مترجم سایت

داستان جدید روباه و کلاغ . جالبه

 

نوع مطلب :داستان ،جوک ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست.

روباه گرسنه ای که از زیر درخت می گذشت، بوی پنیر شنید، به طمع افتاد و رو به کلاغ گفت:

ای وای تو اونجایی!
می دانم صدای معرکه ای داری!
چه شانسی آوردم!
اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان …


کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت:

این حرفهای مسخره را رها کن!
اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم.

روباه گفت:

ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم.

کلاغ گفت:

باز که شروع کردی!
اگر گرسنه ای جای این حرفها دهانت را باز کن، از همین جا یک تکه می اندازم که صاف در دهانت بیفتند.

روباه دهانش را باز باز کرد.

کلاغ گفت :

بهتر است چشم ببندی که نفهمی تکه بزرگی می خواهم برایت بیندازم یا تکه کوچکی.

روباه گفت :

بازیه ؟! خیلی خوبه ! بهش میگن بسکتبال .

خلاصه … بعد روباه چشمهایش را بست و دهان را بازتر از پیش کرد و کلاغ فوری پشتش را کرد و فضله ای کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد.

روباه عصبی بالا و پایین پرید و تف کرد :

بی شعور ، این چی بود !

کلاغ گفت :

کسی که تفاوت صدای خوب و بد را نمی داند، تغاوت پنیر و فضله را هم نباید بفهمد.

 



..:: دعای دختران و پسران مجرد ::..

 

نوع مطلب :عاشقانه ها ،جوک ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

دعای دختران مجرد

اللهم نزلنا جوانک الرشید، الغنى و الصاحب المدرک و بالخصوص المسکن الگنده!

راکب زانتیا.

مطیع الامر.

لا خواهر و لا مادر.

متخصص الطبخ الغذاء لذیذ و النظافت المنزل و ماهر بالتعویضة الکهنة الطفل الصغیر.

الخاصه: الزن ذلیلا

آمین یا رب العالمین .......!

بده منتظریم .................!

 

 

 

دعای پسرهای مجرد

الهم نزلنا حوریاً تک دانه و هیکل توپ (خدایا منو به خاطر این درخواست سنگینم ببخش)...!

 کم توقعا...!

السّن الصغیرا...!

I Need  لا کوزه ترشی...!

الوضع المالی.... عالی و جهیزیتها کاملةُ...!

و والدینها رو به موتا، ترجیحاً لا خواهر و مادر و پدر و کلهم فک و فامیلا...!

الچشم البسته (لا آفتاب مهتاب دیده)...!

کدبانوا فی المور المنزل (همه جور چیزا)...!

١٨٠% مطیع الامر، لا چون و چرا و تسلیماً لخشمنا...!

قویاً فی تحمل بوی جوراب و الغیر چیزها...!

یا رب اعطینا الیک For Me فوری....!



آزمون اخذ گواهینامه تخصصی ازدواج!

 

نوع مطلب :عاشقانه ها ،جوک ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

با توجه به گفته رییس جدید سازمان ملی جوانان درباره گواهینامه تخصصی ازدواج و اینکه دخترها به کسانی بله بگویند كه دوره سه ماهه مهارت های ازدواج را گذرانده باشد، دیدیم بهتر است با این رییس جدید از در دیگری وارد شویم و به جای آن كه مثل رییس قبلی، هر حرفی زد، بلافاصله آن را تبدیل به سوژه كنیم، به كمكش برویم. شاید واقعا این بندگان خدا نمی دانند مشكل ازدواج جوانان كجایشان است!

از این روی، یك عدد آزمون اختصاصی طراحی كرده ایم تا در پایان دوره ، جوانان را با آن محك بزنند و گواهینامه ازدواج را به كسانی بدهند كه در پاسخگویی امتیاز خوبی كسب كرده باشند.



* در جاده زندگی مشترك، هر یک از تابلوهای زیر به چه مفهومی اشاره دارند؟

http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839143968.jpg

الف. فرمان زندگی را از همان اول، خودت به دست بگیر
ب. اگر پرسپولیسی هستی آن گاه همسرت نباید استقلالی باشد



http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839143848.jpg
الف. انتخاب همسر از بین آدمهای برجسته
ب. شکم برجسته ممنوع!




http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839143695.jpg
الف. همیشه راه راست را برو
ب. به طرف منزل مادرزن





http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839141537.jpg
ازدواج:
الف. آغاز آزاد روابط
ب. ‌پایان روابط آزاد




http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839142511.jpg
الف. لطفا موالیدتان را كنترل كنید!
ب. یکی کمه، دو تا غمه، سه تا که شد خاطرجَمعه!





http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839143323.jpg
الف. به سراغ شوهر که می روی تازیانه را فراموش نکن!
ب. کتک زدن ممنوع



http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839143165.jpg
الف. همسرت را نپیچان
ب. دم درآوردن ممنوع!




http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839142339.jpg
الف. ماه عسل به دریا نروید، غرق می شوید، حسرت به دل می مانید!
ب. زیرآبی رفتن ممنوع
 




http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839141852.jpg
الف. وفاداری در حد سگ
ب. اخلاق سگی ممنوع





http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839141803.jpg
الف. به پای هم پیر شوید
ب. پیرتان در می آید!




http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839143730.jpg
الف. ladies next
ب. محل وقوع عشق های خیابانی






http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839142964.jpg
الف. بعد دوسال راه میندازیم یه مخزن گنده جوجه کشی!
ب. دو فرزند کافی است!



http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839143407.jpg
الف. همدیگر را دور نزنید!
ب. دور همدیگر بگردید!




http://salijoon.ws/mail/890813/g/201004141839144497.jpg
الف. هنگام دعوا از چکش استفاده نکنید
ب. زندگی شما به بن بست رسیده است



..:: احمقانه ترین گل در تاریخ فوتبال ::..

 

نوع مطلب :ورزشی ،دیدنی ها ،عجیب ترین ها ،جوک ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

..:: احمقانه ترین گل در تاریخ فوتبال ::..




دروازه بان مراکشی با اشتباه مضحک خود در مهار ضربه پنالتی، احمقانه ترین گل تاریخ فوتبال جهان را به ثمر رساند.
به گزارش پخش اخبار چند رسانه ای واحد مرکزی خبر و به نقل از وب سایت کرونوفوت،این گل احمقانه ترین پنالتی تاریخ فوتبال شناخته شده و فیلم آن سرو صدای در اینترنت به پا کرده است.
خالدعسکری دروازه بان فار رباط مراکش ابتدا تصور کرد پنالتی حساس مرحله یک هشتم را در برابر تیم مغربفس در روز پنجشنبه مهار کرده است.
لذا بلافاصله به طرف جمعیت برگشت تابه احساسات پرشور آنان پاسخ دهد.
اما وقتی او داشت به جمعیت دست تکان می داد توپ چرخی خورد و برگشت داخل دروازه خالی تیم مراکش.
داور این گل را پذیرفت و تیم حریف به یک چهارم راه یافت.
به گزارش وب سایت کرونوفوت در توصیف این گل گفته است که این گل احمقانه ترین گل در فوتبال است.



www.RangarangGroup.com | گروه اینترنتی رنگارنگ

لطفا کمی صبر کنید تا فایل به طور کامل Load شود.



..:: سگ کشنده ::..

 

نوع مطلب :جوک ،داستان ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

..:: سگ کشنده ::..



www.RangarangGroup.com | گروه اینترنتی رنگارنگ

 

 

یك  یارو داشته از سر كار برمیگشته خونه ، یهو میبینه یك جمع عظیمی دارن تشییع جنازه میكنند ،
منتها یه جور عجیب غریبی . اول صف یك سری ملت دارن دو تا تابوت رو میبرن ،
بعد یك  مَرد با سگش راه میره ،
بعد ازاون هم یك صف 500 متری از ملت دارن دنبالشون میكن .
یارو میره پیش جناب سگ دار ، میگه :
تسلیت عرض میكنم قربان ، خیلی شرمندم . میشه بگید جریان چیه ؟
مَرده میگه :
والله تابوت جلوییه خانممه ، پشتیش هم مادر خانومم ، هردوشون رو دیشب این سگم پاره پاره كرد !
مَرده ناراحت میشه ، همینجور شروع میكنه پشت سر  مَرده راه رفتن ،
بعد از یك مدت برمیگرده میگه :
ببخشید من خیلی براتون متاسفم ،
میدونم الانم وقت پرسیدن اینجور سوالا نیست ،
ولی ممكنه من یك شب سگ شما رو قرض بگیرم ؟!
 مَرده یك نگاهی بهش میكنه ، اشاره میكنه به 500 متر جمعیت پشت سر ، میگه : برو ته صف



تصاویر خنده دار از آمپول زدن آقایان!

 

نوع مطلب :آقایان ،جوک ،دیدنی ها ،دیدنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

آمپول زدن مردان

حالت چهره‌های آقایان وقتی که ار آمپول می‌ترسن. آخر خنده!
 



 
عکس خنده دار


 
مطلب جالب


 
مطالب خنده دار

 


راسخون



كمی بخندیم !

 

نوع مطلب :جوک ،داستان ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

گوشهای هدایت ا... خان
روزی « ناصرالدین شاه »، وزیر دفترش، « هدایت الله خان » را دید که گوشهایش از زیر کلاهش بیرون آمده بود. نظری خشم آلود به وی افکند و گفت:
« گوشهایت را زیر کلاه بگذار. »
وزیر دفتر در حالی که کلاه خود را روی گوش های می کشید گفت:
«بفرمائید قربان. این هم گوش های بنده. حالا ببینم کارهای مملکت، با رفتن گوش من در زیر کلاه درست می شود. »


آقای قاضی کلنگ خود را بردارید!
قلمی از قلمدان قاضی افتاد
شخصی که آنجا حضور داشت گفت : جناب قاضی کلنگ خود را بردارید
قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ
تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟
مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی(عبید زاکانی)


راننده اتوبوس
مایكل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن كرد و در مسیر همیشگی شروع به كار كرد. در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند. در ایستگاه بعدی، یك مرد با هیكل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد او در حالی كه به مایكل زل زده بود گفت: «تام هیكل پولی نمی ده!» و رفت و نشست.
مایكل كه تقریباً ریز جثه بود و اساساً آدم ملایمی بود چیزی نگفت اما راضی هم نبود.
روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیكلی سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست 
و روز بعد و روز بعد
این اتفاق كه به كابوسی برای مایكل تبدیل شده بود خیلی او را آزار می داد. بعد از مدتی مایكل دیگر نمی تواست این موضوع را تحمل كند و باید با او برخورد می كرد. اما چطوری از پس آن هیكل بر می آمد؟
بنابراین در چند كلاس بدنسازی، كاراته و جودو و ... ثبت نام كرد. در پایان تابستان، مایكل به اندازه كافی آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پیدا كرده بود.
بنابراین روز بعدی كه مرد هیكلی سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هیكل پولی نمی ده!» مایكل ایستاد، به او زل زد و فریاد زد: «برای چی؟»
مرد هیكلی با چهره ای متعجب و ترسان گفت: «تام هیكل كارت استفاده رایگان داره.»
پیش از اتخاذ هر اقدام و تلاشی برای حل مسائل، ابتدا مطمئن شوید كه آیا اصلاً مسئله ای وجود دارد یا خیر!



به من یاد بده
مرد زاهدی که در کوهستان زندگی می کرد. کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند. سنگ زیبای درون چشمه دید، آن را برداشت و در خورجینش گذاشت و به راهش ادامه داد.
در راه به مسافری برخورد که از شدت گرسنگی به حالت ضعف افتاده بود. کنار او نشست و از داخل خورجینش نان بیرون آورد و به اوداد. مرد گرسنه هنگام خوردن نان چشمش به سنگ گرانبهای درون خورجین افتاد. نگاهی به زاهد کرد و گفت:
آیا آن سنگ را به من می دهی؟
زاهد بی درنگ سنگ را درآورد و به او داد. مسافر از خوشحالی در پوست خود نمی نگجید. او می دانست که این سنگ آن قدر قیمتی است که با فروش آن می تواند تا آخر عمر در رفاه زندگی کند. بنابراین سنگ را برداشت و با عجله به طرف شهر حرکت کرد.
چند روز بعد همان مسافر نزد زاهد در کوهستان برگشت و تا او را دید به او گفت:
من خیلی فکر کردم تو با این که می دانستی این سنگ چقدر ارزش دارد خیلی راحت آن را به من هدیه کردی. بعد دست در جیبش برد و سنگ را در آورد و گفت:
من این سنگ را به تو بر می گردانم ولی در عو ض چیز گرانبهای دیگری از تو می خواهم.
به من یاد بده که چگونه می توانم مثل تو باشم!


روباه و کلاغ
کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست . روباه گرسنه ای از زیر درخت می گذشت . بوی پنیر شنید . به طمع افتاد . رو به کلاغ گفت : ای وای تو اونجایی !
می دانم صدای معرکه ای داری ! چه شانسی آوردم ! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان …
کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت : این حرفهای مسخره را رها کن ! اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم .
روباه گفت : ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم .
کلاغ گفت : باز که شروع کردی ! اگر گرسنه ای جای این حرفها دهانت را باز کن ، از همین جا یک تکه می اندازم که صاف در دهانت بیفتند .
روباه دهانش را باز باز کرد .
كلاغ گفت : بهتر است چشم ببندی که نفهمی تكه بزرگی می خواهم برایت بیندازم یا تکه کوچکی.
روباه گفت : بازیه ؟! خیلی خوبه ! بهش میگن بسکتبال .
خلاصه . بعد روباه چشمهایش را بست و دهان را بازتر از پیش کرد و کلاغ فوری پشتش را کرد و فضله ای کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد .
روباه عصبی بالا و پایین پرید و تف کرد : بی شعور ، این چی بود !
کلاغ گفت : کسی که تفاوت صدای خوب و بد را نمی داند ، تغاوت پنیر و فضله را هم نمی داند .


پسرم چه کاره خواهد شد؟
کشیشى یک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسیده بود که فکرى در مورد شغل آینده‌اش بکند. پسر هم مثل تقریباً بقیه هم‌سن و سالانش واقعاً نمی‌دانست که چه چیزى از زندگى می‌خواهد و ظاهراً خیلى هم این موضوع برایش اهمیت نداشت.
یک روز که پسر به مدرسه رفته بود، پدرش تصمیم گرفت آزمایشى براى او ترتیب دهد.
به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روى میز او قرار داد:
یک کتاب مقدس،
یک سکه طلا
و یک بطرى مشروب .

کشیش پیش خود گفت :
« من پشت در پنهان می‌شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید. آنگاه خواهم دید کدامیک از این سه چیز را از روى میز بر می‌دارد. اگر کتاب مقدس را بردارد معنیش این است که مثل خودم کشیش خواهد شد که این خیلى عالیست. اگر سکه را بردارد یعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نیست. امّا اگر بطرى مشروب را بردارد یعنى آدم دائم‌الخمر و به درد نخوری خواهد شد که جاى شرمسارى دارد.»
مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت. در خانه را باز کرد و در حالى که سوت می‌زد کاپشن و کفشش را به گوشه‌اى پرت کرد و یک راست راهى اتاقش شد. کیفش را روى تخت انداخت و در حالى که می‌خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روى میز افتاد. با کنجکاوى به میز نزدیک شد و آن‌ها را از نظر گذراند.
کارى که نهایتاً کرد این بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زیر بغل زد. سکه طلا را توى جیبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و یک جرعه بزرگ از آن خورد . . .
کشیش که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیر لب گفت:
« خداى من! چه فاجعه بزرگی ! پسرم سیاستمدار خواهد شد ! »


دوتا فوت کن
داشتم با ماشینم می رفتم سر كار كه موبایلم زنگ خورد گفتم بفرمایید الووو.. ، فقط فوت كرد ! گفتم اگه مزاحمی یه فوت كن اگه میخوای با من دوست بشی دوتا فوت كن . دوتا فوت كرد . گفتم اگه زشتی یه فوت كن اگه خوشگلی دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم اگه اهل قرار نیستی یه فوت كن اگه هستی دوتا فوت كن دوتا فوت كرد . گفتم من فردا میخوام برم رستوران شاندیز اگه ساعت دوازده نمیتونی بیای یه فوت كن اگه میتونی بیای دوتا فوت كن دوباره دوتا فوت كرد . با خوشحالی گوشی رو قطع كردم فردا صبح حسابی بخودم رسیدم بهترین لباسمو پوشیدم و با ادكلن دوش گرفتم تو پوست خودم نمی گنجیدم فكرم همش به قرار امروز بود داشتم از خونه در میومدم كه زنم صدام كرد و گفت ظهر ناهار میای خونه؟ اگه نمیای یه فوت كن اگه میای دوتا فوت كن




نامه ای از دوزخ
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا میاد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه .
وای که چه قدر اینجا گرمه !!!


..:: خبر بد ::..

 

نوع مطلب :داستان ،جوک ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

..:: خبر بد ::..



www.RangarangGroup.com | گروه اینترنتی رنگارنگ

 

مردی جوان در راهروی بیمارستان ایستاده، نگران و مضطرب. در انتهای کادر در بزرگی دیده می شود با تابلوی "اتاق عمل".
چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج می شود. مرد نفسش را در سینه حبس می کند. دکتر به سمت او می رود. مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند...
دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کردیم تا همسرتون رو نجات بدیم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون برای همیشه فلج شده. ما ناچار شدیم هر دو پا رو قطع کنیم، چشم چپ رو هم تخلیه کردیم... باید تا آخر عمر ازش پرستاری کنی، با لوله مخصوص بهش غذا بدی، روی تخت جابجاش کنی، حمومش کنی، زیرش رو تمیز کنی و باهاش صحبت کنی... اون حتی نمی تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسیب دیده...
با شنیدن صحبت های دکتر به تدریج بدن مرد شل می شود، به دیوار تکیه می دهد. سرش گیج می رود و چشمانش سیاهی می رود.
با دیدن این عکس العمل، دکتر لبخندی می زند و دستش را روی شانه مرد می گذارد.
!!!!!!دکتر: هه! شوخی کردم... زنت همون اولش مُرد



گربه چشم چران(عکس)

 

نوع مطلب :دیدنی ها ،جوک ،دیدنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

فان پاتوق


دو گدا

 

نوع مطلب :عجیب ترین ها ،داستان ،جوک ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

 دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته
 بود جلوش، اون یکی یه ستاره داوود.. مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به
      هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول
                                                             مینداختن.

 یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که
پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده. رفت جلو
 و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه مرکز
     مذهب کاتولیک هم هست. پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول
نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش. در
      واقع از روی لجبازی هم که باشه مردم به اون یکی پول میدن نه به تو.

گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و
   گفت: هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتین*" بازاریابی یاد
                                                                  بده؟



                                   * گلدشتین یه اسم فامیل معروف یهودیه

                 توضیح: گلدشتین ثروتمند ترین خاندان یهودی در جهان است.

عکس های خنده دار و دیدنی

 

نوع مطلب :دیدنی ها ،دیدنی ها ،جوک ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

 




ادامه مطلب

..:: قبل و بعد از ازدواج ::..

 

نوع مطلب :عاشقانه ها ،جوک ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

..:: قبل و بعد از ازدواج ::..



www.RangarangGroup.com | گروه اینترنتی رنگارنگ

 

پسر: بالاخره موقعش شد. خیلی انتظار کشیدم.
دختر: می‌خوای از پیشت برم؟
پسر: حتی فکرشم نکن!
دختر: دوسم داری؟
پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز!
دختر: تا حالا بهم خیانت کردی؟
پسر: نه! برای چی می‌پرسی؟
دختر: منو می‌بوسی؟
پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.
دختر: منو می‌زنی؟
پسر: دیوونه شدی؟ من همچین آدمی‌ام؟!
دختر: می‌تونم بهت اعتماد کنم؟!
پسر: بله.
دختر: عزیزم!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.

.


بعد از ازدواج :

 

  متن قبلی رو از پایین به بالا بخون



راههای پیدا کردن همسر ایده آل ! (طنز)

 

نوع مطلب :عاشقانه ها ،دیدنی ها ،جوک ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

راههای پیدا کردن همسر ایده آل ! (طنز)

 

 



اس ام اس های طنز و لطیفه ها...

 

نوع مطلب :جوک ،اس ام اس ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

اس ام اس های طنز و لطیفه ها...


به غضنفر خبر میدن که بابا شدی میگه به زنم نگید میخوام غافلگیرش کنم.

غضنفر میره كولر بخره، یارو میگه كولر آبی میخوای؟ میگه: فرقی نمیكنه، قرمز بده.

یارو زن ژاپنی می گیره هی نگاش میکنه و میگه:
اگه خوابت میاد برو بخواب.

الو خودتی ؟...
شما کی رو گرفتید؟ : من زنمو گرفتم
اشتباه گرفتید
باشه میرم طلاقش میدم.

آیا می دانستید بز بز قندی اولین بز دیابتی دنیا بود؟؟
silly

بابا آب داد بابا را ایزوگام کردند.
بابا دیگر آب نداد.

حیوانات 12 دقیقه زود تر زلزله را متوجه میشن بی خبرمون نذاری کلک !!

نصیحت غضنفر به پسرش : هیچ وقت زن نگیر و به پسرت هم بگو زن نگیره !!!

ای کاش باران بودم تا غبار از صورتت می شستم / خودت که سال به سال صورتت رو نمی شوری !!!

گلبولهای سفیدم فدای باکتری های وجودت (پیامک پزشکی- بهداشتی !)
:32:

اگر کردی مرا روزی فراموش / در آید در دماغت ۱۰۰ عدد جوش !

یه شب ستاره آرزو ها از آسمون اومد پایین گفت : یه آرزو بکن
منم تو رو خواستم
گفت نمیشه
گفتم چرا ؟
گفت : ما تو جنس بنجل نیستیم !!!

خانوم در حالی که جدول حل میکرد از شوهرش پرسید :
یک اختراع نام ببر برای جبران اشتباهات بشر !
شوهر گفت : محضر طلاق !!!

دلم برات تنگ شده بود ،
حالا می فهمم چرا !
مال ِ کشِ شلوارم بود!!

وقتی پیر میشی ، ممکنه موهاتو از دست بدی یا امکان داره
دندون هات خراب بشه و از دست بره ، ولی زیبائیت رو از دست نمیدی
چون آدم چیزی رو که نداره ، هیچوقت از دست نمیده !!!

به یارو میگن بهترین شهر دنیا کجاست؟ میگه.سانفرانسیسکو میگن بنویسش میگه غلط کردم. قم

یارو رو برق 3 فاز می گیره پرت می کنه بلند می شه می گه: اگه مردین یه فاز یه فاز بیاین جلو

حیف نان میخواد به دختره تیكه بندازه میگه در قلب منی هرگز!
party



شوخی ها و مزاح های پیامبر اکرم

 

نوع مطلب :اهل بیت ،مذهبی ،جوک ،دانستنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

شوخی ها و مزاح های پیامبر اکرم

حضرت محمد صلی الله علیه و آله

در ادامه سلسله مقالات درباره سیره نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) برآنیم تا به برخی از گوهرهای اخلاقی از زندگی ایشان دست یابیم. از این رو با ما باشید با بررسی سیره اخلاقی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در اخلاق.

 

ادب پیامبر (صلی الله علیه و آله)

از جمله سنت‌های پیامبر(صلی الله علیه و آله) در زندگی گرامی‌شان آن بود که در برخورد با سایر مردم بسیار پایبند به رعایت ادب و احترام بودند. ایشان در حدیثی فرمودند: أدَّبنی ربّی فأحسَنَ تأدیبی؛ پروردگارم مرا ادب نمود پس تأدیب من نیکوترین ادب‌هاست.1 پیامبر در رفتار و گفتار و سیره عملی خویش مصداق بارز ادب و فضیلت‌های اخلاقی بودند و خود را مبعوث شده برای اتمام و تکمیل کننده نیکویی‌های اخلاقی معرفی می‌فرمودند. زیرا خداوند متعال ایشان را براساس مسائل اخلاقی تأدیب فرموده است و ایشان در ذیل حدیثی به این مطلب اشاره کرده و می‌فرمایند: أدَّبنی ربّی بمکارم الأخلاق؛ پروردگارم مرا براساس نیکویی‌های اخلاقی تأدیب فرموده است.2

از جمله برخوردهای اخلاقی رسول گرامی در این زمینه برخورد متواضعانه ایشان با مردم است به طوری که نقل شده است که رسول گرامی(صلی الله علیه و آله) همانند بردگان می‌خوردند و همانند بردگان می‌نشستند و برای خداوند تواضع می‌کردند.3 و در احوال ایشان نقل است که بر الاغ می‌نشستند و دعوت بردگان را پاسخ می‌گفتند.4

از دیگر مصادیق ادب پیامبر(صلی الله علیه و آله) برخورد ایشان بر اساس حیاست به طوری که نقل شده است هنگامی که چیزی از ایشان درخواست می‌شد اگر قصد انجام آن را می‌فرمودند پاسخ می‌دادند بلی ولی اگر از انجام آن ابا داشتند سکوت می‌فرمودند و پاسخ منفی نمی‌دادند و طرف مقابل خود، از سکوت حضرت نظر ایشان را دریافت می‌کرد.

چه نیکوست بهره‌گیری از این سنّت و سیره پیامبر گرامی در زندگی روزمره مسلمانان. این موضوع چه در بُعد فردی و چه

شوخی و مزاح

در بُعد اجتماعی از اهمیت به سزایی برخوردار است! حالا شما خودتان بیندیشید و بیابید مصادیق مختلف آن را از جا دادن به بزرگترها و افراد پیر در اتوبوس و مترو تا برخوردهای متواضعانه مسئولان و سران کشورها در مقابل مردم!! در جایی که مسلمانان چنین الگویی دارند دیگر نباید خبری از کبر و غرور در میان مسلمانان باشد و اگر این طور نیست حتماً عیب از مسلمانی ماست نه از اسلام و پیامبر گرامی آن!

از دیگر مصادیق ادب پیامبر(صلی الله علیه و آله) برخورد ایشان بر اساس حیاست به طوری که نقل شده است هنگامی که چیزی از ایشان درخواست می‌شد اگر قصد انجام آن را می‌فرمودند پاسخ می‌دادند بلی ولی اگر از انجام آن ابا داشتند سکوت می‌فرمودند و پاسخ منفی نمی‌دادند و طرف مقابل خود، از سکوت حضرت نظر ایشان را دریافت می‌کرد.5

این ظرافت در برخورد رسول گرامی(صلی الله علیه و آله) با افراد، حاکی از توجه ایشان به روابط و مناسبات اجتماعی است به طوری که عالی‌ترین سطح روابط را در محدوده‌های مختلفی ارائه می‌فرمودند.

از نکات اساسی در برخوردهای پیامبر و ادب حضرت آن است که رفتار و برخورد ایشان برگرفته از ادب قرآنی است که همواره حدود انسانی را حفظ نموده و راهنما به سوی حق تعالی است.

 

حسن خلق و خوش رفتاری

از دیگر مصادیق بارز در اخلاق پیامبر (صلی الله علیه و آله) خوش برخوردی ایشان در مناسبات است به طوری که ایشان را أحسن النّاس خُلقاً می‌نامیدند6یعنی پیامبر از جهت اخلاقی برترین مردم بودند. این شهادت درباره رسول گرامی در قرآن نیز آمده است که: و إنّکَ لَعلی خُلُقٍ عظیمٍ 7 ایشان همواره به اصحاب توصیه می‌فرمودند که در برخوردهای خود خوش رفتار باشند و با حسن خلق برخورد نمایند و می‌فرمودند: إنّ خیرکم أحسنکم اخلاقاً؛ برترین شما کسی است که اخلاقش نیکوتر باشد.8

ادب چه در بُعد فردی و چه در بُعد اجتماعی از اهمیت به سزایی برخوردار است! حالا شما خودتان بیندیشید و بیابید مصادیق مختلف آن را از جا دادن به بزرگترها و افراد پیر در اتوبوس و مترو تا برخوردهای متواضعانه مسئولان و سران کشورها در مقابل مردم!!

این اخلاق نیکوی پیامبر غیر از رعایت ادب و احترام برخوردهای مزاح‌گونه و دلچسبی است که اخبار آنها بسیار رسیده است از جمله نقل است روزی پیامبر با حضرت علی (علیه‌السلام) خرما می‌خوردند، هر خرما که حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) می‌خوردند به طور پنهانی دانه‌اش را نزد حضرت علی(علیه‌السلام) می‌نهادند تا تمام شد و نزد حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) هیچ دانه خرمایی نبود و همه نزد حضرت علی(علیه‌السلام) بود.

خرما

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: من کثر نواه فهو أکول؛ هر کس دانه او بیشتر باشد بسیار خورده است. حضرت علی(علیه‌السلام) فرمودند: من اکل نواه فهو اکول؛ هر که خرما را با دانه خورده است او بیشتر خورده‌ است. پیامبر(صلی الله علیه و آله) تبسم نموده فرمان دادند تا هزار درهم به آن حضرت انعام دادند.9

شوخ طبعی و مزاح‌های مناسب که سبب گرمی روابط می‌شود از جمله هنرهای برقراری ارتباط مؤثر است که در عین حال خبر از حسن خلق و روحیه لطیف صاحب آن دارد. چنین روحیه‌ای سبب می‌شود سایرین در برخورد با چنین شخصیتی در نهایت حفظ اعتدال و پرهیز از شوخی‌های بی مورد و بی جا روابطی گرم و صمیمی را برقرار نمایند.

 عوف بن مالک که از بزرگان صحابه و مردی عظیم الجثه بود روزی به خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) رفت. حضرت در خیمه نشسته بودند. عوف سلام کرد. حضرت فرمودند: درآی! عوف گفت: به همه اعضای خود درآیم یا چیزی را بیرون گذارم؟ و پیامبر(صلی الله علیه و آله) خندیدند.10

در جایی دیگر نقل است صفیّه بنت عبدالمطلب که عمه پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود روزی نزد حضرت آمد، در حالی که پیر شده بود و گفت: یا رسول الله(صلی الله علیه و آله) دعا کن تا من به بهشت بروم. حضرت با حالت مزاح و خنده فرمودند: زنان پیر به بهشت نخواهند رفت!

صفیه بازگشت و بسیار می‌گریست. حضرت تبسم فرمودند و گفتند: به او خبر بدهید که اول پیرزنان جوان می‌شوند و سپس به بهشت می‌روند و این آیه را خواندند: إنا أنشأناهنّ انشاء . فجعلناه ابکاراً 11؛ به درستی که زنان را در دنیا آفریدم آفریدنی پس ایشان را دختران بکر و دوشیزه در آخرت باز خواهم گرداند و ایشان را به بهشت درآوردم.12

 

نتیجه گیری

مجموع رفتار و کردار نبی اکرم اسلام در روابط اجتماعی‌شان حاکی از آن است که ایشان در نهایت رعایت ادب و احترام به افراد روحیه‌ای صمیمی و مهربان داشتند و سعی می‌نمودند با شوخ طبعی نمک این روابط را بیفزایند! فاکتور مهمی که در بسیای از موارد توسط برخی از ما آن قدر زیاد می‌شود که دیگر شورش درآورده می‌شود!!

و یا برعکس آن قدر کم می‌شود که به سردی روابط می‌گراید. از این رو تعادل ادب و احترام همراه با حیا و شرم در کنار شوخ طبعی آینه‌ای از روابط دلچسب را ایجاد می‌نماید که تبلور بارز آن در نبی مکرم(صلی الله علیه و آله) به خوبی و به وضوح نمایان است.

 

رادفر، گروه دین و اندیشه تبیان


1. بحارالانوار- ج71- ص382

2. گفت و گو- علامه حسن زاده- ص78

3. بحارالانوار- ج76، ص63

4. الطبقات الکبری- ج1- ص278

5. بحارالانوار- ج22- ص294

6. الطبقات الکبری- ج1- ص273

7. قلم/ 4

8. الطبقات الکبری- ج1- ص285

9. خزائن- علامه حسن زاده- ص396

10. خزائن- علامه حسن زاده- ص397

11. واقعه/ 35- 36

12. نامه ها و برنامه ها- علامه حسن زاده- ص125

 

منابع و مآخذ

1- فضایل و سیره چهارده معصوم در آثار استاد علامه حسن زاده- عباس عزیزی

2- بحارالانوار- علامه مجلسی

3- سنن الرسول الاعظم- معهد باقر العلوم (علیه‌السلام) لجنه الحدیث

4- سنن النّبی- علامه طباطبایی

5- سیری در سیره پیامبر- شهید مطهری



  • تعداد کل صفحات:15 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic