مترجم سایت

زندگی نامه علامه حلی

 

نوع مطلب :علما و بزرگان ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

علامه حلی
نام های دیگر: حسن بن یوسف ،ابن المطهر،سدید الدین حسن بن یوسف حلی،
موطن: حله
نام پدر : یوسف
تاریخ وفات: 726قمری

زندگینامه ها:

منبع : حوزه دات نت

:

علامه حلی متوفای 726 ق . 

رایت روایت
محمد حسن امانی
طلیعه 
برگهای زرین حیات علامه حلی با تعهد و صداقت مزین و با تار و پودی از اخلاص و محبت شیرازه گردیده است . مرزبان بیداری که فقه شیعه و معارف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را در سایه سار ولایت پاسداری کرد و فقاهت را با درفش ولایت بر افراشت .
باشد که با دقت و مطالعه در زندگی این ستاره درخشان روح بلند، ایمان ، لوح دانش و فضیلتهای معنوی و تقوای او را نظاره کنیم و در پرتو معرفت ، هنر، تعهد و اخلاصش ، نبض حرکت دانشها و تحصیلات خویش را تنظیم نماییم و با شیوه برخورد با رخدادها و فراز و نشیب حوادث روزگار آشنا شویم .
ولادت و خاندان 
چنانکه نقل است مولای متقیان علی علیه السلام در مسیر حرکت از کوفه به صفین بر تپه های بابل روی تل بزرگی ایستاد و اشاره به بیشه و نیزاری نمود و این سخن را فرمود:
اینجا شهری است و چه شهری !
اصبغ بن نباته از یاران نزدیک حضرت عرض کرد:
یا امیرالمومنین ! می بینم از وجود شهری در اینجا سخن می گویی ، آیا در اینجا شهری بود و اکنون آثار آن از بین رفته است ؟
فرمود: نه ! ولی در اینجا شهری به وجود می آید که آن را ((حله سیفیه ))(413) می گویند و مردی از تیره بنی اسد آن را بنا می کند و از این شهر مردمی پاک سرشت و مطهر پدید می آیند که در پیشگاه خداوند مقرب و مستجاب الدعوه می شوند.(414)
در شب 29 رمضان 648 ق . در این شهر فرزندی از خاندانی پاک سرشت ولادت یافت که از مقربان درگاه باری تعالی قرار گرفت . نامش حسن و معروف به آیه الله علامه حلی است . مادرش بانویی نیکوکار و عفیف ، دختر حسن بن یحیی بن حسن حلی (415) خواهر محقق حلی است و پدرش شیخ یوسف سدیدالدین از دانشمندان و فقهای عصر خویش در شهر فقاهت حله است .
علامه حلی از طرف پدر به ((آل مطهر)) پیوند می خورد که خاندانی مقدس ‍ و بزرگ و همه اهل دانش و فضیلت و تقوا بودند. از آنها آثار و نوشته های گرانقدر به یادگار مانده که تا به امروز و در امتداد تاریخ مورد استفاده دانش ‍ پژوهان قرار گرفته است . آل مطهر به قبیله بنی اسد که بزرگترین قبیله عرب در شهر حله است پویند می خوردند که مدت زمانی حکومت و سیادت از آنها بود.(416)
آغاز تحصیل 
منزل شیخ سدیدالدین که سرشار از کرامت و تقواست ، کودکی را در خود جای داده که مایه افتخار آن است . حسن فرزند شیخ گرچه هنوز از عمرش ‍ چند سالی بیش نگذشته ، با راهنمایی دلسوزانه پدرش برای فراگیری قرآن مجید به مکتب خانه رفت و با تلاش و پیگیری مداوم و هوش و استعداد خدادادی که داشت در زمان کوتاه خواندن قرآن را بخوبی یاد گرفت .
فرزند شیخ نوشتن را در مکتب خانه آموخت ولی به این مقدار راضی نشد. از این رو نزد معلم خصوصی خد رفت و در محضر شخصی به نام ((محرم )) با تلاش و جدیت فراوان در اندک زمان نوشتن را بخوبی فرا گرفت .(417)
حسن بن یوسف پس از آموختن کتاب وحی و خط، کم کم آمادگی فراگیری دانشها را در خود تقویت نمود و در مراحل اولیه تحصیل مقدمات و مبادی علوم را در محضر پدر فاضل و فقیه خود آموخت و به سبب کسب این همه فضیلتها و نیکیها در سنین کودکی به لقب ((جمال الدین )) (زینت و زیبایی دین ) در بین خانواده و دانشمندان مشهور گشت .
در برابر طوفان 
هنوز یک دهه از سن جمال الدین حسن نگذشته بود که با حمله وحشیانه مغولان رعب و وحشت سرزمینهای اسلام را در بر گرفت . ایران در آتش ‍ جنگ مغولان می سوخت و شعله آن دیگر نواحی را نیز تهدید می کرد. در این میان مردم عراق دلهره عجیبی داشتند. هر لحظه ممکن بود لشکریان مغول از ایران به سوی عراق حرکت کنند و شهرهای آنجا را یکی پس از دیگری فتح نمایند. بغداد پایتخت عباسیان آخرین روزهای زوال خلافت عباسیان را مشاهده می کرد. مردم از ترس احتمال حمله مغلولان وحشی شهرها خالی کرده و سر به بیابان گذاشته بودند.
شیعیان و مردم شهرهای مقدس عراق چون کربلا، نجف و کاظمین به بارگاه ملکوتی ائمه معصومین روی آورده ، در حرم امن اهل بیت عصمت و طهارت علهیم السلام پناهنده شدند و حریم دل را آرامش می دادند.
مردم حله نیز سر به بیابان و نیزارها گذاشته ، بعضی به کربلا معلا و نجف اشرف پناهنده شدند و چند نفری هم در شهر ماندند که از جمله آنان سه نفر فقیه و دانشمند به نامهای : شیخ یوسف سدیدالدین ، سید مجدالدین بن طاووس و فیه ابن العز بودند. این دانشمندان در جایی جمع شدند و برای نجات شهرهای مقدس کربلا، نجف ، کوفه حله در پی چاره اندیشی بر آمدند و پس از گفتگوهای زیاد و مشورت با یکدیگر به این نتیجه رسیدند که نامه ای نزد هلاکوخان پادشاه مغول بفرستند و از وی امنیت و آسایش برای شهرهای مقدس عراق در خواست نمایند.
سرانجام در سال 657 ق . بغداد به دست هلاکو فتح گردید و ((معتصم )) آخرین خلیفه بنی عباس از بین رفت حوزه فرهنگ اسلام و مذهب شیعی در بغداد که از رونق بسزایی بر خوردار بود متلاشی شد و بر شهرهای عراق ترس و وحشت از مغولان سایه افکند. ولی به رغم وحشیگریهای مغولان دور از فرهنگ و با تلاش و همت بلند و درایت فقهای شیعه در حله - بویژه شیخ یوسف سدیدالدین پدر جمال الدین حسن - لطف و عنایت پروردگار، امنیت به شهر حله و شهرهای مقدس عراق بازگشت و سرزمین حله پناهی برای فقها و دانشمندان شد.(418)
از این پس حله تا اواخر قرن هشتم ، به مثابه یکی از حوزه های برزگ مذهب شیعی شناخته می شد که طلاب و اندیشمندان از گوشه و کنار مجذوب آن حوزه می شدند. بدین ونه وطن جال الدین حسن برای وی و دیگر دانش ‍ پژوهان در ساره صلح و آرامش و به دور از جنگ و خونریزی مهیای استفاده از محضر بزرگان و عالمان دین قرار گرفت .
در محضر عالمان 
جمال الدین در شهر حله بزیست و در محضر فقها، متکلمان و فلاسفه والا مقام با کمال ادب زانو زد و از روح بلند و اخلاق و دانش آنان بهره کافی برد و خویشتن را به دانش و تهذیب نفس آراست و به تمام فنون و علوم مسلح گردید و از دست آنان به دریافت اجازه نامه اجتهادی و نقل حدیث مفتخر گردید. حال به اختصار به نام چند نفر از اساتید بزرگواری اشاره می کنیم :
شیخ یوسف سدیدالدین (پدر ارجمند او)، محقق حلی (602 - 676 ق )، خواجه نصیرالدین طوسی (597 - 672 ق .) سید رضی الدین علی بن طاووس (597 - 664 ق .)، سید احمد بن طاووس (متوفا به سال 673 ق .) یحیی بن سعید حلی (متوفا به سال 690 ق .) مفیدالدین محمد بن جهم حلی ، علی بن سلیان بحرانی ، ابن میثم بحرانی (626 - 679 ق .)، جمال الدین حسین بن ایاز نحوی (متوفای 681 ق .)، محمد بن محمد بن احمد کشی (615 - 695 ق )، نجم الدین علی بن عمر کاتبی (متوفا به سال 675 ق )، برهان الدین نسفی ، شیخ فاروقی واسطی و شیخ تقی الدین عبدالله بن جعفر کوفی . (419)
درخشش 
جمال الدین حسن ، ستاره پر فروغ ((آل مطهر)) و شهر فقاهت حله هنوز مدت زمانی از تحصیلش نگذشته بود که با ذوق سرشار خدادادی و علاقه وافر، به تمام دانشهای بشری مانند فقه و حدیث ، کلام و فلسله ، اصول فقه ، منطق ، ریاضیات و هندسه مسلح گردید و تجربه لازم را به دست آورد. آوازه فضل و دانش وی به سرعت در سزرمین حله و دیگر شهرها پیچید و در مجالس درس و محیط فرهنگی نام مقدسش را به نیکی و احترام یاد می کردند و ((علامه ))اش می خواندند.
علامه حلی چون خورشید فروزان در آسمان فقاهت درخشید و دیگران از نور وجودش استفاده کردند. در شهر حله حوزه درس تشکیل داد و علاقه مندان و تشنه کامان معارف و علوم اهل بیت علیهم السلام از کوشه و کنار جذب آن شدند و از دریای بی کرانش سیراب گشتند.
یکی از دانشمندان می گوید: علامه حلی نظیری ندارد نه پیش از زمان خودش نه بعد از آن . کسی که در مجلس درس او پانصد مجتهد تربیت شد.(420)
از جمله فرزانگان و ستارگانی که در محضرش زانو زدند و از انفاس پاک و مکتب پر بار فقهی ، کلامی و روح بلندش بهره ها بردند از از دست مبارکش ‍ به دریافت اجازه نامه اجتهادی و نقل حدیث مفتخر شدند اینان بودند:
فرزند عزیز و نابغه اش محمد بن حسن بن یوسف حلی معروف به ((فخر المحققین )) (628 - 771 ق )، سید عمیدالدین عبدالمطلب و سید ضیا الدین عبدالله حسینی اعرجی حلی (خواهرزادگان علامه حلی ) تاج الدین سید محمد بن قاسم حسنی معروف به ((ابن معیه )) (متوفی 776 ق )، رضی الدین ابوالحسن علی بن احمد حلی (متوفی 757 ق )، قطب الدین رازی (متوفی 776 ق .)، سید نجم الدین مهنا بن سنان مدنی ، تاج الدین محمود بن مولا، تقی الدین ابراهیم بن حسین آملی و محمد بن علی جرجانی .
مرجع تقلید 
بعد از رحلت محقق حلی در سال 676 ق که زعامت و مرجعیت شیعیان را به عهده داشت شاگردان ممتاز وی و فقها و دانشمندان حله به دنبال فقیه و مجتهدی بودند که خصوصیات مرجعیت و زعامت را دارا باشد تا او را به عنوان مرجع تقلید معرفی کنند. آنان تنها علامه حلی را که از شاگردان برجسته و دست پرورده مکتب فقهی محقق حلی بود و فقها و مجتهدان بنام آن روزگار در حوزه درس وی شرکت کردند شایسته مرجعیت و پیشوایی دین می شناختند و این در زمانی بود که فقط 28 بهار از عمر شریف علامه گذشته بود. این امر حاکی از نبوغ و شخصیت والای اوست که در این سنین تمام دانشها و فضایل اخلاقی و کرامتهای معنوی و انسانی ارا به کمال رسانده و از دیگر عالمان و مجتهدان برتری جسته و به مقام شامخ مرجع تقلید و فتوا در احکام شرع مقدس ، اسلام نایل گشته بود.
آری پس از رحلت محقق حلی زعامت و مرجعیت شیعیان به علامه حلی منتقل گردید و این بار امانت الهی بر دوش با کفایت او گذاشته شد. بدین سبب به لقب مقدس و شریف ((آیه الله )) مشهور گردید، که در آن روزگار تنها او به این لقب خوانده می شد و هر کس آیه الله می گفت منظورش علامه حلی بود.
عصر علامه 
عصر علامه را باید زمان توسعه فقه و شیعه و حقانیت مذهب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و در دوره پیشرفت تمدن و دانش در گوشه و کنار جهان اسلام نامید. چرا که علامه حلی تلاش و کوشش خستگی ناپذیری در نشر علوم و فقه اسلام بر طبق مذهب اهل بیت نمود و در فقه تحول و شیوه نوی را ارائه کرد.
وی اولین فقیهی بود که ریاضیات را به عنوان دانشی در فقه وارد کرد و به فقه استدلالی تکامل بخشید. تاثیری که دیدگاه فقهی ، کلامی و آثار علامه گذارده بود محور بحث و تکلیه گاه دانشمندان بر طبق نظرات فقهی فقها و دانشمندان شیعی بود.(421)
در آن روزگار، در بغداد و عراق خاندان جوینی حکومت می کردند که گر چه از طرف پادشاهان مغول به بغداد و این منطقه گمارده شده بودند، بیش از سی سال فرمانروای مطلق بودند و در ترویج دین مبین اسلام و تعظیم علما و نشر دانش و فضیلتها و ترمیم خرابیهای مغولان ، هر چه توانستند دریغ نکردند. به واقع اگر وجود آنان نبود آثاری از تمدن اسلام بر جای نمی ماند.(422)
در ایران نیز گر چه حاکمان مغول حکومت می کردند و مدت زیادی رعب و وحشت و جنایت و خونریزی حکمفرما بود، رفته رفته از بی فرهنگی و خوی ستمگری مغولان کاسته شد و این به سبب تاثیر فرهنگ مردم ایران و اسلام و نیز هوشیاری و سیاست وزرای لایق و شایسته ای نظیر خواجه نصیرالدین طوسی ، یاور وحی و عقل و استاد علامه حلی بود.
حضور چنین دانشمندان دلسوز فرهنگ اسلام و ملت در دستگاه مغولان ، در پیشرفت علم و جلوگیری مغولان وحشی از تخریب و آتش سوزی مراکز فرهنگی و کتابخانه ها، نقش بسزایی ایفا کرد، دانشمندانی که در انجام این مهم از آبروی خویشتن سرمایه گذاشتند و همچون شمع سوختند.
علامه و اولجایتو 
علامه حلی شهرت جهانی داشت و آوازه او به تمام نقاط رسیده بود. حاکم عصر وی سلطان محمد اولجایتو یکی از پادشاهان مغول بود که از سال 703 تا 716 ق . در ایران بر متصرفات مغول حکومت می کرد.
اولجایتو در سال 706 ق . در پنج فرسخی ابهر در سرزمینی سر سبز که رود کوچک ابهر و زنجان رود از آنجا سرچشمه می گیرد، شهر ((سلطانیه )) را تاسیس کرد. بنای شهر ده سال طول کشید و در سال 713 ق . شهری بزرگ دارای ساختمان و بناهای بسیار زیبا به وجود آمد. در آنجا قصری برای خویش ساخت و مدرسه بزرگی شبیه مدرسه مستنصر به بغداد بنیانگذاری و از هر سو مدرسان و علمای اسلامی را دعوت کرد.
نوشته اند در یکی از روزها سلطان در پی ناراحتی شدید از روی خشم یکی از زنانش را در یک مجلس سه طلاقه کرد! پس از مدتی پشیمان شد و از دانشمندان سنی مذهب درباری از حکم چنین طلاقی سئوال کرد. آنها در پاسخ گفتند: آن زن دیگر همسر شما نیست !
یکی از وزرا گفت : در شهر حله فقیهی است که فتوا به باطل بودن این طلاق می دهد. فقیهی را که آن وزیر پیشنهاد داد علامه حلی بود. از این رو سلطان از علامه دعوت کرد و قاصدان به شهر حله رفتند و آیه الله حلی را همراه خود به مرکز حکومت آوردند. هر چند زمان مسافرت علامه به ایران به طور دقیق روشن نیست ولی ممکن است پس از سالهای 705 ق . به بعد باشد.
علامه پس از ورود به ایران ، در اولین جلسه ای که سلطان تشکیل داد شرکت کرد و بدون توجه به مجلس شاهانه ، با برخورد علمی و پاسخهای دقیق و محکمی که به سوالات می گفت دانشمندان و پیروان مذاهب چهارگانه اهل سنت را به پذیرش نظر خویش ملزم کرد و در خصوص طلاق همسر شاه فرمود: طلاق باطل است چون شرط طلاق باطل است چون شرط طلاق که حضور دوم شاهد عادل باشد فراهم نبوده است . شاه با خوشحالی از این فتوا، از قدرت علامه حلی در بحث و مناظره ، صراحت لهجه ، حضور ذهن قوی ، دانش و اطلاعاتی که داشت و با شهامت و دلیلهای روشن صحت نظرات خویش را ثابت می کرد خوشش آمد علاقه وافری به فقیه شیعی پیدا کرد.(423)
بذر تشیع 

آن را که فضل و دانش و تقوا مسلم است
هر جا قدم نهد قدمش خیر مقدم است .
حضور فقیه یگانه عصر علامه حلی در ایران و مرکز حکومت مغولان خیر و برکت بود و با زمینه هایی که حاکم مغول برای وی به وجود آورده بود کمال بهره را برد و به دفاع از امامت و ولایت ائمه معصومین علیهم السلام برخاست . از این رو بزرگترین جلسه مناظره با حضور اندیشمندان شیعی و علمای مذاهب مختلف برگزار شد. از طورف علمای اهل سنت خواجه نظام الدین عبدالملک مراغه ای که از علمای شافعی و داناترین آنها بود برگزیده شد. علامه حلی با وی در بحث امامت مناظره کرد و خلافت بلا فصل مولا علی علیه السلام بعد از رسالت پیامبر اسلام را ثابت نمود و با دلیلهای بسیار محکم برتری مذهب شیعه امامیه را چنان روشن ساخت که جای هیچ گونه تردید و شبهه ای برای حاضران باقی نماند.
پس از جلسات بحث و مناظره و اثبات حقانیت مذهب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام اولجایتو مذهب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام اولجایتو مذهب شیعه را انتخاب کرد و به لقب ((سلطان محمد خدابنده )) معروف گشت . پس از اعلان تشیع وی ، در سراسر ایران مذهب اهل بیت منتشر شد و سلطان به نام دوازده امام خطبه خواند و دستور داد در تمام شهرها به نام مقدس ائمه معصومین علیهم السلام سکه زنند و سر در مساجد و اماکن مشرفه به نام ائمه مزین گردد.(424)
یکی از دانشمندان می نویسد: اگر برای علامه حلی منقبت و فضیلتی غیر از شیعه شدن سلطان محمد به دست او نبود، همین برای برتری و افتخار علامه بر دانشمندان و فقها بس بود حال آنکه مناقب و خوبیهای وی شمارش یافتنی نیست و آثار ارزنده اش بی نهایت است .(425)
در ایران 
آیه الله علامه حلی ، عارف و فقیه بر جسته شیعه ، در ایران باقی ماند و حدود یک دهم از عمر شریفش در این خطه گذشت . او در این مدت خدمات بسیار ارزنده ای نمود و در نشر علوم و معارف اهل بیت علیهم السلام کوشش فراوان نمود و شاگردان زیادی را تربیت کرد.
علامه چه در شهر سلطانیه و چه در مسافرتها به دیگر شهرهای ایران پیوسته ملازم با سلطان بود به پیشنهاد وی سلطان دستور داد مدرسه سیاری را از خیمه و چادر، دارای حجره و مدرس آماده کنند تا با کاروان حمل گردد و در هر منزلی که کاروان رحل اقامت کرد خیمه مدرسه در بالاترین و بهترین نقطه منزل بر پا شود.(426)
او علاوه بر تدریس و بحث و مناظره با دانشمندان اهل سنت و تربیت شاگردان ، به نوشتن کتابهای فقهی ، کلامی و اعتقادی مشغول بود، چنانکه در پایان بعضی از کتابهای خود نگاشته است : این نوشته در مدرسه سیار سلطانیه در کرمانشاهان به اتمام رسید. وی کتاب ارزشمند ((منهاج الکرامه )) را که در موضوع امامت است برای سلطان نوشت و در همان زمان پخش گردید.
علامه حلی پس از یک دهه تلاش و خدمات ارزنده فرهنگی و به اهتزاز در آوردن پرچم ولایت و عشق و محبت خاندان طهارت علهیم السلام در سراسر قلمرو مغولان در ایران ، در سال 716 ق . بعد از مرگ سلطان محمد خدابنده ، به وطن خویش سرزمین حله برگشت و در آنجا به تدریس و تالیف مشغول گردید و تا آخر عمر منصب مرجعیت و فتوا و زعامت شیعیان را به عهده داشت .(427)
گنجینه ماندگار 
تدریس و تالیف هر یک فضیلت بسیار مهمی برای رادمردان عرصه دانش ‍ است و علامه شخصیتی بود که در این دو جنبه از دیگر محققان و دانشوران پیشی گرفت و سرآمد روزگار شد. چنانکه گفته اند: علامه حلی زمانی از نوشتن کتابهای حکمت و کلام فارغ شد و به تالیف کتابهای فقهی پرداخت که از عمر مبارکش بیش از 26 سال نگذشته بود.(428)
او در رشته های گوناگون علوم کتابهای زیادی دارد که اگر در مجموعه ای جمع آوری شود دایره المعارف و کتابخانه بسیار ارزشمندی خواهد شد. یکی از دانشمندان می نویسد: اگر به نوشته های علامه دقت کنید پی خواهید برد که این مرد از طرف خداوند تایید شده است ، بلکه نشانه ای از نشانه های خداست . چنانچه نوشته های وی بر ایام عمرش - از ولادت تا وفات - تقسیم شود سهم هر روز یک دفترچه بزرگ می شود.(429)
الف - آثار فقهی  
منتهی المطلب فی تحقیق المذهب ، تلخیص المرام فی معرفه الاحکام ، غایه الاحکام فی تصحیح تلخیص المرام ، تحریر الاحکام الشرعیه علی مذهب الامامیه ، مختلف الشیعه فی احکام الشرعیه ، تبصره المتعلمین فی احکام الدین ، تذکره الفقها، ارشاد الاذهان فی احکام الایمان ، قواعد الاحکام فی معرفه الحلال و الحرام ، مدارک الاحکام ، نهایه الاحکام فی معرفه الاحکام ، المنهاج فی مناسک الحاج ، تسبیل الاذهان الی احکام الایمان ، تسلیک الافهام فی معرفه الاحکام ، تنقیح قواعد الدین ، تذهیب النفس فی معرفه المذاهب الخمس ، المعتمد فی الفقه ، رساله فی واجبات الحج و ارکانه و رساله فی واجبات الوضو و الصلوه .
ب - آثار اصولی 
النکه البدیعه فی تحریر الذریعه ، غایه الوصول و ایضاح السبل ، مبادی الوصول الی یعلم الاصول ، تهذیب الوصول الی علم الاصول ، نهایه الوصول الی علم الاصول ، نه الوصول الی علم الاصول ، منتهی الوصول الی علمی الکلام و الاصول .
ج - آثار کلامی و اعتقادی 
منهاج الیقین ، کشف المراد، انوار الملکوت فی شرح الیاقوت ، نظم البراهین فی اصول الدین ، معارج الفهم ، الابحاث المفیده فی تحصیل العقیده ، کشف الفوائد فی شرح قواعد العقائد، مقصد الواصلین ، تسلیک النفس الی حظیره القدس ، نهج المسترشدین ، مناهج الهدآیه و معارج الدرآیه ، منهاج الکرامه ، نهایه المرام ، نهج الحق و کشف الصدق ، الالفین ، باب حادی عشر، اربعون مساله ، رساله فی خلق الاعمال ، استقصا النظر، الخلاصه ، رساله السعدیه ، رساله واجب الاعتقاد، اثبات الرجعه ، الایمان ، رساله فی جواب سئوالین ، کشف الیقین فی فضائل امیر المومنین علیه السلام ، جواهر المطاب ، التناسب بین الاشعریه و فرق السوفسطائیه المبحاث السنیه و المعارضات النصریه ، مرثیه الحسین علیه السلام .
د - آثار حدیثی 
استقصا الاعتبار فی تحقیق معانی الاخبار، مصابیح الانوار، الدرر و المرجان فی الاحادیث الصحاح و الحاسن ، نهج الوضاح فی الاحادیث الصحاح ، جامع الاخبار، شرح الکلمات الخمس لامیرالمومنین علیه السلام ، مختصر شرح نهج البلاغه ، شرح حدیث قدسی .
ه ‍- آثار رجالی 
خلاصه الاقوال فی معرفه الرجال ، کشف المقال فی معرفه الرجال ، ایضاح الاشتباه .
و - آثار تفسیری 
نهج الایمان فی تفسیر القرآن ، القول الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز و ایضاح مخالفه السنه .
ز - آثار فلسفی و منطقی 
القواعد و المقاصد، الاسرار الخفیه ، کاشف الاستار، الدر المکنون ، المقامات ، حل المشکلات ، ایضاح التلبیس ، الجوهر النضید، ایضاح المقاصد، نهج العرفان ، کشف الخفا من کتاب الشفا، مراصد التدقیق و مقاصد التحقیق ، المحاکمات بین شراح الاشارت ، ایضاح المعضلات من شرح الاشارات ، نور المشرق فی علم المنطق ، الاشارات الی معانی الاشارات ، بسط الاشارت ، تحریر الابحاث فی معرفه العلوم الثلاثه ، تحصیل الملخص ، التعلیم التام ، شرح القانون ، شرح حکمه الاشراق ، القواعد الجلیه .
ح - آثار ارزنده در زمینه دعا 
الادعیه الفاخره المنقوله عن الائمه الطاهره و منهاج الصلاح فی اختصار المصباح .
ط - آثار ادبی 
کشف المکنون من کتاب القانون ، بسط الکافیه ، المقاصد الوافیه بفوائد القانون و الکافیه ، المطالب العلیه ، لب الحمکه ، و اشعار در موضوعات مختلف و قصیده ای بلند درباره دانش و مال .
ی - دیگر آثار 
آداب البحث ، جوابات المسائل المهنائیه الاولی ، جوابات المسائل المهنائیه الثانیه ، جواب السوال عن حکمه النسخ ، اجازه نقل حدیث به بنی زهره حلبی ، لاجازه نقل حدیث به قطب الدین رازی در ورامین ، اجازه نقل حدیث به مولا تاج الدین رازی در سلطانیه ، دو جازه نقل حدیث به سید مهنا بن سنان مدنی در حله ، اجازات متعدد به شاگردان و دیگر فقها، وصیتنامه ، الغریه ، مسائل سید علاالدین .
علامه و ابن تیمیه 
شیخ تقی الدین سبکی معروف به ((ابن تیمیه )) از دانشمندان متعصب اهل سنت و معاصر با علامه حلی است که بیشتر شخصیتهای علمی به فساد عقیده وی اعتراف دارند و بلکه می گویند کافر و مرتد است ، تا جایی که در زمان حیاتش به علت داشتن نظرات انحرافی به زندان افتاده است و دانشمندان شیعه و سنی کتابهای زیادی در زمان وی بود بعد از آن بر رد او نوشته اند.
بعد از اینکه علامه حلی کتاب ((منهاج الکرامه )) را در اثبات امامت نوشت ابن تیمیه به علت عناد و لجاجتی که با علامه داشت کتابی به نام ((منهاج السنه )) (به خیال خام خویش به عنوان رد بر شیعه و بویژه رد بر کتاب منهاج الکرامه ) نوشت .
وقتی کتاب منهاج السنه به دست علامه رسید این بزرگوار با آن همه تهاجمات و بی ادبیها و توهینهای ابن تیمیه اشعاری نوشت و برایش فرستاد که ترجمه شعرها چنین است :
- اگر آنچه را سایر مردم می دانستند تو هم می دانستی با دانشمندان دوست می گشتی .
- ولی جهل و نادانی را شیوه خود ساختی و گفتی :
- هر کس بر خلاف هوای نفس تو می رود دانشمند نیست .(430)
ابن حجر عقلانی - دانشمند سنی - چنین اعتراف می کند: ((علامه نامش ‍ مشهور و اخلاقی نیک دارد. وقتی کتاب ابن تیمیه به او رسید گفت : ((لو کان یفهم ما اقول اجبته )) یعنی :
اگر ابن تیمیه آنچه را که من گفتم می دانست جوابش را می دادم . (431)
فضیلتهای درخشان 
انسانهای نمونه دارای یک بعد و ارزش خاص نیستند، بلکه ارزشهای گوناگون را در خود جمع کرده اند. علامهه حلی از شخصیتهایی است که از هر نظر مصداق انسان کامل است و دارای ابعاد گوناگون و فضیلتهای درخشان . او در تمام دانشها علامه بود و گوی سبقت را از دیگران ربود و ارزشهای ممتازی را که دیگران داشتند به تنهایی داشت . وی با اندیشه و فکر مواج خویش علاوه بر تحولی که در فقه ایجاد کرد و در عصر خویش ‍ مسیر اندیشه فقها را متوجه مبانی فقه و معارف اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام نمود در فنون و دانشهای دیگر چون حدیث تحول بنیادی به وجود آورد و دریچه ای به روی محققان در طول تاریخ گشود که مشعل پر فروغی فرا راه آنان شد.
عارف فرزانه و اسوه ایمان و تقوا علامه حلی با آن همه تلاش فرهنگی و تدریس و نوشتن کتابهای ارزنده ، از یاد خدا و تقرب به درگاه حق غافل نبود و موفقیت در عرصه دانش و خدمات ارزشمند و پر بار را در سایه ارتباط معنوی و تقوای الهی می دانست . او را از زاهدترین و با تقواترین مردم معرفی کرده اند که سه یا چهار بار نمازهای تمام عمر خویش را قضا نمود. نها به این اکتفا نکرد بلکه سفارش کرد تمام نمازها و روزه هایش را بعد از رحلتش به جا آورند و با اینکه به حج هم مشرف شده بود وصیت کرد از طرف او حج انجام دهند.
(432)
علامه حلی پرچم ولایت را بر افراشت و با تمام وجود از ولایت و رهبری صحیح دفاع کرد. این عشق سرشار به خاندان طهارت علهیم السلام با گوشت ، پوست و استخوانش آمیخته بود و آنجا که در ارتباط با آنان قلم بر صفحه کاغد می گذاشت با اخلاص برخاسته از اعماق جانش چنین می نگاشت : بزرگترین سرچشمه دوستی و محبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام اطاعت و پذیرش حکومت و ولایت آنهاست و قیام بر همان شیوه ای که آنان ترسیم کردند... .
سفارش می کنم که به محبت و عشق ورزی به فرزندان فاطمه زهرا علیهاالسلام . چون آنان شفاعت کنندگان ما هستند در روزی که مال و فرزندان برای ما سودی نخواهند داشت ... از چیزهایی که خداوند بر ما احسان کرد اینکه در بین ما آل علی علیه السلام را قرار داده است . خداوندا، ما را بر دوستی و محبت آنان محشور کن و از کسانی قرار ده که حق جدشان پیامبر و نسلش را ادا کرده اند.
(433)
علامه به پیروی از مولا و مقتدایش امیرالمومنین علیه السلام نواحی وسیعی را با مال و دست خود آباد کرد و برای استفاده مردم وقف نمود و این یکی از فضیلتهای او بود که در زندگی کمتر دانشمند و فقیهی به چشم می خورد. یکی از دانشمندان می نویسد: برای وی آبادیهای زیادی بود که خود نهرهای آب آنها را حفر و با پول و ثروتش زنده کرد. این آبادیها به کسی تعلق نداشت و در زمان حیاتش آنان را وقف کرد.(434)
در خدمت امام زمان علیه السلام  
شب جمعه که فرا می رسید بوی تربت مقدس ابا عبدالله الحسین علیه السلام و عشق زیارت حضرتش ، علامه را بی تاب می کرد و از حله به کربلا می کشاند. از این رو هر هفته روزهای پنجشنبه به زیارت مولا و آقایش ‍ می شتافت . در یکی از هفته ها که به تنهایی در حال حرکت بود شخصی همراه وی به راه افتاد و با یکدیگر مشغول صحبت شدند. در ضمن صحبت برای علامه معلوم شد که این شخص مرد فاضلی است و تبحر خاصی در علوم دارد. از این نظر مشکلاتی را که در علوم مختلف برایش پیش آمده بود از آن شخص پرسید و او به همه پاسخ گفت تا اینکه بحث در یک مساله فقهی واقع شد و آن شخص فتوایی داد که علامه منکر آن شد و گفت : دلیل و حدیثی بر طبق این فتوا نداریم ! آن شخص گفت : شیخ طوسی در کتاب تهذیب ، در فلان صفحه و سطر حدیثی را در این باره ذکر کرده است ! علامه در حیرت شد که راستی این شخص کیست ! از او پرسید آیا در این زمان که غیبت کبراست می توان حضرت صاحب الامر (عج ) را دید؟ در این هنگام عصا از دست علامه افتاد و آن شخص خم شد و عصا را از زمین برداشت و در دست علامه گذاشت و فرمود: چگونه صاحب الزمان را نمی توان دید و حال آنکه دست او در دست تو است ! علامه بی اختیار خود را در مقابل پای آن حضرت انداخت و بیهوش شد!
وقتی به هوش آمد کسی را ندید. پس از بازگشت به حله به کتاب تهذیب مراجعه کرد و آن حدیث را در همان صفحه و سطر که آن حضرت فرموده بود پیدا کرد و به خط خود در حاشیه آن نوشت : این حدیثی است که حضرت صاحب الامر (عج ) به آن خبر داد و به آن راهنمایی کرد. یکی از دانشمندان می نویسد:
من آن کتاب را دیدم و در حاشیه آن حدیث ، خط علامه حلی را نیز مشاهده کردم .
 (435)
غروب ستاره حله 
پایان زندگی هر کس به مرگ اوست جز مرد حق که مرگ وی آغاز دفتر است محرم سال 726 ق . برای شیعیان و پیروان راستین اسلام فراموش نشدنی است . عزا و ماتم آنان افزون است . بویژه حله این سرزمین مردان پاک سرشت و عاشقان اهل بیت علیهم السلام شور و ماتم بیشتری دارد.
عجب تقارن و اتفاقی ! پاسدار بزرگ اسلام و فقیه شیعه ، علامه حلی ، ولادتش در ماه پربرکت و با فضیلت رمضان واقع شد و زندگی اش با خیر و برکت فراوان گردید و بعد از گذشت 78 سال عمر پر بار، پرواز روحش با عشق و محبتی که به اهل بیت نبوت و رابطه ناگسستنی با ولایت داشت ، در ماه شهادت به وقوع پیوست وبه روح مطهر سالار شهیدان امام حسین علیه السلام پیوند خورد.
آری ، در 21 محرم این سال مرجع تقلید شیعه ، فقیه و عارف فرزانه ، ستاره پرفروغ آسمان علم و فقاهت ، آیه الله علامه حلی دار فانی را وداع گفت و روح ملکوتی اش به سوی خدا پرواز کرد و به رضوان و لقای معبودش ‍ شتافت . غم و اندوه بر چهره همه سایه افکند. بغض ، گلوها را فشرد و چشمها را از فرط ریزش اشک داغ ، همچون آتش گذاخته سوزاند. از حضور و ازدحام مردم مصیبت زده محشری بپا شد و در فضای آکنده از غم و آه ، پیکر پاک ستاره تابناک شیعی بر دوش هزاران عاشق و شیفتگان راهش از حله به نجف تشییع گردید و در جوار بارگاه ملکوتی مولای متقیان علی علیه السلام در حرم مطهر به خاک سپرده شد.
از ایوان طلای امیرالمومنین علیه السلام دری به رواق علوی گشوده است . پس از ورود به سمت راست ، حجره ای کوچک دارای پنجره فولادی ، مخصوص قبر شریف علامه حلی است . زائرین بارگاه علوی در مقابل این حجره توقفی کرده ، مرقد شریفش را زیارت می کنند و از روح بلندش مدد می جویند

آثار:
  1. ارشاد الاذهان الی احکام الایمان
  2. کتاب الالفین
  3. الباب الحادی عشر
  4. تبصرة المتعلمین فی احکام الدین
  5. تحریر الاحکام الشرعیة علی مذهب الامامیه
  6. تذکرة الفقهاء
  7. تهذیب الوصول الی علم الاصول
  8. قواعد الاحکام فی معرفة الحلال و الحرام
  9. الادعیة الفاخرة
  10. الاسرار الخفیة فی العلوم العقلیة
  11. الاشارات الی معنی الاشارات
  12. التعلیم التام فی الحکمة و الکلام
  13. جواهر المطالب فی فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب
  14. خلاصة الاقوال فی معرفة احوال الرجال
  15. القول الوجیز
  16. کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد
  17. مختصر شرح نهج البلاغة
  18. مختلف الشیعة فی احکام الشریعة
  19. المطالب العلمیة فی علم العربیة
  20. المنهاج فی مناسک الحاج
  21. نهایة المرام فی علم الکلام
  22. الدر و المرجان فی الاحادیث الصحاح و الحسان
  23. جوابات المسائل المهنائیة
  24. تجرید الابحاث فی معرفة العلوم الثلاث
  25. اثبات رجعة


خواب سید حسن نصر الله از حضرت زهرا

 

نوع مطلب :علما و بزرگان ،چهره ها ،داستان ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

خواب سید حسن نصر الله از حضرت زهرا

سید حسن نصرالله

آیت الله خزعلی به نقل از سید حسن نصرالله می گویند:در یکی از روزهایی که اسرائیل با ناوگان های پیشرفته خود ، تا نزدیک مرز لبنان پیش آمده بود و ما با همه توان مبارزه کردیم ، خسته شده بودم و نمیدانستم چگونه میتوان ، آن ناوگانهای پیشرفته را منهدم کرد ! در اتاق فرماندهی از شدت خستگی خوابم برد .

تا اینکه به خدمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه رسیدم ، به محض دیدن ایشان ، درد دل را آغاز کردم ، از سختی کار گفتم و از ایشان درخواست کمک کردم . آن حضرت با دست مبارکشان به سمت آسمان اشاره ای کرد و و با کلامی از ما دلجویی فرمودند ، در همان حال از خواب بیدار شدم

در خواب دیدم که به محضر اهل بیت علیهم السلام شرفیاب شده ام ، و به نوبت محضر آن انوار مقدس می رسیدم . من هر یک را که زیارت میکردم . پس از هدایت ، مرا به امام بعدی ارجاع میدادند تا اینکه به خدمت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رسیدم ، به محض دیدن ایشان ، درد دل را آغاز کردم ، از سختی کار گفتم و از ایشان درخواست کمک کردم . آن حضرت با دست مبارکشان به سمت آسمان اشاره ای کرد و و با کلامی از ما دلجویی فرمودند ، در همان حال از خواب بیدار شدم .

تنها چند ساعت از آن خواب گذشته بود که خبر دادند یکی از ناوگان های اسرائیل منهدم شده است . ساعت این اقدام پیروز مندانه را پرسیدم . درست این اتفاق در همان ساعتی که من آن خواب را دیده بودم روی داد.

در اینجا به اطلاع کاربران محترم سایت تبیان می رسد ، با توجه به نقل این خواب توسط آیت الله خزعلی و با توجه به انهدام ناوگان های مذکور که در جنگ 33 روزه که به مثابه یک معجزه الهی تلقی می شد و همگان اخبار آن را شنیدند و تصاویر آن را دیدند  ، می توان به حقیقت این رویای صادقه پی برد و این کرامت الهی و لطف ائمه اهلبیت (علیهم السلام) به مسلمانان را مصداق آیه شریفه "وما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی" قلمداد نمود و با اعتقاد به آیه شریفه "لتدخلن المسجد الحرام ان شاء الله آمنین" در انتظار پیروزی های پیاپی اسلام بر کفر بوده و زائر اولین قبله موحدان عالم باشیم  . 

 

 

منبع : جهان

تنظیم شده توسط موسوی  - دین و اندیشه



حکیمی که خادم 400 پیامبر بود!

 

نوع مطلب :چهره ها ،علما و بزرگان ،عجیب ترین ها ،داستان ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

حکیمی که خادم 400 پیامبر بود!

لقمان

یكی از حكمای راستین و بزرگ تاریخ، حضرت لقمان(ع) است كه نامش در قرآن دو بار1 با عظمت یاد شده و یك سوره قرآن (سی و یكمین سوره) به نام او است. خداوند او را در قرآن براین اساس یاد كرده كه فرزندش را به ده اندرز بسیار مهم و سرنوشت ساز نصیحت كرده، و این نصایح در ضمن پنج آیه سوره لقمان ذكر شده است. 2

مطرح شدن لقمان و حكمت های دهگانه او در قرآن، و یك سوره به نام او، در كتابی كه جاودانی و جهانی است بیانگر آن است كه خداوند می خواهد نام لقمان و روش و نصایح حكیمانه او را در پیشانی ابدیت ثبت كرده ، و تابلو قرار دهد، تا شیفتگان حق و عرفان در هر نقطه و عصری، در پرتو آن هدایت یابند، و از فیوضات آن برای پاك سازی و بِه سازی بهره جویند. بر همین اساس نخستین سؤال در این راستا این است كه لقمان كیست؟ اهل كجاست؟ و در چه عصر می زیسته؟ آیا پیغمبر است یا نه؟ و...

برای دریافت پاسخ به این سؤالات، نظر شما را به مطالب زیر جلب می كنیم:

او از نژاد مردم افریقا بود و بعضی او را از اهالی «اِیْله» كه شهری بندری در كنار دریا، نزدیك مصر، در سرزمین فلسطین بوده دانسته اند. 3

لقمان نظر به این كه عمر طولانی كرد، با پیامبران بسیار (كه طبق بعضی از احادیث تا چهارصد پیامبر) را دیدار كرده است4 و نظر صحیح این است كه او پیامبر نبود، چنانكه خاطرنشان می شود.

از نصایح لقمان:

ای پسرجان! من چهار صد پیامبر را خدمت كردم، و از گفتار آنها چهار سخن را برگزیدم: 1ـ هنگامی كه در نماز هستی، حضور قلبت را حفظ كن 2ـ هنگامی كه در كنار سفره نشستی گلویت را (از مال حرام) حفظ كن 3ـ هنگامی كه به خانه دیگری رفتی، چشم خود را (از نگاه به نامحرم) حفظ كن 4 ـ و هنگامی كه بین انسان ها رفتی، زبانت را حفظ كن.»

به عقیده بعضی چند سال قبل از تأسیس حكومت حضرت داود(ع)، و به نظر بعضی ده سال پس از حكومت داود(ع) متولد شد، و عمر او تا عصر پیامبری حضرت یونس(ع) ادامه یافت، او در عصر نبوّت و حكومت حضرت داود (ع) همراه آن حضرت به جنگ جالوت رفت، و در كشتن جالوت كه طاغوت آن عصر بود، شركت داشت.

سلسله نسب لقمان را چنین نوشته اند: «لقمان بن عنقی بن مزید بن صارون» و به گفته بعضی او پسرخاله یا خواهرزاده ایّوب(ع) بود، و سلسله نسبش به ناحور بن تارَخ (برادر ابراهیم خلیل«ع») می رسد.

او عمر طولانی كرد، كه عمرش را از دویست تا 560 سال، و از هزار تا 3500 سال نوشته اند، در عین حال بسیار زاهد بود، و دنیا را به اندازه عبور از سایه ای به سایه دیگر در نزدیك آن می دانست.

او مدّتی چوپان و برده قَیْن بن حسر (از ثروتمندان بنی اسرائیل) بود، سپس بر اثر بروز حكمت های سرشار نظری و عملی از او، از طرف اربابش آزاد شد.5 و 6

به نظر می رسد لقمان(ع) بیشتر عمرش را در خاورمیانه، به خصوص در فلسطین و بیت المقدس گذرانده است، و نقل شده كه قبرش در اِیله (یكی از بندرهای فلسطین) است.

از گفتنی ها این كه او دارای فرزندان بسیار بود، آنها را به گرد خود جمع می كرد، و نصیحت می نمود. و به گفته بعضی گرچه با گفتن «یا بُنَیّ؛ ای پسرك من» تنها پسر بزرگش به نام باران را مورد خطاب خود قرار می داد، ولی خطاب او در حقیقت به همه پسران و فرزندانش، بلكه به همه انسان ها بود، و با این تعبیر مهرانگیز می خواست عواطف آنها را جلب كند، و به آنها بفهماند كه من همانند پدر دل سوز برای شما هستم، نصایح دل سوزانه مرا كه از روی خیرخواهی است بپذیرید.7

چنان كه این شیوه در نصایح امیرمؤمنان حضرت علی(ع) به دو فرزندش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به طور فراوان دیده می شود.8

استاد محقق آیت الله جوادی آملی می نویسد: «تصغیر كلمه «اِبْن» به صورت «بُنَیّ» برای تفقد و دل جویی و اظهار محبّت است، چنانكه در نامه حضرت علی(ع) به امام مجتبی(ع) (نامه 31 نهج البلاغه) همین تعبیر مشاهده می شود، كه انگیزه عاطفی و مهربانی او را همراهی می كند از این رو وصایای سودمندی كه چهره رحمت و عطوفت را ارائه می دهد، در كلمات لقمان و در گفتار حضرت علی(ع) مشهود است»9

مطلب دیگر این كه در قرآن تنها بخش كوچكی از نصایح لقمان(ع) آمده، وگرنه او نصایح و پندهای بسیار دارد كه در كتب روایی ما از امامان(ع) و پیامبر(ص) روایت شده، كه گردآوری همه آنها دارای چند جلد كتاب خواهد شد.

برای این كه باز لقمان را بیشتر بشناسیم نظر شما را به این حدیث جلب می كنیم، او خطاب به فرزندش چنین گفت:

«یا بُنَیَّ اِنّی خَدَّمْتُ اَرْبَعَمِأَةَ نَبِیٍ و اخذْتُ مِنْ كَلامِهِمْ أرْبَعَ كلماتٍ، و هِیَ : إذا كُنْتَ فی الصّلوةِ فاحْفَظْ قَلْبَكَ، وَ إذا كُنْتَ عَلَی المائدةِ فَاحفَظْ حلقَكَ، و إذا كُنْتَ فی بَیْتِ الْغَیْرِ فاحْفَظْ عینَك، وإذا كُنْتَ بَیْنَ الخَلقِ فاحْفَظْ لِسانَكَ؛ ای پسرجان! من چهار صد پیامبر را خدمت كردم، و از گفتار آنها چهار سخن را برگزیدم: 1ـ هنگامی كه در نماز هستی، حضور قلبت را حفظ كن 2ـ هنگامی كه در كنار سفره نشستی گلویت را (از مال حرام) حفظ كن 3ـ هنگامی كه به خانه دیگری رفتی، چشم خود را (از نگاه به نامحرم) حفظ كن 4 ـ و هنگامی كه بین انسان ها رفتی، زبانت را حفظ كن.» 10

از ویژگی های لقمان این كه، مسافرت های بسیار نمود، با انسان های مختلف مانند پیامبران، علماء، فقهاء و.. حشر و نشر داشت، و با توجه به عمر طولانی، و حالت عبرت پذیری ای كه داشت، تجربیات بسیار آموخت ، در حدی كه مصداق این شعر مولوی شد:

حاصل عمرم سه سخن بیش نیست             خام بُدم پخته شدم سوختم

1ـ نام او لقمان، و كنیه او ابوالاسود است ، او در سرزمین نَوبَه (واقع در كشور سودان یكی از مناطق افریقا) چشم به جهان گشود. بنابراین قیافه تیره و متمایل به سیاه داشت، و تاریخ نویسان او را به عنوان سیاه چهره با لب های ستبر و درشت، و قدم های بلند و گشاد یاد كرده اند.

شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان


1- سوره لقمان (31) آیه 12 و 13.

2- سوره لقمان، آیات 13 و 16 و 17 و 18 و 19. (اما آیه 14 و 15 سخن خدا است، و این مطلب بیانگر اهمیت حكمت لقمان است، كه خداوند سخن خود را در كنار آن قرار داده است.

3- مسعودی، مروج الذّهب، ج1، ص46.

4- المواعظ العددیه، ص142.

5- مروج الذّهب، ج1، ص46؛ تفسیر برهان، ج3، ص273.

6- محدّث قمی، سفینة البحار، ج2، ص515، فخرالدین حرّ مكی، مجمع البحرین، واژه لقم؛ علامه مجلسی، بحار، ج13، ص425.

7- اعلام قرآن خزائلی، ص716.

8- در این باره به نهج البلاغه مراجعه كنید، كه شانزده بار از زبان علی(ع) این جمله آمده كه سیزده بار آن در نامه 31 خطاب به امام حسن(ع) آمده است، و هم چنین به بحار، ج77، ص238 تا 241، وصیت امیرمؤمنان علی(ع) به امام حسین(ع) مراجعه شود، كه در این وصیت، حضرت علی(ع) خطاب به امام حسین(ع) هفده بار جمله «یا بُنیّ» را به كار برده است، اصل این وصیت در تحف العقول، ص88 ذكر شده است.

9- جوادی آملی، سیره پیامبران در قرآن، ص234.

10- شیخ حرّ عاملی، با تصحیح علی مشكینی، المواعظ العددیة، ص142



ماجرای چت كردن علامه عسكری

 

نوع مطلب :علما و بزرگان ،عجیب ترین ها ،داستان ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

ماجرای چت كردن علامه عسكری

 

 علامه عسکری علاوه بر نوشتن کتاب های مختلف در رد شبهات و تدریس در حوزه و دانشگاه، در سن بالای 90سالگی در اتاق های چت اینترنتی حضور می یافت و به شبهات پاسخ می داد.



یکی از شاگردان علامه عسکری(ره) در آستانه فرا رسیدن سومین سالگرد علامه در گفتگو با مرکز خبر حوزه، با اشاره به ویژگی های بارز و خستگی ناپذیری آن عالم فقید، گفت: علامه با مطالعات فراوان خویش به این نتیجه رسیده بود، که مشکل اصلی مسلمانان جهان، اختلاف میان آن هاست، چرا که دشمنان اسلام، از این اختلافات سوء استفاده می کنند.

* سیره پیامبر اسلام چگونه نگاشته شد

دکترمحمد دزفولی، با اشاره به اقدامات علامه عسکری(ره) برای کم کردن اختلافات میان مسلمانان، گفت: علامه برای این امر تصمیم به نوشتن کتابی با نام "سیره پیامبر اسلام" گرفت که در حین مطالعات مقدماتی برای نگارش این کتاب، فهمید که احادیثی به دروغ به حضرت رسول(ص) نسبت داده شده است.

وی ادامه داد: از لا به لای همین مطالعات، بود که متوجه شخصی به نام "سیف ابن عمر تمیمی" شد که در قرن دوم هجری150 صحابه ساختگی را به پیامبر اسلام(ص) نسبت داده است، که نه تنها وجود خارجی نداشت، بلکه داستان هایی دروغین را نیز که حاکی از مجاهدت آن ها در راه اسلام و در کنار پیامبر(ص) بود را به آنان نسبت داده بود.

عضو هیئت علمی دانشگاه تهران افزود: علامه عسکری(ره) وقتی به عمق این دروغ ها و اثر گذاری آن در بین مسلمانان جهان واقف شد، کتاب 150صحابه دروغین را به نگارش در آورد، که چاپ و توزیع این کتاب در سرتاسر جهان غوغایی را به پا کرد.

وی ادامه داد: در میان این 150صحابه دروغین و ساخته دست "سیف ابن عمر تمیمی"، شخصی به نام "عبدالله ابن سبأ" وجود داشت؛ "سیف ابن عمر تمیمی" ادعا کرده بود که "عبدالله ابن سبأ" بنیانگذار مکتب تشیع بوده است و پس از او این مکتب این قدر گسترش و عظمت یافته است؛ به همین دلیل علامه عسکری(ره) کتابی را به نام این شخص نوشت و در آن دلایلی محکمی در رد این ادعا آورد.

* یافتن نقاط مشترک بین دو مذهب تشیع و تسنن

دزفولی، اظهار داشت: علامه عسکری(ره)، پس از آن که کتاب هایی در رد ادعاهایی که وحدت شیعه و سنی را به هم می زد به نگارش در آورد؛ تصمیم به نگارش کتابی در مورد وحدت مسلمانان گرفت تا توطئه های دشمنان اسلام را نقش بر آب کند؛ از این رو کتاب "معالم المدرستین" که در آن به یافتن نقاط مشترک بین دو مذهب تشیع و تسنن همت گماشته شده بود را نگاشت؛ البته بدون این که به مذهب اهل تسنن اهانتی صورت گیرد؛ این کتاب پس از آن که چاپ و در نقاط مختلف دنیا توزیع شد، باعث گرویدن بسیاری از پیروان مذهب تسنن به فقه شیعه و جعفری شد.

این شاگرد علامه عسکری(ره) خاطرنشان کرد: تعبیر جالبی که علامه عسکری(ره) در مورد کتاب "معالم المدرستین" دارند این بود که قطعا اگر امام زمان(عج) بخواهند سفارشی به من کنند، این را می فرمایند که ای عسکری، "معالم المدرستین" را بنویس.

*در بیمارستان هم دغدغه پاسخ به شبهات داشت

وی در بخش دیگری از سخنان خود، با اشاره به تلاش های خستگی ناپذیر علامه عسکری(ره)، گفت: ایشان از لحاظ تلاش بی نظیر و یگانه بودند؛ به گونه ای که در سن 95سالگی که در بیمارستان بستری بودند و ما به عیادت ایشان می رفتیم، ایشان از درد و مریضی خویش شکایتی نداشتند، بلکه می پرسیدند، آیا شبهه ای جدید در حوزه و دانشگاه مطرح شده است؟ آیا مسئله ای پیش آمده؟

دزفولی تأکید کرد: دغدغه علامه عسگری(ره) دغدغه دین بود و علاوه بر آن عالمی به روز بود.

وی خاطرنشان کرد: جمع دو ویژگی فوق در علامه عسکری(ره) سبب شده بود که علاوه بر نوشتن کتاب های بسیاری برای رفع شبهات، در سن بالای 90سالگی شخصا با ورود به اتاق های چت انترنتی، به شبهات مردم پاسخ می گفتند.

استاد دانشگاه تهران، گفت: علامه عسکری(ره) دلسوز مکتب تشیع بود و علاوه بر کلاس هایی که برای دانشکده اصول دین داشت، هفته ای یک کلاس نیز برگزار می کرد که حضور دانشجویان تمامی دانشگاه ها در آن آزاد بود؛ برگزاری این کلاس ها، از لحاظ معنوی و تقویت روحیه جوانان بسیار اثر گذار بود.

وی گفت: سفرهای علامه به کشورهای مختلف آسیایی، اروپایی و آفریقایی سبب شده بود که ایشان نسبت به مسائل دنیا، اشراف داشته باشند.

*علامه 50سال پیش خطر وهابیت را تشخیص داد

دزفولی خاطرنشان ساخت: علامه عسکری(ره) با مطالعات عمیقی که روی تفکرات اهل سنت انجام داده بود، 50سال پیش خطر فرقه ضاله وهابیت را تشخیص و نسبت به آن هشدار داد و کتاب هایی را هم در این باره نوشت.

وی پس از بیان این که علامه علاقه زیادی به مطالعه کتب تاریخی داشتند، در مورد چگونگی نگاه ایشان به تاریخ هم گفت: نگاه آن عالم فقید به تاریخ، همان نگاه اهل بیت(ع) بود و آن را درس آموز می دانست.

شاگرد علامه عسکری(ره) ادامه داد: علامه مدام تأکید داشت که از 200سال پیش دنیای غرب به رهبری انگلستان با سوء استفاده از اختلافات مسلمانان در صدد این هستند که ریشه اسلام را بزنند که همین امر موجب شدتا ایشان کتاب های فراوانی را در جهت افشای دروغ های مستشرقین در مورد اسلام بنویسند و آن ها را برملا کنند.

وی اضافه کرد: نگاه علامه به جهان اطراف و عالم سیاست نیز نگاهی واقع بینانه و روشن بود؛ از سال ها قبل از سرنگونی صدام، با آیت الله سید محمد باقر صدر در صدد تشکیل حکومت اسلامی در عراق بودند که به همین دلیل محدودیت هایی برای شان ایجاد شد.

*نخست وزیر عراق، شاگردی از شاگردان علامه

دزفولی در بخش دیگری از سخنان خویش با اشاره به سفر علامه عسکری(ره) به ایران در سن 18سالگی هم گفت: علامه با ورود به حوزه علمیه قم، متوجه می شوند که یکی از ضعف های جدی نپرداختن به مسائل اعتقادی است؛ به همین جهت با جمعی از افرادی که بعدها به افراد سرشناسی تبدیل شدند، کلاس های تفسیر قرآن را برگزار می کنند.

وی در ادامه افزود: به دلیل فوق، علامه عسکری(ره) مجددا به سمت عراق رفته و مدرسه ای ابتدائی را تأسیس و بعد از مدتی دبیرستان و در نهایت دانشکده اصول دین را بنیانگذاری می کنند؛ جالب است بدانید که آقای نوری مالکی که هم اکنون نخست وزیر عراق است، شاگردی از شاگردان علامه عسکری(ره) است.

تبیان



پرسش و پاسخ از حضرت آدم (ع)

 

نوع مطلب :علما و بزرگان ،مذهبی ،دانستنی ها ،داستان ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

پرسش و پاسخ از حضرت آدم (ع)
حضرت آدم علیه السلام

روزى حضرت آدم علیه‏السلام در محلى نشسته بود، ناگاه شش نفر را كه سه نفر از آن‏ها سفید روى و نورانى و سه نفر از آن‏ها سیاه روى و بد منظر بودند مشاهده كرد. اتفاقاً آن شش نفر نزد آدم آمدند، سفیدرویان در سمت راست آدم و سیاه‏رویان در سمت چپ او نشستند.

براى آدم چنین منظره‏اى شگفت آور و غیر عادى بود، بى درنگ از آن‏ها خواست خود را معرفى كنند و بعد به سمت راست خود توجه كرد و از یكى از سفیدرویان پرسید: تو كیستى؟

من عقل و خرد هستم.

آدم علیه‏السلام: جاى تو در كجاست؟

جاى من در مغز و دستگاه اندیشه انسان است.

آدم علیه‏السلام از سفیدروى دیگر پرسید: تو كیستى؟

من مهر و عطوفت هستم.

آدم علیه‏السلام: جاى تو در كجاست؟

جاى من در دل انسان است.

آدم علیه‏السلام از سومین نفر از سفید رویان پرسید: تو كیستى؟

من حیا هستم.

آدم علیه‏السلام جاى تو در كجاست؟

جاى من در چشم انسان است.

به این ترتیب، آدم علیه‏السلام فهمید كه مركز و مظهر عقل مغز است، مركز و مظهر مهر و عاطفه قلب است و مظهر و مركز حیا، چشم مى‏باشد.

آن گاه حضرت آدم علیه‏السلام به سمت چپ نگریست و از سیاه‏رویان خواست تا خود را معرفى كنند. از یكى از آن‏ها پرسید:

تو كیستى؟

من خودخواهى و كبر هستم.

آدم علیه‏السلام جاى تو در كجاست؟

جاى من در مغز و دستگاه اندیشه انسان است.

آدم علیه‏السلام: مگر عقل در آن جا قرار نگرفته است؟

چرا، ولى هنگامى كه من در آن جا مستقر مى‏شوم، عقل فرار مى‏كند.

آدم از دومین نفر از سیاه‏رویان پرسید: تو كیستى؟

من رشك و حسد هستم.

آدم علیه‏السلام: جاى تو در كجاست؟

جاى من در دل است.

آدم علیه‏السلام: مگر مهر و عاطفه در آن جا قرار نگرفته است؟

چرا، ولى وقتى كه من در آن جا جاى مى‏گیرم مهر و عاطفه بیرون مى‏رود.

آدم علیه‏السلام از سومین نفر از سیاه رویان پرسید: تو كیستى؟

من طمع و آز هستم.

آدم علیه‏السلام: جاى تو در كجاست؟

جاى من در چشم است.

آدم علیه‏السلام: مگر حیا در آن جا جاى نگرفته است‏

چرا، ولى زمانى كه من در آن جا جاى بگیرم، حیا مى‏رود.1

به این ترتیب حضرت آدم علیه‏السلام درك كرد كه خودخواهى و كبر دشمن عقل است، رشك بردن مخالف عاطفه مى‏باشد و طمع و حیا ضد همدیگرند.2

 

شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان


1 - المواعظ العددیة،ص 189

2. قصه‏هاى قرآن به قلم روان، محمد محمدى اشتهاردى‏



پیام مهم آیت الله العظمی سیستانی(مدظله)

 

نوع مطلب :علما و بزرگان ،مذهبی ،اخبار جدید ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

پیام مهم  آیت الله العظمی سیستانی(مدظله)

در رابطه با بی حرمتی  به قرآن حکیم

پیام اقای سیستانی

بسم الله الرحمن الرحیم

رسانه های جمعی از پافشاری کشیشی آمریکایی بر سوزاندن نسخه هایی از قرآن کریم چونان نمادی از ناخشنودی وی از آیین اسلام حنیف گزارش داده اند.

این اقدام زشت، هرگز با وظیفه رهبران دینی و معنوی که رسالتشان استوار سازی ارزشهای محبت و همزیستی مسالمت آمیز و استوار بر رعایت حقوق انسانی و احترام متقابل میان تمام پیروان ادیان و روشهای گونه گون فکری، همسوی نخواهد بود.

بر مقامات مسؤول ایالات متحده آمریکا است که از چنین عمل زشت و رسوایی جلوگیری نمایند که اگر واقع شود پیامدهای ناشایستی خواهد داشت و چه بسا به بازتابهای خطرناکی منجر شود.

احترام به آزادی اندیشه هرگز چنین اقدامی پست و رسوایی را اجازه نمی دهد که هجوم بر باورها و مقدسات دیگران را رقم می زند و به شکل گیری جریانی مناسب و همسو با گسترش تیره گی روابط، درگیری و خشونت می انجامد .

مرجعیت دینی در عین اینکه به شدت یورش به ساحت قرآن کریم را محکوم می کند و بر ضرورت جلوگیری از وقوع آن تاکید می ورزد از مسلمانان در هر کجا که هستند می خواهد نهایت خویشتن داری را پیشه سازند و هرگز با پیروان کلیساهای مسیحی با ناشایستی برخورد نکنند و سخن خداوند تبارک و تعالی را فریاد آورند که فرمود:

(یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط و لا یجرمنکم شنئان قوم علی ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی و اتقوا الله ان الله خبیر بما تفعلون).

29 رمضان 1431 هـ.

پیام اقای سیستانی
tebyan


مرده ای که حرف می زد

 

نوع مطلب :علما و بزرگان ،عجیب ترین ها ،مذهبی ،داستان ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

مرده ای که حرف می زد

گفتاری از آیت‌ الله دکتر مرتضی آقا تهرانی

انسان

انسان، دارای نعمت های مختلفی است. تمامی دارایی های انسان، از آن خداوند است. دارایی انسان‌ها گاه اکتسابی و گاه غیر اکتسابی است. جوانی، حیات، احترام، شهرت و اعتبار، محبت پدر، مادر و دوستان، تحصیل و علم‌اندوزی در رشته های مختلف دینی، از دارایی‌های باطنی است. دارایی ها گاه ظاهری است؛ مانند: چشم، گوش، سلامتی، زیبایی، ذکاوت، هوش، استعداد، پیشرفت، حافظه و... در ضمن همه این‌ها دلی نیز اعطا شده است. گاه این دل را به شخص یا افرادی که خوب یا بد هستند، وابسته می کنیم.

 

همه چیزها از آن خداست

نکته مهم آن است که توجه کنیم آن‌چه داریم، از آن ما نیست. مثلاً درس‌خواندن، باید به تلاش من باشد، و یا اعتبار بازار، زحمت می طلبد. برخی هم بدون تلاش من است، مانند حافظه و زیبایی. برخی نعمت ها هم کسبی است و هم جبری؛ مانند عزتی که انسان در جامعه می یابد. آیا این‌ها از خود ماست؟! آیا پول، زیبایی، جوانی، دل، محبت، ولایت اهل بیت و... از خود ماست؟ آیا به ‌راستی مسلمانی و خداپرستی مان از ماست؟ آیا فرزند ما برای خودمان است؟

اگر به این نکته توجه کنیم و آن‌ را باور کنیم بسیاری از رذائل اخلاقی ما درمان خواهد شد. همه ما این نکات را می فهمیم و می پذیریم، ولی باور آن مهم است. گمان نمی کنم کسی بگوید من زیبایی ام از خودم است. چون انسان خود می یابد که مال او نیست. اگر هم کسی چنین بگوید، کسانی که آن‌را می شنوند، به او می خندند. واقعاً کسی هست که چیزی داشته باشد و به‌راستی برای خودش باشد؟ ما هر چه داریم از آن خداوند است. اگر دل داریم، برای دیگری است. توفیق انجام‌ دادن کارهای خوب، برای دیگری است.

فردی برای تلقین آقای بروجردی رحمه‌الله، داخل قبر شد. بعد از چند لحظه بالا آمد و گفت: من نمی توانم! گفتند: چه شد؟ گفت: آقای بروجردی با من تکرار می کند؛ می ترسم!

اگر این نکته را بیابیم و از فهم به عمل عبور دهیم، در عرفان به «احراق» می رسیم. کسی منکر این نکته نیست که هر آن‌چه در عالم هست از آن خداوند است. مخصوصاً مسلمان‌ها که در این اعتقاد، شکی به خود راه نمی دهند. یعنی خود می یابیم، آن‌چه داریم از آن خودمان نیست. بنابراین، احراق در جایی است که انسان بیابد آن‌چه دارد، از آن خداوند متعال است و بس.

ما استعداد رسیدن به انسان کامل را داریم. در همه ما استعداد خلیفة اللهی بالقوه وجود دارد. این استعداد در ائمه معصومین علیهم السلام به فعلیّت رسیده است.

فردی از من سؤال کرد، این صلوات‌هایی که بر محمد و آل او علیهم السلام می فرستیم، چه اثری دارد؟ گفتم: ما را بالا می برد. گفت: برای پیامبر چه اثری دارد؟ گفتم: او را نیز بالا می برد. گفت: خودت گفتی پیامبر به «قاب قوسین أو أدنی» رسیده است. گفتم: یعنی اندکی با خدا فاصله دارد و این اندک، بی‌نهایت است. هر چه هم بالا رود، باز فاصله بسیار است. با این‌حال، بسیار بالا رفته است!

«دارندگی» و «برازندگی» در جایی است که آن چیز از آن ما باشد. زیبایی ما اگر برای خودمان بود، می توانستیم هر کاری خواستیم، انجام دهیم اما اگر برای دیگری است، باید امانت‌داری کرد. ببینیم چه اندازه به چشمان ما اجازه دیدن داده است؟ آیا می توان هر سی‌دی و صفحه اینترنتی را دید؟ کسانی که اینترنت را ساختند، می خواهند با ما بازی کنند، اما آیا می توان خود را در اختیار آن‌ها قرار داد تا با ما بازی کنند؟ اگر فهمیدیم از این دارایی ها چه‌گونه استفاده کنیم و باور کردیم این همه دارایی برای خداوند است، گمان می کنم همه رذائل و نفسانیت ها درمان می شود. مثلاً در اخلاق بعد از بحث اخلاص، مقابلات آن را نام می برند. یکی از آن‌ها ریاست. یعنی در ریا، هم خداوند و هم دیگران را قصد می کنیم. زرنگ ها می گویند هم خدا و هم خرما. یعنی «دوگانه‌پرستی». اگر باور کردم که مردم کاره ای نیستند مالک الملوک، کس دیگری است، دیگر ریا نخواهم کرد. زنا نیز نخواهم کرد. دروغ نیز نخواهم گفت. به ناموس دیگران نگاه نخواهم کرد.

 

اعمال حجاب آفرین

کتاب «الطریق الی الله» نوشته مرحوم شیخ حسین بحرانی رحمه‌الله است. که به «سلوک عرفانی» ترجمه شده است. معمولاً به دوستانم سفارش می کنم آن‌را تهیه کنند. او می نویسد رسیدن به خدا بسیار آسان است چون خداوند، خود به ما نزدیک است؛ «نحن أقرب الیه من حبل الورید؛ ما از رگ گردن به او نزدیکتریم». نکته ای که از آن کتاب یافتم این بود که می گوید: گویا ارتباط ما با خدا این‌گونه است که اگر خدا در نقطه ای از روی زمین ایستاده باشد و من پشت او باشم، باید دور کره زمین راه بروم، تا به او برسم! و حال آن‌که اگر روی خود را برگردانم، خیلی آسان تر به او می رسم. گاه خود ما اعمال و کارها را سخت می کنیم!

بندگی

امام سجاد علیه‌السلام می فرماید: تو از خلق خود پنهان نیستی، مگر این‌که اعمال خراب آن‌ها میان تو و آن‌ها فاصله شود. یکی از آن اعمال همین است که اشتباه می رویم و دور کره زمین را می چرخیم، ولی روی خود را بر نمی گردانیم. «وجه‌اللهی که اولیا به آن رو می کنند، کجاست؟» هر طرف روکنیم، وجه اللّه همان طرف است. فقط باید روکنیم!

من می پذیرم که آن‌چه داریم زیبا و خوب است. عشق، محبت، سوز و... همه حرف‌هایی که شما بهتر از من می دانید، آیا برای ماست یا برای دیگری است؟ آن دیگری، جز خداوند است؟ اگر برای اوست، پس بنگریم که چه‌گونه از آن استفاده می کنیم. حال بهتر می فهمیم که وسواس، شرک است؛ یعنی کنار خدا چیزی را می گذارم به‌نام «دل» که همیشه می گوید نه. باید او را رها کرد و دید که خدا چه می گوید؟! حاج آقا جواد انصاری همدانی رحمه‌الله می فرماید: «وسواس، نجس است. وسواسی نجس است؛ چون شرک و مشرک نجس است». وقتی خدمت مرحوم آیت ‌الله صافی رحمه ‌الله بودم، گفتم: «حاج آقا! دلم می گوید این کار را بکنم!» فرمود: «حرف دلت را نشنو!»

گمان می کنم کلید درمان رذائل همین است؛ اگر خدا را باور کنم، دیگر دزدی و غیبت و زنا نمی کنم. حسودی نمی کنم. مثلاً اگر دوستان تعریف می کنند که آقای فلانی خیلی مرد خوب و باسوادی است، فوراً می گوییم: «بله! اما موفق به نماز شب نیست!» این گفته یعنی: من موفقم! می‌خواهم او را زمین بزنم؛ چون فکر می کنم، بناست محبوب تر از من شود! اگر دنبال محبوبیت هستیم، باید دیگران را رها کنیم و دنبال کسی که محبوبیت را اعطا می کند، برویم.

برخی مال می خواهند و فکر می کنند با دزدی مال‌دار می شوند. با چند دختر مصاحبه کرده بودند که چرا شما خودتان را فروختید؟ می گفتند: پول نداشتیم! با این حساب، همه فقرا باید در فاحشه خانه ها زندگی کنند! امّا این‌گونه نیست. بلکه فردی که چنین می گوید هنوز باور نکرده که برای کیست و چه کسی به او روزی می دهد.

اگر با این دیدگاه جلو رفتیم، خواهیم دید که ترسی از گذشته و آینده نداریم. راحت زندگی می کنیم، چون یکی هست که همه کاری از او برمی آید. فقط کافی است من اندکی ارتباط داشته باشم.

 

طریق بندگی

من از آیت اللّه عراقی رحمه‌ لله و اخیراً از جناب آیت اللّه سید عباس کاشانی شنیدم که می فرمودند: با بزرگان، آیت اللّه بروجردی رحمه‌الله را از منزل تا مسجد اعظم تشییع کردیم. برای خاک‌سپاری. فقط علما و مراجع را راه دادند و جلوی راه را برای دیگران بسته بودند. من همراه علما به داخل رفتم.

 به فرد دیگری گفتند تلقین را بخواند، وقتی داخل شد سریع از قبر بیرون آمد و گفت: آقای بروجردی با من تکرار می کند. ما عادت کرده ایم مرده هایی که دفن می کنیم، باید مرده باشند! ولی آقای بروجردی زنده است. آقای عراقی رحمه‌الله گفت: من تلقین را می گویم. داخل قبر شدم و گفتم.

گمان نکنیم، او الان در قبر «لا اله الا الله» می گوید، بلکه او عمری به این ذکر می زیست. ناگهانی نیست. وقتی روز عید غدیر، پسری آیه سجده‌دار خواند، آقای بروجردی رحمه‌الله با لباس عید، به زمین افتاد و سجده کرد. بنده بود و بندگی را می دانست. باید بندگی کرد تا به انسان همه چیز را بدهند.

بسیار عجیب است، زمانی که من و شما را داخل قبر می گذارند، می گویند: «اسمع، افهم؛ بشنو و بفهم!» این گوش ما شنوا نیست. حضرت امام خمینی قدس‌سره بارها در کتاب «چهل حدیث» به این مضمون می فرمایند: «ای برادر، این پنبه را از گوش خود بیرون کن، می خواهم دو کلمه حرف بزنم...» حضرت آیت الله بهجت، حفظه‌الله گونه دیگری می گویند:«پنبه ای به یک گوش داخل کن تا آن‌چه را می شنوی، اندکی بماند و از گوش دیگر بیرون نرود». عیب ما همین است که سخن انبیا علیهم‌السلام را نمی شنویم. اندکی باید دل داد، او خود دلبری خواهد کرد!

آن کسی که اول بار «من» را گفت، شیطان بود. گفت: «خلقته من طین و خلقتنی من نار؛ او را از خاک آفریده ای در حالی که من را از آتش آفریده ای». ولی نادان، چه کسی تو را خلق کرد؟ تو اگر «من» هستی، چه کسی تو را هستی داد؟ اگر آتش از خاک بهتر است، چه کسی آتش را آفرید؟ همو می گوید به خاک سجده کن!

اول کار شیطان، همین است که انسان را از برنامه های امام حسین علیه‌السلام جدا می کند. مدتی پیش، مادری به من می گفت: پسرم اینترنت می بیند، چه کار کنم؟ گفتم: چه اثری داشته است؟ گفت: او هیئتی بود، ولی حالا روز عاشورا هم برای امام حسین علیه‌السلام عزاداری نمی کند! گفتم: عجب، پس اینترنت او را برده است!

به‌راستی می خواهیم به کجا برسیم؟ قصد کجا کرده ایم؟ پدری وصیت کرده بود: «پسرم اگر می خواهی قمارباز شوی، ایرادی ندارد ولی فقط با رئیس قماربازها، قمار کن!» وقتی آن پسر خواست قمار کند، رفت سراغ رئیس قماربازها. دید لباس مندرس و خانه کوچکی و... گفت: تو که رئیسی، این چه وضعی است؟ گفت: همه را باختم. آن پسر با خود گفت: کاری که به این جا ختم شود، دنبال نمی کنم.

 

منبع: دیدار آشنا، مهر 1384، شماره 62

شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان



مناظره آیت الله خویی با کشیش مسیحی

 

نوع مطلب :علما و بزرگان ،مذهبی ،دانستنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

مناظره آیت الله خویی با کشیش مسیحی

آیت الله خویی ره

یکی از مهمترین راههای شناخت انبیاء، ارائه کاری فرا بشری توسط آنهاست که قرآن کریم از آن، با عنوان "بیّنه" و یا "آیت" تعبیر می‌کند و در بین مسلمین از آن به "معجزه" یاد می‌شود.

چون نبوت پیامبران گذشته به دوران معین و محدودى اختصاص داشت، دوران معجزه آنان نیز طبعا کوتاه و محدود و تنها براى مردم آن دوران بوده است؛ زیرا براى عده‏اى از مردم آن عصر، با دیدن این معجزه‏هاى موقت و محدود اتمام حجت مى‏گردید و براى عده دیگر نیز به وسیله نقل پیاپى و متواتر، اذعان و یقین حاصل و حجت خدا بر آنان تمام مى‏شد.

ولى یک شریعت و نبوت جاودانى، باید داراى یک معجزه و بیّنه جاوید نیز باشد؛ زیرا معجزه اگر محدود و منحصر به یک زمان گردد، گذشتگان و آیندگان نمى‏توانند آن را با چشم خود درک نمایند و اخبار و نقل‏هاى پی در پی نیز در اثر مرور زمان ممکن است از بین برود و یا لااقل در اثر عوامل مختلف، تردیدهایى در آنها به وجود آید.

آیت الله خویی فرمود: آرى، درست است که مسیحیان و مسلمانان نیز معجزات حضرت موسى(علیه السلام) را قبول دارند، ولى نه از راه تواتر و نقل‏هاى یهودیان. بلکه به علت این که پیامبرانشان از آن معجزات خبر داده‏اند. مسیحیان و مسلمانان، معجزات حضرت موسى (علیه السلام) را به وسیله پیامبرانشان مى‏شناسند و اگر نبوت آنان را نپذیرند، راهى به درستی معجزات حضرت موسى نخواهند داشت تا او را به پیامبرى قبول کنند.

در این صورت براى مردم آینده که این نشانه‌ها و کارهای فرابشری را نتوانسته‏اند ببینند، حجت تمام نمى‏گردد.

این نکته موضوع مهمی را در رابطه با ادیان آسمانی بیان می‌دارد. از همین رو مرحوم آیت الله خویی از مراجع بزرگ تقلید شیعیان در قالب مباحثه‌ای علمی با یکی از علمای یهود این موضوع را به گفتگو می‌نشیند که دوران دین یهود سپرى شده و دلایل و معجزاتشان تمام شده است ...

ایشان از آن عالم یهودی می‌پرسد: آیا شریعت تنها براى یهودى‏هاست و یا به تمام مردم و ملت‏ها عمومیت دارد؟

اگر اختصاص به ملت یهود داشته باشد، ملت‏هاى دیگر به پیامبر دیگرى نیازمند خواهند بود و آن پیامبر به نظر شما جز پیامبر اسلام چه کسى مى‏تواند باشد؟ اگر شریعت موسى(علیه السلام) همگانى و جهانى است و به تمام بشر و انسان‏ها عمومیت دارد، پس به یک دلیل همیشگى و گواه زنده‏اى نیازمند خواهد بود. در صورتى که امروز چنین دلیل و گواهى در دست نیست؛ زیرا معجزات حضرت موسى (علیه السلام) به عصر خود وى اختصاص داشت و بعد از وى، اثرى از آن باقى نمانده است تا موجب باور و یقین شود و بقا و استمرار آئین یهود را براى همیشه ثابت کند و در تمام اعصار و قرون، گواه حقانیت آن باشد.

اگر بگویید: گرچه این معجزات فعلا وجود ندارد، ولى تواتر اخبار و نقل‏هاى فراوان، وجود آن‏ها را روشن و مسلم مى‏سازد، در جواب خواهیم گفت که:

اولا: معجزه، در صورتى مى‏تواند، از راه تواتر ثابت شود که تعداد ناقلانش به حدى برسند که در میان مردم موجب یقین شود. اما شما نمى‏توانید چنین تواتری را در اثبات معجزات حضرت موسى (علیه السلام) در هر عصرى و میان هر ملت و نسلى ثابت کنید.

ثانیا: اگر تنها نقل معجزات در اثبات یک حقیقت کفایت کند، این که به معجزات حضرت موسى اختصاص ندارد، شما معجزات حضرت موسى(علیه السلام) را نقل مى‏کنید، مسیحیان معجزات حضرت عیسى (علیه السلام) را نقل مى‏کنند، مسلمانان نیز معجزات پیامبرشان را. پس چه تفاوتى در میان این نقل‏ها هست که گفتار شما در نقل معجزات حضرت موسى(علیه السلام) پذیرفته شود ولى گفتار دیگران نه! اگر تنها نقل معجزات یک پیامبر موجب تصدیق آن پیامبر شود، شما چرا نبوت پیامبران دیگر را که معجزات همه آنان نقل شده است، تصدیق نمى‏کنید؟

عالم یهودی در پاسخ گفت: معجزاتى که یهودیان براى حضرت موسى(علیه السلام) نقل مى‏کنند، مسیحیان و مسلمانان نیز آن‏ها را تصدیق مى‏نمایند و به صحت آن‏ها اعتراف دارند و اما معجزات پیامبران دیگر، مورد قبول همه نیست. این است که آن‏ها به دلائل دیگر نیازمندند تا به مرحله اثبات برسند.

 قرآن تنها معجزه جاودان و همیشگى است که صحت تمام کتب آسمانى پیشین را امضا و به صدق و پاکى تمام پیامبران گذشته شهادت مى‏دهد و به آنان ارج مى‏نهد.

آیت الله خویی فرمود: آرى، درست است که مسیحیان و مسلمانان نیز معجزات حضرت موسى(علیه السلام) را قبول دارند، ولى نه از راه تواتر و نقل‏هاى یهودیان. بلکه به علت این که پیامبرانشان از آن معجزات خبر داده‏اند. مسیحیان و مسلمانان، معجزات حضرت موسى (علیه السلام) را به وسیله پیامبرانشان مى‏شناسند و اگر نبوت آنان را نپذیرند، راهى به درستی معجزات حضرت موسى نخواهند داشت تا او را به پیامبرى قبول کنند.

این اشکال تنها به دین یهود اختصاص ندارد؛ بلکه به تمام ادیان گذشته هم متوجه است و تنها دین اسلام است که معجزه آن جاودان و در تمام قرون و اعصار زنده و در میان تمام ملت‏ها و نسل‏ها جریان دارد و تا روز رستاخیز با جهانیان سخن مى‏گوید و آنان را به سوى حق دعوت مى‏کند.

ما از راه این معجزه جاودان و جارى که همان قرآن است، اسلام را مى‏شناسیم و آن را تصدیق مى‏کنیم، اسلام را که شناختیم و پذیرفتیم، از تصدیق تمام پیامبران گذشته نیز ناگزیریم؛ زیرا که قرآن و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آنان را امضا و تأیید کرده است.

کوتاه سخن این که قرآن تنها معجزه جاودان و همیشگى است که صحت تمام کتب آسمانى پیشین را امضا و به صدق و پاکى تمام پیامبران گذشته شهادت مى‏دهد و به آنان ارج مى‏نهد.

 

(برگرفته از کتاب "البیان فى تفسیر القرآن‏"(1)، تألیف: آیت الله العظمی خویی (با اندکی تغییرات

تنظیم: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان


1. متن فوق، از ترجمه فارسی کتاب "البیان فى تفسیر القرآن" که با نام "بیان در علوم و مسائل کلى قرآن"‏ توسط آقایان محمد صادق نجمی و هاشم هاشم زاده هریسی ترجمه و نشر گردیده، اقتباس شده است.



چند خاطره از زندگی شخصی رهبر انقلاب

 

نوع مطلب :چهره ها ،علما و بزرگان ،داستان ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

ماجرای بستری شدن همسر رهبر انقلاب در بیمارستان بقیة الله تهران

"چندی پیش همسر مقام معظم رهبری بیمار شد و برای عمل جراحی به بیمارستان بقیت‌الله رفت. همسر ایشان با وجودی كه چند روز در بیمارستان بستری بود، هیچ‌كس اطلاع نداشت كه همسر مقام معظم رهبری هستند و همه كارها اعم از دریافت ویزیت، دارو و سایر كارها را در نوبت انجام دادند. دو روز مانده به مرخص شدن همسر رهبر انقلاب، به مسئولان بیمارستان خبر دادند كه مقام معظم رهبری قصد دارد برای عیادت به بیمارستان بقیه‌الله بیایند؛ با آمدن رهبر انقلاب به بیمارستان، مسئولان آنجا تازه فهمیدند كه آن خانم، همسر رهبر معظم انقلاب بوده اند. "

* غبارروبی مرقد مطهر حضرت امام رضا(ع) و دستمال متبرك

هنگام غبارروبی مرقد مطهر حضرت امام رضا(ع) خدام حرم دستمال‌های سفید آغشته به گلاب ناب را برای غبارروبی به افراد می‌دهند. مقام معظم رهبری پس از مقداری غبار‌روبی، دستمال را به سر و صورت خود می‌كشند. ایشان در یكی از غبار‌روبی‌ها به آقای واعظ طبسی (تولیت آستان قدس رضوی) فرمودند: آیا می‌توانم این دستمال متبرك را برای خود بردارم؟

مقام معظم رهبری، تولیت آستان قدس رضوی را به آقای واعظ طبسی سپرده بودند، ولی با این حال، برای برداشتن پارچه متبرك به غبار ضریح امام رضا(ع) از او اجازه می‌گیرند. احترام مقام معظم رهبری به قانون برای همه ما درس است.

ایشان پس از كسب اجازه از آقای واعظ طبسی در حالی كه چشم‌های‌شان پر از اشك بود و به راز و نیاز مشغول بودند، با دقت، دستمال را تا كردند و در جیب خود گذاشتند. برای ما خیلی زیبا بود كه آقا در آن حال، این‌همه توجه دارند كه دستمال متبرك را تا كنند و با نظم كامل در جیب خود قرار دهند.(حجت‌الاسلام حقانی)

*اگر بقیه افراد می‌توانند،فرزندان من هم بیایند

زمانی كه ضریح مطهر حضرت امام رضا(ع) در حال تعویض بود، در خدمت مقام معظم رهبری به پابوسی امام هشتم(ع) مشرف شدیم. مقام معظم رهبری برای زیارت در كنار مرقد آن امام(ع)، مشغول راز و نیاز بودند، چون ضریح را برداشته بودند، حضور در كنار قبر، رنگ و بوی دیگری داشت. بعد از پایان راز و نیاز حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، آقای واعظ طبسی به ایشان عرض كردند: آقازاده هم بیایند نزدیك‌تر تا از نزدیك امام را زیارت كنند. معظم‌له فرمودند: پس بقیه چی؟ این دقت را همواره حضرت آقا دارند. ایشان امتیاز ویژه و خاصی را برای فرزندا‌ن‌شان قایل نیستند. در آن روز هم فرمودند: اگر بقیه افراد می‌توانند از نزدیك قبر امام هشتم(ع) را زیارت كنند، فرزندان هم بیایند. پس از بیان آقا، همه توفیق حضور یافتند.(حجت‌الاسلام حقانی)

* شما به منزل بروید

"یك روز مهمان مقام معظم رهبری بودم. فرزند ایشان آقا مصطفی نیز نشسته بود كه سفره گسترده شد، آیت‌الله خامنه‌ای به وی نگاهی كرد و فرمود: شما به منزل بروید. من خدمت ایشان عرض كردم: اجازه بفرمایید آقازاده هم باشند، من از وی درخواست كرده‌ام كه باهم باشیم‌. آقا فرمودند: این غذا از بیت‌المال است، شما هم مهمان بیت‌المال هستید. برای بچه‌ها جایز نیست كه بر سر این سفره بنشینند. ایشان به منزل بروند و از غذای خانه میل كنند. من در آن لحظه فهمیدم كه خداوند چرا این همه عزت به حضرت آقا عطا فرموده است. "(آیت‌الله جوادی آملی)

* آیا درس همه پخش می‌شود

درس خارج از ایشان خیلی كار می‌برد. به انصاف از درس‌های بسیار خوب حوزه هم است، یك‌بار به آقا عرض كردم: آقا دوستان رادیو مایلند درس شما را پخش كنند و درس برخی از مراجع قم را هم پخش می‌كنند. پرسیدند آیا درس همه پخش می‌شود و این امكان برای همه است، گفتم نه، مگر رادیو چه‌قدر ظرفیت دارد؟ گفتند: پس من هم نمی‌خواهم پخش شود. (حجت‌الاسلام مروی)

* در ایران معلولین مثل من زیاد هستند

حضرت آقا، سینه‌شان از آن بمبی كه در ششم تیرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران منفجر شد، احتیاج به رطوبت و هوای مرطوب دارد. دست راست هم لمس است. سفر چین، در خدمت آقا بودم. دكترهای طب سوزنی به آقا گفتند در عرض یك هفته دست شما را راه می‌اندازیم. آقا فرمودند: در ایران معلولین مثل من زیاد هستند. اگر همة آن‌ها آمدند، من هم می‌آیم.(امیر علی‌اصغر مطلق)
منبع: تابناک


فان پاتوق


ضرورت حکومت یا ولایت فقها در عصر غیبت

 

نوع مطلب :علما و بزرگان ،قرانی ،مذهبی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

ضرورت حکومت یا ولایت فقها در عصر غیبت

منابع مقاله:

فصلنامه حکومت اسلامی، شماره 4، آیت الله لطف الله صافی / ترجمهء سید حسن اسلامی ؛


دلایل عقلی و نقلی, گواه نیاز جامعهء بشری به حکومتی است که امورش را راه برد; کیانش را حفظ کند آن را از عوامل فساد و زوال باز دارد در جهت مصالح آن برنامه ریزی کند زورمند را از تجاوز به حقوق ناتوان نگه دارد, ستمگران را از آن دور کند عدالت را در آن حاکم و راه ها را ایمن و همگان را در برابر قانون یکسان سازد.
بی گمان برای انسان, حالتی رنج بارتر از هرج و مرج نیست و دین اسلام, که کامل ترین ادیان و دارای پیشرفته ترین قوانین و سازمان ها است, هیچ یک از امور معنوی یا مادی زندگانی انسان را رهانکرده است و برای هر مسئله ای حکمی معین ساخته است.مهم ترین مسئلهء زندگی اجتماعی, ضرورت وجود حکومت است که اجرای بسیاری از احکام اسلام بدان وابسته است. لذا این شریعت مبین بدان اهتمامی خاص داشته و برای پیامبر اکرم(ص) ولایت مطلق قائل شده است:
((النبی اولی بالمومنین من انفسهم1 پیامبر به مومنان از جان های خودشان سزاوارتراست.))
طبق این ولایت, حکومت عدل اسلامی به رهبری صاحب مقام رسالت و نبوت(ص) برپاگشت, سپس خداوند دین خود را با ولایت امیرالمومنین و فرزندان پاکش, امامان دوازده گانه(ع), کامل نمود و بر ولایت, به ویژه ولایت امیرالمومنین(ع), تاکید کرد و آن را قرین ولایت خدا و رسول قرارداد:
((انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنواالذین یقیمون الصلاه و یوتون الزکاه و هم راکعون2 جز این نیست که ولی شما خدا است و رسول او و مومنان که نمازمی خوانند و در حال رکوع انفاق می کنند.))
هم چنین به رسول خود فرمان داد تا آن را در روز غدیرخم و در برابر انبوه مسلمانان اعلام کند:
((یا ایهاالرسول بلغ ماانزل الیک من ربک فان لم تفعل فمابلغت رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لایهدیالقوم الکافرین3 ای رسول, آن چه رااز پروردگارت بر تو نازل شده است, به مردم برسان,که اگر چنین نکنی, امر رسالت را ادا نکرده ای و خداوند تو را از مردم حفظ می کند. خداوند مردم کافر را هدایت نمی کند.))
هم چنین هنگامی که با ابلاغ ولایت امیرالمومنین از سوی رسول خدا (ص) دین کامل گشت, خداوند متعال فرمود:
((الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا 4 امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را دین شما پسندیدم.))

نص بر امامت و حکومت امامان دوازده گانه

نصوص متواتری از رسول خدا(ص) نقل شده است که بر امامت و حکومت و ولایت امامان دوازده گانه از فرزندان حضرت ختمی مرتبت (ص) تصریح می کند. این احادیث که مضمون آنها امامت دوازده تن از خاندان پیامبر و فرزندان فاطمه (ع) است و به وسیلهء محدثان بزرگ شیعه و سنی نقل شده و در صحاح, مسانید و سنن آنان آمده است, تنها بر مذهب امامیه که معتقد به امامت دوازده تن از عترت پیامبر اکرم (ص) هستند منطبق است.
علاوه بر این روایات, خداوند پیروی از آنان را بر مومنان واجب دانسته است:
((یا ایهاالذین آمنوا اطیعواالله و اطیعوا الرسول واولی الامرمنکم 5 ای کسانی که ایمان آورده اید, از خدا و رسول و اولی الامر خود اطاعت کنید.))
بدین ترتیب اطاعت از آنان هم سنگ اطاعت از پیامبر (ص) معرفی شده است و این خصوصیت تنها دربارهء کسانی قابل تصور است که چون پیامبر (ص) معصوم باشند یعنی تنها مصداق اولی الامر, همان گونه که امامیه معتقدند, امامان معصوم هستند. بنابراین اولی الامر را جز به امامان معصوم هر که و با هر مقامی باشد حتی فقیه نمی توان تفسیر کرد.
این است مقتضای بنیاد و حکومت خداوند متعال و معنای اسمای حسنای او و حاکمیت توحیدی اش. پس کسی را بر دیگری سلطه ای و حکومتی نیست, مگر آن که خداوند بدو چنین منزلتی بخشیده باشد. لذا حاکم, آمر و ناهی, سلطان و قاضی, خدا است و همهء این شئون از لطف, رحمانیت, رحیمیت, عدل, حکمت و علم او سرچشمه می گیرد, که او است رحمان, رحیم, لطیف, عادل, حکیم, عالم و علیم.
مرحوم علامهء حلی, دلایلی بر لزوم جعل حکومت از سوی خدا و نصب امام برای آنان آورده و آنها را به هزار دلیل رسانده است. پس هر حکومتی که مشروعیتش از حکومت الهی کسب نشده باشد, باطل و ناسره است.
بنابراین بر همهء مکلفان واجب است که از حکومت الهی که در هر زمان و مکان در وجود امام معصوم جلوه گر است اطاعت کنند. مولای ما امیرالمومنین (ع) می فرماید:
((اللهم بلی, لاتخلوا الارض من قائم لله بحجه اما ظاهرا مشهورا او خائفا مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بیناته 6 البته هرگز زمین از حجت خدا که گاه آشکار و شناخته و گاه نهان است, تهی نمی ماند, تا حجت ها و دلایل خدا تباه نشود.))

ضرورت ولایت و حکومت فقها در زمان غیبت

بی شک نیاز مردم به حکومتی که ادارهء امورشان را به عهده بگیرد, همیشگی و همه جایی است و اختصاص به زمان و مکان خاصی ندارد و در این جهت میان عصر حضور امام با عصر غیبت تفاوتی نیست و همان گونه که مردمان روزگار معصومان, در شهرهایی که ائمه حضور نداشتند, از طریق وکلا و سفرای آنان با ایشان در ارتباط بودند, در روزگار غیبت نیز مردم نیازمند کسی هستند که از طریق امام و به نیابت از ایشان عهده دار امورشان گردد. بنابراین همان گونه که خداوند با نصب امام, حجت را بر خلق تمام کرد, بر امام نیز, که از رسول خداوند ولایت بر مومنین دارد و امام خلق به شمار می رود, واجب است که در عصر غیبت خود, کسی را برای تامین مصالح آنان تعیین کند و اجازه ندهد که مصالحشان در معرض تباهی و امورشان در آستانهء نابودی قرار گیرد.
از این رو حضرت ولی عصر ارواحناله الفداء در عصر غیبت صغرا یا قصرای خود, برخی از بزرگان شیعه را از جمله نواب اربعه رضوان الله تعالی علیهم که نزد همگان به نیابت و سفارت خاص نامور بودند, به نیابت خود برگزید.

دلیل ولایت و حکومت فقها در عصرغیبت

پس در عصر غیبت کبرا یا طولی, که به فرمودهء رسول خدا(ص) زمانش طولانی است, به طریق اولی امام باید مصالح شیعیان خود را رعایت کند و هر آن چه را که مایهء تباهی کارشان می شود, از آنان دور کند و این کار از طریق نصب سرپرست امورشان که حافظ شئون سیاسی - اجتماعی آنان و قوانین دین و دنیایشان باشد, ممکن است.
به اجماع و اتفاق امت, این سرپرستی که نیابت عامه نام دارد, تنها از آن فقهای عادل است. بنابراین فقها, صلاحیت دخالت در امور مسلمانان را طبق آن چه مصلحت اقتضا می کند دارند و هر تصمیمی که در مورد مسائل مسلمانان و ادارهء آنان بگیرند و قانونی که تشریع کنند, و هر حکومتی که تحت نظر آنان و با صلاح دید آنان شکل بگیرد, ناشی از ولایت امام(ع) و تحت مسئولیت ایشان خواهدبود. لذا احیای سنت, دفع بدعت, حفظ شریعت و سرپرستی امت به عهدهء آنان است. پس رهبری, زیبنده شان است و آنان جانشینان امام و قائم مقام او در شئون حکومتی و امینان او بر حلال و حرام هستند. اگر چنین نبود, دین مندرس و آثار شریعت مبین تباه می شد.هر کس نیک تامل کند, در می یابد که اشراف فقها بر امور, به اضافهء جایگاه معنوی و موقعیت روحانی آنان در دل ها, قویترین سبب بقای تشیع و حفظ آثار معصومان (ع) تا روزگار ما بوده است.
این ولایت که برخی شئون آن چنین است, همان حکومت مشروع حقی است که از روزگار خاتم انبیا(ص) هرگز منقطع نشده و تا زمانی که تکلیف باقی است, هم چنان استمرار خواهد داشت و در تحقق این حکومت, میان آن که ولی امر در هر آن چه خداوند در حوزهء حکومتش, یعنی دنیا و مافیها قرار داده کاملا مبسوط الید باشد و یا تنها در بخشی از آن اختیار داشته باشد و یا هیچ اختیاری نداشته باشد و یا آن که در برابر دیدگان حاضر و یا از چشم ها غایب باشد, تفاوتی وجود ندارد.
پس حکومت مشروع, با این اعتبار شکل می گیرد و منعقد می شود و فقهای عادل در عصر غیبت حاکمان شرع و سرپرستان امور به شمار می روند و این است معنای گفتار امام(ع) در توقیع شریف که:
پس آنان حجت من برشمایند و من حجت خدا هستم.
این, همان حکومت مشروعی است که بر مکلفان واجب است که از آن اطاعت کنند و زیر بیرق آن گردآیند, گرچه در سرزمین دیگری جز دارالاسلام به سر می برند. پس مومنان اگر چه در دارالکفر باشند و یا آن که سرزمین مسلمانان تحت سلطهء نامشروعی باشد, بر آنان واجب است که از این حکومت مشروع که امام آن را در عصر غیبت به دست فقها سپرده است, تبعیت کنند.
ناگفته نماند که طبق این مبنا ولایت فقها در عصر غیبت, مانند ولایت حکام و نواب منصوب از سوی شخص امام در عصر حضور است و احکام سلطانی که از سوی حاکمان شرعی صادر می شود, واجب است برای اجرای احکام شرعی و ترجیح برخی بر برخی دیگر به هنگام تزاحم, حقوق و احکامی باشد. پس با استناد به این احکام نمی توان از احکام شرعی مطلقا دست کشید, بلکه با آن می توان از حکم مهم برای دست یافتن به حکم مهم تر طبق تشخیص حاکم به لزوم ترک حق یا جهتی برای حفظ حق یا جهتی مهم تر, دست کشید.
در هر حال, سخن دربارهء احکام سلطانی نیست, بلکه بحث در مناصب ولایی است که فقیه از آن برای صدور احکام سلطانی, کسب صلاحیت می کند.
هم چنین ناگفته نماند که برای اثبات ولایت فقها در عصر غیبت به پاره ای احادیث استناد شده که در کتاب القضای جوامع روایی گردآمده است و مرحوم فاضل نراقی برخی از آنها را در عائدهء پنجاه و چهارم ((عوائدالایام)) آورده است. لیکن استدلال به بیشتر آنها قابل مناقشه و تامل است و شاید قوی ترین آنها از نظر دلالت, توقیع رفیعی است که شیخ صدوق در((اکمال الدین)) به این شرح نقل کرده است: محمد بن محمد بن عصام کلینی (رض) برای ما حدیث کرد که محمد بن یعقوب کلینی از اسحاق بن یعقوب برای ما گفت که:از محمدبن عثمان عمری(رض) خواستم تا نامه ای را که در آن مسائلی را که بر من دشوار گشته بود, طرح کرده بودم, به امام برساند. پس توقیع شریف به خط مولایمان صاحب الزمان(ع) به دستم رسید و در آن فرموده بود:
و اما دربارهء حوادث رخ داده, به راویان حدیث ما رجوع کنید, که آنان حجت من برشمایند و من حجت خدا بر ایشانم و در آخر توقیع آمده بود :
ای اسحاق بن یعقوب, درود بر تو و هر آن که پیرو هدایت باشد.7
علامهء طوسی, شیخ بزرگوار ما رضوان الله علیه آن را در کتاب الغیبه روایت و چنین نقل کرده است:
جماعتی از جعفربن محمدبن قولویه,ابی غالا زراری و دیگران برایم از محمد بن یعقوب کلینی ازاسحاق بن یعقوب نقل کرده اند که گفت : از محمد بن عثمان عمری رحمه_ الله علیه خواستم تا نامه ای را که در آن مسائلی را که بر من دشوار شده بود, نوشته بودم, به امام برساند. پس توقیعی به خط مولایمان صاحب الزمان(ع) به دستم رسید و در آن فرموده بود:
و اما دربارهء حوادث رخ داده, به راویان حدیث ما رجوع کنید, که آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا(بر ایشان ) هستم.
تا آن جا که فرمود:
ای اسحاق بن یعقوب, درود بر تو و هر آن که پیرو هدایت باشد.8

درنگی در توقیع صادره از ناحیه مقدسه

از آن چه این توقیع مبارک بدان اشاره دارد - همان گونه که مرحوم اردبیلی درجامع الرواه از استرآبادی نقل کرده است منزلت والای اسحاق بن یعقوب آشکار می شود و چه بسا همان طور که عالمان رجال استظهار کرده اند, اسحاق, برادر محمدبن یعقوب کلینی نیز باشد. در هر صورت به دلیل نیامدن نام و یاد او در کتاب های رجالی, با توجه به اعتماد کسی چون کلینی به او به ویژه در مورد این توقیع شریف که شامل مطالا بسیار مهم از حضرت است و هم چنین اعتماد کسانی چون صدوق و شیخ الطائفه رضوان الله تعالی علیهما بر او نمی توان در سند این حدیث خدشه کرد. جدا بعید است که کلینی کسی چون او را که از معاصرین خودش است نشناسد و این گونه از او نقل کند که به حضرت امام زمان (ع) نامه می نویسد و چنین مسائلی که جز خواص و بزرگان شیعه از آن پرسش نمی کنند, بپرسد و پاسخ حضرت (ع) به خط شریف خود ایشان به دستش برسد. بنابراین کلینی چنین کسی را به وثاقت و اهلیت برای این گونه مکاتبات می شناسد و در نتیجه صحت سند این توقیع, جای هیچ شکی ندارد.
نحوهء دلالت این توقیع نیز بحث انگیز است و به اشکال گوناگون می تواند مقصود را برساند. گاه به تعبیرو اما دربارهء حوادث رخ دادهاستدلال می کنند و می گویند که مقصود, احکام وقایع نیست, زیرا پرسش گری چون اسحاق بن یعقوب که از پرسش هایش برمیآید که مردی است اهل بصیرت و معرفت, می داند که دربارهء احکام باید از راویان آنها بپرسد. پس ناگزیر مقصود, حوادثی است که دربارهء آنها به سلطان و ولی امر و حاکم شرع رجوع می شود و این گونه وقایع است که نیازمند رجوع به کسی است که حجت امام و در این گونه مسائل مرجع و ملجا همگان باشد.
گاه نیز به تعبیر پس آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا هستم این گونه استدلال می شود: همان طور که امام, حجت خدا بر مردم است و حضرت حق با وجود او در همهء امور با آنان احتجاج می کند و با بودنش دیگر برای مردم حجتی بر خدا نیست, راویان حدیث حضرت(ع) نیز حجت امام بر مردم اند و با بودنشان مردم در هیچ موردی حجتی بر امام ندارند.
حاصل آن که, همان طور که به مقتضای حکمت و قاعدهء لطف, بر خداوندحکیم جل اسمه نصب امام و حجت و والی بر بندگان واجب است, بر امام و والی نیز واجب است که در مکان ها و زمان هایی که حضور ندارد و از آن غایب است, جانشینی برای خود معین و منصوب کند.خداوند متعال این نکته را در نقل داستان حضرت موسی علی نبینا و علیه السلام این گونه تایید می فرماید:
((و واعدنا موسی ثلاثین لیله واتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیله و قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی واصلح ولا تتبع سبیل المفسدین))9 سی شب با موسی وعده نهادیم و ده شب دیگر بر آن افزودیم تا وعده پروردگارش چهل شب کامل شد. و موسی به برادرش هارون گفت: درمیان قوم من جانشین من باش واصلاح کن و از راه مفسدان پیروی مکن.
این نکته موید آن است که بر خداوند روا نیست که مردم را بی حاکم و والی رها کند.

حوزهء اختیارات و صلاحیت ولایت فقها

در این صورت, شکی نیست که امام, فقها را حاکم و سرپرست مردم قرارداده است, زیرا به اتفاق و اجماع ثابت است که جز آنان کسی بر مردم ولایت ندارد و توقیع شریف و آن چه به معنای آن است, نیز همین نوع ولایت را انشا می کند. بنابراین آنان دارای همان مناصب ولایی هستند که در عرف و شرع از شئون والی به شمار می رود.
از جملهء اختیارات فقها در عصر غیبت, اختیارات امام در مورد خمس و میراث بلا وارث است. از این رو فقهای جامع الشرایط به حکم منصب ولایی که از امام(ع) به دست آورده اند, می توانند در این اموال تصرف کنند و آن را برای حفظ کیان اسلام, دفاع از حریم دین و آن چه موجب شوکت و عزت شرع مبین و تقویت جماعت مسلمین می شود مانند تاسیس حوزه های علمیه, کمک به طلاب علوم دینی, که وجودشان مانع از بین رفتن آثار دین است, آشنا کردن مردم با حلال و حرام, گسترش دعوت به اسلام, ساختن مساجد و مدارس, چاپ و نشر کتاب های اسلامی, ایجاد موسسات خیریه, تاسیس بنیادهای اقتصادی و تربیتی به گونه ای که آنان را از صنعت و تکنولوژی کفار بی نیاز کند و از ضعف بنیهء اقتصادی و سیاسی بازشان دارد, خرج کنند. هم چنین آنان می توانند این اموال را در جهت کمک به ناتوانان و هر موردی که اگر امام حاضر بود, در آن هزینه می کرد, برای اعلای کلمهء توحید و با رعایت اهم و مهم, هزینه کنند.
اگر گفته شود که سهم مبارک امام و میراث بلا وارث, ملک شخصی امام (ع) به شمار می رود و در عصر غیبت مشمول حکم اموال شخص غایب است و باید در صورت امکان آن را برایش حفظ کرد وگرنه بر آن که این اموال در دستش است واجب است که از سوی او صدقه بدهد, پاسخ می دهیم که:
اولا: در صورتی باید اموال مجهول المالک را از سوی او صدقه داد, که نتوان به او رساند و ندانیم که به صرف کردن آن در مورد دیگر راضی است. لیکن در جایی که از رضایت او با خبر باشیم, صرف کردن آن در موارد خاص بی اشکال است.
ثانیا: ظاهرا سهم مبارک امام, از آن رو برای امام وضع شده است, تا شئون ولایتش تقویت گردد و آن را در اجرای وظایف ولایی خود خرج کند. لذا لازمهء جعل ولایت برای فقها آن است که بر این سهم نیز ولایت داشته باشند, زیرا ولایت آنان جز بدان استوار نمی گردد.
به تعبیر دیگر, سهم مبارک, از آن کسی است که به اذن شارع دارای منصب ولایت است.
حال در زمان حضور, شخص امام (ع) است و در عصر غیبت, فقهای عادل منصوب به ولایت از سوی امام هستند.
از آن چه گفتیم, حکم سهم سادات بزرگوار زادالله فی شرفهم نیز آشکارمی گردد.
گرچه مورد مصرف این سهم, سادات نیازمند هستند, لیکن به مقتضای مناسبت حکم وموضوع و آن چه از پاره ای اخبار برمیآید,امام(ع) و یا جانشین او نیز بر این سهم ولایت دارند. بنابراین, امام آن را می گیرد و میان اصناف نیازمند تقسیم می کند و طبق آن چه در اخبار آمده است هر چه اضافهآمد از آن امام(ع) است و اگر کم تر از نیاز سادات مستحق بود, امام آن را از اموال دیگر تکمیل می کند. ثقه الاسلام کلینی قدس سره از امام کاظم(ع) نقل می کند که ایشان فرمود:
((الخمس فی خمسه اشیاء[... الی ان قال]: و نصف الخمس الباقی بین اهل بیته, فسهم لیتاماهم و سهم لمساکینهم وسهم لابناء سبیلهم, یقسم بینهم علی الکتاب والسنه ما یستغنون به فی سنتهم, فان فضل عنهم شیء فهو للوالی وان عجز او نقص عن استغنائهم کان علی الوالی ان ینفق من عنده بقدر ما یستغنون)) 10
خمس به پنج چیز تعلق می گیرد[ ... :تا آن که فرمود]: و نصف باقی ماندهء خمس اختصاص به اهل بیت دارد, پس سهمی از آن یتیمان ایشان است و سهمی از آن مسکینان ایشان و سهمی برای در راه ماندگان ایشان, که طبق کتاب و سنت به اندازه ای که طی یک سال بی نیازشان کند میانشان تقسیم می شود. پس اگر چیزی اضافه آمد از آن والی است و اگر کم آمد و یا از بی نیاز ساختنشان کم آمد, بر عهدهء والی است که از آن چه نزدش است, به اندازه ای که بی نیازشان سازد, انفاق کند.
بنابراین بر آن که می خواهد خود, سهم سادات را به ایشان بدهد, واجب است که از حاکم شرع اجازه بگیرد و اگر خواستار دادن آن به فقیه است, احوط آن است که او را وکیل در رساندن آن به سادات مستحق کند. هم چنین برای فقیهی که سهم سادات را دریافت می کند, احوط آن است که از آن که خمس بر او واجب شده وکالت بگیرد که آن را به سادات مستحق برساند.
این بحث, مسائل و فروعی دارد که فرصت پرداختن به آنها در این مختصر نیست. از خداوند متعال توفیق پرداختن به امور مرضی حضرتش و عصمت از خطا را خواستاریم.


پی نوشت ها:

این بحث در عین اختصار, به اصل ضرورت دینی و لزوم ولایت فقها بر ارکان سیاسی جامعه پرداخته و مبنای فقهی آن را بیان داشته است. نویسندهء بزرگوار آن که از فقهای مبرز به شمار می رود, با احتراز از بحث های حاشیه ای و با طرح صلا موضوع, به گونه ای روش مند و با استناد به مبانی فقهی این مسئله, لزوم حکومت و ولایت فقها در عصر غیبت را به اثبات رسانده و روشن ساخته اند که ولی فقیه جامع الشرایط از همهء اختیارات امام معصوم (ع) در عرصهء حکمرانی برخوردار است.
این بحث در سال 1414ق هجری به زبان عربی نوشته شده و با عنوان و مشخصات زیر منتشر شده است: ضروره وجودالحکومه اوولایه الفقهاء فی عصر الغیبه, قم, دارالقرآن الکریم, 1415 ق, 15 ص.

1.احزاب(33) آیهء 6.
2.مائده(5) آیهء 55.
3.همان, آیهء 67.
4.همان, آیهء 3.
5.نساء(4) آیهء 59.
6.نهج البلاغه, حکمت 147.
7.کمال الدین, ج2, ص483و 485, باب 45, حدیث4.
8.کتاب الغیبه, حدیث247, ص290و 293.
9.اعراف(7), آیهء 142.
10.الکافی.ج,ص539.

حوزه دات نت



درمان حواس پرتی در نماز

 

نوع مطلب :علما و بزرگان ،نماز ،مذهبی ،دانستنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

درمان حواس پرتی در نماز

نماز

یكی از دردآورترین مسائلی كه برای ما مسلمانان وجود دارد و همیشه باعث رنجش خاطر ما شده این است كه در حال نماز خواندن حضور ذهن نداریم و در آن چند دقیقه نمی‌توانیم افكار خود را متمركز كنیم و بهتر و بیشتر در عالم ملكوتی و روحانی دیدار و لقاء‌ محبوب به پرواز در آییم. حضرت آیت الله جوادی آملی در كتاب مراحل اخلاق در قرآن  می‌فرمایند: «گاهی انسان بر طبق شریعت نماز می‌خواند، یعنی واجبات و مستحبات وضو و نماز را رعایت می‌كند، ولی حضور قلب ندارد این نماز گرچه از نظر فقهی باطل نیست، لیكن از نظر اخلاقی و كلامی نمازی بی اثر است تامین حضور قلب در نماز، بسیار مشكل است. با این كه هر نماز چند دقیقه بیشتر طول نمی‌كشد، این هنر در نمازگزار نیست كه موقع نماز خود را ضبط كند. اگر انسان همان چند دقیقه خود را ضبط كند و بداند با چه كسی سخن می‌گوید، بقیه امور او تامین است، ‌‌اما چون در همان چند دقیقه قدرت حضور و ضبط ندارد، سایر امور او هم ناكام است.»

وقتی در هنگام تلاوت قرآن كریم به این آیه می‌رسیم: «فویل للمصلین *الذین هم عن صلاتهم ساهون»؛ وای بر نمازگزارانی كه از نمازشان غافل هستند. ترس از این كه مبادا ما هم جزو نمازگزاران این چنینی باشیم وحشتی وصف ناشدنی بر قلبمان می‌ریزد.

حضرت آیت الله جوادی آملی در همان كتاب می‌فرمایند: «نماز صراط است و صراط با غفلت نمی‌سازد، زیرا اگر انسان غفلت كند، از صراطی كه از مو باریكتر و از شمشیر تیزتر است، سقوط می‌كند.» آیه «ولا تقربوا الصلوة و انتم سكاری حتی تعلموا ما تقولون»: در حال مستی و بی خبری،‌ به نماز نزدیك نگردید، تا آن كه بدانید چه می‌گویید. پس نماز واقعی نمازی است که در آن متوجه آن چه می‌گوییم باشیم و نتیجه می‌گیریم نماز واقعی آن نمازی است كه باعث دوری انسان از گناه می‌گردد. حضرت آیت الله جوادی آملی در فراز دیگری از همین كتاب می‌فرمایند: «البته تلازمی متقابل وجود دارد كه نماز درست، انسان را از زشتی‌ها باز می‌دارد و اعمال زشت هم انسان را از انجام صحیح نماز و سایر عبادات باز می‌دارد، كسی كه مواظب اعضا و جوارح خود، یا حلال و حرام نباشد، در نماز هم توفیق حضور قلب نخواهد داشت و نمی‌داند با چه كسی سخن می‌گوید در نتیجه جواب‌هایی را هم كه از او می‌شنود درك نمی‌كند. در این صورت بار فقهی چنین نمازگزاری رسیده، ‌در حالی كه بار كلامی و اخلاقی وی همچنان بر زمین مانده است.»

حضرت آیت الله جوادی آملی می‌فرمایند: «نماز صراط است و صراط با غفلت نمی‌سازد، زیرا اگر انسان غفلت كند، از صراطی كه از مو باریكتر و از شمشیر تیزتر است، سقوط می‌كند.»

پس باید چاره‌ای بیندیشیم و بهترین راه حل را می‌توانیم از اهل فن بدست آوریم كسانی كه این راه را رفته و به مقصد رسیده‌اند. بخاطر دارم یكبار از قول آیت الله علامه طباطبائی آن هم در زمانی كه ایشان در بستر بیماری بودند شنیدم كه ایشان در جواب كسی برای حضور قلب نسخه‌ای خواسته بودند، فرموده بودند: «توجه توجه توجه،  مراقبه مراقبه مراقبه» از این فرموده حضرت آیت الله طباطبائی در می‌یابیم كه برای حضور ذهن در نماز باید ابتدا سعی كنیم توجه خود را به نماز و اذكاری كه در نماز می‌گوییم معطوف داریم و در این مورد كوشش كنیم و سپس برای حفظ این حالت مراقبت و پیگیری لازم است.

از حضرت آیت الله  شیخ نخودكی در كتاب نشان از بی نشانها  آمده است: «حصول این مرتبه (داشتن حضور ذهن در نماز) همچون خوشنویسی است بدون زحمت و مشقت و طول زمان ممكن نیست. نیك بنگر كه وقتی كسی می‌خواهد خوشنویس شود چقدر باید زحمت بكشد و مشق كند و خدمت اساتید كند و از آنها بگیرد تا بتوان او را خوشنویس نامید.» در اینجا می‌بینیم كه نظر ایشان هم همینطور بوده و عقیده داشته‌اند كه برای بدست آوردن حضور ذهن و تمركز در نماز احتیاج به تمرین و ممارست می‌باشد و این حالت را نمی‌توان در مدت كوتاهی بدست آورد.

حضرت آیت الله جوادی آملی دلیل حضور ذهن نداشتن را در كتاب مراحل اخلاق در قرآن  اینگونه توصیف می‌كنند: «هرگاه ما بخواهیم كاری را  انجام بدهیم، در آغاز، بر آن كار مسلط نیستیم و به اصطلاح آن كار برای ما ملكه نیست. از این رو در آغاز آن را به دشواری انجام می‌دهیم تا در آن رشته مجتهد و متخصص بشویم و یا به تعبیر دیگر ملكه پیدا كنیم. خاطرات نیز چنین است. نخست با یك سلسله گفتن، شنیدن، شركت مجالس، خواندن برخی نشریات و ... به تدریج خاطراتی در ذهن ترسیم می‌شود و هنگامی كه متراكم و فراوان شد، ‌زمینه شوق را فراهم می‌كند و در نتیجه، ملكه نفسانی پدید می‌آید كه بعد به آسانی خاطره‌ها را در ذهن زنده نگه می‌دارد و انسان را از یاد خدا و معاد غافل می‌كند از اینرو انسان طبیعی دائما به فكر مسائل لذتبخش مادی است. تا هنگامی كه مشغول كار است نه تنها بدن كه فكر نیز مشغول كار است. آنجا ظاهر و باطن، هماهنگ است یعنی وقتی سرگرم است قلبش متوجه جای دیگری نیست، بلكه قلب و قالب هر دو متوجه كار لذیذ است. كسی كه به مال دل بسته است در حال لذت بردن از مال و دلش است، لیكن هنگام نماز بدنش به ركوع و سجود می‌پردازد، ولی روحش متوجه مال است. گاهی انسان در كنار دوستانش می‌نشیند و سخنان عادی می‌گوید و احساس خستگی نمی‌كند، اما هنگامی كه به نماز می‌ایستد برای او دشوار است، زیرا با خدا مانوس نیست و سخن گفتن با كسی كه با انسان مانوس نیست ملال آور است. ما نیز اگر خواستیم ببینیم آیا با خدا مانویسم یا نه؟ باید ببینیم از خواندن قرآن كه سخن خدا با ماست و از خواندن نماز كه سخن ما با خداست، احساس ملال می‌كنیم یا احساس نشاط.» سپس راه حل مشكل را این چنین عنوان می‌كند:

 

راه حل حواس پرتی در نماز

«آنچه گفتیم تحلیل درد بود،‌ راه درمان را نیز باید بشناسیم. چون تهذیب روح بدون شناخت درد و آشنایی با راه درمان آن ممكن نیست. راه حلی را كه قرآن ارائه می‌دهد یكی مراقبت از خود، و دیگری یاد خداست. انسان باید اولا مواظب جلسات، خواندنیها، شنیدنیها، خوردنیها و پوشیدنیهای خود باشد، مواظب باشد چه سخنی را می‌شنود و چه می‌گوید، دقت كند كه در كنار سفره غذای حلال می‌نشیند یا حرام؟‌ لباسی را كه بر تن می‌كند باید گذشته از حلال بودن لباس شهرت نباشد.

گاهی انسان در كنار دوستانش می‌نشیند و سخنان عادی می‌گوید و احساس
خستگی نمی‌كند، اما هنگامی كه به نماز می‌ایستد برای او دشوار است، زیرا با خدا مانوس نیست و سخن گفتن با كسی كه با انسان مانوس نیست ملال آور است. ما نیز اگر خواستیم ببینیم آیا با خدا مانویسم یا نه؟ باید ببینیم از خواندن قرآن كه سخن خدا با ماست و از خواندن نماز كه سخن ما با خداست، احساس ملال می‌كنیم یا احساس نشاط.

گاهی شخصی لباسی می‌پوشد تا مشهور شود و هنگامی كه از كوی برزن می‌گذرد لباسش جلب توجه كند. این نشان می‌دهد كه او گرفتار خودبینی است

اگر انسان، مواظب جلسات علمی خود باشد و سخنی جز برای رضای خدا و به سود جامعه اسلامی نگوید به تدریج زمینه فراهم میشود تا به یاد خدا دل ببندد.

وقتی به یاد خدا دل بست، به آسانی خاطره‌های خوب در ذهنش ترسیم می‌شود.

از این رو قرآن كریم ذكر خدا را برای غفلت زدایی و قرب به حق به ما می‌آموزد. هر یك از عبادت‌های معمولی حد و نصابی دارد ولی یاد خدا در دل و نام خدا بر لب حدی ندارد: «یا ایها الذین آمنو اذكروا الله ذكرا كثیرا (سوره احزاب، آیه 41).» كسی كه زیاد به یاد خدا باشد، برای وی علاقه به خدا ملكه و او در تعلق به حق و تخلق به اخلاق الهی متخصص، مجتهد و صاحب ملكه می‌شود.

در این صورت نه تنها در حال عبادت می‌فهمد كه با معبود خود سخن می‌گوید، بلكه در خارج از عبادت نیز به یاد حق است آنگاه فرق او با دیگران روشن می‌شود. دیگران در حال نماز حواسشان نزد خدا، قیامت و معارف نماز نیست و او در غیر حالت نماز نیز به یاد خدا و در نماز است. «خوشا آنان كه دایم در نمازند .»

پس نتیجه می‌گیریم برای بدست آوردن حضور ذهن در نماز باید ذكر و یاد خدا را فراموش نكنیم و در همه لحظات به یاد او باشیم نه این كه تنها در نماز بخواهیم به خدا بیندیشیم و متوقع هم باشیم افكار ما سكون و تمركز داشته باشد و این كه برای رسیدن به این آرزو باید تلاش كنیم و زحمت بكشیم و بدانیم كه خداوند اجر كسی را كه در راه او مجاهده می‌كند مضاعف می‌دهد و خودش ما را یاری خواهد كرد و به راه‌های خودش راهنمائیمان خواهد نمود.


برگرفته از منابع:

مراحل اخلاق در قرآن، حضرت آیت الله جوادی آملی. 

نشان از بی نشانها، حضرت آیت الله  شیخ حسنعلی نخودكی. 

در محضر لاهوتیان، آیت الله علامه طباطبایی

تنظیم: هدهدی، گروه دین و اندیشه تبیان



آدم از کدام بهشت رانده شد؟

 

نوع مطلب :علما و بزرگان ،مذهبی ،قرانی ،دانستنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

آدم از کدام بهشت رانده شد؟

در آیه «وَ قُلنا یـادمُ اسكُن أَنتَ وَ زَوجُكَ الجَنَّةَ = و گفتیم اى آدم! تو و همسرت دربهشت جاى گزینید» (بقره/2، 35) و نیز اعراف/7، 19 و طه/20، 117 از بهشت آدم سخن به میان آمده است.

بهشت

در این‌كه مقصود از این بهشت چیست، چندین نظر وجود دارد:

1. بسیارى از مفسّران از جمله حسن بصرى، عمروبن‌عبید، واصل‌بن‌عطا و بسیارى از معتزله مثل جبایى، رمانى و ابن‌اخشید، آن را بهشت موعود مى‌دانند؛ به این دلیل كه «الجنة» عَلَم براى بهشت موعود است.

[1] قرطبى نیز در تفسیر خود همین رأى را برگزیده است.[2]

2. به گفته ابوهاشم، آن بهشت در آسمان قرار دارد؛ ولى بهشت موعود نیست.[3]

به جبایى نیز نسبت مى‌دهند كه گفته است: آن بهشت در آسمان هفتم قرار داشته، دلیل آن «اِهبِطوُا» است. وى «اهباط اوّل» را از آسمان هفتم به آسمان اوّل و «اهباط دوم» را از آسمان اوّل به زمین دانسته‌است.[4]

3. در این وجه كه قوى‌تر و دقیق‌تر از وجوه دیگر است، بهشت، جنبه برزخى و مثالى داشته و داراى جوهرى نورانى است و مثالِ هرچه را در عالمِ وجود است، در خود گنجانده است؛ ولى در هر حال دو بهشت است: یكى پیش از نشئه دنیایى كه مرتبه‌اى از مراتب نزول است و دیگرى پس از نشئه دنیایى كه از مراتب عروج تلقّى مى‌شود و در پایانِ سلسله صعود قرار دارد.

صدرالمتألّهین این رأى را به قیصرى و ابن‌عربى نسبت داده،[5] مى‌گوید: این دو بهشت از حیث ماهیّت و ذات فرقى ندارند و یگانه تفاوت آن‌ها در این است كه یكى در ابتداى سیر انسان و دیگرى در پایان سیر او قرار دارد.[6]

علاّمه طباطبایى نیز ضمن برزخى دانستن این بهشت، در تفسیر حدیثى كه بهشتِ آدم را در دنیا مى‌شناساند، مى‌نویسد: منظور از دنیایى بودن بهشت مزبور، بهشتِ برزخى، در مقابل بهشت جاویدان است.[7]

4. بهشت آدم از باغ‌هاى دنیا بوده و بر روى زمین قرار داشته است و نه بهشت جاوید.

عدّه‌اى از جمله شیخ صدوق، طوسى و آلوسى این رأى را پذیرفته‌اند.[8]

ملاّصدرا این قول را در تفسیرش به ابوالقاسم بلخى و ابومسلم اصفهانى نسبت داده، مى‌گوید: بعضى از اصحاب ما (شیعیان) نیز همین را گفته‌اند.[9]

رشیدرضا نیز در تفسیر المنار ضمن اختیار این نظر، آن را نظریّه محقّقان اهل‌سنّت دانسته و به نقل از ابومنصور ماتریدى در تفسیر التأویلات، این سخن را به پیشینیان نسبت داده است.[10]

براساس روایتى از امام صادق(علیه السلام)نیز این بهشت در دنیا بوده و خورشید و ماه در آن طلوع مى‌كرده است.[11]

كسانى‌كه این بهشت را دنیایى دانسته‌اند و نه بهشت موعود، براى اثبات مدّعاى خویش گفته‌اند: به تصریح قرآن، هركس به بهشت جاودانه وارد شود، هرگز از آن اخراج نمى‌گردد (حجر/15،48) و اهل سعادت در آن مخلّدند. (هود/11، 108) براى بهشتیان در استفاده از نعمت‌هاى آن محدودیتى نیست و نعمت‌هایش فناناپذیر و بى‌پایان است. (رعد/13، 35؛ زخرف/43، 71؛ هود/11، 108) در آن لغو و عصیانى صورت نمى‌گیرد. (طور/52‌، 23؛ واقعه/56‌، 25) ابلیس و اغواى او بدان راه ندارد و نفرین شده خداوند نمى‌تواند در آن وارد شود. برپایه حكمت الهى، بدون مكلّف شدن به تكلیف و تحمّل رنج‌هاى دنیایى روا نیست بنده‌اى در آن وارد شود. آن‌جا جاى آسایش و برخوردارى است و نه آزمایش و خوددارى، و‌در حقیقت، نتیجه و پاداش مؤمنان است كه با اعمال شایسته خویش آن‌را كسب مى‌كنند و پایان برنامه‌ها است؛ در حالى‌كه بهشت آدم، این‌گونه نبوده است.[12]

ناگفته نماند كه این ادلّه با برزخى بودن بهشت آدم(علیه السلام)منافاتى ندارند.

در سفر پیدایش تورات درباره بهشت آدم آمده است: و خداوند خدا باغى در عَدَن به طرف مشرق غرس كرد و آن آدم را كه سرشته بود، در آن‌جا گذاشت؛ پس خدا آدم را گرفت و او را در باغ عَدَن گذاشت تا كار او را بكند و آن را محافظت نماید؛[13] پس خداوند خدا او را از باغ عَدَن بیرون كرد تا كار زمینى را كه از آن گرفته شده بود، بكند؛ پس آدم را بیرون كرد و در سمت شرقى باغ عَدَن، فرشتگانى قرار داد تا با شمشیر آتشینى كه به دو طرف مى‌چرخید، راه درخت حیات را محافظت كند؛[14] بنابراین به گزارش كتاب عهدین، بهشت آدم، چنین جایى بوده است:

1. باغى در زمین؛ 2. در مكان و جاى مشخّصى به نام «شرقِ عَدَن»؛ 3. خداوند آدم(علیه السلام)را براى كار كردن و محافظت باغ عَدَن در آن‌جا قرار داده بود.

نویسنده: على‌احمد ناصح

______________________

[1] مجمع‌البیان، ج‌1، ص‌194.

[2] قرطبى، ج‌1، ص‌208.

[3] مجمع‌البیان، ج‌1، ص‌194.

[4] تفسیر ملاصدرا، ج‌3، ص‌84‌.

[5] تفسیر ملاصدرا، ج 3، ص 81 و 82.

[6] همان، ص‌83‌.

[7] المیزان، ج‌1، ص‌135 و 139.

[8] الاعتقادات، ص‌91؛ التبیان، ج‌1، ص‌156؛ روح‌المعانى، مج1، ج1، ص‌371 و 372.

[9] تفسیر ملاصدرا، ج‌3، ص‌83‌.

[10] المنار، ج‌1، ص‌277.

[11] الكافى، ج‌3، ص‌247؛ قمى، ج‌1، ص‌71؛ بحارالانوار، ج‌6‌، ص‌284‌ـ‌285 و ج11، ص‌161 و 162.

[12] المنار، ج1، ص277؛ تفسیرملاصدرا، ج3، ص81‌؛ التفسیر الكبیر، ج3، ص3.

[13] كتاب مقدّس، پیدایش 2: 8‌.

[14] همان، پیدایش 3: 23.


تنظیم برای تبیان: شکوری



ازدواج موقت از نگاه شهید مطهری

 

نوع مطلب :چهره ها ،علما و بزرگان ،عاشقانه ها ،مذهبی ،دانستنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

ازدواج موقت از نگاه شهید مطهری

ازدواج موقت

آنچه در این مجموعه خواهید خواند نظر آیت الله شهید مطهری درباره ازدواج موقت است که از کتاب "نظام حقوق زن در اسلام " برای شما دست‌چین شده است. عناوین و موضوعاتی که در این نوشتار به آن پرداخته خواهد شد به قرار زیر است که در شماره حاضر که اولین قسمت مجموعه است، مقدمه بحث تقدیم حضور می‌شود.

 

• مقدمه

• زندگی امروز و ازدواج موقت

• جوان امروز و دوره بلوغ و بحران جنسی

• رهبانیِِِِِت موقت ، كمونیسم جنسی یا ازدواج موقت؟

• ازدواج آزمایشی

• راسل و نظریه ازدواج موقت

• معایب و مفاسد نكاح منقطع و مسئله تعدد زوجات

• سرنوشت فرزندان در ازدواج موقت

• ازدواج موقت و مسئله حرمسرا

• علل اجتماعی حرمسرا سازی

• آیا تشریع ازدواج موقت ، برای تامین هوسرانی است؟

• حرمسرا در دنیای امروز

• منع خلیفه از ازدواج موقت

• حدیثی از امام علی علیه السلام

 

من بر خلاف بسیارى از افراد،از تشكیكات و ایجاد شبهه‏هایى كه در مسایل اسلامى مى‏شود - با همه علاقه و اعتقادى كه به این دین دارم - به هیچ وجه ناراحت نمى‏شوم، بلكه در ته دلم خوشحال مى‏شوم زیرا معتقدم و در عمر خود به تجربه مشاهده كرده‏ام كه این آیین مقدس آسمانى در هر جبهه از جبهه‏ها كه بیشتر مورد حمله و تعرض واقع شده، با نیرومندى و سرافرازى و جلوه و رونق بیشترى آشكار شده است.

خاصیت ‏حقیقت همین است كه شك و تشكیك به روشن شدن آن كمك مى‏كند. شك مقدمه یقین،و تردید پلكان تحقیق است. در رساله زنده بیدار از رساله میزان العمل غزالى نقل مى‏كند كه:

"...گفتار ما را فایده این بس باشد كه تو را در عقاید كهنه و موروثى به شك مى‏افكند زیرا شك پایه تحقیق است و كسى كه شك نمى‏كند درست تامل نمى‏كند. و هر كه درست ننگرد، خوب نمى‏بیند و چنین كسى در كورى و حیرانى بسر مى‏برد."

بگذارید بگویند و بنویسند و سمینار بدهند و ایراد بگیرند، تا آنكه بدون آنكه خود بخواهند وسیله روشن شدن حقایق اسلامى گردند.

در ازدواج دائم،هیچ كدام از زوجین بدون جلب رضایت دیگرى حق ندارنـد از بچه‏دار شدن و تولید نسل جلوگیـرى كنند،ولـى در ازدواج مـوقت جلـب رضایـت طرف دیگر ضرورت ندارد. در حقیقت،این نیز نوعى آزادى دیگر است كه بـه زوجیـن داده شده است.  اثرى كه از این ازدواج تولید مى‏شود یعنى فرزنـدى كه بـه وجـود مى‏آید،با فرزند ناشى از ازدواج دائم هیچ گونه تفاوتى ندارد. مهر، هـم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت، با این تفاوت كه در ازدواج موقت عدم ذكر مهر موجب بطلان عقد است و در ازدواج دائم عقد باطل نیست، مهر المثل تعیین مى‏شود

یكى از قوانین درخشان اسلام از دیدگاه مذهب جعفرى-كه مذهب رسمى كشور ماست- این است كه ازدواج به دو نحو مى‏تواند صورت بگیرد :دائم و موقت.

ازدواج موقت و دائم در پاره‏اى از آثار با هم یكى هستند و در قسمتى اختلاف دارند. آنچه در درجه اول این دو را از هم متمایز مى‏كند،یكى این است كه زن و مرد تصمیم مى‏گیرند به طور موقت‏با هم ازدواج كنند و پس از پایان مدت اگر مایل بودند تمدید كنند تمدید مى‏كنند و اگر مایل نبودند از هم جدا مى‏شوند.

دیگر اینكه از لحاظ شرایط،آزادى بیشترى دارند كه به طور دلخواه به هر نحو كه بخواهند پیمان مى‏بندند .مثلا در ازدواج دائم خواه ناخواه مرد باید عهده‏دار مخارج روزانه و لباس و مسكن و احتیاجات دیگر زن از قبیل دارو و طبیب بشود، ولى در ازدواج موقت ‏بستگى دارد به قرارداد آزادى كه میان طرفین منعقد مى‏گردد;ممكن است مرد نخواهد یا نتواند متحمل این مخارج بشود یا زن نخواهد از پول مرد استفاده كند.

در ازدواج دائم،زن خواه ناخواه باید مرد را به عنوان رئیس خانواده بپذیرد و امر او را در حدود مصالح خانواده اطاعت كند، اما در ازدواج موقت‏بسته به قراردادى است كه میان آنها منعقد مى‏گردد.

شهید مطهری

در ازدواج دائم،زن و شوهر خواه ناخواه از یكدیگر ارث مى‏برند، اما در ازدواج موقت چنین نیست.

پس تفاوت اصلى و جوهرى ازدواج موقت‏ با ازدواج دائم در این است كه ازدواج موقت از لحاظ حدود و قیود "آزاد" است، یعنى وابسته به اراده و قرارداد طرفین است;حتى موقت ‏بودن آن نیز در حقیقت نوعى آزادى به طرفین مى‏بخشد و زمان را در اختیار آنها قرار مى‏دهد.

در ازدواج دائم،هیچ كدام از زوجین بدون جلب رضایت دیگرى حق ندارند از بچه‏دار شدن و تولید نسل جلوگیرى كنند،ولى در ازدواج موقت جلب رضایت طرف دیگر ضرورت ندارد. در حقیقت،این نیز نوعى آزادى دیگر است كه به زوجین داده شده است.  اثرى كه از این ازدواج تولید مى‏شود یعنى فرزندى كه به وجود مى‏آید،با فرزند ناشى از ازدواج دائم هیچ گونه تفاوتى ندارد. مهر، هم در ازدواج دائم لازم است و هم در ازدواج موقت، با این تفاوت كه در ازدواج موقت عدم ذكر مهر موجب بطلان عقد است و در ازدواج دائم عقد باطل نیست، مهر المثل تعیین مى‏شود.

همان طورى كه در عقد دائم،مادر و دختر زوجه بر زوج، و پدر و پسر زوج بر زوجه حرام و محرم مى‏گردند، در عقد منقطع نیز چنین است، و همان طورى كه خواستگارى كردن زوجه دائم بر دیگران حرام است‏ خواستگارى زوجه موقت نیز بر دیگران حرام است. همان طورى كه زناى با زوجه دائم غیر، موجب حرمت ابدى مى‏شود زناى با زوجه موقت نیز موجب حرمت ابدى مى‏شود. همان طورى كه زوجه دائم بعد از طلاق باید مدتى عده نگه دارد زوجه موقت نیز بعد از تمام شدن مدت یا بخشیدن آن باید عده نگه دارد با این تفاوت كه عده زن دائم سه نوبت عادت ماهانه است و عده زن غیر دائم دو نوبت ‏یا چهل و پنج روز .در ازدواج دائم جمع میان دو خواهر جایز نیست، در ازدواج موقت نیز روا نیست.

این است آن چیزى كه به نام ازدواج موقت‏ یا نكاح منقطع در فقه شیعه آمده است و قانون مدنى ما نیز عین آن را بیان كرده است.

بدیهى است كه ما طرفدار این قانون با این خصوصیات هستیم .و اما اینكه مردم ما به نام این قانون سوء استفاده‏هایى كرده و مى‏كنند، ربطى به قانون ندارد. لغو این قانون جلوى آن سوء استفاده‏ها را نمى‏گیرد بلكه شكل آنها را عوض مى‏كند بعلاوه صدها مفاسدى كه از خود لغو قانون برمى‏خیزد.

ما نباید آنجا كه انسانها را باید اصلاح و آگاه كنیم، به دلیل عدم عرضه و لیاقت در اصلاح انسانها مرتبا به جان مواد قانونى بیفتیم،انسانها را تبرئه كنیم و قوانین را مسؤول بدانیم.

اكنون ببینیم با بودن ازدواج دائم چه ضرورتى هست كه قانونى به نام قانون ازدواج موقت‏بوده باشد.آیا ازدواج موقت -به قول نویسندگان ‏"زن روز" - با حیثیت انسانى زن و با روح اعلامیه حقوق بشر منافات دارد؟ آیا ازدواج موقت اگر هم لازم بوده است، در دوران كهن لازم بوده است اما زندگى و شرایط و اقتضاى زمان حاضر با آن موافقت ندارد؟

ما این مطلب را تحت دو عنوان بررسى مى‏كنیم:

الف. زندگی امروز و ازدواج موقت

ب. مفاسد و معایب ازدواج موقت

 

منتظر ادامه بحث باشید

 

نظام حقوق زن در اسلام، شهید مطهری

گروه دین و اندیشه تبیان - عسگری



کفن تورین؛ منسوب به مسیح (ع) + عکس

 

نوع مطلب :چهره ها ،علما و بزرگان ،مذهبی ،دیدنی ها ،دیدنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

 

کفن تورین پارچه‌ای است که روی آن صورت مردی نقش بسته که گویا دچار یک رنج فیزیکی چون تصلیب شده است.

اگرچه این پارچه در کلیسای جامع سنت جان تعمید دهنده در شهر تورین شمال ایتالیا نگهداری می‌شود . به گزارش مهر، خاستگاه کفن تورین و تصویری که روی آن نقش بسته موضوع مناقشات گسترده ای میان دانشمندان، متألهان، مورخان و محققان است. البته بخش هایی از این مسئله با نظر اسلام و قرآن در تضاد است که در پایانی این مطلب نظر اسلام و منابع قرآن آمده است.

 

کفن تورین1


 
ادامه مطلب

ادامه مطلب

توصیف دنیا و مقایسه اى بین گذشته

 

نوع مطلب :اهل بیت ،علما و بزرگان ،مذهبی ،دانستنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

درس اخلاق حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)

متن حدیث:
قالَ، قالَ رَسُولُ اللهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) فى خُطْبَتِه: لاتَكُونُوا مِمَّنْ خَدَعَتْهُ الْعاجِلَةُ، وَ غَرَّتْهُ الاُْمْنِیَّةُ فَاسْتَهْوَتْهُ الْخُدْعَةُ فَرَكَنَ اِلى دارِ السُّوءِ سَریعَةِ الزَّوالِ، وَ شیكَةِ الاِْنْتِقالِ. اِنَّهُ لَمْ یَبْقَ مِنْ دُنْیاكُمْ هذِه فى جَنْبِ ما مَضى اِلاّ كَاِناخَةِ راكِب اَوْ صَرِّ حالِب، فَعَلى ما تَعْرِجُونَ وَ ماذا تَنْتَظِرُونَ؟... .(1)
ترجمه حدیث:
پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در خطبه اش فرمود: از كسانى نباشید كه دنیا به آنان نیرنگ زده و آرزوها آنان را فریفته است پس نیرنگ و فریب دنیا، وى را سرگشته و بى خرد و مدهوش ساخته و لذا به دنیاى پر از نكبت و بد و زودگذر و ناپایدار دل بست و اعتماد كرد. بدانید از این دنیاى شما در مقایسه با آنچه گذشته، فقط به اندازه خواباندن شترى یا بستن پستان حیوانى، باقى مانده است. بنابراین، بر چه چیزى بالا مى روید (در كجا اقامت مى كنید) و چه چیزى را انتظار مى برید؟
شرح حدیث:
پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در این خطبه، مسائل مهّمى را بیان مى دارد.(2)
نخستین موضوعى كه بدان اشاره شده: زرق و برق دنیا و فریبى است كه شخص از درون و برون دنیا مى خورد، كه از یكى به «خدعه» و از دیگرى به «غرور» تعبیر فرموده است: «خَدَعَتْهُ الْعاجِلَةُ وَ غَرَّتْهُ الأُمْنِیَّةُ; دنیاى زودگذر او را فریفته و آرزوهاى دور و دراز درونى او را مغرور ساخته است.» در واقع خدعه و غرور شبیه یكدیگر هستند، ولى در این جا خدعه، فریب بیرونى است و غرور، فریب درونى.
انسان، زرق و برق و جاه و منزلت دنیایى را مى بیند و به انسان هایى كه در ناز و نعمت به سر مى برند توجّه مى كند و همین چیزها او را به خود مشغول و از خدا و آخرت و ارزش هاى معنوى غافل مى سازد. حضرت رسول(صلى الله علیه وآله وسلم)مى فرماید: از چنین افراد نباش كه گاهى عواملى از درون او را بفریبد و گاهى عواملى از برون.(3)
دوّمین چیزى كه بدان اشاره شده ناپایدارى دنیاست. كسى كه از درون یا برون، فریب دنیا را مى خورد; در حقیقت به دارالسّوء (= سراى بد) اعتماد كرده است، آن هم سرایى كه به سرعت نابود مى شود و انسان از آن كوچ مى كند و هر لحظه در آن «جرس فریاد بر مى دارد كه بر بندید محملها».
در این جا از یكى به زوال و از دیگرى به انتقال تعبیر شده است. آوردن هر دو كلمه، نكته دارد: زایل شدن; یعنى، این شخص آنچه دارد از دست مى دهد; و منتقل شدن; یعنى، شخص به مكانى مى رود كه باید در آن جا حساب پس بدهد. پس، نعمت هاى دنیایى سریع مى آید و زود هم مى گذرد. البته قرآن هم روى این مسائل تأكید كرده است و از فریبندگى دنیا، به تزیین تعبیر مى كند و آن را گاهى خدا به خودش، گاهى به نفس و گاهى به شیطان نسبت مى دهد كه همه آنها - از لحاظى - صحیح است:
1- نسبت دادن آن به خدا، براى مسبّب الاسباب بودن خداست.
2- اسناد آن به شیطان براى آن وسوسه هایى است كه از بیرون به درون جان انسان مى خزد.
3- نسبت دادن آن به خود انسان، به سبب هواى نفس و صفات درونى آدمى است.
در نظر مردم عادى - كه سطحى فكر مى كنند - واقعاً دنیا زرق و برق دارد; اما از نظر كسانى كه به عمق دنیا فرو رفته اند، هیچ زرق و برقى ندارد. این زرق و برق ها براى این است كه انسان آن را از دور مى بیند و قضاوت مى كند و به قول معروف: «از دور دستى به آتش دارد»، امّا وقتى بدان نزدیك شدى و در دام آن افتادى جانت را آتش مى زند و گوش را كر مى سازد. لذا چون بیشتر انسان ها، عقلشان در چشمشان است و به ژرفاى مسائل پى نمى برند گرفتار این یاوه ها مى شوند; والاّ وقتى به درون زندگى كسانى كه به جاه و مال و منال رسیده اند و مقام هاى دنیایى آنان، چشم او را پر كرده است، وارد شود مى بیند كه چنان آش دهن سوزى هم كه مى گویند نیست.
خلاصه دنیا، دورنماى جالب و زیبایى دارد، ولى وقتى كسى وارد آن شد مى بیند خبرى نیست. تعبیر زیبایى امیرالمؤمنین(علیه السلام) دارد: «كُلُّ شَىْء مِنَ الدُّنْیا سَماعُهُ اَعْظَمُ مِنْ عِیانِه، وَ كُلُّ شَىْء مِنَ الاْخِرَةِ عِیانُهُ اَعْظَمُ مِنْ سَماعِه; هر چیز دنیا شنیدنش بزرگتر از دیدنش است و هر چیز آخرت دیدنش بزرگتر از شنیدنش است.»(4)
نمى توان آخرت را با الفاظ بیان و توصیف كرد. بخصوص در آن جمله كه حضرت على(علیه السلام) فرمود: (ممكن است كسى بگوید:) دنیا فریبنده است. دنیا با صد زبان بى زبانى، بىوفایى و ناپایدارى خود را اعلان مى دارد. باز فرمود: آیا این قبرهاى درهم شكسته پدرانت فریبنده است؟ آیا این آثار بازمانده از نیاكانت فریبنده است؟ این بیمارانى كه شب تا به صبح در كنار بستر آنها بوده و از آنان پرستارى مى كرده اى فریبنده هستند؟ خلاصه اگر دقّت كنیم در واقع این ما هستیم كه خودمان را فریب مى دهیم.
در ادامه كلام حضرت على(علیه السلام) تعبیرى است كه در كمتر آیه و روایتى، این تعبیر مطرح شده است. معمولا از بىوفایى یا از عدم ثبات دنیا و عدم اعتماد به دنیا بحث مى شود. اما در این جا، بحثى مقایسه اى است:
آنچه، از دنیا باقى مانده در مقابل آنچه از دنیا گذشته خیلى كم است و دو مثال بیان فرموده است:
1- «اِناخَةِ راكِب; خواباندن شتر»: براى این كه كسى پیاده شود، شتر را مى خوابانند، چون نمى توان از شتر ایستاده پیاده شد و نه بر آن سوار شد. از عجایب شتر، یكى این است كه وقتى مى خوابد و بار بر آنها مى نهند و كسى بر آن سوار مى شود راحت با باروبنه بر مى خیزد، در حالى كه حیوانات دیگر نمى توانند این كار را انجام دهند. همین نكته اخیر را بعضى از مفسرین در آیه «اَفَلا یَنْظُرُونَ اِلَى الاْبِلِ كَیْفَ خُلِقَتْ; آیا آنان به شتر نمى نگرند كه چگونه آفریده شده است.»(5) یادآور شده اند، كه مقدار زیادى از آن به وضع خاص سر و گردن شتر بستگى دارد; سر آن، مانند اهرمى عمل مى كند و با آن تكان مخصوص كه مى دهد بار سبك مى شود و مى تواند با تمام قدرت برخیزد. زمان این اناخه (= خواباندن) بسیار كم است و دنیا نیز چون این اناخه، دیرى نمى پاید.
2- «صَرِّ حالِب» موقعى كه حیوان پستانش پر از شیر است، گاهى براى آن كه بچه اش، شیرها را نخورد با كیسه اى دور پستانش را مى بندند و گرهى بر آن مى زنند كه این كار معطّلى ندارد و وقتى را تلف نمى كند. آن چیزى را كه به پستان مى بندند «صرار» مى گویند. انتخاب این دو مثال جالب، تشبیهى براى دنیاست.
«اناخة راكب» یعنى، مى خوابانند كه آخر خط است باید پیاده شوى. این با مسأله رفتن از دنیا تناسب دارد، مثل این كه انتهاى سوارى است و شتر را خوابانده اند و به انسان مى گویند: بفرمایید پیاده شوید.
«صرّ حالب» یعنى، به بچه حیوان فرصتى مى دهد تا شیرى بنوشد بعد منعش مى كنند. حال به انسان هم مقدارى عمر داده اند بعد مرگش آن رشته را پاره مى كند. این تشبیهات بسیار حساب شده و متناسب با موضوع انتخاب شده اند. مى فرماید: از دنیا باقى نمانده مگر به اندازه خواباندن یك شتر و پیاده كردن سوار آن كه زمان خیلى كوتاهى است، یا به اندازه این كه پستان حیوان را ببندند و جلو بچه اش را بگیرند و بگویند: سهم تو بیش از این نیست.
اكنون منظور از این كه، باقى مانده عمر دنیا در كنار آنچه از دنیا گذشته، بسیار كم است، چیست؟ آیا كل عمر دنیا این طور است یا عمر هر انسانى؟
اگر منظور عمر دنیا باشد; یعنى، باقى مانده دنیا نسبت به گذشته بسیار اندك است، زیرا از عمر دنیا میلیاردها سال مى گذرد و اگر مراد، عمر بشر باشد; یعنى، بشر با این كه سالیان درازى است در این دنیا هست - البته خصوص بنى آدم روشن نیست - این عمر بشر در مقایسه با باقى مانده آن بسیار اندك است. ممكن است از عمر آدم(علیه السلام) زیاد نگذشته باشد، ولى نوع انسان منحصر به آدم نبوده است، دلایلى داریم كه قبل از آدم انسان هایى در زمین مى زیسته اند، و دنیایى بوده است; یا ممكن است نسبت به عمر خود شما باشد كه آنچه مانده نسبت به آنچه گذشته خیلى كم است; یعنى، اطمینان نداریم شاید باقى مانده عمر یك ساعت باشد و لذا باید فرض را بر این گذارد كه چیزى باقى نمانده است. حال وقتى این طور شد بر چه چیزى اعتماد دارید؟ از چه وسیله اى براى ترقّى و عروج استفاده مى كنید؟ لحظه اى باقى نمانده همین یك لحظه را غنیمت بدان، مى خواهى توبه كنى توبه كن، و فرصت را از دست نده.
در عصر ما حوادث نسبت به گذشته زیادتر شده و خیلى سریع و تند مى گذرد و پیش آمدهایى رخ مى دهد كه انسان آن را در خواب هم نمى بیند. لذا زندگى دنیا نسبت به گذشته بى اعتبارتر شده است.

پی نوشت :

1. بحار، ج 74، ص 183.
2. لازم به ذكر است كه بین خطبه ها و احادیث معمولى فرق است; معمولا خطبه ها جامعیّت بیشترى دارد. چون در مجلسى رسمى و در حضور جمع زیادى ایراد مى شود و گوینده هم در صدد بیان مسائل اساسى و زیر بنایى است.
3. انسان ها چند گروهند: بعضى آنقدر ضعیف و ناتوانند كه تنها مشاهده زرق و برق دنیا براى فریب و غرورشان كافى است، اما بعضى كه مقاومت بیشترى دارند، وسوسه هاى شیطان نیز باید به آن افزوده شود و شیطان درون و برون دست به دست هم دهند تا آنها را بفریبند. بدون شك بسیارى از مظاهر زندگى غرورآمیز و غفلت زاست، و گاه چنان انسان را به خویشتن مشغول مى دارد كه از هرچه غیر آن است غافل مى سازد.
به همین دلیل در بعضى از روایات اسلامى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم كه وقتى از آن حضرت مى پرسیدند: «اَىُّ النّاسِ اَثْبَت رَأْیاً; چه كسى از همه مردم با فكرتر، و از نظر اندیشه ثابت تر است؟ فرمود: مَنْ لَمْ یَغُرَّهُ النّاسُ مِنْ نَفْسِه وَ لَمْ تَغُرَّهُ الدُّنْیا بِتَشْویقِها; كسى كه مردم فریبكار او را نفریبند و تشویق هاى دنیا نیز او را فریب ندهد.»
ولى با این حال در صحنه هاى مختلف همین دنیاى فریبنده، صحنه هاى گویایى است كه ناپایدارى جهان و تو خالى بودن زرق و برق هاى آن را به روشن ترین وجهى بیان مى كند كه هر انسان هوشمندى را مى تواند بیدار كند، بلكه ناهوشمندان را نیز هوشیار مى سازد. (تفسیر نمونه، ج 17، ص 95).
4. نهج البلاغه، خطبه 114.
5. آیه 17 سوره غاشیه.

منبع: پایگاه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)

راسخون



  • تعداد کل صفحات:6 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  


 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو