوش می دهید. آیا فکر میکنید که تا حالا باید چیزی می شنیدید؟

در طی این سالها من واقع‌گراتر شده‌ام. معادله‌ای که من به جهان معرفی کردم، می گوید که ما برای شنیدن پیام تمدنی غیر از خودمان باید حداقل به 10 میلیون ستاره گوش فرا دهیم.

فرانک درک

اما باز هم هیچ تضمینی وجود ندارد که در صورت وجود یک تمدن فرازمینی، آنها مبادرت به ارسال سیگنال نمایند و یا اگر این کار را انجام دهند شاید در فرکانسی متفاوت از آنچه ما به آن گوش می‌دهیم، این کار را بکنند. ما تا امروز تحقیقاتمان را بر روی تعداد بسیار زیادی از ستاره‌ها به سرانجام رسانده‌ایم، اما تعداد آنها هنوز به رقم 10 میلیون عدد نرسیده است. کاری که ما تا امروز انجام داده‌ایم مثل خریدن بلیط بخت‌آزمایی است. احتمال کمی وجود دارد که شما در این دوره از قرعه‌کشی برنده شوید.

 آیا ما هم باید همزمان شروع به ارسال سیگنالهای رادیویی به سمت دنیای خارج نماییم؟

صادقانه بگویم، نه. برای یک تمدن فرازمینی پیشرفته در حد و حدود ما بسیار سهل است که رادیوتلسکوپی بسازد و به امواج عادی ارسال شده از ما مانند سیگنالهای تلویزیونی گوش فرا دهد. اینکه منابعمان را صرف ارسال یک یا دو نعره بلند به سوی دنیا نماییم بی‌فایده است.

استدلالی هم وجود دارد که ارسال سیگنال می تواند به مفهوم اعلام جنگ باشد.

بله و اگر چنین چیزی روی دهد تقصیر من است چون که در سال 1974 من قویترین پیام رادیویی تا امروز را از رادیوتلسکوپ آرسیبو که در پورتوریکو قرار دارد به فضا ارسال کردم. من در آن زمان  از سوی ستاره‌شناسی به نام رویال به شدت مورد مواخذه قرار گرفتم. او خیلی نگران عواقب این کار بود.

به نظر شما یک موجود فضایی چه شکلی خواهد بود؟

طبعاً ما از نظر شکل ظاهری و زیست شناسی شبیه به هم نخواهیم بود. ما انسانها از طراحی خوبی برخورداریم. خیلی خوبه که ما می‌توانیم روی دو پا بایستیم چون این موضوع به ما امکان می‌دهد تا از دستانمان استفاده کنیم. در ضمن خیلی عالیه که سرمان بالای بدنمان قرار دارد، چون می‌توانیم شکارمان را ببینیم. اما وجود دو دست خیلی ایده خوبی نیست. هرکسی که تلاش کرده چمدانهایش را از ماشین به خانه حمل کند، حتماً با این مشکل روبرو شده است. بنابراین آدم فضاییهای فرضی من تا حدود زیادی شبیه خود ما خواهند بود اما با چهار دست! هرچند هیچ کس نمی‌داند که مسیر تکامل در شرایط مختلف چه مسیری را طی می‌کند.

 

منبع:سایت دانش فضایی

تنظیم برای تبیان: محسن مرادی



..:: حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز در 15 جمله! ::..

 

نوع مطلب :چهره ها ،دانستنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

..:: حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز در 15 جمله! ::..



www.RangarangGroup.com | گروه اینترنتی رنگارنگ


در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می‌ دانند ، و گاهی اوقات پدران هم .


در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده‌ ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود .


در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می‌ كند .


در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن .


در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود می‌ سازد .


در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می‌ دهیم ، دوست داشته باشیم .


در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی ، چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می‌ افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می‌ دهند .


در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است .


در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب .


در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می‌ توان ایثار كرد ، اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید .


در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز كه میل دارد ، بخورد .


در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارت‌ های خوب نیست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارت‌ های بد است .


در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می‌ كند نارس است ، به رشد وكمال خود ادامه می‌ دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می‌ شود .


در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است .


در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست .



عکس: تفاوت پذیرایی اوباما و امیر قطر مایه دارر

 

نوع مطلب :چهره ها ،دیدنی ها ،عجیب ترین ها ،دیدنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

ادامه

ادامه مطلب

  • تعداد کل صفحات:7 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  


 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو