مترجم سایت

امام سجّاد(ع) از دیدگاه اهل سنّت2

 

نوع مطلب :اهل بیت ،مذهبی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

گوشه ای از فضایل و احوالات

احترام به مادر

ابن خلّکان می نویسد: با این که مادر وی کنیز بوده، زین العابدین بسیار به ایشان محبت و نیکی می کرد تا آنجا که به ایشان گفتند: تو برترین مردمی هستی که به مادرت نیکی می کنی ولی چرا با وی سر یک سفره نمی نشینی؟ وی در پاسخ گفت: «از آن می هراسم که لقمه ای را برداشته و مادرم به آن نظر داشته باشد.»79

عبادت وی

مالک بن انس می گوید: علی بن حسین در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند تا این که از دنیا رحلت کرد. لذا به ایشان «زین العابدین» می گویند.80

ابن عبد ربّه می نویسد: هنگامی که علی بن حسین آماده نماز می شد، لرزه عجیبی وجودش را فرا می گرفت. از ایشان در این باره سؤال شد، فرمود: «وای بر شما! آیا می دانید که من در برابر چه کسی می خواهم بایستم و در برابر چه کسی می خواهم مناجات کنم؟!»81

ابی نوح انصاری می گوید: روزی منزل علی بن حسین در حالی که وی در حال سجده بود، آتش گرفت؛ مردم به وی می گفتند: یابن رسول اللّه! آتش. ولی ایشان سر از سجده برنداشت تا آتش را خاموش کردند. به وی گفتند: چرا خود را نجات ندادی؟ فرمود: «آتش جهنّم مرا از این کار بازداشت.»82

ابن سعد می نویسد: هنگام وضو گرفتن رنگ چهره اش زرد می شد. علت امر از ایشان سؤال شد، فرمود: «آیا می دانید در برابر چه کسی می خواهم بایستم؟!»83

مالک بن انس می گوید: هنگامی که علی بن حسین احرام می بست، لبیّک اللّهمّ لبیّک را قرائت کرد و در همان لحظه، بیهوش شده و از مرکب خود به زمین افتاد.84

امام باقر علیه السلام می فرماید: پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند. هنگام وفات گریان بود، به او گفتم: چرا گریه می کنید؟ پدرم فرمود: «ای فرزند! در روز قیامت هیچ ملک مقرّبی و هیچ نبیّ مرسلی باقی نمی ماند مگر این که خواست و مشیّت خداوند بر آنها حاکم است؛ اگر بخواهد، عذاب می کند و اگر بخواهد، می بخشد.»85

همچنین امام باقر علیه السلام می فرماید: هنگامی که سخن از مرگ و آخرت به میان می آمد، پدرم آنقدر گریه می کرد که از گریه ایشان تمامی اطرافیان می گریستند.86

طاووس می گوید: شنیدم علی بن حسین در سجده چنین می گفت: عُبَیدُکَ بفنائک مسکینک بفنائک فقیر یاربّ سائلک بفنائک.

طاووس می گوید: این جملات را حفظ کردم و هرگاه به مشکلی بر می خوردم و این دعا را می خواندم، مشکلم حل می شد.87

زید بن اسلم می گوید: یکی از دعاهای علی بن حسین این است که: «خداوندا! مرا به خودم وامگذار و مرا به خلق خود وامگذار که ذلیلم می کنند.»88

کمک به فقرا

ابو حمزه ثمالی می گوید: علی بن حسین شبانه مقداری غذا بر دوش خود گذاشته و در تاریکی شب به صورت مخفیانه به فقرا می رساند و می فرمود: «صدقه ای که در تاریکی شب داده شود، غضب خداوند را خاموش می کند.»89

امام باقر علیه السلام می فرماید: پدرم دو مرتبه اموالش را در راه خدا داد و می فرمود: «خداوند، مؤمن گنه کارِ پشیمان را دوست دارد.»90

محمد بن اسحاق می گوید: مردم مدینه زندگی می کردند و نمی دانستند معاش آنها از کجا تأمین می شود؛ اما با رحلت علی بن الحسین غذای شبانه آنان قطع شد.91

شیبة بن نعامة می گوید: بعد از وفات علی بن حسین فهمیده شد 100 خانوار را در مدینه اداره می کرد.92 با این حال، امام سجاد علیه السلام یک درهم نیز از بیت المال برای خود استفاده نمی کرد.93

عمر بن ثابت می گوید: هنگامی که علی بن حسین رحلت کرد، روی کمر آن حضرت پینه های زیادی بر اثر حمل غذا برای فقرا دیده شد.94

حلم و کرم

عبدالرّزاق می گوید: کنیز علی بن حسین در هنگام شستن دست امام، ناگهان ظرف آب از دستش به صورت حضرت افتاد. امام با حالت ناراحتی به کنیز نگاه کرد، کنیز گفت: خداوند متعال می فرماید: «والکاظمین الغیظ» امام فرمود: خشم خود را فرو بردم. کنیز در ادامه گفت: «والعافین عن النّاس»امام فرمود: خداوند تو را ببخشد. کنیز در ادامه گفت: «واللّه یحبّ المحسنین»امام فرمود: برو تو آزاد هستی.95

به یاد کربلا

امام باقر علیه السلام می فرماید: از پدرم درباره بسیار گریستن وی سؤال شد، فرمود: «مرا ملامت نکنید، یعقوب علیه السلام یکی از فرزندانش از او دور شد، آنقدر در فراق وی (یوسف) گریست تا چشمانش سفید شد در حالی که نمی دانست زنده است یا مرده؛ اما من دیدم چهارده نفر از اهل بیت ما را در ظهر عاشورا ذبح می کردند، آیا ناراحتی و اندوه آنان از قلب من بیرون خواهد رفت؟!»96

نتیجه

آنچه که از میان اقوال و نظرات گوناگون اهل تسنّن پیرامون امام سجاد علیه السلام مطرح شده، ایشان یکی از شخصیت های بی نظیر و برجسته فقهی، اخلاقی در دوران خویش بوده که این نکته در کلام شمس الدّین ذهبی کاملاً مشهود است. وی امام را به خاطر جایگاه والای علمی، اخلاقی، تدبیر و دوراندیشی، مستحقّ امامت و زعامت امر مسلمین می داند: «و کان له جلالة عجیبة و حُقّ له واللّه ذلک فقد کان اهلاً للامامة العظمی لشرفه و سؤدده و علمه و تألّهه و کمال عقله.»97


ادامه مطلب

امام سجّاد(ع) از دیدگاه اهل سنّت 1

 

نوع مطلب :اهل بیت ،مذهبی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

امام سجّاد(ع) از دیدگاه اهل سنّت

یکی از وظایفی که بر عهده شیعیان نهاده شده، «شناخت پیشوا و رهبر» می باشد. در یک نگاه کلّی دو راه برای شناخت امام وجود دارد: از دیدگاه احادیث اهل تشیّع و از دیدگاه احادیث اهل تسنّن. در این نوشتار سعی شده از دیدگاه اهل سنّت گوشه ای از شخصیت ممتاز امام زین العابدین علیه السلام به پیشگاه شما سروران گرامی تقدیم شود.

در یک نگاه

«ذهبی» دودمان آن حضرت را این گونه می نویسد: علی فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالب فرزند عبد المطلب فرزند هاشم فرزند عبد مناف می باشد.1

کنیه ایشان ابوالحسن، ابوالحسین، ابو محمّد و ابو عبداللّه است.2

لقب ایشان زین العابدین، سجّاد، هاشمی، علوی، مدنی، قرشی، علی اکبر3 و برخی ایشان را علی اصغر4 دانسته اند.

به ایشان «ابن الخیرتین» نیز می گویند، به خاطر این که پیغمبر فرمود: خداوند متعال از میان بندگان خود، دو گروه را برگزیده است؛ از میان عرب، قریش و از عجم، فارس را برگزید.5 پدر بزرگوار امام سجّاد از قریش و مادر ایشان از ایران می باشد، لذا به ایشان فرزند دو خیر می گویند.

«ذوالثَّفنات» لقب دیگری است که به آن حضرت داده اند. چرا که ایشان بر اثر عبادت و نماز بسیار، جایگاه های سجده اش همانند زانوی شتر پینه بسته بود.6

پدر بزرگوارش حسین بن علی و مادرش دختر یزدگرد سوم می باشد. در نام مادرش اختلاف است برخی ایشان را سلاّفه، سلاّمه، غزاله و شاه زنان نامیده اند.7

آن حضرت در سال 38 هجری در مدینه به دنیا آمد و در دوران خلافت ولید بن عبدالملک به شهادت رسیده و بدن مطهّرش در قبرستان بقیع کنار قبر عموی گرامی اش امام حسن مجتبی به خاک سپرده شد.8 در سال شهادت وی میان مورّخان اختلاف است؛ برخی سال شهادت را 929، 9310، 9411، 9512، 9913 و 10014 هجری می دانند.

سالی که امام در آن رحلت نمود را سال «سَنَةُ الفقهاء» نامیدند به دلیل این که در این سال بسیاری از فقهای مدینه رحلت کردند.15

امام سجاد از لحاظ طبقه رجال حدیث، از تابعین بوده16 و از طبقه دوم17 می باشد ولی برخی ایشان را از طبقه سوم می دانند.18

جایگاه علمی و حدیثی ایشان بدین صورت است که تمام صحاح ششگانه (صحیح بخاری، صحیح مسلم، جامع الصحیح ترمذی، سنن ابو داود، سنن نسائی، سنن ابن ماجه) و مسانید اهل تسنّن از ایشان حدیث نقل کرده اند. بخاری در کتاب خود در ابواب تهجّد، نماز جمعه، حج و بعضی از مسائل تاریخی19 و مُسلم نیز در کتاب خود در مباحث صوم، حج و فرائض، فِتَن، ادب و سایر مسائل تاریخی از امام سجّاد علیه السلام حدیث نقل کرده اند.20

ذهبی می نویسد: ایشان از بسیاری از بزرگان حدیث نقل کرده است: از پیامبر و امام علی بن ابی طالب به صورت مرسل، از حسن بن علی، حسین بن علی (پدرش)، عبداللّه بن عباس، صفیّه (امّ المؤمنین)، عایشه، ابو رافع. و متقابلاً افرادی چون: محمّد بن علی (امام باقر)، زید بن علی، ابو حمزه ثمالی، یحیی بن سعید، ابن شهاب زهری، زید بن اسلم و ابوالزناد از وی حدیث نقل کرده اند.21

امام سجّاد علیه السلام در کلام بزرگان

1. عبداللّه بن عباس وقتی که امام را می دید، چنین می گفت: «مرحباً بالحبیب ابن حبیب.»22

2. سعید بن مسیّب (م 93 هـ.): «ما رأیتُ قطّ افضل من علیّ بن الحسین، ما رأیتُه ضاحکاً یوماً قطّ»23 در جای دیگر می گوید: «ما رأیتُ اورع منه».24

3. نافع بن جُبیر (م 99 ه.): «کان علیّ بن الحسین رجلاً له فضل فی الدّین»25 و در جای دیگر خطاب به امام سجّاد علیه السلام می گوید: «انت سیّد النّاس و افضلهم».26

4. عمر بن عبدالعزیز (م 101 ه.) بعد از رحلت امام، چنین گفت: «ذهب سراج الدّنیا و جمال الدّنیا و زین العابدین».27

5. طاووس (م 106 ه..): «رجل صالح من اهل بیت الخیر»، «رجال صالح من اهل بیت النّبوّة» و «رجل صالح من اهل بیت طیّب».28

6. ابوفراس فرزدق (م 110 ه.)

در یکی از ایّام، هشام بن عبدالملک (قبل از خلافت وی) به زیارت خانه خدا آمده و قصد تبرّک جستن به حجر الاسود را داشت که بر اثر ادحام جمعیت به عقب رانده شد و با همراهان خود به گوشه ای از حرم رفته و از دور نظاره گر خیل جمعیت بوده که ناگهان دیدند امام زین العابدین علیه السلام به طرف حجر الاسود می رود و مردم به احترامِ ایشان راه را باز کرده و امام توانست حجر الاسود را استلام کند. یکی از اطرافیان هشام که از دمشق آمده بود و آن شخص را نمی شناخت، از هشام پرسید: این شخص کیست؟ هشام با این که او را می شناخت اظهار بی اطلاعی کرد. در این هنگام فرزدق گفت: من او را می شناسم و در وصف امام چنین سرود:

هذا الذی تعرف البطحاء و طأته و البیت یعرفه و الحلّ و الحرم
هذا ابن خیر عباد اللّه کلّهم هذا التّقیّ النّقیّ الّطاهر العَلَم...29

عبدالرّحمن جامی (898 ق .) این جریان را چنین به نظم در آورده:

پور عبدالملک بنام هشام در حرم بود با اهالی شام
می زد اندر طواف کعبه قدم لیکن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر ندادش دست بهر نظاره گوشه ای بنشست
ناگهان نخبه نبیّ و ولی زین عُبّاد بن حسینِ علی
در کساء بها و حلّه نور بر حریم حرم فکند عبور
هر طرف می گذشت بهر طواف در صف خلق می فتاد شکاف
زد قدم بهر استلام حجر گشت خالی زخلق راه و گذر
شامی کرد از هشام سؤال کیست این، با چنین جمال و جلال
از جهالت در آن تعلّل کرد وز شناساییش تجاهل کرد
گفت: نشناسمش، ندانم کیست مدنی یا یمانی یا مکّی است
بوفراس، آن سخنور نادر بود در جمع شامیان حاضر
گفت: من می شناسمش نیکو زو چه پرسی، به سوی من کن رو
آن کس است این که مکّه و بطحا زمزم و بوقبیس و خیف و منا
حرم و حلّ و بیت و رکن حطیم ناودان و مقام ابراهیم
مروه مسعی صفا حجر عرفات طیبه و کوفه کربلا و فرات
هر یک آمد به قدر او عارف بر علوّ مقام او واقف...30

7. ابن شهاب زُهَری (م 123 یا 124 ه .) که یکی از شاگردان امام سجّاد علیه السلام می باشد، در مقاطع گوناگون از آن حضرت به بزرگی یاد می کند؛ از جمله:

«لم اُدرِک من اهل البیت افضل من علیّ بن الحسین»،31 «ما رأیت قرشیّاً افضل من علیّ بن الحسین.»،32 «کان اکثر مجالستی مع علیّ بن الحسین و ما رأیت احداً کان افقه منه»،33 «کان علیّ بن الحسین من افضل اهل بیته و احسنهم طاعة»،34 «مارأیت قرشیّاً افضل منه ولا افقه»،35 «ما رأیت قرشیّاً اورع منه ولا افضل»،36 «ما رأیت قطّ افضل من علیّ بن الحسین»،37 «ما رأیت هاشمیّاً اعبد منه»،38 «ما رأیت هاشمیّاً افضل من علیّ بن الحسین»39 و «علیّ بن الحسین اعظم الناس علیّ منّةً».40

8. زید بن اسلم (م 136 ه.): «ما رأیت فیهم مثل علیّ بن الحسین».41

9. ابو حازم مدنی (م 140 ه.): «ما رأیت هاشمیّاً افضل من علیّ بن الحسین»42 «ما رأیتُ هاشمیّاً افقه من علیّ بن الحسین».43

10. یحیی بن سعید (م 143 ه.) نیز ایشان را یکی از فقهای بنام مدینه می دانست44 و درباره آن حضرت می گفت: «افضل هاشمیّاً رأیته بالمدینه»،45 «ما رأیت هاشمیّاً قطّ افضل منه»46 و «کان افضل هاشمیّاً ادرکته».47

11. مالک بن انس (م 179 ه.): «انَّ علیّ بن الحسین کان من اهل الفضل»48 و در جای دیگر می گوید: «لم یکن فی اهل بیت رسول اللّه مثله و هو ابن اَمَة».49

12. محمد بن عمر واقدی (م 207 ه.): «کان من اورع النّاس و اعبدهم و اتقاهم للّه عزّوجلّ».50

13. عتبی (228 ق.) «کان علیّ بن الحسین افضل بنی هاشم».51

14. علی بن مدینی (م 230 ه.): «یکی از اتقیا، پرهیزکاران و پارسایان، علی بن الحسین است.»52

15. محمد بن سعد بصری (م 230 ه.): «و کان علیّ بن الحسین ثقة مأموناً کثیر الحدیث عالیاً رفیعاً ورعاً».53

16. ابوبکر بن برقی (م 249 ه.): «نسل الحسین کلّه مِنْ قِبَلِ ابنه علیّ الاصغر و کان افضل اهل زمانه...ما رأیت هاشمیّاً افضل منه».54

17. عجلی (م 261 ه.) «علیّ بن الحسین مدنیٌّ تابعیٌّ ثقةٌ و کان رجلاً صالحاً».55

18. ابن قتیبه دینوری (م 276 ه.): «و کان خیّراً فاضلاً».56

19. ابن واضح یعقوبی (م 284 ه.): «کان افضل النّاس و اشدّهم عبادةً و کان یسمّی زین العابدین و یسمّی ایضاً ذا الثّفنات لما کان فی وجهه من اثر السّجود و کان یصلّی فی الیوم و اللیلة الف رکعة و لمّا غسل وجد علی کتفیه جُلَب کجُلبِ البعیر فقیل لأهله ما هذه الآثار؟ قالوا من حمله للطعام فی اللیل یدور به علی منازل الفقراء».57

20. ابن عبد ربّه اندلسی (م 327 ه.): «علیّ بن الحسین کان من افضل بنی هاشم»58 و در جای دیگر، امام را به فقاهت و دانش و پرهیزکاری متّصف می کند.59

21. ابن حبّان (م 354 ه.): «و کان من افاضل بنی هاشم، من فقهاء اهل المدینة و عبّادهم، سیّدالعابدین فی ذلک الزّمان»60 و در جای دیگر می گوید: «من فقهاء اهل البیت و افاضل بنی هاشم و عبّاد المدینة».61

22. ابن شاهین (م 385 ه.): «علی بن الحسین، فردی ثقه و مطمئن می باشد ولی از وی (در کتب صحاح) حدیث کم نقل شده است.»62

23. احمد بن علی بن منجویه اصفهانی (م 428 ه.): «کان من افاضل بنی هاشم و فقهاء اهل المدینة و عبّادهم».63

24. ابو نعیم اصفهانی (م 430 ه.): «زین العابدین و منار القانتین کان عابداً وفیّاً و جواداً حفیّاً».64

25. ابن ابی الحدید معتزلی (م 656 ه.): «کان الغایة فی العبادة»65 و در جای دیگر امام را از بزرگان و علمای بنام اهل بیت برمی شمارد.66

26. ابو زکریا محیی الدّین نووی (م 676 ه.): «اجمعوا علی جلالته فی کلّ شی ء»67

27. ابن خلّکان (م 681 ه.): «علیّ بن الحسین احد الائمة الاثنی عشر و من سادات التابعین...و کان من احسن الناس وجهاً و اطیبهم ارجاً».68

28. شهاب الدّین نویری (733 ق.): «کان رحمه اللّه ثقة و رعاً مأموناً کثیر الحدیث من افضل اهل بیته و احسنهم طاعتاً».69

29. شمس الدّین ذهبی (م748 ه.): «مناقبه کثیرة من صلواته و خشوعه و حجّه و فضله»70 و در جای دیگر می گوید: «و کان له جلالة عجیبة و حُقّ له واللّه ذلک فقد کان اهلاً للامامة العظمی لشرفه و سؤدده و علمه و تألّهه و کمال عقله».71

30. علاء الدّین مُغْلَطای (م 762 ه.): «وله من الفضل المتعالم ما لیس لأحدٍ».72

31. یافعی (م 768 ه.): «کان من احسن النّاس وجهاً و اطیبهم ریحاً قلت بل اطیبهم و اشرفهم ذاتاً و طبعاً و اصلاً و فرعاً».73

32. ابن کثیر دمشقی (م 774 ه.): «وکان علیّ بن الحسین بالمدینة محترماً معظّماً».74

33. شمس الدّین محمد بن طولون، مورّخ دمشقی (م 953 ه.): «و هو من سادات التابعین و من فقهاء و اتقیاء المدینة و فضائل زین العابدین و مناقبه اکثر من أنْ تحصی».75

34. ابن حجر عسقلانی (م 852 ه.): «علیّ بن الحسین ثقة عابد فقیه فاضل مشهور».76

35. ابن عماد حنبلی (م 1089 ه.): «سمّی زین العابدین لفرط عبادته و کان ورده فی الیوم و اللیلة الف رکعة الی أن مات».77

36. خیرالدّین زرکلی: «رابع الائمة الاثنی عشر عند الامامیة و احد من کان یضرب بهم المثل فی الحلم و الورع».78

 



چهل حدیث هادوی

 

نوع مطلب :مذهبی ،اهل بیت ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

چهل حدیث هادوی

میلاد امام هادی

1. یگانگی خدا

لَمْ یزَلَِ اللهَ وَحْدَهُ لاشیء معه ثُمَّ خَلَقَ الاشیاء بدیعاً و اختار لِنَفْسِهِ اَحْسَنَ الاَسماءِ؛ 1

خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود. سپس اشیا را به صورت نو ظهور آفرید و برای خودش بهترین نام‌ها را برگزید.

 

2. فروتنی

عن الامام الهادی(ع):

التواضع اَن تعطی الناس ما تُحِبُّ ان تُعطاهُ؛2

فروتنی آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو چنان باشند.

 

3. نقد پذیری

لبعض موالیه: عاتِبْ فلاناً و قل له ان الله اذا اراد بِعَبْدٍ خیراً اذا عُوتِبَ قَبِلَ 3

امام هادی(ع) به یکی از دوستانش فرمود: فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده‌ای خواهد، هر گاه توبیخ شود، بپذیرد (و در صد جبران نقص براید).

 

4. جایگاه اجابت دعا

اِنَّ للهِِ بقاعاً یحِبُّ اَن یدْعی فیها فَیستَجیبَ لِمَن دَعاهُ و الحَیرُ منها؛4

همانا برای خداوند بقعه‌های است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت برساند، و حائر حسین(ع) یکی از آنهاست.

 

5. دنیا جایگاه آزمایش

ان الله جَعَلَ الدنیا دار بلوی و الآخره دار عقبی، و جَعَلَ بَلْوَی الدنیا لِثوابِ الاخرهِ سَبَباً و ثوابَ الاخرهِ مِنْ بَلْوی  الدنیا عِوَضاً 5

همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش، و آخرت را سرای رسیدگی، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.

 

6. ستمکار بردبار

اِنَّ الظالِمَ الحالِِمَ یکادُ اَنْ یعضی علیه بِحِلْمِهِ، و انَّ المُحِقَّ السَّفیه یکادُ ان یطْفِیءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِهِ 6

به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و حق‌دار نابخرد، بسا که به سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند.

 

7. انسان بی‌شخصیت

مَنْ هانَتْ علیه نَفْسَهُ فلاتَأمَنْ شَرَّهُ 7

کسی که خود را پس شمارد، از شر او در امان مباش.

 

8. حکمت ناپذیری دل فاسد

اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فی الطّباع الفاسِدَهِ 8

حکمت، اثری در دل‌های فاسد نمی‌گذارد.

 

9. خدا ترسی

مَنْ اتَّقی الله یتَّقی، وَ مَنْ اطاعَ لله یطاع، و من اطاعَ الخالق لم یبال سَخَطَ المَخْلُوقین، و مَنْ اَسْخَطَ الخالق

فَلییقَنَ ان یحِلَّ به سَخَطَ المَخلوقین؛9

هر کسی از خدا بترسد، مردم از او بترسند، هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هرکه مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگار ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‌شود.

 

10. اطاعت خیرخواه

مَنْ جَمَعَ لَکَ وَدَّهُ وَ رایهُ فَاجْمَعْ له طاعَتَکَ؛10

هر که دوستی و نظر نهایی‌اش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان.

 

11. اوصاف پروردگار

اِنَّ اللهَ لا یوصَفُ اِلاَّ بِما وَصَفَ به نَفْسَهُ وَ اَنّی یوصَفُ الذَّی تَعجِزُ الحَواسُُّ اَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاَوْهامُ اَنْ تَنالُهُ وَ الخَطَراتِ اَنْ تَحُدَّهُ وَ الاَبْصارُ عَنِ الاحاطَهِ بِه نَای فی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَایهِ، کَیفَ الکَیفَ بِغَیر اَنْ یقال: کَیفَ، وَ اینَ اْلاینَ بِلا أن یقالَ: اینَ هُو، مُنْقَطِعُ الکَیفِیهِ وَ الاینیهِ الواحِدُ الاَحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ و تَقَدَّسَتْ اسْماؤُهُ؛ 11

به راستی که خدا جز بدانچه خودش را وصف کرده است، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد، او با همه نزدیکی‌اش دور است و با همه دوری‌اش نزدیک، کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون اینکه خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان برکنار است، یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌هایش پاکیزه است.

 

12. رذایل اخلاقی

اَلْحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفُ عَنْ طَلَبَ الِْعِلْمِ داعٍ اِلی الغَمْطِ وَ الجَهْلِ، وَ البُخْلُ اَذَمُّ اْلاَخْلاقِ وَ الَّطَمَعُ سَجیهٌ سَیئَهٌ؛12

حسد نیکویی‌ها را نابود سازد، و فخر فروشی دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و جهل فرامی‌خواند، و بخل ناپسندیده‌ترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است.

 

13. خدا، آری. روزگار، نه.

روزی یکی از یاران امام هادی(ع) که بر اثر تصادف با حیوانی صدمه دیده بود، بر آن حضرت وارد شد و با اشاره به زخم‌هایی که برداشته بود، به روزگار بد می‌گفت. آن حضرت، خطاب به او سخنی به این مضمون فرمودند: روزگار را ملامت نکن؛ زیرا همه حوادث عالم به دست خداوند است و روزگار هیچ نقشی در پیدایش امور ندارد و غیر خداوند به گونه مستقل در زندگی مردم مؤثر نیستند و نیز فرمودند: «لاتَعُدْ و لاتَجْعَل للایام صنعاً فی حکم الله؛ یعنی برای روزگار اثر و نقشی در حکم خداوند، به حساب نیاور و قرار مده.».

آن شخص با شنیدن سخنان امام، به واقعیت امر، آگاه شد و توبه کرد.13

 

14. نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا

من اَمِنَ مَکرَ الله و الْیمَ اَخْذِهِ، تَکَبَّرَ حَتی یحِلَّ به قضاؤه و نافَذَ اَمْرُهُ، وَ مَنْ کان علی بینَهِ مِنْ رَبَّهِ هانَتْ علیه مَصائِبُ الدنیا و لو قُرِضَ و نُشِرَ؛14

هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده باشد، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید؛ اگر چه (بدنش) قیچی شود و ریز ریز گردد.

 

15. تقیه

لو قلتُ اِنَّ تارِکَ التَّقیهِ کتارک الصَّلاهِ لَکُنْتُ صادقاً؛15

اگر بگویم: هر کس تقیه را ترک کند، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، هر آینه راست گفته‌ام.

 

16. شکرگزار و شکر

اَلشَّاکِرُ اَسْعَدُ بِالشُّکْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَهِ الَّتِی اَوْجَبَتِ الشُّکْرَ لِاَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّکْرَ نِعَِمٌ وَ عُقْبی؛16

شخص شکرگزار به سبب شکر، سعادتمند‌تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است؛ زیرا نعمت کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمت دنیا و آخرت است.

حسد نیکویی‌ها را نابود سازد، و فخر فروشی دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و جهل فرامی‌خواند، و بخل ناپسندیده‌ترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است

17. دنیا جایگاه سود و زیان

اَلدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَروُنَ؛ 17

دنیا بازاری است که گروهی در آن سود برند و دسته‌ای زیان بینند.

 

18. پرهیز از تملق

ولادت امام هادی

قال ابوالحسن الثالثُ(ع) لِرَجُلٍ و قَدْ اَکْثَرَ مِنْ اِفْراطِ الثَّناءِ علیه اَقْبِلْ علی شَأنِکَ، فَاِنَّ کَثْرَهَ المَلَقِ یهْجُمُ علی الظِّنَّهِ و اذا حَلَلْتَ مِنْ اَخِیکَ فی مَحَلِّ الثَّقَهِ، فَاعْدِلْ عَنِ المَلَقِ الی حُسْنِ النِّیهِ؛18

امام هادی(ع) به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود، فرمودند: از این کار خودداری کن؛ زیرا تملّق بسیار، بدگمانی به بار می‌آورد هنگامی که در نزد برادر مؤمنت مورد اعتماد و وثوق هستی، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان بده.

 

19. جایگاه حسن ظن و سوءظن

اذا کان زَمانٌ العَدْلُ فیه اَغْلَبُ مِنَ الجَوْرِ فَحَرامٌ اَنْ تَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءاً حتی یعْلَمَ ذلک منه، و اذا کان زمانٌ الجَوْرُ اَغْلَبُ فیه من العدل فلیس لِاَحَدٍ اَنْ یظُنَّ بِاَحَدٍ خیراً مالم یعْلَمْ ذلِکَ مِنْهُ؛19

هر گاه در زمانه‌ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بدگمانی به دیگری حرام است، مگر آنکه (آدمی) بدی از کسی ببیند. و هر گاه در زمانی ظلم بیش از عدل باشد، نباید به کسی خوش‌بین باشد، مگر اینکه به نیکی او یقین کند.

 

20. زیباتر از زیبایی

خَیرٌ مِنْ الخیر فاعِلُهُ، و اَجْمَلُ من الجمیل قائِلُهُ، و اَرْجَحُ من العلم حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَرِّ جالِبُه، وَ اَهُوَلَ مِنَ الهَوْلِ راکِبُهُ؛20

بهتر از نیکی، نیکوکاری است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است.

 

21. توقع بی‌جا

لاتَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنُ کَدَرْتَ علیه، وَلاَ الْوَفَاء لِمَنْ غَدَرْتَ به، و لا النُّصحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ الیه، فَاِنَّها قَلْبُ غَیرِکَ کَقَلْبِکَ له؛21

از کسی که بر او خشم گرفته‌ای، صفا و صمیمیت مخواه، و از کسی که به وی خیانت کرده‌ای، وفا طلب نکن، و از کسی که به او بدبین شده‌ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آنهاست.

 

22. برداشت خوب از نعمت‌ها

اَلْقُوا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجاوَرَتِها وَ التَمِسُوا الزِّیادَهَ فیها بِالشُّکْرِ علیها، وَاعْلَمُوا اَنَّ النَّفْسَ اَقْبَلُ شَیءٍ لِما اُعْطِِیتْ وَ اَمْنَعَ شَیءٍ لِما مُنِعَتْ؛22

نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی روآورنده‌ترین چیز است به آنچه به آن بدهی، و باز دارنده‌ترین چیز است، از آنچه آن را بازداری.

 

23. خشم بر زیردستان

اَلْغَضََبُ علی مَنْ تَمْلِکُ لَوْمٌ؛ 23

خشم به زیردستان از پستی است.

 

24. عاق والدین

اَلْعُقُوقُ ثُکْلُ مَنْ لَمْ یثْکَلْ؛ 24

نافرمانی(فرزند از پدر و مادر) مصیبت مصیبت نادیدگان است.

 

25. تأثیر صله رحم در طول عمر

اِنَّ الرَّجُلَ لَیکُونَ قَدْ بَقِی مِنْ ثَلاثون سَنَهً فَیکُونَ وُصُولاً لِقَرابَته وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثَلاثه و ثلاثین سَنَهً، وَ إنَّهُ لَیکُونَ قَد بَقِی مِنْ أََجْلِهِِ ثَلاثٌ و ثلاثون سَنَهً فیکون عاقّاً لِقَرابَتِهِ قاطِعاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثلاثَ سنینَ؛25

چه بسا شخصی که مدت عمرش سی سال مقدّر شده باشد، اما به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33سال برساند، و چه بسا کسی که مدت عمرش 33سال مقدر شده باشد، ولی به سبب آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.

از کسی که بر او خشم گرفته‌ای، صفا و صمیمیت مخواه، و از کسی که به وی خیانت کرده‌ای، وفا طلب نکن، و از کسی که به او بدبین شده‌ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آنهاست

26. نتیجه عاق والدین

اَلعُقُوقُ یعَقِّبُ القِلَّهَ اِلَی الذِّلَّه؛26

نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند.

میلاد امام هادی

27. بی‌طاقتی در مصیبت

اَلْمُصِِیبَهُ للِصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتانِ؛27

مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بی‌طاقتی می‌کند، دوتاست.

 

28. همراهان دنیا و آخرت

اَلَنَّاسُ فی الدنیا بالاموالِ و فی‌الاخره بالاعمال؛ 28

میزان ارزیابی مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان است.

 

29. شوخی بیهوده

اَلْهَزْلُ فُکاهَهُ السُّفَهاءِ وَصَناعَهُ الْجُهّالِ؛29

مسخرگی، تفریح سفیهان و هنر جاهلان است.

 

30. زمان جان دادن

اَذُکُرُ مَصْرَعَکَ بَینَ یدَی اَهْلِکَ و لا طَبِیبٌ یمْنَعُکَ و لا حَبیبٌ ینْفَعُکَ؛30

وقت جان دادنت را نزد خانواده‌ات یاد کن که در آن هنگام طبیبی نیست که جلوی مرگت را بگیرد و نه دوستی که به تو نفع رساند.

 

31. نتیجه جدال

اَلمِراءُ یفْسِدُ الصَّداقَهَ القَدِیمَهَ وَ یحِلِّلُ العُقْدَهَ الوَثیقَهَ وَ اَقَلُّ ما فیه اَنْ تَکُونَ فیها الْمُغالَبَهُُ وَ الْمُغالَبَهُ اُسُّ اَسْبابِ القَطِیعَهِ؛31

جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوند اعتماد را می‌گشاید و کمترین چیزی که در آن است، غلبه بر دیگری است که آن هم سبب جدایی است.

 

32. درک لذت در کاستی

اَلسَّهَرُ اَلَذُّ لِلْمَنامِ وَ الجُوعُ یزِیدُ فی طِیبِ الطَّعامِ؛32

شب بیداری، خواب را لذت بخش‌تر، و گرسنگی گوارایی غذا را زیاد می‌کند.

 

33. اسیر زبان

راکِبُ الحَروُنِ اَسیرُ نَفْسِهِ، وَ الجاهِلُ اَسِیرُ لِسانِهِ؛33

کسی که بر اسب سرکش سوار است، اسیر هوای نفس خویش و نادان اسیر زبان خوش است.

 

34. تصمیم قاطع

اَذْکُرْ حَسَراتِ التَّفْرِیطِ بِاَخْذِ تَقْدیمِ الْحَزْمِ؛34

افسوس خوردن کوتاهی در انجام دادن کار را، با تصمیم‌گیری قاطع جبران کن.

وقت جان دادنت را نزد خانواده‌ات یاد کن که در آن هنگام طبیبی نیست که جلوی مرگت را بگیرد و نه دوستی که به تو نفع رساند

35. خشم و کینه‌توزی

اَلْعِتابُ مِفْتاحُ الثِّقالِ وَ العِتابُ خَیرٌ مِِنَ الحِقدِ؛35

سرزنش و تندی کلید کم مهری است، و سرزنش بهتر از کینه توزی است.

ولادت امام هادی

36. ظهور مقدّرات

المقادیرُ تُرِیکَ ما لم یخْطُرْ بِبالِکَ؛36

مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است.

 

37. خودخواهان مغضوب

مَنْ رَضِی عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ علیه؛37

هر که از خود راضی باشد، خشم‌گیران بر او زیاد خواهند بود.

 

38. تباهی فقر

اَلْفَقْرُ شِِرَّهُ النَّفْسِ وَ شِدَّهُ الْقُنُوطِ؛38

فقر مایه آزمندی نفس و سبب ناامیدی زیاد است.

 

39. راه پرستش

لو سَلَکَ النّاسُ وادِیاً وسیعاً لَسَلَکْتُ وادِی رَجُلٍ عَبَدَ اللهَ وَحْدَهُ خالصاً؛ 39

اگر مردم به راه‌های گوناگون روند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می‌پرستد، خواهم رفت.

 

40. آشکار نکردن برنامه‌ها

اِظْهارُ الشی قبل اَنْ یسْتَحْکِمَ مُفْسِدَهٌ له؛ 40

آشکار کردن هر کاری پیش از آنکه به سامان برسد، آفت آن کار است.

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


[۱] . بحارالانوار، ج۵۴، ص۸۳.

[۲] . الکافی، ج۲، ص۱۲۴؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۷۳، ح۲۰۴۹۷.

[۳] . وسائل الشیعه، ج۲، ص۱۸؛ مستدرک، ج۴، ص۴۷۴، ح۹۵۷۷.

[۴] . بحارالانوار، ج۹۸، ص۱۱۳.

[۵] . همان، ج۷۵، ص۳۶۵.

[۶] . تحف العقول، ص۲۹۸.

[۷] . بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۰۰.

[۸] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰.

[۹] . بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۸۲.

[۱۰] . همان، ج۷۵، ص۳۶۵؛ تحف العقول، ص۴۸۳.

[۱۱] . بحارالانوار، ج۴، ص۳۰۳، باب ۴.

[۱۲] همان، ج۶۹، ص۱۹۹.

[۱۳] . وسائل الشیعه، ج۷، ص۵۰۹؛ بحارالانوار، ج۵۶، ص۳.

[۱۴] . تحف العقول، ص۴۸۳.

[۱۵] . وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۱۱.

[۱۶] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۱۷.

[۱۷] . همان، ج۷۵، ص۳۶۶.

[۱۸] . همان، ج۷۰، ص۲۹۵.

[۱۹] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰، باب ۲۸.

[۲۰] . همان.

[۲۱] . همان.

[۲۲] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰، باب۲۸.

[۲۳] . همان.

[۲۴] . مستدرک، ج۱۵، ص۱۹۴؛ بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۹، باب۲۸.

[۲۵] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۱۰۳.

[۲۶] . همان، ج۷۵، ص۳۱۸، باب۲۸.

[۲۷] . مستدرک، ج۲، ص۴۴۵؛ بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸، باب۲۸.

[۲۸] . بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.

[۲۹] . همان، ۳۶۹.

[۳۰] . همان، ص۳۷۰.

[۳۱] . همان، ص۳۶۹.

[۳۲] . همان، ص۳۷۹.

[۳۳] . همان، ص۳۶۹.

[۳۴] . همان، ص۳۷۰.

[۳۵] . همان، ص۳۶۹.

[۳۶] . همان، ص۳۷۹؛ اعلام الدین، ص۳۱۱.

[۳۷] . بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.

[۳۸] . همان، ص۳۶۸.

[۳۹] . همان، ج۶۷، ص۱۱۲.

[۴۰] . تحف العقول، ص۴۵۷.



نشانه های ظهور امام زمان (عج)

 

نوع مطلب :اهل بیت ،مذهبی ،دانستنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

نشانه های ظهور امام زمان (عج)

ظهور

ظهور منجی بشر در دوران آخرزمان، باوری است قطعی و همگانی. ادیان و شرایع توحیدی و غیرتوحیدی و نیز بعضی از مكاتب بشری، نوید چنین روزی را به پیروان خویش داده‏اند. در این میان، اسلام با مبانی قویِ نظری و عملی، موضوع ظهور را به صورت صحیح تبیین كرده و با راهكارهای مناسب و درخور، واژه انتظار و منتظرِ مصلح را در میان جوامع اسلامی تبیین كرده است.

واژه مهدویّت و مهدی علیه‏السلام تبلور فرهنگ انتظار است كه همه مسلمین، اعم از شیعه و اهل سنت در باور داشتِ آن، اتفاق نظر دارند. از زمان ظهور اسلام، پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و اهل بیت علیهم‏السلام و صحابه و یاران ایشان، عهده‏دار تبیین فرهنگِ مهدویت بوده‏اند و این رسالت در هر عصری، میان آنها ادامه پیدا كرده تا دوران غیبت كبرایِ امام زمان علیه‏السلام كه در این برهه مهم و حساس، علما و مبلغان دینی مسئولیت تبیین و تثبیت آن را به عهده گرفته و مردم را به فرا رسیدن روزگار ظهور امیدوار می‏كنند.

 

ضرورت بیان نشانه‏های ظهور

هر مسئله‏ای كه اهمیت و مقبولیت عمومی داشته باشد، مخاطرات و تهدیدها نسبت به آن از ناحیه سودجویان و فرصت طلبان بیشتر خواهد شد؛ از جمله این مسائل كه دارای شاخصه‏های جهانی و همگانی است، ظهور منجی است كه به منزله اعتقاد و باور عمومی در همه ادیان مطرح شده است. طبیعی است افرادی كه به دنبال منفعت و سودجویی فردی‏اند با آزمندی بسیار و با ظاهر سازی فریبنده به اغفال مردم می‏پردازند تا به نیّت سوء خود برسند.

از اینرو بیان نشانه‏ها و علایم ظهور، ضروری است و رهبران و بزرگان دین، برای جلوگیری از این انحراف ها و كج‏روی ها و برای حفظ باورهای اصیل مردم، باید منجی و مصلحِ آخر زمان را با تمام شاخصه‏ها و خصال معرفی نمایند و برای ظهور و قیام او نشانه‏ها و علایمی را بیان كنند تا مردم در تمیز سره از ناسره در تحیر و تردید نمانند.

از همین رو در روایات و احادیث بسیاری منجیِ آخر زمان (= حضرت مهدی علیه‏السلام ) و كیفیت ظهور او، با تمام علایم و نشانه‏ها بیان شده است.

در رویكرد كلی و كلان، می‏توان نشانه‏ها و علایم ظهور امام زمان علیه‏السلام را به انواع مختلف تقسیم كرد كه به یكایک آنها خواهیم    

ادامه


ادامه مطلب

نحوه ارتباط امام باقر(علیه السلام) با خانواده

 

نوع مطلب :اهل بیت ،دانستنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

نحوه ارتباط امام باقر(علیه السلام) با خانواده

امام باقر علیه السلام

زندگى امام، آینه تمام نماى زندگى شرافتمندانه انسانهاى موحد و متعالى است. یكى از بارزترین ویژگیهاى امام جامعیت اوست.

توجه به علم، او را از اخلاق و فضایل روحى غافل نمى‏سازد و روى آورى به معنویات و عبادت و بندگى، وى را از پرداختن به زندگى مادى و روابط اجتماعى و اصلاح جامعه باز نمى‏دارد .

در حالى كه انسانهاى معمولى، در بیشتر زمینه‏ها گرفتار افراط و تفریط مى‏شوند، اگر به زهد و عبادت بپردازند، به عزلت و گوشه‏نشینى كشیده مى‏شوند و اگر به كار و تلاش رو آورند، از انجام بایسته وظایف عبادى و معنوى، دور مى‏مانند!

 

كار و تلاش در اوج زهد و تقوا

انسانهاى كم ظرفیت و كوته‏اندیش، گمان مى‏كنند كه لازمه زهد و تقوا، این است كه خرقه‏اى پشمینه بر دوش افكنده و زاویه خلوتى را انتخاب كنند و روى از خلق بگردانند تا به خدا نزدیك شوند!

اینان گمان مى‏كنند كه تلاش براى تأمین معاش و كسب روزى، مخالف زهد و توكل است، و وظیفه انسان فقط ذكر گفتن و پرداختن به نماز و روزه مى‏باشد و روزى از هر جا كه باشد مى‏رسد ! ولى برنامه امامان (ع)، و از جمله امام باقر (ع) غیر از این بوده است.آنان، در اوج زهد و تقوا و در نهایت عبادت و بندگى خدا، اهل كار و تلاش بوده‏اند، و از این كه دیگران روزى آنها را تأمین كنند و خرج زندگى ایشان را بپردازند، بشدت بیزار بوده‏اند.

محمد بن منكدر یكى از زهاد معروف عصر امام باقر (ع) است كه همانند طاووس یمانى و ابراهیم بن ادهم و عده‏اى دیگر، داراى گرایشهاى صوفیانه بوده است.او خود نقل مى‏كند:

در یكى از روزهاى گرم تابستان، از مدینه به سمت یكى از نواحى آن، خارج شدم، ناگاه در آن هواى گرم، محمد بن على (ع) را ملاقات كردم كه با بدنى فربه و با كمك دو نفر از خدمتكارانش مشغول كار و رسیدگى به امور زندگى است.با خود گفتم: بزرگى از بزرگان قریش، در چنین ساعت گرم و طاقت فرسا و با چنین وضعیت جسمى، به فكر دنیا است! به خدا سوگند، باید پیش رفته و او را موعظه كنم.

به آن حضرت نزدیك شدم و سلام كردم.

او نفس زنان و عرق ریزان، سلامم را پاسخ گفت.

فرصت را غنیمت شمرده، به او گفتم:

خداوند، كارهایت را سامان دهد! چرا بزرگى چون شما در چنین شرایطى به فكر دنیا و طلب مال باشد! براستى اگر مرگ در چنین حالتى به سراغ شما بیاید، چه خواهید كرد!

امام باقر (ع)، دست از دست خدمتكاران برگرفت و ایستاد و فرمود:

به خدا سوگند، اگر در چنین حالتى مرگ به سراغم آید، بحق در حالت اطاعت از خداوند، به سراغم آمده است.این تلاش من خود اطاعت از خداست، زیرا با همین كارهاست كه خود را از تو و دیگر مردم بى‏نیاز مى‏سازم (تا دست حاجت و تمنا به كسى دراز نكنم).

من زمانى از خدا بیمناك هستم كه هنگام معصیت و نافرمانى خدا، مرگم فرا رسد!

محمد بن منكدر مى‏گوید:

پس از شنیدن این سخنان، به آن حضرت عرض كردم: خداى رحمتت كند، من‏مى‏خواستم شما را موعظه كنم، اما شما مرا راهنمایى كردید. 1

امام باقر (ع)، دست از دست خدمتكاران برگرفت و ایستاد و فرمود:

به خدا سوگند، اگر در چنین حالتى مرگ به سراغم آید، بحق در حالت اطاعت از خداوند، به سراغم آمده است.این تلاش من خود اطاعت از خداست، زیرا با همین كارهاست كه خود را از تو و دیگر مردم بى‏نیاز مى‏سازم (تا دست حاجت و تمنا به كسى دراز نكنم)

حضور سازنده و مؤثر در جامعه

امام باقر (ع) با این كه توجه به استغناى نفس و لزوم تلاش براى كسب معاش داشت و عملا در این راستا گام مى‏نهاد، اما هرگز زندگى خود را وقف تأمین معاش نكرده بود، بلكه همت اصلى آن حضرت، حضور سازنده و مؤثر در جامعه بود.

این درست است كه نباید براى تأمین زندگى، سربار دیگران بود، ولى این نكته را نیز باید در نظر داشت كه هدف اصلى و عالى زندگى، دستیابى به رفاه، و ثروت نیست و نباید در طریق تلاشهاى دنیوى، از ارزشهاى اصیل زندگى غافل بود.

امام باقر (ع) در روزگار خود، بزرگترین تأثیر علمى و عملى را براى جامعه خویش داشت.

حضور در مجامع علمى و تأسیس جلسات فرهنگى، یكى از بهترین و ارزنده‏ترین نوع حضور در جامعه و خدمت به اجتماع مسلمانان بوده و هست، زیرا هر گونه تكامل اجتماعى در ابعاد اخلاقى و معنوى و اقتصادى و...منوط به تكامل فكرى و فرهنگى است.

امام باقر علیه السلام

براى تبیین نقش حیاتى امام باقر (ع) در جامعه اسلامى، یاد همین نكته كافى است كه:

جمع عالمان بر این عقیده اتفاق دارند كه فقیه‏ترین مردم در آغاز سلسله فقیهان شش نفرند و آن شش نفر از اصحاب و شاگردان امام باقر (ع) و امام صادق (ع) بشمار مى‏آیند. 2 و سخن حسن بن على الوشاء 3 كه از معاصران امام رضا (ع) مى‏باشد، خود گواهى روشن بر مدعاى ماست كه مى‏گوید: نهصد شیخ و بزرگ راوى حدیث را در مسجد كوفه مشغول تدریس یافتم كه همگى از امام صادق (ع) و امام باقر (ع) نقل حدیث مى‏كردند.4

محققان بر این عقیده‏اند كه امام باقر (ع) و امام صادق (ع) در حقیقت بنیانگذار دانشگاه اهل البیت هستند كه حدود شش هزار رساله علمى از فارغ التحصیلان آن به ثبت رسیده است .

اصول اربعمائه همان رساله‏هاى چهار صد گانه‏اى است كه در میان محدثان شیعه، به عنوان كتب اصول شناخته مى‏شود و از جمله آن شش هزار رساله به شمار مى‏آید، و چه بسا بیشتر محتویات كتب چهارگانه شیعه (كافى، من لا یحضره الفقیه، تهذیب و استبصار) از همین رساله‏هاى اربعمائه گرفته شده باشد .5

مرجعیت و پاسخگویى به پرسشهاى مردم

ابو بصیر مى‏گوید: امام باقر (ع) در مسجد الحرام نشسته بود و گروه زیادى از دوستدارانش برگرد او حلقه زده بودند.در این هنگام طاووس یمانى به همراه گروهى به من نزدیك شد و پرسید: آن مردم در اطراف چه كسى حلقه زده‏اند؟

گفتم: محمد بن على بن الحسین (باقر العلوم علیه السلام) است كه نشسته و مردم دور او گرد آمده‏اند.

طاووس یمانى گفت: من نیز به او كار داشتم.آنگاه پیش رفت، سلام كرد و نشست و گفت: آیا اجازه مى‏دهید مطالبى را از شما بپرسم؟

امام باقر (ع) فرمود: آرى بپرس! 6 طاووس یمانى سؤالهایش را مطرح كرد و امام (ع) به او پاسخ بایسته را ارائه داد. ابو حمزه ثمالى نیز مى‏گوید: در مسجد رسول خدا نشسته بودم كه مردى پیش آمد، سلام كرد و گفت: تو كیستى؟

به او گفتم: مردى از اهل كوفه‏ام.چه مى‏خواهى و در جستجوى چه هستى؟

مرد گفت: آیا ابو جعفر، محمد بن على (ع) را مى‏شناسى؟

گفتم: بلى، به آن گرامى چه كار و حاجتى دارى؟

گفت: چهل مسأله آماده كرده‏ام تا از وى سؤال كنم و آن چه حق بود بپذیرم.

ابو حمزه مى‏گوید: از آن مرد پرسیدم، آیا تو فرق بین حق و باطل را مى‏دانى؟

مرد گفت: آرى...

در این هنگام امام باقر (ع) وارد شد در حالى كه گروهى از اهل خراسان و مردم دیگر در اطراف وى بودند و مسایل حج را از آن حضرت مى‏پرسیدند.

آن مرد نیز نزدیك امام نشست و مطالب خود را با آن حضرت در میان گذاشت و جواب لازم را دریافت داشت. 7

این نمونه‏ها و موارد دیگر، بروشنى مى‏نمایاند كه امام باقر (ع) چگونه مورد رجوع مردم بوده و به نیازهاى مختلف آنان رسیدگى مى‏كرده است.

 

رسیدگى به محرومان

درباره امام باقر (ع) گفته‏اند: هرگز شنیده نشد كه نیازمندى نیازش را به آن حضرت اظهار داشته و با پاسخ منفى، مواجه شده باشد.

امام باقر (ع) همواره توصیه مى‏كرد كه وقتى نیازمندان به شما رو مى‏آورند و یا شما مى‏خواهید آنان را صدا بزنید، بهترین نامها و عناوین را درباره آنان به كارگیرید و با عناوین و اوصاف زشت و بى ارزش و با بى احترامى با ایشان برخورد نكنید.8

امام صادق (ع) مى‏فرماید: پدرم با این كه از نظر امكانات مالى، نسبت به سایر خویشاوندان، در سطح پایینترى قرار داشت و مخارج زندگى وى، سنگینتر از بقیه بود، هر جمعه به نیازمندان انفاق مى‏كرد و مى‏فرمود: انفاق در روز جمعه، داراى ارجى فزونتر است، چنان كه روز جمعه، خود بر سایر روزها برترى دارد.9

و نیز این سخن را هم امام صادق (ع) فرموده است:

در یكى از روزها به حضور پدرم رسیدم در حالى كه میان نیازمندان مدینه، هشت هزار دینار، تقسیم كرده و یازده برده را آزاد ساخته بود. 10

گروهى از مردم به حضور امام باقر (ع) رسیدند، در حالى كه امام خضاب كرده بود.

تازه واردان، از علت خضاب كردن آن حضرت، جویا شدند. امام (ع) فرمود: چون زنان از آراستگى شوهر خویش شادمان مى‏شوند، من براى همسرانم خضاب كرده و خود را آراسته‏ام

سخاوت و مروت نسبت به دوستان

امام باقر علیه السلام

عمرو بن دینار و عبد الله بن عبید مى‏گویند: ما هرگز به ملاقات امام باقر (ع) نرفتیم، مگر این كه به وسیله هدایا و پوشاك و امكانات مالى، از ما استقبال و پذیرایى كرده، مى‏فرمود : اینها را از قبل براى شما تدارك دیده بودم. 11

ظاهرا منظور امام از بیان جمله اخیر این بوده است كه دوستان و میهمانانش احساس شرم و نگرانى نكنند و گمان نبرند كه با دریافت آن هدایا و امكانات، بر زندگى شخصى امام باقر (ع) كم و كاستى را تحمیل كرده‏اند.سلمى یكى از خدمتكاران خانه امام باقر (ع) است.او مى‏گوید:

برخى از دوستان و آشنایان امام باقر (ع) به میهمانى آن حضرت مى‏آمدند و از نزد وى بیرون نمى‏شدند، مگر این كه بهترین غذاها را تناول كرده و چه بسا گاهى لباس و پول از آن گرامى دریافت مى‏كردند.

شكیبایى و بردبارى در روابط اجتماعى

شرط اصلى حضور سازنده و مفید در جامعه، برخوردارى فرد از صبر و شكیبایى است.این ویژگى به عالیترین شكل آن در زندگى امام باقر (ع) مشهود است.

شخصى به او خطاب مى‏كند: اى سگ، و اى سگ زاده!

اما او در پاسخ مى‏گوید، این سخن تو درست نیست، زیرا سگ بر چهار دست و پا راه مى‏رود و من چنین نیستم، سگ چنگال دارد، شعور ندارد، نمى‏اندیشد، ولى من چنین نیستم و... 12

 

صمیمیت و محبت با دوستان

یكى از دوستان امام باقر (ع) به نام ابى عبیده مى‏گوید: در سفر، رفیق و همراه، امام باقر (ع) بودم.در طول سفر همیشه نخست من سوار بر مركب مى‏شدم و سپس آن حضرت بر مركب خویش سوار مى‏شد. (و این نهایت احترام و رعایت حرمت بود.

زمانى كه بر مركب مى‏نشستیم و در كنار یكدیگر قرار مى‏گرفتیم، آن چنان با من گرم مى‏گرفت و از حالم جویا مى‏شد كه گویى لحظاتى قبل در كنار هم نبوده‏ایم ودوستى را پس از روزگار دورى جسته است.

به آن حضرت عرض كردم:

اى فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفیقان به گونه‏اى رفتار مى‏كنید كه از دیگران سراغ ندارم، و براستى اگر دیگران دست كم در اولین برخورد و مواجهه، چنین برخورد خوشى با دوستانشان داشته باشند، ارزنده و قابل تقدیر خواهد بود.

امام باقر (ع) فرمود: آیا نمى‏دانى كه مصافحه (نهادن دست محبت در دست دوستان و مؤمنان) چه ارزشى دارد؟ مؤمنان هر گاه با یكدیگر مصافحه كنند و دست دوستى بفشارند، گناهانشان همانند برگهاى درخت فرو مى‏ریزد و در منظر لطف خدایند تا از یكدیگر جدا شوند. 13

 

محبت و عاطفه نسبت به خانواده

محبت و عاطفه نسبت به فرزندان و اعضاى خانواده در اوج رعایت ارزشهاى دینى و الهى، چیزى است كه تنها در مكتب اهل بیت به صحیحترین شكل آن دیده مى‏شود.كسانى كه از مكتب اهل بیت (ع) دور مانده‏اند، چه آنان كه اصولا پایبند به دین نیستند و چه آنان كه دین را از طریق غیر اهل بیت دریافت كرده‏اند، در ایجاد تعادل میان عواطف و ارزشها گرفتار افراط و تفریط شده‏اند.

گروهى آنچنان دلبسته به فرزند و زندگى هستند كه همه قوانین و ارزشهاى دینى و اجتماعى را فداى آن مى‏كنند، و دسته‏اى آنچنان گرفتار جمود و جهالت شده‏اند كه گمان كرده‏اند، توحید و محبت به خدا مستلزم بى‏عاطفگى و بى مهرى نسبت به غیر خداست.این گروه دوستى و محبت زن و فرزند را عار مى‏دانند و در مرگ‏عزیزانشان، حتى از قطره‏اى اشك دریغ دارند، ولى در مكتب امام باقر (ع) خبرى از این افراط و تفریطها نیست.

گروهى نزد امام باقر (ع) شرفیاب شدند و به خانه آن حضرت وارد گشتند.اتفاقا یكى از فرزندان خردسال امام باقر (ع) مریض بود و آنان آثار غم و اندوه فراوانى را در آن حضرت مشاهده كردند.امام باقر از مریضى فرزند به گونه‏اى نگران و ناراحت بود كه آرامش نداشت. آن گروه با مشاهده این وضع با خود گفتند كه اگر این كودك طورى بشود (بمیرد) ممكن است امام باقر (ع) چنان ناراحت و غمگین شود و از خود عكس العملهایى نشان دهد كه ما از ایشان انتظار نداشته باشیم. در همین اندیشه بودند كه ناگهان صداى شیون شنیده شد و دانستند كه كودك جان سپرده و اطرافیان بر او مى‏گریند، اما همچنان از وضع امام باقر (ع) بیخبر بودند كه ایشان با صورتى گشاده بر آنان وارد شد، بر خلاف آنچه قبلا از آن حضرت مشاهده كرده بودند.

میهمانان گفتند: وقتى كه ما وارد شدیم و حال مضطرب شما را دیدیم، ما نیز نگران وضع و حال شما شدیم!

امام (ع) فرمود: ما دوست داریم كه عزیزانمان سالم و بى رنج و درد باشند، ولى زمانى كه امر الهى سر رسید و تقدیر خداوندى محقق شد، خواست خداوند را مى‏پذیریم و در برابر مشیت او تسلیم و راضى هستیم. 14

این بیان، مى‏نمایاند كه برخوردارى از روحیه رضا و تسلیم به معناى كنار نهادن عواطف و احساسهاى طبیعى نیست، بلكه عواطف در جاى خود باید ابراز شود و در اوج ابراز عواطف انسانى، روحیه رضا و تسلیم در برابر حكم الهى را نیز باید حفظ كرد.

امام صادق (ع) مى‏فرماید: پدرم با این كه از نظر امكانات مالى، نسبت به سایر خویشاوندان، در سطح پایینترى قرار داشت و مخارج زندگى وى، سنگینتر از بقیه بود، هر جمعه به نیازمندان انفاق مى‏كرد و مى‏فرمود: انفاق در روز جمعه، داراى ارجى فزونتر است، چنان كه روز جمعه، خود بر سایر روزها برترى دارد

احترام به حقوق اجتماعى مؤمنان

زراره گوید: امام باقر (ع) براى تشییع جنازه مردى از قریش، حضور یافت و من هم با ایشان بودم. در میان جمعیت تشییع كننده عطاء نیز حضور داشت.

امام باقر علیه السلام

در این میان، زنى از مصیبت دیدگان فریاد و ناله بر آورد.

عطاء به زن مصیبت زده گفت: یا ساكت مى‏شوى، یا من بازخواهم گشت! و در این تشییع، شركت نخواهم جست.

اما، آن زن ساكت نشد و به زارى و افغان ادامه داد.و عطاء هم بازگشت و تشییع را ناتمام گذاشت.

من براى امام باقر (ع) قضیه عطاء را باز گفتم (و در انتظار عكس العمل امام بودم) .امام فرمود: به راه ادامه دهیم و جنازه را همچنان تشییع كنیم، زیرا اگر بنا باشد كه به خاطر مشاهده یك عمل اشتباه و سر و صداى بیجاى یك زن، حقى را كنار بگذاریم (و به وظیفه اجتماعى خود نسبت به مؤمنى عمل نكنیم) حق مسلمانى را نادیده گرفته‏ایم.

زراره گوید: پس از تشییع، جنازه را بر زمین نهادند و بر آن نماز خواندیم و مراسم تدفین ادامه یافت.در این میان، صاحب عزا پیش آمد، از امام باقر (ع) سپاسگزارى كرد و به ایشان عرض كرد: شما توان راه رفتن زیاد را ندارید، به همین اندازه كه لطف كرده و در تشییع جنازه شركت كرده‏اید، متشكریم و اكنون بازگردید!

زراره مى‏گوید: من به امام گفتم: اكنون كه صاحب عزا به شما رخصت بازگشت داده، بهتر است بازگردید، زیرا من سؤالى دارم كه مى‏خواهم از محضرتان استفاده كنم.

امام فرمود: به كار خود ادامه بده، ما با اجازه صاحب عزا نیامده‏ایم تا با اجازه او بازگردیم.تشییع جنازه یك مؤمن، فضل و پاداشى دارد كه ما به خاطر آن آمده‏ایم.به هر مقدار كه انسان به تشییع ادامه دهد و به مؤمن حرمت نهد، از خداوند پاداش مى‏گیرد. 15

 

رعایت حقوق و نیازهاى روحى همسران

زاهد نمایان و تنگ نظرانى كه عبادت و تقوا را در انزوا و كسالت و جمود مى‏بینند و با ترك شؤون زندگى و رفتارهاى اجتماعى در صدد راهیابى به مقامات معنوى هستند! واقعیات حیات را نادیده گرفته و به جاى پیروى از تمامیت وحى، تشخیصهاى نادرستشان را، ملاك حق مى‏شمرند، تشكیل زندگى خانوادگى را مانع وصول به حق پنداشته و رعایت حقوق و نیازهاى طبیعى و واقعى همسران را در خور دنیا گرایان مى‏دانند! و در جهت ضدیت با فطرت و طبیعت و نظام هستى بر مى‏خیزند، اما در مكتب اهل بیت (ع) و در زندگى امام باقر (ع) اثرى از این گونه حركتها نیست، بلكه هر حقیقتى در جاى خود مورد توجه قرار گرفته است.از آن جمله نیازهاى روحى همسران است كه معمولا در نگاه انسانهاى سطحى مورد غفلت و بیمهرى قرار مى‏گیرد، ولى در زندگى امامان (ع) به عنوان یك واقعیت مورد توجه بوده است.

گروهى از مردم به حضور امام باقر (ع) رسیدند، در حالى كه امام خضاب كرده بود. 16

تازه واردان، از علت خضاب كردن آن حضرت، جویا شدند.

امام (ع) فرمود: چون زنان از آراستگى شوهر خویش شادمان مى‏شوند، من براى همسرانم خضاب كرده و خود را آراسته‏ام. 17

 

عدم تحمیل ایده‏ هاى خویش بر همسران

حسن زیات بصرى مى‏گوید: من به همراه یكى از دوستانم به منزل امام باقر (ع) رفته، بر او وارد شدیم.

برخلاف تصور خویش، آن حضرت را در اتاقى مفروش، آراسته و زینت شده یافتیم و بر دوش وى پارچه‏اى به رنگ گلهاى سرخ مشاهده كردیم.محاسن را قدرى كوتاه كرده و بر چشمان سرمه كشیده بود. (باید توجه داشت كه در آن عصر و محیط سرمه كشیدن مردان رایج بوده است) .

ما مسایل خود را با آن حضرت در میان گذاشتیم و سؤالهایمان را پرسیدیم و ازجا برخاستیم .هنگام خارج شدن از منزل، امام به من فرمود: همراه با دوستت، فردا هم نزد من بیایید.

گفتم بسیار خوب، خواهیم آمد.

چون فردا شد، با همان دوستم به خانه امام رفتیم، ولى این بار به اتاقى وارد شدیم كه در آن، جز یك حصیر، هیچ امكاناتى نبود و امام پیراهنى خشن بر تن داشت.

در این هنگام امام به رفیق من رو كرد و فرمود: اى برادر بصرى! اتاقى كه دیشب مشاهده كردى و در آنجا نزد من آمدى از همسرم بود كه تازه با او ازدواج كرده‏ام و در واقع آن اتاق، اتاق او بود و لوازم آن نیز، لوازم و امكاناتى است كه او آورده است.

اى فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفیقان به گونه‏اى رفتار مى‏كنید كه از دیگران سراغ ندارم، و براستى اگر دیگران دست كم در اولین برخورد و مواجهه، چنین برخورد خوشى با دوستانشان داشته باشند، ارزنده و قابل تقدیر خواهد بود. امام باقر (ع) فرمود: آیا نمى‏دانى كه مصافحه (نهادن دست محبت در دست دوستان و مؤمنان) چه ارزشى دارد؟ مؤمنان هر گاه با یكدیگر مصافحه كنند و دست دوستى بفشارند، گناهانشان همانند برگهاى درخت فرو مى‏ریزد و در منظر لطف خدایند تا از یكدیگر جدا شوند

او خودش را براى من آراسته بود و من نیز مى‏بایست عكس العمل مناسبى داشته باشم و خودم را براى او بیارایم و بى‏تفاوت نباشم.امیدوارم از آنچه دیشب مشاهده كردى، به قلبت گمان بد راه نداده باشى.

رفیق من در پاسخ امام گفت: به خدا قسم، بدگمان شده بودم، ولى اكنون خداوند آن بد گمانى را از قلبم زدود و حقیقت را دریافتم.18

امام باقر علیه السلام

آنچه از این حدیث استفاده مى‏شود، این است كه امام از همسرش انتظار ندارد كه چون او بر حصیر بنشیند و لباس خشن بر تن كند.

امام با این كه در قلمرو اعمال فردى خود، از تجمل پرهیز دارد، ولى در زندگى خانوادگى و حتى اجتماعى، عواطف و نیازهاى روحى همسر و نیز شرایط و مقتضیات زمان را در نظر دارد و تجمل حلال را ممنوع نمى‏شمارد و در مواردى لازم‏هم مى‏داند.

حكم بن عتیبه مى‏گوید: بر امام باقر (ع) وارد شدم در حالى كه اتاقش آراسته و لباسش رنگین بود، من همچنان به اتاق و لباس آن حضرت خیره شده بودم و نگاه مى كردم.امام كه آثار شگفتى را در من مشاهده كرده بود، فرمود: اى حكم نظرت درباره آنچه مى‏بینى چیست؟

عرض كردم: درباره عمل شما چگونه مى‏توانم داورى كنم (شما امام هستید و جز كار بایسته انجام نمى‏دهید)، ولى در محیط ما، جوانان كم سن و سال چنین مى‏پوشند، نه بزرگسالان!

امام فرمود: اى حكم، چه كسى زینتهاى الهى و خدادادى را ممنوع ساخته است! (پوشیدن این لباس زیبا و شیك، حرمت شرعى ندارد) ولى خوب است بدانى كه این اتاق، از آن همسر من است و تازه با او ازدواج كرده‏ام و تو مى‏دانى كه اتاق ویژه خود من چگونه اتاقى است. 19

 

رعایت جمال و زى شرافتمندانه

ائمه (ع) به تناسب شرایط زمانى و مسؤولیتهاى اجتماعى خود، زندگى مى‏كرده‏اند.

در حالات على (ع) دیده شده است كه آن حضرت در دوران حكومت و فرمانروایى خویش، كفشهایش را خود وصله مى‏زد و از ساده‏ترین و كم بهاترین جامه‏ها استفاده مى‏كرد، ولى آن حضرت شیوه زندگى خود را براى همگان تجویز نمى‏نمود و مى‏فرمود: من چون حاكم جامعه هستم، وظیفه خاصى دارم و باید در حد پایین‏ترین طبقات جامعه زندگى كنم تا آنان با مشاهده وضع من، در خوداحساس آرامش و رضایت كنند.

اما سایر امامان، از آنجا كه مسؤولیت حكومت را بر عهده نداشته‏اند و در شرایط اجتماعى ویژه‏اى زندگى مى‏كرده‏اند، كه چه بسا استفاده از لباسهاى كم بها و وصله‏دار موجب تضعیف موقعیت اجتماعى آنان و توهین به شیعه مى‏شد، و بازتاب منفى داشته است، بر اساس وظیفه، آداب صحیح اجتماعى را رعایت كرده، به جمال و زى شرافتمندانه در جامعه اهتمام مى‏ورزیده‏اند .

امام باقر (ع) حتى در مورد چگونگى اصلاح محاسن خویش به مرد پیرایشگر رهنمود مى‏دهد. 20و در انتخاب لباس براى خویش، عزت و شرافت و زى شایسته را در نظر دارد! چنان كه گاه لباس فاخر و تهیه شده از خز مى‏پوشد. 21 و براى لباس رنگهاى جذاب و پر نشاط انتخاب مى‏كند.22

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

كتاب: زندگى سیاسى امام باقر (ع)، ص 211

نویسنده: احمد ترابى


1 ـ رأیت الباقر (ع) و هو متكى‏ء على غلامین اسودین.فسلمت علیه فرد على على بهر و قد تصبب عرقا فقلت: اصلحك الله لوجاءك الموت و انت على هذه الحال فى طلب الدنیا، فخلى الغلامین من یده و تساند و قال: لو جاءنى و انا فى طاعة من طاعات الله اكف بها نفسى عنك و عن الناس، و انما كنت اخاف الله لو جاءنى و انا على معصیة من معاصى الله، فقلت: رحمك الله اردت ان اعظك فوعظتنى.ارشاد مفید 2/159، مناقب 4/201، كشف الغمة 2/330، الفصول المهمة 213، بحار 46/ .287

2 ـ المناقب 2/295، ائمتنا 1/ .351

3 ـ حسن بن على الوشا از شخصیتهاى برجسته امامیه و از اصحاب امام رضا (ع) مى‏باشد كه نجاشى درباره او گفته است «كان من وجوه هذه الطائفة» و «كان عینا من عیون هذه الطائفة» .اعیان الشیعة 5/ .195

4 ـ اعیان الشیعة 5/ .194

5 ـ سیرة الائمة الاثنى عشر 2/ .202

6 ـ كان ابو جعفر الباقر (ع) جالسا فى الحرم و حوله عصابة من اولیائه، إذ اقبل طاووس الیمانى فى جماعة، فقال: من صاحب الحلقة؟ قیل: محمد بن على...قال: ایاه اردت، فوقف علیه و سلم و جلس ثم قال: اتأذن لى فى السؤال؟ فقال الباقر (ع) قد اذناك فسلم قال: ...بحار 46/ .355

7 ـ عن ابى حمزة الثمالى قال: كنت جالسا فى مسجد رسول الله (ص) اذ اقبل رجل فسلم فقال من انت یا عبد الله...بحار 46/ .357

8 ـ كان علیه السلام لا یسمع من داره یا سائل بورك فیك، و یا سائل خذ هذا، و كان علیه السلام یقول: سموهم باحسن اسمائهم.احقاق الحق 12/ .189

9 ـ عن ابى عبد الله (ع) : كان ابى اقل اهل بیته مالا و اعظمهم مؤونة و كان یتصدق كل جمعة بدینار و كان یقول الصدقة یوم الجمعة تضاعف كفضل یوم الجمعة على غیره من الایام .بحار 46/295، الانوار البهیة 122، اعیان الشیعة 1/ .653

10 ـ روى عن ابى عبد الله (ع) قال: دخلت على ابى یوما و هو یتصدق على فقراء اهل المدینة بثمانیة آلاف دینار، و اعتق اهل بیت بلغوا احد عشر مملوكا...بحار 46/ .302

11 ـ قال عمرو بن دینار و عبد الله بن عبید بن عمیر، مالقینا ابا جعفر محمد بن على (ع) الا و حمل الینا النفقة و الصلة و الكسوة، و یقول: هذه معدة لكم قبل ان تلقونى.بحار 46/287، كشف الغمة 2/ .334

12 ـ ر ك: الانوار البهیة .123

13 ـ عن ابى عبیدة قال: كنت زمیل ابى جعفر (ع) و كنت ابدا بالركوب ثم یركب هو، فاذا استوینا سلم و ساءل مساءلة رجل لا عهد له بصاحبه و صافح، قال: و كان اذا نزل نزل قبلى فاذا استویت انا و هو على الأرض سلم و ساءل مساءلة من لا عهد له بصاحبه، فقلت: یا ابن رسول الله انك لتفعل شیئا ما یفعله من قبلنا، و ان فعل مرة لكثیر، فقال: اما علمت ما فى المصافحة، ان المؤمنین یلتقیان فیصافح احدهما صاحبه فما تزال الذنوب تتحات عنهما كما یتحات الورق عن الشجر و الله ینظر الیهما حتى یفترقان.

14ـ كان قوم اتوا ابا جعفر (ع) فوافقوا صبیا له مریضا، فرأوا منه اهتماما و غما و جعل لا یقر، قال فقالوا: و الله لئن اصابه شى‏ء إنا لنتخوف ان نرى منه ما نكره، قال: فما لبثوا ان سمعوا الصیاح علیه فاذا هو قد خرج علیهم منبسط الوجه فى غیر الحال التى كان علیها فقالوا له: جعلنا الله فداك لقد كنا نخاف مما نرى منك ان لو وقع ان نرى منك ما یغمنا فقال لهم: إنا لنحب ان نعافى فیمن نحب فاذا جاء امر الله سلمنا فیما یحب.عیون الأخبار، ابن قتیبه 3/66، بحار 11/ .86

15ـ حضر ابو جعفر (ع) جنازة رجل من قریش و انا معه و كان فیها عطاء فصرخت صارخة فقال عطاء: لتسكتن او لنجرعن قال: فلم تسكت، فرجع عطاء قال: فقلت لأبى جعفر (ع) ان عطاء قد رجع قال: و لم؟ قلت صرخت هذه الصارخة فقال لها: لتسكتن او لنرجعن فلم تسكت فرجع فقال : امض بنا فلو انا اذا رأینا شیئا من الباطل مع الحق تركنا له لم نقض حق مسلم، قال: فلما صلى على الجنازة قال ولیها لابى جعفر: ارجع مأجورا رحمك الله فانك لا تقوى على المشى فأبى ان یرجع، قال فقلت له: قد اذن فى الرجوع و لى حاجة ارید ان اسالك عنها فقال: امض فلیس باذنه جئنا و لا باذنه نرجع، انما هو فضل و اجر طلبناه فبقدر ما یتبع الجنازة الرجل یؤجر على ذلك.بحار 46/301 ـ

16 ـ خضاب، نوعى آراستن موها یا پوست بدن با تغییر دادن رنگ آن به وسیله حنا یا سایر داروهاى رنگى است.

17 ـ عن ابى الحسن (ع) قال: دخل قوم على ابى جعفر (ع) فرأوه مختضبا فسألوه فقال: انى رجل احب النساء فأنا اتصبغ لهن.بحار 46/ .298

18 ـ دخلت على ابى جعفر (ع) انا و صاحب لى فاذا هو فى بیت منجد، و علیه ملحفة وردیة، و قد حف لحیته و اكتحل، فسألنا عن مسائل، فلما قمنا، قال لى: یا حسن! قلت: لبیك قال : إذا كان غدا فأتنى أنت و صاحبك، فقلت: نعم جعلت فداك، فلما كان من الغد دخلت علیه و اذا هو فى بیت لیس فیه الا حصیر و اذا علیه قمیص غلیظ، ثم اقبل على صاحبى، فقال: یا اخا البصرة! انك دخلت على امس و انا فى بیت المرأة و كان امس یومها، و البیت بیتها، و المتاع متاعها، فتزینت لى، على ان اتزین لها كما تزینت لى، فلا یدخل قلبك شى‏ء، فقال له صاحبى: جعلت فداك قد كان و الله دخل فى قلبى، فأما الآن فقد و الله اذهب الله ما كان، و علمت ان الحق فیما قلت.بحار 46/ .293

19 ـ دخلت على ابى جعفر (ع) و هو فى بیت منجد و علیه قمیص رطب و ملحفة مصبوغة قد أثر الصبغ على عاتقه، فجعلت انظر الى البیت و انظر فى هیئته فقال لى: یا حكم و ما تقول فى هذا؟ فقلت: ما عسیت ان اقول و أنا أراه علیك، فأما عندنا فانما یفعله الشاب المرهق، فقال: یا حكم من حرم زینة الله التى اخرج لعباده؟ فأما هذا البیت الذى ترى فهو بیت المرأة، و انا قریب العهد بالعرس، و بیتى البیت الذى تعرف.الكافى 6/446، بحار 46/ .292

20ـ عن محمد بن مسلم، قال: رأیت ابا جعفر (ع) و الحجام یأخذ من لحیته فقال: دورها.بحار 46/ .299

21 ـ قال: رأیت على ابى جعفر محمد بن على (ع) جبة خز و مطرف خز.طبقات ابن سعد 5/321، سیر اعلام النبلاء 4/ .407



نویدهاى امام باقر(علیه السلام) در مورد ظهور

 

نوع مطلب :اهل بیت ،مذهبی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

نویدهاى امام باقر(علیه السلام) در مورد ظهور

میلاد امام محمد باقر علیه اسلام

1- ابوحمزه ثمالى آورده است كه: در یكى از روزها در محضر درس امام محمدباقر علیه السلام بودم، هنگامى كه حاضران ‏رفتند، امام باقر علیه السلام فرمود:
اباحمزه! از رخدادهایى كه خداوند آن را قطعى ساخته است قیام قائم ماست. هر كس در آنچه مى‏گویم ‏تردید كند با حال كفر به خدا، او را ملاقات خواهد كرد. آنگاه افزود: پدر و مادرم فداى وجود گرانمایه او باد كه همنام و هم‏كنیه من است و هفتمین امام پس از من. پدرم فداى كسى باد كه زمین را لبریز از عدل و داد مى‏كند همان گونه كه به هنگامه ظهورش از ستم و بیداد لبریز است .
یا اباحمزه! هر كس سعادت دیدار او را داشت و همان گونه كه به پیامبر صلی الله علیه و آله و على علیه‌السلام سلام و درود مى‏گوید بر آن حضرت درود گفت و فرمانبردار او گردید، بهشت‏ بر او واجب مى‏گردد و هر كس به آن وجود گرانمایه سلام نگفت، خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و او را در آتش سوزان جاى خواهد داد و چه بدجایى است جایگاه ستمكاران!
2- بانوى دانش پژوهى كه به (ام‏هانى) شهرت داشت آورده است كه بامدادى بر حضرت باقر علیه السلام وارد شدم و گفتم: سرورم! آیه‏اى از قرآن شریف، ذهن و فكرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است .
فرمود: كدام آیه ام‏هانى؟ بپرس!
گفتم: این آیه شریفه كه مى‏فرماید: فلا اقسم بالخنس. الجوار الكنس.
فرمود: به! به! چه مسئله خوبى پرسیدى، این مولود گرانمایه‏اى است در آخرالزمان. او (مهدى) این عترت پاك ‏است. مهدى خاندان وحى و رسالت، براى او غیبت و حیرتى است كه گروهى در آن گمراه مى‏گردند و گروه‌هایى راه حق و هدایت را مى‏یابند. خوشا به حالت اگر او و زمان او را درك كنى ... و خوشا به حال آنان ‏كه او را درك خواهند نمود.

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان



جنیان در حضور امام باقر علیه السلام

 

نوع مطلب :مذهبی ،داستان ،اهل بیت ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

جنیان در حضور امام باقر علیه السلام

مبارزات فرهنگى امام باقر علیه السلام

پرورش یافتگان مكتب امام باقر علیه السلام آن چنان هوشمندانه عمل مى‏كردند كه هر كدام در هر منطقه‏اى كه حضور داشتند، تمام مخالفین و دشمنان اسلام و اهل بیت علیهم السلام از نفوذ و عظمت آنان در هراس بودند. آنان با فعالیت‏هاى فرهنگى و سیاسى خود طرح‏ها و نقشه‏هاى شیطانى حكومت‏هاى ستمگر را افشا نموده و با سخنان روشنگرانه، حقانیت اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله را به گوش مردم مى‏رساندند. این فعالیت‏ها آنچنان مؤثر بود كه طاغوت‏هاى زمان، وجود آنان را تحمل نكرده و دستور قتلشان را صادر مى‏كردند.

امام باقر علیه السلام در این میان از راه‏هاى مختلفى به یاران خویش كمك نموده و در حفظ جان آنان مى‏كوشید. داستان زیر در عین اینكه یكى از كرامت‏هاى مهم حضرت به شمار مى‏رود از شیوه‏هاى مختلف آن حضرت در یارى رساندن به دوستانش نیز حكایت دارد:

جابر جعفى یكى از مهم‏ترین یاران و شاگردان امام باقر علیه السلام است. او 18 سال در مدینه از محضر امام باقر علیه السلام بهره برد و هزاران حدیث نورانى را در سینه خود جاى داده بود. وى داستانى شنیدنى دارد كه در این جا مى‏خوانیم:

نعمان بن بشیر در سفر به مدینه جابر را همراهى مى‏نمود. او مى‏گوید: هنگامى كه به شهر رسیدیم مستقیما به زیارت امام باقر علیه السلام شرفیاب شدیم. موقع برگشت، وى با خوشحالى تمام از امام علیه السلام خداحافظى كرده و با هم به سوى عراق رهسپار شدیم. روز جمعه بود كه به نزدیك چاه «اخیرجه‏»  رسیدیم. در آن جا نماز ظهر را خوانده و بعد از اندكى استراحت‏به راه افتادیم. در این هنگام ناگاه مرد بلند قامت و گندمگونى نزد جابر آمد و نامه‏اى به او داد. جابر آن را گرفت و بوسید و بر چشمانش نهاد. در آن نامه نوشته شده بود: «از جانب محمد بن على به سوى جابر بن یزید.» جاى مهر در آن نامه تر و تازه بود، به همین جهت، جابر به آن مرد بلندقامت گفت: از پیش امام باقر علیه السلام چه ساعتى حركت كرده‏اى؟

مرد ناشناس  : همین لحظه!

جابر: قبل از نماز یا بعد از نماز؟

مرد ناشناس: بعد از نماز.

جابر به خواندن نامه مشغول شد، اما با خواندن آن هر لحظه چهره‏اش دگرگون مى‏شد و نشانه‏هاى ناراحتى در رخسارش نمایان مى‏گردید، تا اینكه به آخر نامه رسید، او نامه را با خود داشت و ما همچنان به حركت‏خود ادامه دادیم. از وقتى كه جابر نامه را خوانده بود ، دیگر او را شادمان ندیدم تا اینكه شب به كوفه رسیدیم و من در منزل خود به استراحت پرداختم.

چون صبح شد، به خاطر احترام و بزرگداشت جابر به نزدش رفتم. با شگفتى تمام دیدم از خانه‏اش بیرون آمده و به سوى من مى‏آید اما مانند كودكان تعدادى مهره استخوانى و قاب كه با آن بازى مى‏كنند به گردن انداخته و بر یك چوب نى سوار شده و دیوانه‏وار مى‏گوید:

اجد منصور بن جمهور

امیرا غیر مامور

«منصور بن جمهور را فرماندهى مى‏بینم كه فرمانبردار نیست.»

و اشعارى از این قبیل مى‏خواند. او به من نگاه كرد و من هم به او. او به من چیزى نگفت و من هم با او حرفى نزدم. هنگامى كه این شاگرد بزرگ امام باقر و دانشمند برجسته را در چنین حالى دیدم، دلم به حالش سوخت و گریه كردم. كودكان و سایر مردم به اطراف ما جمع شدند. جابر به همراه كودكان جست و خیز مى‏كرد و به میدان بزرگ كوفه (رحبه) آمد. مردم به همدیگر مى‏گفتند:

«جن جابر; جابر دیوانه شده است.»

به خدا سوگند چند روزى نگذشت كه از جانب هشام بن عبدالملك نامه‏اى به والى كوفه رسید. او در آن نامه به حاكم كوفه دستور داده بود كه: «مردى در كوفه به نام جابر بن یزید جعفى است، او را یافته و گردنش را بزن و سرش را نزد ما بفرست.» حاكم كوفه بعد از خواندن نامه متوجه اهل مجلس شد و گفت: جابر بن یزید جعفى كیست؟ گفتند: خدا تو را اصلاح كند. او مردى دانشمند و فاضل و محدث بود كه بعد از انجام مراسم حج و برگشتن از خانه خدا دیوانه شد و هم اكنون روزها در میدان بزرگ شهر بر نى سوار شده و با كودكان بازى مى‏كند.

حاكم به اتفاق جمعى آمد و از بالاى بلندى، میدان را نگریست. او را دید كه بر نى سوار است و به همراه بچه‏ها بازى مى‏كند. گفت: «خدا را شكر كه مرا از كشتن او بازداشت!» نعمان بن بشیر در ادامه مى‏گوید: از این ماجرا چندى نگذشته بود كه منصور بن جمهور وارد كوفه شد و گفته‏هاى جابر به حقیقت پیوست.

ابو حمزه ثمالى مى‏گوید: روزى جهت‏شرفیابى به حضور امام باقر علیه السلام اجازه خواستم، گفتند: عده‏اى خدمت آن حضرت هستند. به همین جهت اندكى صبر كردم تا آن‏ها خارج شوند. پس كسانى خارج شدند كه آن‏ها را نمى‏شناختم و به نظرم غریب و ناآشنا مى‏آمدند. اجازه شرفیابى گرفتم، داخل شدم و به حضرت عرض كردم: فدایت‏شوم، الآن زمان حكومت‏بنى امیه است و از شمشیرهاى آن‏ها خون مى‏چكد. (یعنى ورود افراد ناشناس براى شما خطر آفرین است). امام فرمود: اى ابا حمزه! اینان گروهى از شیعیان از طایفه جن بودند و آمده بودند تا از مسائل دینى خود سؤال كنند. آیا نمى‏دانى كه امام حجت‏خداوند برجن و انس مى‏باشد؟

جنیان در حضور امام باقر علیه السلام
امام باقر علیه السلام مرزبان علوم نبوى

امامان معصوم علیهم السلام حجت‏هاى خدایى و پیشوایان هدایت و چراغ‏هاى فروزان در تاریكى‏ها براى تمام اهل دنیا و آخرت هستند. همچنانكه در زیارت جامعه كبیره مى‏خوانیم: «السلام على ائمة الهدى، و مصابیح الدجى، و اعلام التقى و ذوى النهى و اولى الحجى، و كهف الورى، و ورثة الانبیاء، والمثل الاعلى، والدعوة الحسنى و حجج الله على اهل الدنیا والاخرة والاولى; سلام بر امامان هدایت و چراغ‏هاى شب تار و پرچم‏هاى تقوى و صاحبان خرد و دارندگان عقل و پناه مردم و وارثان پیغمبران و مثل اعلا [ى الهى] و [صاحب] دعوت نیكوتر و حجت‏هاى الهى بر اهل دنیا و آخرت و اولى.»

بر این اساس امامان معصوم علیهم السلام براى تمام اهل دنیا از جن و انس و تمام گروه‏ها و ملت‏هاى جهان، حجت الهى و رهبر حقیقى شمرده مى‏شوند.

همچنانكه پیامبر صلى الله علیه و آله بر جن و انس مبعوث شده بود و در آیات 29 تا 31 سوره احقاف این نكته بیان گردیده است، اوصیاى او نیز چنین بودند.

با توجه به این نكات فشرده، در این رابطه 2 داستان زیر را مى‏خوانیم:

الف) سعد اسكاف مى‏گوید: روزى با حضرت باقر علیه السلام كار ضرورى داشتم. به صحن منزل آن حضرت وارد شده و خواستم به داخل اتاق بروم. امام فرمود: «عجله نكن!» من در حیاط منزل امام علیه السلام مدتى جلو آفتاب ماندم... تا اینكه بعد از مدتى با كمال شگفتى دیدم كه اشخاصى از اتاق خارج شده و به سوى من آمدند. آنان از كثرت عبادت لاغر شده بودند. به خدا سوگند! سیماى زیبا و معنوى آنان مرا آن چنان شیفته نمود كه وضع خود را (ناراحتى در هواى گرم) فراموش كردم. وقتى به محضر حضرت مشرف شدم به من فرمود: «گویا تو را ناراحت كردم.» عرض كردم: آرى! به خدا قسم من وضع خود را فراموش كردم. اشخاصى از نزد من گذشتند كه همه یكنواخت‏بودند و من مردمى خوش قیافه‏تر از این‏ها ندیده بودم.

فرمود: اى سعد! آن‏ها را دیدى؟ گفتم: آرى. فرمود: ایشان برادران تو از طایفه جن هستند. عرض كردم: خدمت‏شما مى‏آیند؟ فرمود: آرى مى‏آیند و مسائل دینى و حلال و حرام خود را از ما مى‏پرسند.

ب) ابو حمزه ثمالى مى‏گوید: روزى جهت‏شرفیابى به حضور امام باقر علیه السلام اجازه خواستم، گفتند: عده‏اى خدمت آن حضرت هستند. به همین جهت اندكى صبر كردم تا آن‏ها خارج شوند. پس كسانى خارج شدند كه آن‏ها را نمى‏شناختم و به نظرم غریب و ناآشنا مى‏آمدند. اجازه شرفیابى گرفتم، داخل شدم و به حضرت عرض كردم: فدایت‏شوم، الآن زمان حكومت‏بنى امیه است و از شمشیرهاى آن‏ها خون مى‏چكد. (یعنى ورود افراد ناشناس براى شما خطر آفرین است). امام فرمود: اى ابا حمزه! اینان گروهى از شیعیان از طایفه جن بودند و آمده بودند تا از مسائل دینى خود سؤال كنند. آیا نمى‏دانى كه امام حجت‏خداوند برجن و انس مى‏باشد؟

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان



اخلاق و بزرگواری امام باقر علیه السلام

 

نوع مطلب :اهل بیت ،مذهبی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

اخلاق و بزرگواری امام باقر علیه السلام

اجتهاد در عصر امام باقر علیه السلام

پیامبر (ص) به یکی از یاران پارسای خود«جابر بن عبد الله انصاری »فرمود.ای جابر!تو زنده می مانی و فرزندم «محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب »را که نامش در تورات «باقر»است در می یابی،بدانهنگام سلام مرا بدو برسان.
پیامبر در گذشت و جابر عمری دراز یافت-و بعدها روزی به خانه ی امام زین العابدین آمد و امام باقر را که کودکی خرد سال بود دید،به او گفت:پیش بیا...امام باقر (ع) آمد.
گفت:برو...
امام باز گشت.جابر اندام و راه رفتن او را تماشا کرد و گفت:به خدای کعبه سوگند آیینه ی تمام نمای پیامبر است.آنگاه از امام سجاد پرسید این کودک کیست؟
فرمود:امام پس از من فرزندم «محمد باقر»است.
جابر برخاست و بر پای امام باقر بوسه زد و گفت:فدایت شوم ای فرزند پیامبر (ص) ،سلام و درود پدرت پیامبر خدا (ص) رابپذیر چه او ترا سلام رسانده است.
دیدگان امام باقر پر از اشگ شد و فرمود:سلام و درود بر پدرم پیامبر خدا باد تا بدان هنگام که آسمانها و زمین پایدارند و بر تو ای جابر که سلام او را به من رساندی. 1
مردی از اهل شام در مدینه ساکن بود و به خانه ی امام بسیار می آمد و به آن گرامی می گفت: «...در روی زمین بغض و کینه ی کسی را بیش از تو در دل ندارم و با هیچکس بیش از تو و خاندانت دشمن نیستم!و عقیده ام آنست که اطاعت خدا و پیامبر و امیر مؤمنان در دشمنی با توست،اگر می بینی به خانه ی تو رفت و آمد دارم بدان جهت است که تو مردی سخنور و ادیب و خوش بیان هستی!»در عین حال امام علیه السلام با او مدارا می فرمود و به نرمی سخن می گفت.چندی بر نیامد که شامی بیمار شد و مرگ را رویا روی خویش دید و از زندگی نومید شد،پس وصیت کرد که چون در گذرد ابو جعفر«امام باقر»بر او نماز گزارد.
شب به نیمه رسید و بستگانش او را تمام شده یافتند،بامداد وصی او به مسجد آمد و امام باقر علیه السلام را دید که نماز صبح به پایان برده و به تعقیب 2
نشسته است،و آن گرامی همواره چنین بود که پس از نماز به ذکر و تعقیب می پرداخت.
عرض کرد:آن مرد شامی به دیگر سرای شتافته و خود چنین خواسته که شما بر او نماز گزارید.
فرمود:او نمرده است...شتاب مکنید تا من بیایم.
پس برخاست و وضو و طهارت را تجدید فرمود و دو رکعت نماز خواند و دستها را به دعا برداشت،سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب،در سجده ماند،آنگاه به خانه ی شامی آمد و بر بالین او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد،امام او را بر نشانید و پشتش را به دیوار تکیه داد و شربتی طلبید و به کام او ریخت و به بستگانش فرمود غذاهای سرد به او بدهند و خود بازگشت.
دیری بر نیامد که شامی شفا یافت و به نزد امام آمد و عرض کرد:
گواهی می دهم که تو حجت خدا بر مردمانی .
در جای دیگر نیز داریم :
«محمد بن منکدر»-از صوفیان آن روزگار-می گوید:
در روز بسیار گرمی از مدینه بیرون رفتم،ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین را دیدم-همراه با دو تن از غلامانشان-یا دو تن از دوستانش-از سرکشی به مزرعه ی خویش باز می گردد با خود گفتم:مردی از بزرگان قریش در چنین وقتی در پی دنیاست!باید او را پند دهم.
نزدیک آمدم و سلام کردم،امام در حالی که عرق از سر و رویش می ریخت با تندی پاسخم داد. گفتم:خدا ترا به سلامت بدارد آیا شخصیتی چون شما در این هنگام و با این حال در پی دنیا می رود!اگر در این حالت مرگ در رسد چه می کنی؟
فرمود به خدا سوگند اگر مرگ در رسد در حال اطاعت خداوند خواهم بود زیرا من بدینوسیله خود را از تو و دیگر مردمان بی نیاز می سازم،از مرگ در آنحالت بیمناکم که سرگرم گناهی باشم.
گفتم:رحمت خدا بر تو باد،می پنداشتم که شما را پند می دهم اما تو مرا پند دادی و آگاه ساختی 3

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


1-تعقیب:دعاها و ذکرهایی است که بدون فاصله پس از نماز می خوانند.
2-امالی شیخ طوسی /ص 261
3-ارشاد مفید چاپ آخوندی/ ص 247



امام محمدباقر(علیه السلام) را بیشتر بشناسیم!

 

نوع مطلب :مذهبی ،اهل بیت ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

امام محمدباقر(علیه السلام) را بیشتر بشناسیم!

زندگانی امام باقر علیه السلام

حضرت محمد بن علی(ع) دوشنبه یا سه شنبه و یا جمعه اول رجب و یا سوم صفر سال 57 هجری دیده به جهان گشود. بنابراین بنا به روایت سوم صفر مقدار 19878 روز از اول تاریخ هجرت گذشته و برابر است با روز دو شنبه 26 آذر سال 55 شمسی (26/ 9/ 55 ش). و بنا به روایت اول رجب 20023 روز از آغاز تاریخ هجرت سپری شده و برابر است با بیست و دوم اردیبهشت سال 56 (22/ 2/ 56 ش).

 

مادر :

مادر امام باقر(ع) «فاطمه » دختر امام حسن مجتبی (ع) است، از اینرو امام باقر (ع) نخستین علوی و فاطمی به شمار رفته است .

 

خلفای معاصر :

خلفای معاصر امام پنجم(ع) عبارت از: «ولید بن عبدالملک، سلیمان بن عبدالملک،عمربن عبدالعزیز، یزید بن عبدالملک و هشام بن عبدالملک.

 

امام باقر(ع) شکافنده دانش ها

امام باقر(ع) را بدین سبب باقر گفتند که ریشه علوم را شناخت، فرع های آن را استخراج و استنباط کرد، زوایای پنهان علوم راآشکار ساخت، دل زمین دانشها را شکافت و گنج های معارف و حقائق را بیرون آورد وگسترش داد، وی رشته های علوم قرآن، الهیات، توحید و تفسیر، کلام، سیره، فنون وآداب، فقه و احکام و حدیث را توسعه بخشید از اینرو «محمد بن مسلم » گوید: ازاو سی هزار حدیث استماع کردم، و «جابر جعفی » گفته است: از امام باقر(ع) هفتادهزار. در حدیث دیگر پنجاه هزار حدیث شنیدم که آنها را بر هیچ کس حدیث نکردم .

علت این امر آن است که «جابر جعفی » از اصحاب سر، و از رازداران و خواص ویژه بوده است .

وی گاهی برخی از احادیث شگفت آوری را اظهار می داشته که مردم تاب تحمل آن رانداشتند از این جهت او را مجنون قلمداد می کردند. و در حدیثی می خوانیم امام باقر(ع) ملکوت آسمانها و زمین را به جابر نموده است. 1

 

امام باقر(ع) و علم هیأت

یکی از رشته های دانش که امام باقر(ع) پیرامون آن به مناسبتهای مختلف به ایراد حدیث پرداخته، دانش فضا و علم هیات و نجوم است. خدای عالمیان در سراسر قرآن 13 بار از نجوم و احکام و آثار آن آیاتی نازل فرموده وامامان معصوم: آیات را تفسیر، تاویل و بیان مصداق کرده اند. از جمله امام باقر(ع) ذیل (و علامات و بالنجم هم یهتدون). «آنان به وسیله ستاره راه می یابند»،(نحل: 16) فرمود: نجم عبارت است از ستاره «جدی » زیرا جدی ستاره ای است که از میان نمی رود [غروب نمی کند] و بر پایه آن «قبله » بنا شده و به وسیله آن اهل خشکی و دریا راهنمائی می شوند. 2

شایان ذکر است که امام باقر(ع) در مدینه می زیسته اند و بنا به قواعد هیات،قبله مدینه تقریبا به جانب جنوب است. و به سخن دقیق تر طبق جدول دانشمند بزرگ «عبدالرزاق بغائری » طول مدینه سی و نه درجه و پنجاه و نه دقیقه .

فلکی، و طول مکه سی و نه درجه و پنجاه دقیقه (50 ، 39) فلکی است که اختلاف طول آنها تنها 9 دقیقه فلکی برابر با 36 سی و شش ثانیه زمانی و ساعتی است. و طبق جدول «سردار کابلی » نیز اختلاف طول و نصف النهار مکه و مدینه 10 دقیقه فلکی برابر با چهل(40) ثانیه زمانی و ساعتی است.3 از اینرو می بینیم با این که درآن زمان وسائل سنجش دقیق وجود نداشته و مردم کوچه و بازار عرب نیز از آن علم بهره چندانی نداشته اند، امام باقر(ع) در یک فرمول تقریبا فراگیر قبله را برپایه «جدی » و دانستن این ستاره دانسته و در توضیح آن افزوده است به وسیله آن اهل خشکی و دریا راهنممائی می شوند، و این نیست مگر این که ستاره جدی (به ضم جیم و فتح دال) نزدیک قطب شمال قرار دارد و تقریبا ثابت است، از اینرو می توان در شب از آن به عنوان شاخص استفاده کرد و در خشکی و دریا راه و مسیر حرکت را جهت بخشید .

مادر امام باقر(ع) «فاطمه » دختر امام حسن مجتبی (ع) است، از اینرو امام باقر (ع) نخستین علوی و فاطمی به شمار رفته است

شهادت امام محمد باقر علیه السلام

گفتنی است: این ستاره از دیرباز بر عرب شناخته شده بوده است لذا امام باقر(ع) توضیح نداد در چه نقطه ای از آسمان قرار دارد، راوی هم سوال نکرد، اما راهیابی به وسیله ستارگان در قرآن مجید نیز مورد اشاره قرار گرفته است. (هو الذی جعل لکم النجوم لتشهدوا بها فی ظلمات البر والبحر)(انعام: 97). که در این میان ستاره جدی از جایگاه ویژه ای برخوردار است جدی ستاره کوچکی است از مجموعه «دب اصغر» خرس کوچک، ملاقه کوچک، بنات النعش صغری، جنب قطب حقیقی و تقریبا یک درجه(1)باقطب فاصله دارد، این ستاره در هر شبانه روز یک دایره بسیار کوچک به قطر دودرجه(2) رسم می کند بنابراین هر شبانه روز یک مرتبه با خط دایره نیم روز(نصف النهار) و یک مرتبه با دایره و خط نیم شب (نصف اللیل) هر شهر و دیار منطبق، وسپس از آن می گذرد، جدی با این که از جمله ثوابت به شمار می رود، از حرکت کندی برخوردار و به قطب عالم درحال نزدیک شدن است، چنان که در سال 2100 میلادی فاصله اش از قطب عالم نزدیک به نیم درجه(5/0) خواهد رسید، و این کمترین فاصله بین جدی و قطب عالم خواهد بود .

قطب عالم هم به نوبه خود ثابت نخواهد بود و با یک حرکت گردنایی پس از 5300سال به ستاره «دارمین » خواهد رسید (ستاره دارمین، ستاره اصلی صورت کیکاوس ودر. میان کهکشان است، فاصله اش از زمین 49 سال نوری و نور آن هفده برابر خورشیداست). اما فاصله ستاره قطبی (جدی) تا زمین 650 سال نوری و روشنائی آن 5000برابر خورشید و قطر آن یکصد برابر آفتاب است. درباره جدی این گونه هم نوشته اندکه فاصله آن 470 سال نوری (10× 62/444 کیلومتر)، جرم آن هشت برابر خورشید وروشنائی آن 2000 برابر آفتاب است. 4

 

حرکت گردنایی (قهقرایی)

ستاره جدی از زمان امام باقر(ع) تا عصر حاضر و تا مدت طولانی آینده، همچنان به عنوان ستاره قطبی به شمار می رود، لیکن در درازمدت ثابت نخواهد ماند، زیرا محور فرضی زمین (قطب) که اکنون نزدیکی ستاره جدی را نشان می دهد، دارای حرکتی است که این حرکت مانند حرکت دوم گردنا (فرفره کوچک چوبی که کودکان به آن نخ بسته و با شدت حرکت داده و برای چرخش آزاد می کنند) است و به حرکت قهقرائی نیز شهرت دارد، قطب عالم مداری را طی می کند که از ستاره جدی تاستاره «لورا» (چنگ) می باشد، و طی این دوره قوسی از ستاره جدی تا ستاره لورادر حدود 12 هزار سال، و قوسی از لورا تا جدی حدود 14 هزار سال طول می کشد که برروی هم حدود 26 هزار سال (25800) سال می شود، اگر یک دوره این سال بزرگ را بر360 درجه تقسیم کنیم سهم هر درجه 6666/71 سال خواهد بود، و این همان حرکتی است که در زمان قدیم به اختلاف بین 66 تا هفتاد (70) سال بر یک درجه حساب می کردند،این دوره را 25700 و یا 25850 و یا 26000 هزار سال هم به نگارش آورده اند .

این حرکت نخست توسط «هیپارک » (ابرخس)، (زاده، 190، ق،م) کشف شد و در زمان او نقطه اعتدال بهاری در برج حمل برابر اول فروردین بوده است و از زمان اوتاکنون نقطه اعتدال بهاری با یک سیر قهقرائی یک ساعت و 45 دقیقه تغییر مکان داده است (یعنی تقریبا 25 درجه) . 5

امام باقر(ع) در حدیثی می فرماید: نجم عبارت است از ما اهل بیت، چنان که امام صادق(ع) در تاویل آیه (فنظر نظره فی النجوم فقال انی سقیم) ابراهیم به ستاره نظر افکند و فرمود: من بیمارم(صافات: 88) می فرماید: وقتی حضرت ابراهیم(ع) درنجوم نظر افکند در محاسبه خویش به این نتیجه رسید که چه مصائبی بر امام حسین (ع) وارد می شود از اینرو فرمود: من بیمارم یعنی از آنچه به حسین (ع) خواهد رسید

تأویل

امام باقر(ع) بنا به تفسیر ظاهر قرآن فرمود: مراد از نجم در آیه 16 سوره نحل ستاره جدی می باشد، و از آنجا که قرآن مجید، باطن، بلکه بطونی دارد،پیامبر و پیشوایان معصوم علیهم السلام فرموده اند: مراد از نجم، رسول خدا(ص) و مقصود از «علامات »(نحل:16) پیشوایان طاهرین اند.

امام باقر(ع) در حدیثی می فرماید: نجم عبارت است از ما اهل بیت، چنان که امام صادق(ع) در تاویل آیه (فنظر نظره فی النجوم فقال انی سقیم) ابراهیم به ستاره نظر افکند و فرمود: من بیمارم(صافات: 88) می فرماید: وقتی حضرت ابراهیم(ع) درنجوم نظر افکند در محاسبه خویش به این نتیجه رسید که چه مصائبی بر امام حسین (ع) وارد می شود از اینرو فرمود: من بیمارم یعنی از آنچه به حسین (ع) خواهد رسید. 6

 

شهادت

شهادت امام باقر(ع) به اختلاف در ذی حجه، ربیع الاول، ربیع الاخر سال 114 و116 نقل شده است اما مشهور آن است که هفتم ذی حجه سال 114 واقع شده است.

تاریخ مزبور به محاسبه ما به امر وسط برابر است با دهم بهمن سال 111(10/ 11/ 111 شمسی) و این درحالی است که 40375 روز از آغاز هجرت پیامبر اکرم(ص)گذشته است. 7

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


1- مجلسی، بحارالانوار، ج 46، ص 312، 221، 239، 340، 344 - اعیان الشیعه، از 65 و بعد - معجم رجال الحدیث، آیه الله خوئی، ج 4، ص 22 و بعد ماده

2- تفسر نورالثقلین، ذیل آیه 16 سوره نحل

3- معرفه الوقت و القبله، حضرت استاد حسن زاده مد ظله ص 542 و بعد، نشر جامعه مدرسین قم

4- شهمردان رازی، روضه المنجمین، ص بیست و هفت و سی چهار، به کوشش جلیل اخوان زنجانی، طهران، 1409ه ق ، 1368ش

5- همان

6- تفسیر نورالثقلین، ذیل صافات 4 406، و ذیل نحل 16

7- بحارالانوار، ج 46، ص 212 و بعد - اعیان الشیعه، از 65 و بعد

منبع مقاله :

علی زمانی قمشه ای



شنیدنی‌ترین روایت عاشقی

 

نوع مطلب :اهل بیت ،عاشقانه ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

 

ازدواج علی با فاطمه

به بهانه سالروز پیوند علی با فاطمه (علیهما السلام)

 

علی

آدمی در فصل جوانی تا کشتی دلش به ساحل دلبری ناز پهلو نگیرد آرام نمی یابد. دیری بود که بهار عمرم از راه رسیده بود و فکرهایی اینچنین گاه و بی گاه به خانه ذهنم هجوم می آورد.

اما من چون دیگر جوانان نبودم که در همسرگزینی به آرامشی نسبی و موقت دل خوش بدارم، من کسی را می جستم که بال پروازم تا بلندای قله قرب خدا باشد، همسری که پشت و پناهم باشد در طاعت معبود.

اما چه کسی؟

جز فاطمه چه کسی می توانست جامه این آرزو را بر تن من بپوشاند.

خویشان قریشی من، دختران پر‌‌‌ی‌چهر و شوهرباز کم نداشتند اما هیچکدام مرا به ساحل آرامش نمی‌رساندند.

خدایا! چگونه این خواسته را با حبیبم پیامبر، در میان نهم. خجالت، جرأت آشکار نمودن این راز را از من خواهد ستاند. پس معبود من! خودت راهی فرا رویم بگشا.

فاطمه آمد در حالى كه پایین لباسش بر زمین كشیده مى‏شد.آرام گام بر میداشت و غرق در حیا بود چندانکه یکبار بر زمین افتاد و پیامبر فرمود: خداوند تو را در دنیا و آخرت از افتادن نگاه دارد.

راوی

... راست می گفت علی، در تمام عالم کسی جز فاطمه هم کفو او نبود. این را خود پیامبر بعدها چنین فرموده بود:

خدایم مرا فرمود که: «لو لم اخلق علیا لما کان لفاطمة ابنتک کفو علی وجه الارض‏» (بحار الانوار، ج‏43، ص‏9.)

اگر علی را نمی‏آفریدم، برای دختت فاطمه روی زمین هم شأنی نبود.

فاطمه البته خواستگارانی داشت که همه را دست رد به سینه زده بود، پیش از علی، عمر و ابوبکر به خود جرأت داده بودند تا خواسته خویش را با پیامبر در میان نهند و هر یک جز یک جمله از رسول خدا نشنیدند:

"درباره فاطمه چشم به راه وحی الهی ام."

در باغ انصار

این هر دو تن که یقین کردند رای فاطمه با ایشان نیست، به فراست دریافتند که پیامبر جز  به علی نمی اندیشد، از این رو پس از شور با سعد بن معاذ به سراغ وی رفته او را در باغ یکی از انصار یافتند که نخلها را آبیاری می‌نمود.

ایشان، علی را از نیت خیر خود آگاه ساخته وی را به خواستگاری فاطمه فراخواندند:

- ای علی! اگر دستت خالی است یا بیم آن داری که فاطمه از خواسته ات به خاطر فقر روی برتابد، ما اینک از ثروت خود تو را بی نیاز خواهیم کرد.

علی چون این سخن را شنید اشک شوق در دیدگانش فرو نشست.

- خدا از زبانتان بشنود دیر زمانی است که در اندیشه این کارم اما مانده ام چگونه، پیامبر را از نیتم مطلع سازم.

- دل را باید به دریا زد. یا خود پای پیش نه یا دیگری را برای این کار واسطه کن.

- آری! سخن حق همین است که گفتی، هم اینک به خانه پیامبر می روم و پرده از راز خود می گشایم.

علی این را گفت و راه خانه پیامبر در پیش گرفت. پیامبر آن شب در خانه امّ سلمه می آسود.

خانه امّ السلمه

صدای دقّ الباب در بلند شد. امّ السلمه با نگاهی به رسول خدا

- یعنی کیست این وقت روز؟

- امّ السلمه! شتاب کن! و بیش از این نپرس! او کسی است که خدا و پیامبرش وی را دوست می دارند.

امّ السلمه با اشتیاق چنان برخاست که نزدیک بود پایش بلغزد.

در باز شد و علی با احترام وارد شد.

به محضر پیامبر فرود آمد و پس از تحیّت و ادب نشست و سر به زیر افکند.

ساعتی سکوت تنها حرفی بود که میان این دو یار دیرینه رد و بدل می شد. حیای علی و عظمت محضر پیامبر چنین اقتضا می‌کرد.

بالاخره رسول خدا قفل سکوت را شکست:

- علی جان! اگر خواسته ای داری، من سرا پا گوشم.

- ای رسول خدا! سابقه خویشی من با شما و پیشی من در اسلام و جهادم در راه دین خدا بر شما پنهان نیست، با این وجود نمی دانم آیا...

- ای جان پیامبر! اصل سخن را بگو! همانا تو را از آنچه بر زبان می رانی بسی والاتر یافته ام.

عرق بر پیشانی علی نشسته بود و همانطور که سر به زیر افکنده داشت آرام فرمود:

- حال که چنین است آیا به نکاح من با فاطمه رضا می دهی؟

پیامبر که گویا چنین روزی را انتظار می کشید، اندکی تامل کرد آنگاه فرمود:

- علی جان! تو اخلاق مرا نیک می شناسی، من بدون مشورت با دخترم از جانب وی تصمیم نمی گیرم؛ پیش از تو نیز برخی از بزرگان قریش از فاطمه خواستگاری کرده اند و من هر بار که خواسته شان را با او در میان نهاده ام آثاری از رضایت در چهره اش ندیده ام. اینک برخیز که من درباره تو با فاطمه سخن خواهم گفت.

پیامبر و فاطمه

در باز شد و پیامبر به خانه فرود آمد.

دختر مثل همیشه تبسم کنان به پیشباز پدر آمد، ردا را از دوش او برگرفت و با دست محبت کفش‌های پیامبر را بیرون آورد. پای مبارک پدر را که شستشو داد وضویی ساخت و به درخواست پیامبر نزد وی نشست.

- میوه دل پدر! تو می‌دانی که من همیشه آرزوی خوشبختی تو را داشته ام و در این راه از هیچ تلاشی فرو گذار نبوده ام. اینک زهرای من! تو در آستانه ازدواج هستی و من همیشه از خدا خواسته ام که تو را به عقد بهترین مخلوق خود درآورد. پسر عمم علی را بهتر از هر کسی می شناسم، تو نیز از حسن سابقه او در ایمان و جهاد و وفاداریش به من، نیک خبر داری. با تو بگویم که علی درباره تو اندیشه‌ی نیکی دارد. او امروز به خواستگاری تو نزد من آمده بود و اکنون چشم به راه است تا پاسخ تو را از زبان من بشنود. آیا به این وصلت خشنودی؟

در این هنگام فاطمه در سکوتی اسرارآمیز فرو رفت.

علی از کودکی در خانه پیامبر بزرگ شده بود. فاطمه علی را همواره کوهی پشت پیامبر و برادری عزیز برای خود به شمار می آورد. علی نیز پیوسته در غم و شادی این خانواده شریک بود هم آن روز که در رنج و شکنجه شعب ابی طالب، پروانه وار گرد سر پیامبر می چرخید. و هم روزهای بسیار دیگر که در کشاکش جنگ ها و چکاچاک شمشیرها، غم از چهره پیامبر می زدود.

 طبیعی بود که آثاری از ناخشنودی در سیمای فاطمه ظاهر نشود.

خدایا فاطمه در این لباس و هیبت، رشک حوریان بهشتی را برانگیخته است

پیامبر سکوت فاطمه را به فال نیک گرفت و همانگونه که بر می خواست فرمود:

«الله اکبر سکوتُها اِقرارُها» (کشف الغمة، ج‏1، ص 50.)

فردای آن روز پیامبر در مسجد از علی پرسید.

- ای ابالحسن! اندوخته ای داری؟

- یا رسول الله! شما نیک می دانید که از مال دنیا چیزی برای خود نیاندوخته ام، تمام سرمایه من، شمشیر و زرهی است که شما در جنگ بدر به من بخشیده ای و با آن در راه خدا کارزار می کنم.

- همان را بفروش و از بهای آن، مختصر اثاثی برای زندگی ات فراهم کن.

عثمان زره را به چهارصد درهم خرید و علی بهای آن را نزد پیامبر آورد. رسول خدا بی آنکه از مقدار آن سوال کند بلال را صدا کرد و مشتی از پول را به او داد تا برای فاطمه عطر بخرد. آنگاه ابوبکر را فرمود تا اثاث منزل خریداری کند.

ابوبکر نیز با دو مشت پولی که از پیامبر نزد خود داشت، پیراهنی به هفت درهم، مقنعه ای به چهاردرهم، قطیفه ای مشکی، دو عدد تشک از کتان مصری، یکی بافته شده از لیف خرما و دیگری از پشم، پرده ای از جنس پشم، حصیری از بافت یمن، یک آسیاب دستی، طشتی مسین، مشکی آب از پوست حیوان، ظرف شیری از چوب، آفتابه ای قیراندود و دو کوزه‌ی سفالین خریداری نمود.

پیامبر این اثاثیه محقرانه را که دید دستهایش به دعا بلند شد و فرمود: خدایا اینها را برای اهل بیتم مبارک گردان!

علی

امام علی (علیه السلام)

از فردای آن روز به مدت یک ماه با رسول خدا در مسجد نماز می گذاردم ولی بی آنکه درباره فاطمه چیزی بگویم به خانه باز می‌گشتم. یک روز تنی چند از زنان پیامبر نزد من آمدند و گفتند:

- ای علی! آیا در پی آن نیستی که دست فاطمه را بگیری و زندگی مشترکت را زیر یک سقف آغاز کنی؟ اگر می خواهی ما واسطه شویم و این را با رسول خدا در میان نهیم.

من پذیرفتم و شنیدم که امّ ایمن نزد پیامبر رفته چنین گفته بود:

- ای پیامبر! خدا خدیجه را بیامرزاد! اگر او در قید حیات بود دوست داشت فاطمه را در لباس عروسی ببیند. همانا علی دوست دارد فاطمه را به خانه اش برد، چشمان این دو را به جمال یکدیگر روشن نما تا چشم ما نیز روشن شود.

پیامبر نیز فرموده بود: اگر علی چنین خواسته ای دارد چرا شما را بر این گمارده حال آنکه که من خود در این مساله چشم براه او هستم.

ماجرا را که شنیدم به حضور حضرتش شرف یاب شدم و عرضه داشتم:

ای رسول خدا! خواسته قلبی من از چندی پیش این بوده لکن حیا پرده ای میان من و شما افکنده بود.

آنگاه پیامبر زنان خویش را از پشت پرده صدا زد:

- چه کسی حاضر است؟

- من، ام السلمه

- خانه را برای دخترم فاطمه و عموزاده ام علی بیارایید.

- کدام حجره را؟

- حجره خودت را.

آنگاه زنان دیگر را فرمود تا فاطمه را آراسته لوازم عروسی فراهم نمایند.

امّ السلمه

فاطمه را که می آراستم بدو گفتم!

- آیا عطری برای خود تهیه نموده ای؟

- آری

- او را نزد من بیاور

فاطمه رفت و شیشه ای عطر آورد. اندکی از آن را در دستان من ریخت، بویی خوش و مسحور کننده از آن برخاست.

- این عطر را از کجا تهیه کرده ای؟

- هر گاه عمویم دحیه کلبی به خانه ما می آمد، پیامبر او را گرامی می داشت و به من امر می فرمود برای عمویت پشتی بگذار. من نیز چنین می کردم اما در همان حال می دیدم از لباسهایش چیزی فرو می ریزد و او با مهربانی می گفت آنها را برگیر و این عطر همان است که من جمع کرده ام.

راوی

علی بعدها از زبان پیامبر شنید که جبرییل گاهی به صورت دحیه کلبی بر من فرود می آمد و این عطرها عنبری است که از بالهای جبرییل فرو می ریخت.

علی

آن روز رسول خدا به من فرمود:

- طعامی برای عروسی فراهم کن. گوشت و نانش را من می‌دهم خرما و روغن هم بر عهده تو.

من خرما و روغن را تهیه کرده نزد پیامبر آوردم، حضرت آستین‌هاى لباسش را بالا زد و خرما را تمیز كرده در روغن ریخت وطعامی را بار گذاشت که عرب بدان «حیس» مى‏گفت.

آنگاه گوسفند فربهى بکشت و نان انبوهی فراهم کرد و مرا فرمود: هر که را كه دوست دارى فرا بخوان.

وارد مسجد شدم، مسجد از صحابه پیامبر موج می زد، حیا كردم در آن جمع کثیر عدّه‏اى را دعوت كنم و عدّه‏اى را نه، پس بر یك بلندى ایستاده ام و فریاد زدم:

همه شما را به صرف ولیمه عروسى فاطمه، دخت رسول خدا دعوت می‌کنم.

مردم پذیرفتند و با اشتیاق گروه گروه به سوی خانه پیامبر سرازیر شدند.

من از كثرت جمعیت و قلّت غذا در بیم و هراس بودم، تا آنکه رسول خدا از آنچه در ذهنم مى‏گذشت مطّلع شد:

-  على جان! نگران نباش! دعا مى‏كنم خداوند به این طعام بركت بخشد.

خدا را گواه می گیرم آن جمعیت كه بیش از چهار هزار تن بودند همگى از این طعام اندک خوردند، سیر بخوردند ولى اندکی از طعام نکاست.

دختر مثل همیشه تبسم کنان به پیشباز پدر آمد، ردا را از دوش او برگرفت و  بامحبت کفش‌های پیامبر را بیرون آورد. پای مبارک پدر را که شستشو داد وضویی ساخت و به درخواست پیامبر نزد وی نشست.

مردمان که رفتند پیامبر فرمود تا كاسه‏هایى را از غذا پر کردند و آنها را براى زنان خویش فرستاد، كاسه‏اى نیز جدا کرد و فرمود: این كاسه نیز براى على و فاطمه بماند.

ازدواج دو نور

گاه غروب خورشید، امّ سلمه را فرا خواند که فاطمه را نزد من آر!

فاطمه آمد در حالى كه پایین لباسش بر زمین كشیده مى‏شد.آرام گام بر می داشت و غرق در حیا بود چندانکه یکبار بر زمین افتاد. که پیامبر فرمود: خداوند تو را در دنیا و آخرت از افتادن نگاه دارد.

هنگامى كه فاطمه فرا روی پدر رسید، حضرت حجاب از چهره او برگرفت تا على وی را نظاره کند. آنگاه دست او را در دست على نهاد.

- علی جان! خدا قدم دختر رسولش را بر تو مبارك گرداند؛ براستی فاطمه خوب همسرى، و اى فاطمه! همانا على خوب شوهرى است، پس رو به سوى خانه خود آورید و اندکی صبر کنید، من نیز خواهم آمد.

دست دخت یگانه پیامبر را با افتخار گرفتم و به خانه فرود آمدیم.

فاطمه در گوشه ای نشست و من نیز در کنار او نشستم، هر دو از حیا و شرم به زمین چشم دوخته بودیم و چیزی نمی گفتیم.

تا اینکه صدای رسول خدا را شنیدم که می فرمود:

- چه كسانى اینجا هستند؟

- اى رسول خدا! بفرمایید، چه زائر خوبی هستید!

خانه علی

رسول خدا به خانه علی در آمد و نشست. فاطمه نیز در كنار پدر جای گرفت.

- فاطمه جان! برخیز و اندکی آب بیاور!

ساعتی بعد فاطمه با ظرفی آب نزد پیامبر آمد. پیامبر جرعه‏اى از آب بر گرفت و مضمضه كرد و دوباره در ظرف ریخت.

فاطمه را خواند و كفى از آن آب را به سر و سینه اش پاشید و فرمود: برگرد! و چون برگشت كف دیگر آب را در میان دو كتفش پاشید.

آنگاه دست به دعا برداشت:

« خدایا! این دخترم فاطمه است؛ پاره تنم و محبوب‌ترین مردمان در نزد من. این نیز جانم و برادرم علی است؛ بهترین خلق تو  در نزد من. پروردگارا! على را ولىّ و فرمانبردار خود قرار بده و اهل و عیالش را بر اومبارك گردان».

آنگاه فرمود:

اى على! نزد همسر خویش درآی، از خداوند مسالت می کنم كه بركت و رحمتش را روزی شما دو تن گرداند چه؛ او خدایی حمید و مجید است.*

 

نوشته‌ی: ابوالقاسم شکوری_کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان


*در پرداخت و نگارش این روایت بیشتر از کتاب گرانسنگ امالی شیخ طوسی(متوفی 460هجری) استفاده شده است.

 



سخنان پیامبر (ص) درباره امام زمان (عج)

 

نوع مطلب :اهل بیت ،مذهبی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

سخنان پیامبر (ص) درباره امام زمان (عج)

امام زمان (عج)

پیامبر اکرم (ص): مهدی از فرزندان من است اسم او اسم من و کنیه او کنیه من است، از نظر اخلاق و رفتار شبیه ترین مردم به من است، برای او غیبت و حیرتی است که امتها در آن گمراه شوند ، سپس مانند شهاب ثاقب پیش اید و زمین را پر از عدل و داد نماید همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد.

 امام محمد باقر(ع) از پیامبر اکرم (ص) روایت می کند که فرمود: خوشا بر احوال کسی که قائم اهل بیت مرا ادراک کرده و در غیبت و پیش از قیامش پیرو او باشد، دوستانش را دوست بدارد و با دشمنانش دشمن باشد، چنین کسی در روز قیامت از رفقا و دوستان من و گرامی ترین امت من خواهد بود.

امام علی (ع) از حضرت محمد (ص) روایت می کند که حضرت فرمودند: برترین عبادت انتظار فرج است.

ابن عباس از رسول خدا (ص) روایت کرده که فرمود : علی بن ابی طالب پس از من امام امت و خلیفه من بر آنان خواهد بود و قائم منتظری که زمین را پر از عدل و داد نماید همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد از فرزندان اوست و قسم به خدایی که مرا بشیر و نذیر مبعوث فرمود کسانی که در دوران غیبتش بر اعتقاد بدو ثابت باشند از کبریت احمر کمیاب ترند؛  آنگاه جابربن عبدالله انصاری گفت: آیا قائمی که از فرزندان توست غیبت دارد؟ فرمود: به خدا چنین است تا در آن غیبت مومنان باز شناخته شده و کافران نابود شوند، ای جابر! این امر از امور الهی و سری از اسرار ربوبی و مستور از بندگان خدا است ، مبادا در آن شک کنی که شک در امر خدای تعالی کفر است.

از امام صادق(ع) روایت است که پیامبر اکرم(ص) به علی(ع) فرمود: ای علی! بدان که شگفت انگیزترین مردم از جهت ایمان و عظیم ترین آنها از روی یقین ، مردمی هستند که در آخرالزمان خواهند بود پیامبر را ندیده اند و از امام نیز محجوبند ، اما به سوادی که بر بیاضی رقم خورده است ایمان دارند.

 

موسوی - گروه دین واندیشه تبیان


منبع: کمال الدین و تمام النعمه ، ج ۱ ، باب ۲۵



(امام زمان) در حدیث پیامبر(ص)

 

نوع مطلب :مذهبی ،اهل بیت ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

(امام زمان) در حدیث پیامبر(ص)

پرسش:
منظور از (امام زمانه) در حدیث«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة» کیست ؟ منبع این حدیث چه کتابی است؟.

پاسخ:

ما شیعیان معتقد هستیم که مراد پیامبر از«امام زمانه» در این حدیث، امام معصوم(ع) است که متصدی منصب امامت در عصر خود می باشد و از امام علی(ع) شروع و به حجة بن الحسن العسکری علیهم السلام ختم می شود.

علامه حلی در کتاب النافع یوم الحشر صفحه 117 می فرماید: که بین شیعه و سنی مشهور و متفق علیه است که پیامبر اکرم(ص) فرمود:«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة الجاهلیة» مراد امام زمان و قائم منتظر(عج) است.

 اما بعضی از برادران اهل سنت آن را به معانی دیگری تفسیر کرده اند از جمله:

الف:گفته اند مراد از« امام زمانه» در حدیث پیامبر قرآن کریم است.

 ولی چنین معنایی درست نیست زیرا اگر مراد از قرآن تنها وجود آن است شکی نیست که به این مقدار هیچ مسلمانی نسبت به آن جاهل نخواهد بود و اگر مراد، معرفت محتوای قرآن به نحو کامل و اطلاع بر آن باشد، این معرفت از قدرت بسیاری از مردم خارج است. ما چطور می توانیم از یک کارگر و کشاورز بخواهیم که با محتوای قرآن کاملا آشنا شوند و مفاهیم عمیق قرآن را دریافت کنند همان مفاهیمی که فهم آن بسیار دقیق و محتاج به مقدمات فراوانی می باشد. و اگر نتوانست به عمق مفاهیم قرآن برسد در هنگام مرگ به مرگ زمان جاهلیت از دنیا رفته باشد؟ پس چنین معنایی قطعا مراد نیست.

ب: گفته اند مراد از «امام زمانه» حاکمان می باشند.

ولی چنین معنایی هم درست نیست و جواب این نظریه هم این است که حاکمان فراوان و مختلف هستند و اختلافات اساسی دارند چگونه متوجه شویم که کدام یک مراد خداوند متعال هستند؟ و چطور ممکن است خداوند چنین تکلیفی از انسان بخواهد ؟ پس این معنی هم درست نیست.

 

و اما سؤال دوم باید گفت این حدیث در مهم ترین مصادر روایی شیعه و سنی وارد شده است البته این روایت در این مصادر با اندکی تغییر در الفاظ وارد شده است.

اما منابع اهل سنت:

1. مسند احمد ج 4 صفحه 96

2. ابن ابی الحدید فی شرح نهج البلاغه ج 9 ص147

3. طبقات ابن سعد ج 5 ص 144

4. معجم الاوسط طبرانی ج 1 ص 175 و 227.

5. کنز العمال متقی هندی ج 1 حدیث 464

6. مصنف ابی شیبه جلد 15 ص 38.

7. تاریخ کبیر بخاری ج 6 ص 445/ 2943.

8. مسند احمد ج 3/446.

9. کشف الاسرار ج 2 ص 252/1636.

10. مسند ابی داوود ص 259.

11. تفسیر ابن کثیر ج 1 ص 517.

12. شرح المقاصد تفتازانی ج 2 ص 275.

اما مصادر اهل شیعه: که بسیار فراوان است از جمله:

1- الایضاح ص 75.

2- اعلام الوری ج 2 ص 253.

3- الثاقب فی المناقب 495.

4- البحار ج 23 ص 76.

و مرحوم علامه امینی در الغدیر ج 10 ص 358 تا 360 این مصادر را جمع آوری کرده است
منبع: پایگاه حوزه57825782


معجون شفابخش‏ امام علی (ع)

 

نوع مطلب :اهل بیت ،مذهبی ،دانستنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

معجون شفابخش‏ امام علی (ع)

امام علی

در زمان امیرمؤمنان علی‏علیه السلام زندگی می‏كرد، مرد عرب و مسلمان و ارادتمند به علی‏علیه السلام بود، ولی مبتلا به بیماری شد و بیماری او طول كشید. برای درمان بیماری خود بسیار تلاش كرد و نزد پزشكان گوناگون رفت، ولی نتیجه نگرفت و همچنان بیماریش ادامه داشت و او همچنان با سختی و رنج می‏ساخت و می‏سوخت.

سرانجام به محضر علی‏علیه السلام شتافت و از بیماری طولانی خود، شكایت كرد و از آن حضرت خواست كه راه درمانی به او ارائه دهد.

علی‏علیه السلام به او فرمود: همسر داری؟

آن مرد گفت: آری.

علی‏علیه السلام فرمود: به همسرت بگو، مقداری از مهریه خود را به تو ببخشد، سپس از آن بخشیده همسرت، مقداری عسل خریداری كن و آن عسل را با قدری آب باران مخلوط كن و سپس آن را بخور كه به خواست خدا شفا می‏یابی.

بیمار رفت و همین غذای معجون راتهیه نمود و خورد و شفا یافت و در حالی كه بسیار خوشحال بود، به محضر علی‏علیه السلام آمد و پس از اعلام شفای خود عرض كرد: ای امیر مؤمنان! من برای درمان خود، اموال بسیار خرج كردم و به طبیب‏های بسیار مراجعه نمودم ولی نتیجه نگرفتم، اما شما با یك دستور ساده، بیماری مرا درمان كردید، به گونه‏ای كه گویی اصلاً بیمار نبودم. اینك آمده‏ام بپرسم كه درمان با این دستور بر چه اساسی بوده است؟!

امیرمؤمنان علی‏علیه السلام فرمود: در مورد مهریه، خداوند در قرآن می‏فرماید: «فَاِن طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَی‏ء مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَیئاً مَریئاً؛ واگر زنها با رضایت خاطر چیزی از مهریه خود را بر شما ببخشند، آن را حلال و گوارا مصرف كنید».1

و در مورد آب باران می‏فرماید: «وَ نَزَّلْنا مِنَ السَماءِ ماءً مُبارَكاً؛ و از آسمان، آبی پربركت فرستادیم».2

و در مورد عسل می فرماید: فیه شفاء للناس «و در عسل، شفای مردم است»(نحل-69) هر گاه آب باران و قدری از مهریه زن و عسل با هم جمع شوند، در آن معجون حلال و گوارا و برکت و شفا، جمع شده است، البته چنین معجونی شفابخش است و بیماری را برطرف می سازد.3

 

 

شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان


1. سوره نساء(4): آیه (4).

2. .  سوره ق (50): آیه (9).

3. جامع النورین،ص479



چلچراغ 8(چهل حدیث موضوعی)

 

نوع مطلب :مذهبی ،اهل بیت ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

چلچراغ 8(چهل حدیث موضوعی)

در میان پیروان ادیان بزرگ، مسلمانان، خاصه شیعیان، همواره این امتیاز ویژه را داشته و دارند که افزون بر کتاب آسمانی قرآن، از آبشخور دریای بی کرانه ی دیگری برخوردارند و این زلال همیشه جاری، هماره در کوران و تاریکنای زندگی، چراغ راه رشد و بالندگیشان بوده است، سخنانی گرانسنگ و انسان ساز از موسس مکتب جاوید اسلام، حضرت ختمی مرتبت (ص) و خاندان گرانمایه اش (ع).

راویان و حدیث پژوهان مسلمان از همان سده های نخستین طلوع اسلام در حفظ و پاسداری از این میراث پر ارج سعی وافر داشته اند. از همین روی یکی از سنت های حسنه ای که از دیرباز تا کنون در میان محدثان و دانشمندان اسلامی جریان داشته سنت نیکوی چهل حدیث نگاری است.

چنین می نماید که دانشمندان اسلامی در پاسداشت این سنت دیرینه مهم از روایت  نبوی بوده اند که فرمود: من حفظ من امتی اربعین حدیثا مما یحتاجون الیه من امر دینهم، بعثه الله یوم القیامه فقیها عالما. (خصال، الصدوق،319-302)

هر کس از امت من چهل حدیث از احادیث دینی مورد نیاز جامعه را حفظ کند خداوند متعال او را در روز قیامت به عنوان فقیه و دانشمند محشور خواهد کرد .»

امروز که دستاوردهای زندگی پیچیده ماشینی، مولود نافرخنده اضطراب را برای بشر جدید به بار آورده است، برای رسیدن به ساحل آرامش و ماندن در مسیر، به این سرمایه جاری و جاودان، محتاجیم بیش از همیشه.

همین بهانه، ما را برآن داشت تا در هر دیدار، چهل حدیثی راهگشا با اولویت موضوعات مبتلا به و کاربردی، به محضر عزیزتان عرضه بداریم.

از امروز، تک نگاره‌های دنباله دار "چلچراغ"، در هر سه شنبه منتظر شماست.

شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان


این شماره: 40 حدیث برکت زا در زندگی

 

قرآن كریم وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الأَْرْضِ؛(سوره اعراف، آیه 96.)

اگر اهل شهرها و آبادى ‏ها ایمان آورده و تقوا پیشه مى‏كردند قطعا بركات آسمان و زمین را برایشان مى‏گشودیم.

 

« 1 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

قالَ اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ... اِذا قالَ الْعَبْدُ: «بِسمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ» قالَ اللّه‏ُ ـ جَلَّ جَلالُهُ ـ : بَدَاَ عَبْدى بِاسمى، وَ حَقٌّ عَلَىَّ اَنْ اُتـَمِّمَ لَهُ اُمورَهُ و اُبارِكَ لَهُ فى اَحْوالِهِ؛(عیون اخبار الرضا، ج 2، ص 269، ح 59 . )

خداوند فرمود: «... هرگاه بنده بگوید: بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم، خداى متعال مى‏گوید: بنده من با نام من آغاز كرد. بر من است كه كارهایش را به انجام رسانم و او را در همه حال، بركت دهم».

برکت طعام

 

« 2 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اَحِبُّو الْمَعْروفَ وَ اَهْلَهُ فَوَالَّذى نَفْسى بِیَدِهِ اِنَّ الْبَرَكَةَ وَ الْعافیَةَ مَعَهُما؛(كنز العمّال، ح 15974. )

 نیكى و نیكوكاران را دوست بدارید. سوگند به آن كه جانم به دست اوست، بركت و تندرستى، با نیكى و نیكوكاران است.

 

« 3 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اِذا دَخَلَ اَحَدُكُمْ بَیْتَهُ فَلْیُسَلِّمْ، فَاِنَّهُ یُنْزِلُهُ الْبَرَكَةَ وَ تُؤنِسُهُ الْمَلائِكَةُ؛(علل الشرایع، ج 2، ص 583، ح 23. )

 هرگاه یكى از شما به خانه خود وارد مى‏شود، سلام كند، چرا كه سلام بركت مى‏آورد و فرشتگان با سلام دهنده انس مى‏گیرند.

امام علی (ع): هرگاه گناهان آشكار شوند، بركت‏ها از میان مى‏رود.

 

« 4 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

باكِروا طَـلَبَ الرِّزْقِ وَ الْحَوائِجِ فَاِنَّ الغُدُوَّ بَرَكَةٌ وَ نَجاحٌ؛(المعجم الاوسط، ج 7، ص 194، ح 7250. )

 در پى روزى و نیازها، سحر خیز باشید؛ چرا كه حركت در آغاز روز، [مایه] بركت و پیروزى است.

 

« 5 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اِنَّ لِكُلِّ امْرِىٍ‏ء رِزْقا هُوَ یَاْتیهِ لا مَحالَةَ فَمَنْ رَضىَ بِهِ بورِكَ لَهُ فیهِ وَ وَسِعَهُ وَ مَنْ لَمْ یَرْضَ بِهِ لَمْ یُبارَكَ لَهُ فیهِ وَ لَمْ یَسَعْهُ اِنَّ الرِّزْقَ لَیَطْلُبُ الرَّجُلَ كَما یَطْلُبُهُ اَجَلُهُ؛(اعلام الدین، ص 342. )

  هر كس روزى‏اى دارد كه حتما به او خواهد رسید. پس هر كس به آن راضى شود، برایش پُر بركت خواهد شد و او را بس خواهد بود و هر كس به آن راضى نباشد، نه بركت خواهد یافت و نه او را بس خواهد بود. روزى در پى انسان است، آن‏گونه كه اجلش در پى اوست.

« 6 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اَلصَّلاةُ مِنْ شَرائِعِ الدّینِ وَ فیها مَرضاةُ الرَّبِّ عَزَّوَجَلَّ وَ هِىَ مِنْهاجُ الاَْنْبیاءِ وَ لِلْمُصَلّى حُبُّ الْمَلائِكَةِ وَ هُدىً و ایمانٌ وَ نورُ الْمَعْرفَةِ وَ بَرَكَةٌ فِى الرِّزْقِ؛(خصال، ص 522، ح 11. )

 نماز، از آیین‏هاى دین است و رضاى پروردگار، در آن است. و آن راه پیامبران است. براى نمازگزار، محبت فرشتگان، هدایت، ایمان، نور معرفت و بركت در روزى است.

 

« 7 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

 كُلوا جَمیعا وَ لا تَفَرَّقوا فَاِنَّ الْبَرَكَةَ مَعَ الْجَماعَةِ؛(بحارالأنوار، ج 66، ص 349. )

 با هم غذا بخورید و پراكنده نباشید، كه بركت با جماعت است.

 

« 8 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اِذا وُضِعَتِ الْمائِدَةُ حَفَّتها اَرْبَعَةُ آلاْفِ مَلَكٍ، فَاِذا قالَ الْعَبْدُ: بِسمِ اللّه‏ِ قالَتِ الْمَلائِكَةُ: بارَكَ اللّه‏ُ عَلَیْكُم فى طَعامِكُم ثُمَّ یَقولونَ لِلشَّیْطانِ اُخْرُجْ یا فاسِقُ، لا سُلطانَ لَكَ عَلَیْهِمْ؛(كافى، ج 6، ص 292، ح 1)

 هرگاه سفره پهن مى‏شود، چهار هزار فرشته در اطراف آن گرد مى‏آیند. چون بنده بگوید: «بسم اللّه‏» فرشتگان مى‏گویند: «خداوند، به غذایتان بركت دهد!» سپس به شیطان مى‏گویند: «اى فاسق! بیرون شو. تو بر آنان، راه تسلّط ندارى».

 

« 9 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

 اَعْظَمُ النِّساءِ بَرَكَةً اَیْسَرُهُنَّ صَداقا ؛(السنن الكبرى، ج 7، ص 235. )

 با بركت ‏ترین زنان، كم مهریّه‏ترین آنان است.

 

« 10 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

رَحِمَ اللّه‏ُ اَبَا الْبَناتِ، اَلْبَناتُ مُبارَكاتٌ مُحَبِّباتٌ وَ الْبَنونَ مُبَشِّراتٌ وَ هُنَّ الْباقیاتُ الصّالِحاتُ؛(مستدرك الوسائل، ج 15، ص 115، ح 17700.) رحمت خدا بر پدرى كه داراى دخترانى است! دختران، با بركت و دوست داشتنى‏اند و پسران، مژده آورند. دختران باقیات الصالحات (بازماندگان شایسته)اند.

 

« 11 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

مَنْ تَسَمّى بِاسمى یَرجو بَرَكَتى وَ یُمْنى، غَدَتْ عَلَیْهِ الْبَرَكَةُ وَ راحتَ اِلى یَوْمِ القیامَةِ؛(كنزالعمّال، ح 45221. )

 هر كس به نام من نامگذارى كند و بركت و خجستگى مرا امید داشته باشد، بركت به سوى او خواهد آمد و تا قیامت (باقى) خواهد بود.

 

 « 12 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اِعْلَمْ اَنَّ الصِّدقَ مُبارَكٌ وَ الْكِذْبَ مَشْؤومٌ؛(تحف العقول، ص 14. )

 بدان كه راستگویى، پر بركت است و دروغگویى، شوم.

 

« 13 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

 اِنَّ فِى الرِّفْقِ الزّیادَةَ وَ الْبَرَكَةَ وَ مَنْ یُحْرَمِ الرِّفْقُ یُحْرَمِ الْخَیْرَ؛(كافى، ج 2، ص 119، ح 7. )

 در مدارا، فزونى و بركت است، و هر كس از مدارا محروم باشد، از خیر، محروم شده است.

 

« 14 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

عائِدُ الْمَریضِ یَخوضُ فِى الْبَرَكَةِ فَاِذا جَلَسَ انْغَمَسَ فیها؛(كنزالفوائد، ج 1، ص 178. )

عیادت كننده بیمار، در بركت فرو مى‏رود و چون نزد بیمار بنشیند، در آن غوطه‏ور مى‏شود.

 

 « 15 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اَلرّوحُ وَ الرّاحَةُ وَ الْفَلَجُ وَ الْفَلاحُ وَ النَّجاحُ وَ الْبَرَكَةُ وَ الْعَفْوُ وَ الْعافیَةُ وَ الْمُعافاةُ وَ الْبُشْرى وَ النَّصْرَةُ وَ الرِّضا وَ الْقُرْبُ وَ الْقَرابَةُ وَ النَّصْر وَ الظَّـفَرُ وَ الْتَّمْكینُ وَ السُّروُر وَ الْمَحَبَّةُ مِنَ اللّه‏ِ تَبارَكَ وَ تَعالى عَلى مَنْ اَحَبَّ عَلىَّ بْنَ اَبى طالِبٍ علیه‏السلام وَ والاهُ وَ ائْتَمَّ بِهِ وَ اَقَرَّ بِفَضْلِهِ وَ تَوَلَّى الأَوصیاءَ مِنْ بَعْدِهِ وَ حَقٌ عَلَىَّ اَنْ اُدْخِلَهُمْ فى شَفاعَتى وَ حَقٌ عَلى رَبّى اَنْ یَسْتَجیبَ لى فیهِم وَ هُمْ اَتْباعى وَ مَنْ تَبِعَنى فَاِنَّهُ مِنّى؛(بحارالأنوار، ج 27، ص 92.)

آسایش و راحتى، كامیابى و رستگارى و پیروزى، بركت و گذشت و تندرستى و عافیت، بشارت و خرّمى و رضایتمندى، قرب و خویشاوندى، یارى و پیروزى و توانمندى، شادى و محبّت، از سوى خداى متعال، بر كسى باد كه على بن ابى طالب را دوست بدارد، ولایت او را بپذیرد، به او اقتدا كند، به برترى او اقرار نماید، و امامانِ پس از او را به ولایت بپذیرد. بر من است كه آنان را در شفاعتم وارد كنم. بر پروردگار من است كه خواسته مرا درباره آنان اجابت كند. آنان پیروان من هستند و هر كه از من پیروى كند، از من است.

 

« 16 »   پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :  

اَلْبَرَكَةُ مَعَ اَكابِرِكُمْ؛(جامع الأخبار، ص 242، ح 617. )   

 بركت، با بزرگان شماست.

 

« 17 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

ما مِنْ مائِدَةٍ اَعْظَمُ بَرَكَةً مِنْ مائِدَةٍ جَلَسَ عَلَیْها یَتیمٌ؛(كنزالعمّال، ح 6040.)

 هیچ سفره‏اى با بركت‏تر از سفره‏اى نیست كه یتیم بر سر آن بنشیند.

 

 « 18 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

 لَمّا خَلَقَ اللّه‏ُ الْمَعیشَةَ جَعَلَ الْبَرَكاتِ فِى الْحَرثِ وَ الْغَنَمِ؛(كنزالعمّال، ح 9354. )

 چون خداوند، وسایل زندگى مردم را آفرید، بركت‏ها را در كشاورزى و گوسفنددارى قرار داد.

 

« 19 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

شَهْرُ رَمَضانَ شَهْرُ اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهْرٌ یُضاعِفُ اللّه‏ُ فیهِ الْحَسَناتِ وَ یَمحو فیهِ السَّیِّئاتِ وَ هُوَ شَهْرُ الْبَرَكَةِ؛( بحارالأنوار، ج 96، ص 340، ح 5) ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهى است كه خداوند در آن حسنات را مى‏افزاید و گناهان را پاك مى‏كند و آن ماه بركت است.

 

« 20 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اَلْبَیِّعانِ بِالخیارِ ما لَمْ یَتَفَرَّقا ـ او قال: حَتّى یَتَفَرَّقا ـ فَاِنْ صَدَقا وَ بَیَّنا بورِكَ لَهُما فى بَیْعِهِما وَ اِنْ كَـتَما وَ كَذِبا مُحِقَت بَرَكَةُ بَیْعِهِما؛(صحیح بخارى، ج 3، ص 10)

خریدار و فروشنده، تا از یكدیگر جدا نشده‏اند، اختیار [فسخ معامله را] دارند. اگر راست بگویند و [عیب را] آشكار بگویند، داد و ستد براى هر دو، بركت خواهد داشت، و اگر [عیب را [بپوشانند و دروغ بگویند بركت دادوستدشان خواهد رفت.

 

« 21 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

ثَلاثٌ لَو یَعْلَمُ النّاسُ ما فیهِنَّ ما اُخِذْنَ اِلاّ بِسَهْمَةٍ حِرصا عَلى ما فیهِنَّ مِنْ الْخَیْرِ وَ الْبَرَكَةِ: اَلتَّـأْذینُ بِالصَّلاةِ وَ التَّهجیُر بِالجَماعاتِ وَ الصَّلاةُ فى اَوَّلِ الصُّفوفِ؛(كنزالعمّال، ح 43235)

سه چیز است كه اگر مردم آثار آن را مى‏دانستند، به جهت حریص بودن به خیر و بركتى كه در آنها هست، به قرعه متوسل مى‏شدند: اذان نماز، شتاب به نماز جماعت و نماز در صف اول.

 

« 22 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

مَنْ حَبَسَ عَنْ اَخیهِ الْمُسْلِمِ شَیْئا مِنْ حَقِّهِ حَرَّمَ اللّه‏ُ عَلَیْهِ بَرَكَةَ الرِّزْقِ اِلاّ اَنْ یَتوبَ؛(من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 15، ح 4968 )

هر كس چیزى از حقّ برادر مسلمان خود را نگه دارد [و به او ندهد]، خداوند، بركت روزى را بر او حرام مى‏كند، مگر آن كه توبه كند [و جبران نماید].

 

« 23 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اَلْجَماعَةُ بَرَكَةٌ وَ السَّحوُر بَرَكَةٌ وَ اِطْعامٌ مِنَ اللَّیْلِ بَرَكَةٌ. تَسَحَّروا تَزْدادوا قُوَّةً، تَسَحَّروا تُصیبُوا السُّنَّةَ، تَسَحَّروا وَ لَوْ بِجُرْعَةٍ مِنْ ماءٍ ؛(تیسیر المطالب، ص 282 )

جماعت، غذاى سحر و غذا دادن در شب، بركت است. سحرى بخورید تا نیرویتان زیاد شود. سحرى بخورید تا به سنّت عمل كرده باشید؛ سحرى بخورید هر چند یك جرعه آب باشد.

 

« 24 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

لا یَزالُ النّاسُ بِخَیْرٍ ما اَمَروا بِالْمَعْروفِ وَ نَهَوا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَعاوَنوا عَلَى البِرِّ وَ التَّقْوى فَاِذا لَمْ یَفْعَلوا ذلِكَ نُزِعَتْ مِنْهُمْ الْبَرَكاتُ وَ سُلِّطَ بَعْضُهُم عَلى بَعْضٍ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُمْ ناصِرٌ فِى الاَْرْضِ وَ لا فِى السَّماءِ؛(تهذیب الأحكام، ج 6، ص 181، ح 373 )

تا وقتى مردم امر به معروف و نهى از منكر مى‏كنند و یكدیگر را در نیكى و تقوا، یارى مى‏رسانند، در خیر و نیكى‏اند، آن‏گاه كه چنین نكنند، بركت‏ها از آنان گرفته مى‏شود و بعضى بر بعض دیگر مسلّط مى‏گردند و در زمین و در آسمان، هیچ یاورى نخواهند داشت.

 

« 25 » امام على علیه‏السلام :

اِنَّ لِلّدارِ شَرَفا وَ شَرَفُهَا السّاحَةُ الْواسِعَةُ وَ الْخُلَطاءُ الصّالِحونَ وَ اِنَّ لَها بَرَكَةً وَ بَرَكَتُها جَودَةُ مَوْضِعِها وَسَعَةُ ساحَتِها وَ حُسْنُ جِوارِ جیرانِها؛(مكارم الاخلاق، ص 125)

خانه را شرافتى است. شرافت خانه به وسعت حیاط (قسمت جلوى خانه) و هم‏نشینان خوب است. و خانه را بركتى است، بركت خانه جایگاه خوب آن، وسعت محوطه آن و همسایگان خوب آن است.

 

« 26 » پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

صَلاةُ اللّیلِ مَرضاةٌ لِلرَّبِّ وَ حُبُّ المَلائِكَةِ وَ سُنَّةُ الاَْنْبیاءِ وَ نورُ الْمَعْرفَةِ وَ اَصْلُ الاْیمانِ وَ راحَةُ الاَْبْدانِ وَ كَراهیَةٌ لِلشَّیْطانِ وَ سِلاحٌ عَلَى الاَْعْداءِ وَ اِجابَةٌ لِلدُّعاءِ وَ قَبولُ الاَْعْمالِ وَ بَرَكَةٌ فِى الرِّزْقِ؛(ارشاد القلوب، ج 1، ص 191)

نماز شب، موجب رضایت پروردگار، دوستى فرشتگان، سنت پیامبران، نور معرفت، ریشه ایمان، آسایش بدن‏ها، مایه ناراحتى شیطان، سلاحى بر ضدّ دشمنان، مایه اجابت دعا، قبولى اعمال و بركت در روزى است.

 

« 27 » امام على علیه‏السلام :

شیعَتُنَا الْمُتَباذِلونَ فى وِلایَتِنا، اَلْمُتَحابّونَ فى مَوَدَّتِنا اَلْمُتَزاوِرونَ فى اِحیاءِ اَمْرِنا اَلَّذینَ اِنْ غَضِبوا لَمْ یَظْلِموا وَ اِنْ رَضوا لَمْ یُسْرِفوا، بَرَكَةٌ عَلى مَنْ جاوَروا سِلْمٌ لِمَنْ خالَطوا؛(كافى، ج 2، ص 236، ح 24 )

شیعیان ما كسانى‏اند كه در راه ولایت ما بذل و بخشش مى‏كنند، در راه دوستى ما به یكدیگر محبت مى‏نمایند، در راه زنده نگه داشتن امر و مكتب ما به دیدار هم مى‏روند. چون خشمیگین شوند، ظلم نمى‏كنند و چون راضى شوند، زیاده روى نمى‏كنند، براى همسایگانشان مایه بركت‏اند و نسبت به هم‏نشینان خود در صلح و آرامش‏اند.

 

« 28 » امام على علیه‏السلام :

اَلْبَرَكَةُ فى مالِ مَنْ آتَى الزَّكاةَ وَ واسَى الْمُؤمِنینَ وَ وَصَلَ الاَْقْرَبینَ؛(تحف العقول، ص 172)

 بركت در مال كسى است كه زكات بپردازد، به مؤمنان مدد و یارى رساند و به خویشاوندان كمك نماید.

 

« 29 »  امام على علیه‏السلام :

عِنْدَ فَسادِ النِّیَّةِ تَرْتَفِعُ الْبَرَكَةُ؛(غررالحكم، ح 6228)

 هرگاه نیّت‏ها فاسد باشد، بركت از میان مى‏رود.

 

« 30 » امام على علیه‏السلام :

اِذا ظَهَرَتِ الجِنایاتُ ارْتَفَعَتِ الْبَرَكاتُ؛(غررالحكم، ح 4030 )

 هرگاه گناهان آشكار شوند، بركت‏ها از میان مى‏رود.

 

« 31 »  امام حسن علیه‏السلام :

 لَوْ اَنَّ النّاسَ سَمِعوا قَوْلَ اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ وَ رَسولِهِ لاََعْطَتْهُمُ السَّماءُ قَطْرَها وَ الاَْرْضُ بَرَكَـتَها وَ لَمَا اخْتَلَفَ فى هذِهِ الاُْمَّةِ سَیْفانِ وَ لاََكَلوها خَضْراءَ خَضِرَةً اِلى یَوْمِ القیامَةِ؛(امالى طوسى، ص 566، ح 1174)

 اگر مردم سخن خدا و پیامبرش را مى‏شنیدند، آسمان بارانش را و زمین بركتش را به آنان مى‏بخشید و هرگز در این امّت، اختلاف و زدوخورد پیش نمى‏آمد و همه از نعمت سر سبز دنیا تا روز قیامت، برخوردار مى‏شدند.

 

« 32 » امام حسین علیه‏السلام :

فى بَیانِ ما یَحْدُثُ فى زَمَنِ ظُهورِ الاِْمامِ الْحُجَّةِ علیه‏السلام : وَ لَتَنْزِلَنَّ الْبَرَكَةُ مِنَ السَّماءِ اِلَى الاَْرْضِ حَتّى اِنَّ الشَّجَرَةَ لَتَقْصِفُ مِمّا یَزیدُ اللّه‏ُ فیها مِنَ الثَّمَرَةِ وَ لَتُوْكَلُ ثَمَرةُ الشِّتاءِ فِى الصَّیْفِ وَ ثَمَرَةُ الصَّیْفِ فِى الشِّتاءِ وَ ذلِكَ قَوْلُهُ تعالى: «وَ لَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُرى آمَنوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِم بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الاَْرْضِ وَلكِن كَذَّبُوا»؛(مختصر بصائر الدرجات، ص 51 )

در بیان آنچه هنگام ظهور امام زمان علیه‏السلام رخ مى‏دهد : بركت از آسمان به سوى زمین فرو مى‏ریزد، تا آن‏جا كه درخت از میوه فراوانى كه خداوند در آن مى‏افزاید، مى‏شكند. (مردم) میوه زمستان را در تابستان و میوه تابستان را در زمستان مى‏خورند و این معناى سخن خداوند است كه: (و اگر مردمِ آبادى‏ها ایمان مى‏آوردند و تقوا پیشه مى‏كردند، بركت‏هایى از آسمان و زمین به روى آنان مى‏گشودیم، لیكن تكذیب كردند).

 

« 33 »پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اَلْمُفْتونَ سادَةُ الْعُلَماءِ وَ الْفُقَهاءُ قادَةٌ اُخِذَ عَلَیْهِمْ اَداءُ مَواثیقِ الْعِلْمِ وَ الْجُلوسُ اِلَیْهِمْ بَرَكَةٌ وَ النَّظَرُ اِلَیْهِم نورٌ؛(=تاریخ بغداد، ج 4، ص 159)

فتوا دهندگان بزرگانِ دانشمندان‏اند و فقیهان پیشوایانى كه از آنان بر اداى پیمان علم تعهد گرفته شده است، نشستن نزد آنان بركت است و نگاه به آنان روشنى است.

پیامبر(ص): عیادت كننده بیمار، در بركت فرو مى‏رود و چون نزد بیمار بنشیند، در آن غوطه‏ور مى‏شود.

« 34 » امام صادق علیه‏السلام :

اِنَّ النّاسَ یَستَغْنونَ اِذا عُدِلَ بَیْنَهُمْ وَ تُنْزِلُ السَّماءُ رِزْقَها وَ تُخْرِجُ الاَْرْضُ بَرَكَتَها بِاِذْنِ اللّه‏ِ تَعالى ؛(كافى، ج 3، ص 568، ح 6 )

اگر در میان مردم عدالت برقرار شود، همه بى‏نیاز مى‏شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو مى‏فرستد و زمین بركت خویش را بیرون مى‏ریزد.

 

« 35 »  امام صادق علیه‏السلام :

اَ لْبَرَكَةُ مِنْ قَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلىٍّ علیه‏السلام عَشَرَةُ اَمْیالٍ؛(بحارالأنوار، ج 101، ص116، ح 41)

تا ده میل اطراف قبر حسین بن على علیه‏السلام بركت است.

 

« 36 » امام على علیه‏السلام :

ایّاكُمْ وَ الْحَلْفَ فَاِنَّهُ یُنْفِقُ السِّلْعَةَ وَ یَمْحَقُ الْبَرَكَةَ؛(كافى، ج 5، ص 162، ح 4 )

از قسم خوردن بپرهیزید، چرا كه كالا را تلف مى‏كند و بركت را از بین مى‏برد.

 

« 37 »  امام صادق علیه‏السلام :

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَسَمْتَ لى مِنْ قِسْمٍ اَوْ رَزَقْتَنى مِنْ رِزْقٍ فَاجْعَلْهُ حَلالاً طَیِّبا واسِعا مُبارَكا قَریبَ الْمَطْلَبِ سَهْلَ الْمَاْخَذِ فى یُسْرٍ مِنْكَ وَ عافَیةٍ وَ سَلامَةٍ وَ سعادَةٍ اِنَّك عَلى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدیرٌ؛ (بحارالأنوار، ج 89، ص 377، ح 66 )

امام صادق علیه‏السلام: خدایا! بر محمّد و خاندان او، درود فرست و آنچه را برایم قسمت كرده و یا روزى نموده‏اى، حلال، پاك، فراوان، با بركت، دست یافتنى و آسان به دست آمدنى قرار بده، با راحتى، عافیت، تندرستى و خوش‏بختى از سوى خود مقرر كن! به درستى كه تو بر هر چیز توانایى.

 

« 38 »  پیامبر صلى‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله :

اِعْلَموا اَنَّ اللّه‏َ تعالى قَدْ فَرَضَ عَلَیْكُمْ الْجُمُعَةَ فَمَنْ تَرَكَها فى حَیاتى وَ بَعْدَ مَماتى وَ لَهُمْ اِمامٌ عادِلٌ اِسْتِخْفافا بِها وَ جُحودا لَها فَلا جَمَعَ اللّه‏ُ شَمْلَهُ وَ لا بارَكَ لَهُ فى اَمْرِهِ اَلا وَ لا صَلاةَ لَهُ اَلا وَ لا زَكاةَ لَهُ اَلا وَ لا حَجَّ لَهُ اَلا وَ لا صَوْمَ لَهُ اَلا وَ لا بَرَكَةَ لَهُ حَتّى یَتوبَ؛(عوالى اللالى، ج 2، ص 54، ح 146)

بدانید كه خداوند متعال نماز جمعه را بر شما واجب ساخته است پس آنان كه در زندگى و پس از مرگ من، از روى سبك شمردن و یا انكار، آن را ترك كنند، با وجود این‏كه پیشواى عادلى دارند، خداوند وحدتشان نبخشد و در كارشان بركت ندهد، آگاه باشید نه زكات، نه نماز، نه حج و نه روزه آنان پذیرفته است. بدانید كه زندگى آنان بركتى نخواهد داشت، مگر توبه كنند.

 

« 39 »  امام كاظم علیه‏السلام :

مُشاوَرَةُ الْعاقِلِ النّاصِحِ یُمْنٌ وَ بَرَكَةٌ وَ رُشْدٌ وَ تَوفیقٌ مِنَ اللّه‏؛(تحف العقول، ص 398)

مشورت با عاقلِ خیرخواه، خجستگى، بركت، رشد و توفیقى از سوى خداست.

 

« 40 »  امام هادى علیه‏السلام :

 اِنَّ الْحَرامَ لا یَنْمى وَ اِنْ نَمى لا یُبارَكُ لَهُ فیهِ وَ ما اَنـْفَقَهُ لَمْ یُؤجَرْ عَلَیْهِ وَ ما خَلَّـفَهُ كانَ زادَهُ اِلَى النّارِ؛(كافى، ج 5، ص 125، ح 7)

به راستى كه حرام، افزایش نمى‏یابد و اگر افزایش یابد، بركتى ندارد و اگر انفاق شود، پاداشى ندارد و اگر بماند، توشه‏اى به سوى آتش خواهد بود.

 



امتحان 20مرحله ای رسول خدا

 

نوع مطلب :اهل بیت ،دانستنی ها ،مذهبی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

امتحان 20مرحله ای رسول خدا

حضرت ابراهیم

در قرآن می خوانیم:

وَ اِذِابْتَلى اَبْراهیمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قالَ اِنّى جاعِلُكَ لِلنّاس ِاِمامَاً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتى قالَ لایَنالُ عَهْدِى الظّالِمینَ.

و [بیاد آورید] هنگامى كه ابراهیم را پروردگارش با كلماتى بیازمود، و او همه را [بشایستگى ] انجام داد؛ [آنگاه خدا به او] فرمود: «من تو را پیشواى مردم قرار دادم.» [ابراهیم ]گفت: «از نسل من [نیز]؟» فرمود: پیمان من به ستمكاران نخواهد رسید.» (بقره/124)

مرحوم صدوق پیرامون آیه یاد شده مى فرماید:

آزمون بر دو نوع است:

نوع نخست، آزمونى است كه به منظور كشف حقیقت و پى بردن به فرجام كار انجام مى شود؛ زیرا امتحان كننده از حقیقت كار و فرجام آن بى خبر است. چنین آزمونى ازجانب خدا غیرممكن است، چرا كه او آگاه به نهانها و داناى به فرجام كارهاست و تمامى موضوعات و پوشیده ها براى او روشن و عیان است.

نوع دوّم، آزمونى است كه به منظور بروز استعدادها و تواناییها براى افراد و جامعه ها پیش مى آید تا بدینوسیله حقایق انسانها مشخّص شود؛ آنگاه كسانى كه دربرابر این رویدادها كه براى آزمودن انسانها رخ مى دهد، پایدارى ورزند و به وظیفه خود آنگونه كه شایسته است، عمل كنند، به كمال بال مى گشایند و درخور پاداش مى شوند و برازندگى اوج گرفتن به مقام بالاتر و كمال والاتر را مى یابند، و كار سترگ آنها نیز سرمشق عصرها و نسلها مى شود.

با این بیان، حوادث روزگار كه بر اساس سنّت الهى براى آزمودن آدمیان اتّفاق مى افتد، در همانحال كه سنگ محك است، نردبان رشد و ترقّى نیز هست. و خدا ابراهیم خلیل (ع) را به همین طریق آزمود؛ حوادثى سخت و تكان دهنده براى آن مرد بزرگ پیش آورد تا شخصیت او در كوره حوادث آبدیده و صیقلى شود. او نیز در طوفان حوادث، در كمال پایمردى و شجاعت و در اوج تدبیر و شكیبایى به وظیفه بزرگ خود عمل كرد. و آنگاه بود كه زیبندگى خویش را براى امامت راستین عصرها و نسلها روشن ساخت.

 

شرح آزمون ابراهیم(ع)

مرحوم صدوق پس از بیان دو نكته اى كه گذشت، مى افزاید: كلماتى كه ابراهیم(ع) با آنها آزموده شد، عبارتند از:

1. یقین: قرآن شریف در این مورد مى فرماید:

«وَ كَذلِكَ نُرى اِبْراهیمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَالْاَرْض ِ وَ لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنینَ.»(انعام/75)

و اینگونه ملكوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا ازجمله یقین آورندگان باشد.

 

2. توحید گرایى: ابراهیم (ع) در شناخت آفریدگار هستى، به اوج توحیدگرایى و یكتاپرستى بال گشود؛ خداى را آنگونه كه زیبنده است، شناخت و با نگرش به خورشید و ماه و ستارگان، دربرابر شرك گرایان ایستاد و نداى توحید را طنین افكن ساخت.

 

3. شجاعت: او در راه توحید و تقوا، شجاعتى وصف ناپذیر از خود نشان داد. قرآن در این مورد، كار سترگ او را ترسیم مى كند كه دربرابر هزاران دشمن حق ستیز و گمراه، از خود به نمایش نهاد و بتخانه و بتهاى آنان را درهم كوبید: «فَجَعَلَهُمْ جُذاذَاً اِلّا كَبیرَاً لَهُمْ ...»(انبیاء/58).

 

4. بردبارى: او قهرمان بردبارى و حلم بود و این حقیقت را در كوره حوادث به نمایش نهاد. قرآن درمورد این ویژگى ابراهیم (ع) مى فرماید: «اِنَّ اِبْراهیمَ لَحَلیمٌ اَوّاهٌ مُنیبٌ.»(هود/75)

براستى كه ابراهیم، بردبار و نرمدل و بازگشت كننده به سوى خدا بود.

 

5. سخاوت: ابراهیم(ع) سمبل این ویژگى اخلاقى و انسانى بود. قرآن در ترسیم این وصف بزرگ او مى فرماید:

«هَلْ اَتاكَ حَدیثُ ضَیْفِ اِبْراهیمَ الْمُكْرَمینَ.»(ذاریات/24)

آیا گزارش مهمانان ارجمند ابراهیم به تو رسیده است؟

 

6. بریدن و گسستن از گمراهان: او براى پیشبرد آرمان توحیدى خویش، با صلابت و شهامت، از گمراهان و جامعه سرگردانى كه در وادى ضلالت غوطه ور بودند، برید؛ پیوند خویش را با آنان گسست و از یار و نزدیك و خویشاوند و فامیل خود براى خدا چشم پوشید. قرآن در این مورد مى فرماید:

«وَاَعْتَزِ لَكُمْ وَ ماتَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ اَدْعُوا رَبّى ...»(مریم/48)

و از شما و از آنچه غیر خدا مى خوانید، كناره مى گیرم و پروردگارم را مى خوانم ...

و [بیاد آورید] هنگامى كه ابراهیم را پروردگارش با كلماتى بیازمود، و او همه را [بشایستگى ] انجام داد؛ [آنگاه خدا به او] فرمود: «من تو را پیشواى مردم قرار دادم.» [ابراهیم ]گفت: «از نسل من [نیز]؟» فرمود: پیمان من به ستمكاران نخواهد رسید.»

7. فراخوان به سوى ارزشها: او قهرمان امر به معروف و نهى از منكر بود و این نیز وسیله دیگر آزمایش آن حضرت بود. قرآن سخن او را اینگونه ترسیم مى كند:

«یا اَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسْمَعُ وَ لا یُبْصِرُ ...؟»(مریم/42)

پدرجان! چرا چیزى را مى پرستى كه نمى شنود و نمى بیند ...؟!

 

8. بدى را با نیكى پاداش دادن: او بزرگمردى بود كه بدى و نادانى نادان را نه تنها مى بخشید و از آنها مى گذشت، بلكه با نیكى و خوبى به كیفر آنان برمى خاست؛ تا بدینوسیله آنان را بسازد. براى نمونه، وقتى پدرش با تندى و سرسختى به او گفت كه «اگر از دعوت توحیدیت دست برندارى، ترا سنگسار خواهم كرد و برو از من دور شو!»، او با نرمش قهرمانانه اى، خشم او را با نیكى پاسخ داد و گفت:

سَلامٌ عَلَیْكَ سَاَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبّى اِنَّهُ كانَ بى حَفِیّاً.»(مریم/47)

درود بر تو باد. من بزودى از پروردگارم براى تو آمرزش خواهم خواست؛ چرا كه او نسبت به من بسیار مهربان است.

 

9. توكّل به خدا: یكى از ویژگیهاى ابراهیم(ع)، توكّل به خدا و اعتماد به او بود؛ و این خصوصیت نیز یكى از وسایل آزمونش شد. قرآن این ویژگى را با عباراتى از زبان او بدینصورت ترسیم مى كند:

«اَلَّذى خَلَقْنى فَهُوَ یَهْدینِ وَالَّذى هُوَ یُطْعِمُنى وَ یَسْقینِ وَ اِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفینِ.»(شعرا/80-78)

اوست كه مرا آفرید، سپس راه نمود؛ اوست كه به من غذا مى خوراند و سیرابم مى سازد و هنگامى كه بیمار شوم، شفایم مى بخشد.

 

10. ایستادگى تا پاى جان: از دیگر وسایل آزمون ابراهیم (ع) این بود كه در راه دعوت توحیدى خویش، تا پاى جان و

حضرت ابراهیم، اسماعیل، ذبح

افكنده شدن در دریاى آتش، پایمردى و فداكارى كرد، و از ترفندها و تهدیدها و شرارتهاى شرك گرایان نهراسید.

 

11. قربانى كردن فرزند: ابراهیم(ع) درمورد فرزند برومندش اسماعیل نیز مورد آزمون قرار گرفت. به بیان قرآن شریف، در یك رؤیاى رحمانى به او پیام رسید كه باید فرزندش را در راه دوست قربانى كند؛ و او درنگ نكرد.

 

12. ازطریق خاندان: ابراهیم (ع) درمورد همسر و خاندان خویش نیز ازطرف پروردگار مورد آزمون قرار گرفت و درپرتو ایمان ژرف و پایمردى و سختكوشى اش، خدا او را یارى فرمود.

 

13. شكیبایى در محیط خانواده: او در محیط خانه و خانواده با مشكلاتى ازجمله بداخلاقى و تندى همسرش ساره روبرو شد؛ امّا همه مشكلات را با اخلاق پسندیده و بردبارى خود آسان ساخت و از سر راه برداشت و نیك امتحان داد.

 

14. فروتنى دربرابر خدا: ابراهیم (ع) با آن همه عبادت و كارهاى شایسته اى كه در زندگى پرافتخار خود انجام داد، باز هم كارهایش را دربرابر خدا و عبادت او ناچیز مى شمرد و نیایشگرانه مى گفت:

«وَلا تُخْزِنى یَوْمَ یُبْعَثُونَ.»(شعراء/87)

و روزى كه مردم برانگیخته مى شوند، مرا رسوا مساز.

و ابراهیم و یعقوب پسران خویش را به همان [آیین یكتاپرستى ] توصیه كردند [و گفتند: ]اى پسران من! خداوند این دین را براى شما برگزید؛ از این رو نباید جز مسلمان بمیرید...

15. موقعیت والا: ابراهیم(ع) مقام والا و موقعیت پرفرازى داشت و همین امتیاز نیز وسیله دیگر آزمون او در زندگى اش محسوب مى شد. قرآن درمورد موقعیت ممتاز او مى فرماید:

«ما كانَ اِبْراهیمُ یَهُودِیَّاً وَ لا نَصْرانِیَّاً وَلكِنْ كانَ حَنیفَاً مُسْلِمَاً ...»(آل عمران/67)

ابراهیم نه یهودى بود و نه نصرانى؛ بلكه حقگرا و فرمانبردار خدا بود...

 

16. عبادت كامل و جامع ابراهیم (ع): او دربرابر خدا عبادتى جامع و كامل داشت و خداى را در همه میدانها خالصانه مى پرستید. قرآن منطق او را در این مورد اینگونه ترسیم مى كند:

«... اِنَّ صَلوتى وَ نُسُكى وَ مَحْیاىَ وَ مَماتى لِلَّهِ رَبِ الْعالَمینَ.»(انعام/162)

درحقیقت نماز و دیگر عبادتها و زندگى و مرگ من، همه و همه براى خدا، پروردگار جهانیان، است.

 

17. پذیرفته شدن دعاى او: ابراهیم (ع) مقام و موقعیت والایى در بارگاه خدا داشت و دعاها و خواسته هایش پذیرفته مى شد. براى نمونه، وقتى دست نیایش به درگاه خدا برد و گفت:

«... رَبِّ اَرِنى كَیْفَ تُحْیِى الْمَوْتى ...»(بقره/260)

پروردگارا! به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده مى كنى...

خدا خواسته اش را برآورد.

حضرت ابراهیم، اسماعیل، ذبح

18. برگزیده بارگاه خدا: ابراهیم (ع) بخاطر اندیشه پویا و عقیده توحیدگرایانه و عملكرد شایسته و ویژگیهاى انسانى و

اخلاقى خود، ازجانب خدا بعنوان بنده برگزیده اش معرفى شد، و در آخرت نیز در صف شایستگان قرار گرفت. این حقیقت در قرآن شریف به اینصورت آمده است كه:

« ... وَ لَقَدِاصْطَفَیْناهُ فِى الدُّنْیا وَ اِنَّهُ فِى الْآخِرَةِ لَمِنَ الصّالِحینَ.»(بقره/130)

... و ما ابراهیم را در دنیا به شرف رسالت برگزیدیم و البتّه در آخرت هم از شایستگان است.

 

19. مقتداى پیامبران: ابراهیم (ع) به مقامى از دانش و عمل و ایمان و تقوا اوج گرفت كه مقتداى پیامبران پس از خویش شد. این واقعیت را مى توان از آیه شریفه زیر دریافت كرد:

«وَ وَصّى بِها اِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یَعْقُوبُ یابَنِىَّ اِنَ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدّینَ فَلاتَمُوتُنَّ اِلّا وَ اَنْتُمْ مُسْلِمُونَ.»(بقره/132)

و ابراهیم و یعقوب پسران خویش را به همان [آیین یكتاپرستى ] توصیه كردند [و گفتند: ]اى پسران من! خداوند این دین را براى شما برگزید؛ از این رو نباید جز مسلمان بمیرید...

همچنین این آیه شریفه كه:

«ثُمَّ اَوْحَیْنا اِلَیْكَ اَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ اِبْراهیمَ حَنیفَاً ...»(نحل/123)

آنگاه به تو وحى كردیم كه از آیین ابراهیم حقگرا پیروى كن ...

 

20. نخستین شخصیت: ابراهیم (ع) در همه كارهاى شایسته، پیشاهنگ و پیشگام بود. سعید بن مسیّب مى گوید: ابراهیم (ع) نخستین شخصیتى بود كه بشایستگى مهماندارى كرد؛ اوّلین كسى بود كه سنّت ختنه كردن را به انجام رساند؛ شارب خود را چید و و موى سپید را بر محاسن خود نگریست و از خدا پرسید كه «بار پروردگارا! این نشان چیست؟» پیام آمد كه «این نشان وقار است». گفت: «پروردگارا! بر وقار من بیفزاى».

افزون بر آنچه آمد، ابراهیم (ع) نخستین كسى است كه در راه خدا به كارزار پرداخت؛ خمس دارایى خویش را داد؛ پرچم برافراشت و كفن پوشیدن را به دیگران آموخت.

«فاتمّهنّ قال انّى جاعلك للنّاس اماماً»

پس او همه را بشایستگى انجام داد؛ آنگاه خدا به او فرمود: اینك تو را به امامت و پیشوایى مردم برگزیدم

درباره ضمیر فاعل در «اتمّهنّ»، بعضى گفته اند به ابراهیم(ع) برمى گردد، و برخى دیگر معتقدند به خدا برمى گردد.

 

 

جهرمی زاده_دین و اندیشه تبیان


تلخیصی از ترجمه تفسیر مجمع البیان، مرحوم طبرسی، مجلد یکم



  • تعداد کل صفحات:21 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic