مترجم سایت

امام سجّاد(ع) از دیدگاه اهل سنّت2

 

نوع مطلب :اهل بیت ،مذهبی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

گوشه ای از فضایل و احوالات

احترام به مادر

ابن خلّکان می نویسد: با این که مادر وی کنیز بوده، زین العابدین بسیار به ایشان محبت و نیکی می کرد تا آنجا که به ایشان گفتند: تو برترین مردمی هستی که به مادرت نیکی می کنی ولی چرا با وی سر یک سفره نمی نشینی؟ وی در پاسخ گفت: «از آن می هراسم که لقمه ای را برداشته و مادرم به آن نظر داشته باشد.»79

عبادت وی

مالک بن انس می گوید: علی بن حسین در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند تا این که از دنیا رحلت کرد. لذا به ایشان «زین العابدین» می گویند.80

ابن عبد ربّه می نویسد: هنگامی که علی بن حسین آماده نماز می شد، لرزه عجیبی وجودش را فرا می گرفت. از ایشان در این باره سؤال شد، فرمود: «وای بر شما! آیا می دانید که من در برابر چه کسی می خواهم بایستم و در برابر چه کسی می خواهم مناجات کنم؟!»81

ابی نوح انصاری می گوید: روزی منزل علی بن حسین در حالی که وی در حال سجده بود، آتش گرفت؛ مردم به وی می گفتند: یابن رسول اللّه! آتش. ولی ایشان سر از سجده برنداشت تا آتش را خاموش کردند. به وی گفتند: چرا خود را نجات ندادی؟ فرمود: «آتش جهنّم مرا از این کار بازداشت.»82

ابن سعد می نویسد: هنگام وضو گرفتن رنگ چهره اش زرد می شد. علت امر از ایشان سؤال شد، فرمود: «آیا می دانید در برابر چه کسی می خواهم بایستم؟!»83

مالک بن انس می گوید: هنگامی که علی بن حسین احرام می بست، لبیّک اللّهمّ لبیّک را قرائت کرد و در همان لحظه، بیهوش شده و از مرکب خود به زمین افتاد.84

امام باقر علیه السلام می فرماید: پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز می خواند. هنگام وفات گریان بود، به او گفتم: چرا گریه می کنید؟ پدرم فرمود: «ای فرزند! در روز قیامت هیچ ملک مقرّبی و هیچ نبیّ مرسلی باقی نمی ماند مگر این که خواست و مشیّت خداوند بر آنها حاکم است؛ اگر بخواهد، عذاب می کند و اگر بخواهد، می بخشد.»85

همچنین امام باقر علیه السلام می فرماید: هنگامی که سخن از مرگ و آخرت به میان می آمد، پدرم آنقدر گریه می کرد که از گریه ایشان تمامی اطرافیان می گریستند.86

طاووس می گوید: شنیدم علی بن حسین در سجده چنین می گفت: عُبَیدُکَ بفنائک مسکینک بفنائک فقیر یاربّ سائلک بفنائک.

طاووس می گوید: این جملات را حفظ کردم و هرگاه به مشکلی بر می خوردم و این دعا را می خواندم، مشکلم حل می شد.87

زید بن اسلم می گوید: یکی از دعاهای علی بن حسین این است که: «خداوندا! مرا به خودم وامگذار و مرا به خلق خود وامگذار که ذلیلم می کنند.»88

کمک به فقرا

ابو حمزه ثمالی می گوید: علی بن حسین شبانه مقداری غذا بر دوش خود گذاشته و در تاریکی شب به صورت مخفیانه به فقرا می رساند و می فرمود: «صدقه ای که در تاریکی شب داده شود، غضب خداوند را خاموش می کند.»89

امام باقر علیه السلام می فرماید: پدرم دو مرتبه اموالش را در راه خدا داد و می فرمود: «خداوند، مؤمن گنه کارِ پشیمان را دوست دارد.»90

محمد بن اسحاق می گوید: مردم مدینه زندگی می کردند و نمی دانستند معاش آنها از کجا تأمین می شود؛ اما با رحلت علی بن الحسین غذای شبانه آنان قطع شد.91

شیبة بن نعامة می گوید: بعد از وفات علی بن حسین فهمیده شد 100 خانوار را در مدینه اداره می کرد.92 با این حال، امام سجاد علیه السلام یک درهم نیز از بیت المال برای خود استفاده نمی کرد.93

عمر بن ثابت می گوید: هنگامی که علی بن حسین رحلت کرد، روی کمر آن حضرت پینه های زیادی بر اثر حمل غذا برای فقرا دیده شد.94

حلم و کرم

عبدالرّزاق می گوید: کنیز علی بن حسین در هنگام شستن دست امام، ناگهان ظرف آب از دستش به صورت حضرت افتاد. امام با حالت ناراحتی به کنیز نگاه کرد، کنیز گفت: خداوند متعال می فرماید: «والکاظمین الغیظ» امام فرمود: خشم خود را فرو بردم. کنیز در ادامه گفت: «والعافین عن النّاس»امام فرمود: خداوند تو را ببخشد. کنیز در ادامه گفت: «واللّه یحبّ المحسنین»امام فرمود: برو تو آزاد هستی.95

به یاد کربلا

امام باقر علیه السلام می فرماید: از پدرم درباره بسیار گریستن وی سؤال شد، فرمود: «مرا ملامت نکنید، یعقوب علیه السلام یکی از فرزندانش از او دور شد، آنقدر در فراق وی (یوسف) گریست تا چشمانش سفید شد در حالی که نمی دانست زنده است یا مرده؛ اما من دیدم چهارده نفر از اهل بیت ما را در ظهر عاشورا ذبح می کردند، آیا ناراحتی و اندوه آنان از قلب من بیرون خواهد رفت؟!»96

نتیجه

آنچه که از میان اقوال و نظرات گوناگون اهل تسنّن پیرامون امام سجاد علیه السلام مطرح شده، ایشان یکی از شخصیت های بی نظیر و برجسته فقهی، اخلاقی در دوران خویش بوده که این نکته در کلام شمس الدّین ذهبی کاملاً مشهود است. وی امام را به خاطر جایگاه والای علمی، اخلاقی، تدبیر و دوراندیشی، مستحقّ امامت و زعامت امر مسلمین می داند: «و کان له جلالة عجیبة و حُقّ له واللّه ذلک فقد کان اهلاً للامامة العظمی لشرفه و سؤدده و علمه و تألّهه و کمال عقله.»97


ادامه مطلب

امام سجّاد(ع) از دیدگاه اهل سنّت 1

 

نوع مطلب :اهل بیت ،مذهبی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

امام سجّاد(ع) از دیدگاه اهل سنّت

یکی از وظایفی که بر عهده شیعیان نهاده شده، «شناخت پیشوا و رهبر» می باشد. در یک نگاه کلّی دو راه برای شناخت امام وجود دارد: از دیدگاه احادیث اهل تشیّع و از دیدگاه احادیث اهل تسنّن. در این نوشتار سعی شده از دیدگاه اهل سنّت گوشه ای از شخصیت ممتاز امام زین العابدین علیه السلام به پیشگاه شما سروران گرامی تقدیم شود.

در یک نگاه

«ذهبی» دودمان آن حضرت را این گونه می نویسد: علی فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالب فرزند عبد المطلب فرزند هاشم فرزند عبد مناف می باشد.1

کنیه ایشان ابوالحسن، ابوالحسین، ابو محمّد و ابو عبداللّه است.2

لقب ایشان زین العابدین، سجّاد، هاشمی، علوی، مدنی، قرشی، علی اکبر3 و برخی ایشان را علی اصغر4 دانسته اند.

به ایشان «ابن الخیرتین» نیز می گویند، به خاطر این که پیغمبر فرمود: خداوند متعال از میان بندگان خود، دو گروه را برگزیده است؛ از میان عرب، قریش و از عجم، فارس را برگزید.5 پدر بزرگوار امام سجّاد از قریش و مادر ایشان از ایران می باشد، لذا به ایشان فرزند دو خیر می گویند.

«ذوالثَّفنات» لقب دیگری است که به آن حضرت داده اند. چرا که ایشان بر اثر عبادت و نماز بسیار، جایگاه های سجده اش همانند زانوی شتر پینه بسته بود.6

پدر بزرگوارش حسین بن علی و مادرش دختر یزدگرد سوم می باشد. در نام مادرش اختلاف است برخی ایشان را سلاّفه، سلاّمه، غزاله و شاه زنان نامیده اند.7

آن حضرت در سال 38 هجری در مدینه به دنیا آمد و در دوران خلافت ولید بن عبدالملک به شهادت رسیده و بدن مطهّرش در قبرستان بقیع کنار قبر عموی گرامی اش امام حسن مجتبی به خاک سپرده شد.8 در سال شهادت وی میان مورّخان اختلاف است؛ برخی سال شهادت را 929، 9310، 9411، 9512، 9913 و 10014 هجری می دانند.

سالی که امام در آن رحلت نمود را سال «سَنَةُ الفقهاء» نامیدند به دلیل این که در این سال بسیاری از فقهای مدینه رحلت کردند.15

امام سجاد از لحاظ طبقه رجال حدیث، از تابعین بوده16 و از طبقه دوم17 می باشد ولی برخی ایشان را از طبقه سوم می دانند.18

جایگاه علمی و حدیثی ایشان بدین صورت است که تمام صحاح ششگانه (صحیح بخاری، صحیح مسلم، جامع الصحیح ترمذی، سنن ابو داود، سنن نسائی، سنن ابن ماجه) و مسانید اهل تسنّن از ایشان حدیث نقل کرده اند. بخاری در کتاب خود در ابواب تهجّد، نماز جمعه، حج و بعضی از مسائل تاریخی19 و مُسلم نیز در کتاب خود در مباحث صوم، حج و فرائض، فِتَن، ادب و سایر مسائل تاریخی از امام سجّاد علیه السلام حدیث نقل کرده اند.20

ذهبی می نویسد: ایشان از بسیاری از بزرگان حدیث نقل کرده است: از پیامبر و امام علی بن ابی طالب به صورت مرسل، از حسن بن علی، حسین بن علی (پدرش)، عبداللّه بن عباس، صفیّه (امّ المؤمنین)، عایشه، ابو رافع. و متقابلاً افرادی چون: محمّد بن علی (امام باقر)، زید بن علی، ابو حمزه ثمالی، یحیی بن سعید، ابن شهاب زهری، زید بن اسلم و ابوالزناد از وی حدیث نقل کرده اند.21

امام سجّاد علیه السلام در کلام بزرگان

1. عبداللّه بن عباس وقتی که امام را می دید، چنین می گفت: «مرحباً بالحبیب ابن حبیب.»22

2. سعید بن مسیّب (م 93 هـ.): «ما رأیتُ قطّ افضل من علیّ بن الحسین، ما رأیتُه ضاحکاً یوماً قطّ»23 در جای دیگر می گوید: «ما رأیتُ اورع منه».24

3. نافع بن جُبیر (م 99 ه.): «کان علیّ بن الحسین رجلاً له فضل فی الدّین»25 و در جای دیگر خطاب به امام سجّاد علیه السلام می گوید: «انت سیّد النّاس و افضلهم».26

4. عمر بن عبدالعزیز (م 101 ه.) بعد از رحلت امام، چنین گفت: «ذهب سراج الدّنیا و جمال الدّنیا و زین العابدین».27

5. طاووس (م 106 ه..): «رجل صالح من اهل بیت الخیر»، «رجال صالح من اهل بیت النّبوّة» و «رجل صالح من اهل بیت طیّب».28

6. ابوفراس فرزدق (م 110 ه.)

در یکی از ایّام، هشام بن عبدالملک (قبل از خلافت وی) به زیارت خانه خدا آمده و قصد تبرّک جستن به حجر الاسود را داشت که بر اثر ادحام جمعیت به عقب رانده شد و با همراهان خود به گوشه ای از حرم رفته و از دور نظاره گر خیل جمعیت بوده که ناگهان دیدند امام زین العابدین علیه السلام به طرف حجر الاسود می رود و مردم به احترامِ ایشان راه را باز کرده و امام توانست حجر الاسود را استلام کند. یکی از اطرافیان هشام که از دمشق آمده بود و آن شخص را نمی شناخت، از هشام پرسید: این شخص کیست؟ هشام با این که او را می شناخت اظهار بی اطلاعی کرد. در این هنگام فرزدق گفت: من او را می شناسم و در وصف امام چنین سرود:

هذا الذی تعرف البطحاء و طأته و البیت یعرفه و الحلّ و الحرم
هذا ابن خیر عباد اللّه کلّهم هذا التّقیّ النّقیّ الّطاهر العَلَم...29

عبدالرّحمن جامی (898 ق .) این جریان را چنین به نظم در آورده:

پور عبدالملک بنام هشام در حرم بود با اهالی شام
می زد اندر طواف کعبه قدم لیکن از ازدحام اهل حرم
استلام حجر ندادش دست بهر نظاره گوشه ای بنشست
ناگهان نخبه نبیّ و ولی زین عُبّاد بن حسینِ علی
در کساء بها و حلّه نور بر حریم حرم فکند عبور
هر طرف می گذشت بهر طواف در صف خلق می فتاد شکاف
زد قدم بهر استلام حجر گشت خالی زخلق راه و گذر
شامی کرد از هشام سؤال کیست این، با چنین جمال و جلال
از جهالت در آن تعلّل کرد وز شناساییش تجاهل کرد
گفت: نشناسمش، ندانم کیست مدنی یا یمانی یا مکّی است
بوفراس، آن سخنور نادر بود در جمع شامیان حاضر
گفت: من می شناسمش نیکو زو چه پرسی، به سوی من کن رو
آن کس است این که مکّه و بطحا زمزم و بوقبیس و خیف و منا
حرم و حلّ و بیت و رکن حطیم ناودان و مقام ابراهیم
مروه مسعی صفا حجر عرفات طیبه و کوفه کربلا و فرات
هر یک آمد به قدر او عارف بر علوّ مقام او واقف...30

7. ابن شهاب زُهَری (م 123 یا 124 ه .) که یکی از شاگردان امام سجّاد علیه السلام می باشد، در مقاطع گوناگون از آن حضرت به بزرگی یاد می کند؛ از جمله:

«لم اُدرِک من اهل البیت افضل من علیّ بن الحسین»،31 «ما رأیت قرشیّاً افضل من علیّ بن الحسین.»،32 «کان اکثر مجالستی مع علیّ بن الحسین و ما رأیت احداً کان افقه منه»،33 «کان علیّ بن الحسین من افضل اهل بیته و احسنهم طاعة»،34 «مارأیت قرشیّاً افضل منه ولا افقه»،35 «ما رأیت قرشیّاً اورع منه ولا افضل»،36 «ما رأیت قطّ افضل من علیّ بن الحسین»،37 «ما رأیت هاشمیّاً اعبد منه»،38 «ما رأیت هاشمیّاً افضل من علیّ بن الحسین»39 و «علیّ بن الحسین اعظم الناس علیّ منّةً».40

8. زید بن اسلم (م 136 ه.): «ما رأیت فیهم مثل علیّ بن الحسین».41

9. ابو حازم مدنی (م 140 ه.): «ما رأیت هاشمیّاً افضل من علیّ بن الحسین»42 «ما رأیتُ هاشمیّاً افقه من علیّ بن الحسین».43

10. یحیی بن سعید (م 143 ه.) نیز ایشان را یکی از فقهای بنام مدینه می دانست44 و درباره آن حضرت می گفت: «افضل هاشمیّاً رأیته بالمدینه»،45 «ما رأیت هاشمیّاً قطّ افضل منه»46 و «کان افضل هاشمیّاً ادرکته».47

11. مالک بن انس (م 179 ه.): «انَّ علیّ بن الحسین کان من اهل الفضل»48 و در جای دیگر می گوید: «لم یکن فی اهل بیت رسول اللّه مثله و هو ابن اَمَة».49

12. محمد بن عمر واقدی (م 207 ه.): «کان من اورع النّاس و اعبدهم و اتقاهم للّه عزّوجلّ».50

13. عتبی (228 ق.) «کان علیّ بن الحسین افضل بنی هاشم».51

14. علی بن مدینی (م 230 ه.): «یکی از اتقیا، پرهیزکاران و پارسایان، علی بن الحسین است.»52

15. محمد بن سعد بصری (م 230 ه.): «و کان علیّ بن الحسین ثقة مأموناً کثیر الحدیث عالیاً رفیعاً ورعاً».53

16. ابوبکر بن برقی (م 249 ه.): «نسل الحسین کلّه مِنْ قِبَلِ ابنه علیّ الاصغر و کان افضل اهل زمانه...ما رأیت هاشمیّاً افضل منه».54

17. عجلی (م 261 ه.) «علیّ بن الحسین مدنیٌّ تابعیٌّ ثقةٌ و کان رجلاً صالحاً».55

18. ابن قتیبه دینوری (م 276 ه.): «و کان خیّراً فاضلاً».56

19. ابن واضح یعقوبی (م 284 ه.): «کان افضل النّاس و اشدّهم عبادةً و کان یسمّی زین العابدین و یسمّی ایضاً ذا الثّفنات لما کان فی وجهه من اثر السّجود و کان یصلّی فی الیوم و اللیلة الف رکعة و لمّا غسل وجد علی کتفیه جُلَب کجُلبِ البعیر فقیل لأهله ما هذه الآثار؟ قالوا من حمله للطعام فی اللیل یدور به علی منازل الفقراء».57

20. ابن عبد ربّه اندلسی (م 327 ه.): «علیّ بن الحسین کان من افضل بنی هاشم»58 و در جای دیگر، امام را به فقاهت و دانش و پرهیزکاری متّصف می کند.59

21. ابن حبّان (م 354 ه.): «و کان من افاضل بنی هاشم، من فقهاء اهل المدینة و عبّادهم، سیّدالعابدین فی ذلک الزّمان»60 و در جای دیگر می گوید: «من فقهاء اهل البیت و افاضل بنی هاشم و عبّاد المدینة».61

22. ابن شاهین (م 385 ه.): «علی بن الحسین، فردی ثقه و مطمئن می باشد ولی از وی (در کتب صحاح) حدیث کم نقل شده است.»62

23. احمد بن علی بن منجویه اصفهانی (م 428 ه.): «کان من افاضل بنی هاشم و فقهاء اهل المدینة و عبّادهم».63

24. ابو نعیم اصفهانی (م 430 ه.): «زین العابدین و منار القانتین کان عابداً وفیّاً و جواداً حفیّاً».64

25. ابن ابی الحدید معتزلی (م 656 ه.): «کان الغایة فی العبادة»65 و در جای دیگر امام را از بزرگان و علمای بنام اهل بیت برمی شمارد.66

26. ابو زکریا محیی الدّین نووی (م 676 ه.): «اجمعوا علی جلالته فی کلّ شی ء»67

27. ابن خلّکان (م 681 ه.): «علیّ بن الحسین احد الائمة الاثنی عشر و من سادات التابعین...و کان من احسن الناس وجهاً و اطیبهم ارجاً».68

28. شهاب الدّین نویری (733 ق.): «کان رحمه اللّه ثقة و رعاً مأموناً کثیر الحدیث من افضل اهل بیته و احسنهم طاعتاً».69

29. شمس الدّین ذهبی (م748 ه.): «مناقبه کثیرة من صلواته و خشوعه و حجّه و فضله»70 و در جای دیگر می گوید: «و کان له جلالة عجیبة و حُقّ له واللّه ذلک فقد کان اهلاً للامامة العظمی لشرفه و سؤدده و علمه و تألّهه و کمال عقله».71

30. علاء الدّین مُغْلَطای (م 762 ه.): «وله من الفضل المتعالم ما لیس لأحدٍ».72

31. یافعی (م 768 ه.): «کان من احسن النّاس وجهاً و اطیبهم ریحاً قلت بل اطیبهم و اشرفهم ذاتاً و طبعاً و اصلاً و فرعاً».73

32. ابن کثیر دمشقی (م 774 ه.): «وکان علیّ بن الحسین بالمدینة محترماً معظّماً».74

33. شمس الدّین محمد بن طولون، مورّخ دمشقی (م 953 ه.): «و هو من سادات التابعین و من فقهاء و اتقیاء المدینة و فضائل زین العابدین و مناقبه اکثر من أنْ تحصی».75

34. ابن حجر عسقلانی (م 852 ه.): «علیّ بن الحسین ثقة عابد فقیه فاضل مشهور».76

35. ابن عماد حنبلی (م 1089 ه.): «سمّی زین العابدین لفرط عبادته و کان ورده فی الیوم و اللیلة الف رکعة الی أن مات».77

36. خیرالدّین زرکلی: «رابع الائمة الاثنی عشر عند الامامیة و احد من کان یضرب بهم المثل فی الحلم و الورع».78

 



کفّاره شوخی با اهل بیت(علیهم السلام)

 

نوع مطلب :مذهبی ،دانستنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

کفّاره شوخی با اهل بیت(علیهم السلام)

تشییع جنازه ی یک انگشت

امام زین العابدین (علیه السلام ) فرمود: هنگامى كه جنازه براء بن معرور را آوردند تا حضرت رسول (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر او نماز بخواند. فرمود على بن ابیطالب (علیه السلام ) كجاست؟

عرض كردند براى انجام درخواست یكى از مسلمین به قبا رفته ، فرمود: خداوند مرا امر كرده كه نماز خواندن بر جنازه براء را تاءخیر بیندازم تا على (علیه السلام ) بیاید و از سخنى كه براء در حضور پیغمبر خدا به او گفته در گذرد و او را ببخشد و مرگ با سم را خداوند كفاره همان سخن قرار دهد.

عرض كردند براء مردى شوخ بود، آن سخن را از روى مزاح گفت نه جدا تا خداوند بر گفته اش او را مواخذه نماید.

فرمود اگر جدى گفته بود خداوند تمام اعمالش را تباه مى كرد اگر چه به مقدار فاصله بین زمین و عرش طلا و نقره صدقه داده باشد ولى چون مردى شوخ بود و آن سخن را به شوخى گفت من میل دارم همه بدانید كه على (علیه السلام) از او در خشم نیست و در حضور شما دو مرتبه او را حلال نماید و از برایش طلب آمرزش كند تا باعث قرب و بلندى درجه او در نزد خدا گردد.(9)

چیزى نگذشت على (علیه السلام ) حاضر شد. جنازه براء را در پیش ‍ گرفته گفت خدا رحمتت كند براء! مردى بسیار با نماز و پیوسته روزه بودى و در راه خدا از دنیا رفتى. پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود اگر شخصى از مردگان شما از پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بى نیاز باشد همانا آن مرد براء بن معرور است كه به واسطه دعاى على (علیه السلام ) از نماز پیغمبر بى نیاز است از جاى حركت نموده بر او نماز خواند و دفنش كرد.

پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: بندگان خدا! خویشتن را در معرض دعاى على (علیه السلام ) قرار دهید مباد مورد نفرین او واقع شوید زیرا، بر هر كه نفرین كند خداوند او را هلاك خواهد نمود اگر چه كارهاى نیكش برابر با شماره تمام مخلوقات كند همانطور كه براى هر كس دعا كند سعادتمند مى شود اگر چه گناهانش به اندازه تمام مخلوقات باشد.(10)

وقتى براى تعزیه نشست رو به بستگان براء نموده و فرمود: شما اى بستگان براء به تهنیت سزاوارترید تا تسلیت زیرا روح او كه به آسمانها صعود كرد از آسمان اول تا هفتم و از حجب تا كرسى و عرش برایش ‍ قبه هائى افراشتند. آنگاه به سوى بهشت رفت ، تمام خزان بهشت او را استقبال نمودند و همه حوریه ها او را مشاهده كردند همگى گفتند طوباك طوباك یا روح البراء! انتظر علیك رسول الله علیا صلوات الله علیهما و آلهما الكرام حتى ترحم علیك و استغفرلك .

خوشا به حالت ، خوشا به حالت ، روح براء! پیغمبر انتظار كشید تا على(علیه السلام ) بیاید و برایت طلب آمرزش و رحمت كند. حاملین عرش  پروردگار به ما از طرف خداوند خبر دادند كه فرمود اى بنده اى كه در راه من جان دادى هر آینه اگر گناهانت به اندازه ریگها و شنها و دانه هاى باران و برگ درختان و به عدد مویهاى حیوانات و چشم برهم زدن و نفسها و حركات و سكنات آنها مى بود، به واسطه دعاى على بن ابیطالب (علیه السلام ) بخشیده مى شد.

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) فتعرضوا عبادالله لدعاء على لكم و لا نتعرضوا لدعاء علیكم فان من دعا علیه اهلكه الله و لو كانت حسناته بعدد ما خلق الله كما ان من دعا له اسعده الله و لو كانت سیئاته بعدد ما خلق الله .

پیغمبر اكرم (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمود: بندگان خدا! خویشتن را در معرض دعاى على (علیه السلام ) قرار دهید مباد مورد نفرین او واقع شوید زیرا، بر هر كه نفرین كند خداوند او را هلاك خواهد نمود اگر چه كارهاى نیكش برابر با شماره تمام مخلوقات كند همانطور كه براى هر كس دعا كند سعادتمند مى شود اگر چه گناهانش به اندازه تمام مخلوقات باشد.(10)

تنظیم: جهرمی زاده - گروه دین و اندیشه تبیان


جزء 17 بحارالانوار چاپ آخوندى ، ص 310 و 320.



زنانى كه در بنى اسرائیل به نبوت رسیدند

 

نوع مطلب :عجیب ترین ها ،مذهبی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

زنانى كه در بنى اسرائیل به نبوت رسیدند

نوری به دنیای اسطوره ها

پیامبری در قوم یهود پیامبرى منحصر به مردان نبوده ، بلكه زنان نیز مقام نبوت داشته اند و همان گونه كه انبیاء مرد بنى اسرائیل پدر خوانده مى شدند، زنان نیز كه به پیامبرى مى رسیده اند، مادر خوانده مى شدند، پدر اسرائیل و مادر اسرائیل . تعداد پیامبران زن اسرائیل هفت نفر بوده است :

در "تورات "  اشاره اى به نبوت زنان نیست ، اما  "تلمود یهود" به نبوت ایشان اشاره كرده است .

عهد جدید (انجیل ) نیز از چند زن یاد مى كند كه پیامبر بوده اند. در انجیل لوقا آمده است كه در هنگام ظهور عیسى ، "حنّا" دختر فنوئیل و چهار دختر فیلیپس نبوت مى كرده اند.(1)

1- ساره

 همسر ابراهیم ، مادر اسحاق بود كه مادر اسرائیل هم خوانده شده است . او نیز مانند ابراهیم صاحب مواعید بسیار شد و بركت یافت . ولى نبوتش با آنچه تورات نقل مى كند، سازگار نیست گفته اند ساره مانند ابراهیم كه مردان را به توحید دعوت مى كرد، او نیز زنان را به خداوند یكتا فرا مى خواند.(2) ساره 127 سال زندگى كرد.( 3)

2- مریم (میریام ) به معناى:

بیننده یا سرور یا ستاره دریائى است . او دختر عمران (عمرام ) و خواهر موسى و هارون است كه احتمالا به هنگام در آب انداختن موسى در كودكى همراه او بوده است و به دختر فرعون پیشنهاد كرده كه زنى شیرده براى وى بیاورد. وقتى كه موسى بنى اسرائیل را از رود نیل گذراند، او در جلوى قوم بسیار مسرور، مردم را به ستایش یهوه فراخواند. وقتى موسى زنى حبشى گرفت ، مریم و هارون او را سرزنش كردند. مریم مورد غضب خداوند قرار گرفت و به بیمارى برص مبتلا شد. موسى براى او طلب شفا كرد. مریم در مقامى بود كه یهوه او را در عرض موسى و هارون بر بنى اسرائیل منت گذاشت. مریم در قارش درگذشت و در همان مكان دفن شد.(4)

3- دبوره.

یعنى (زنبور عسل) كه مادر اسرائیل نامیده شده است . او همسر (لفیدت) بود. این زن در زیر درخت (دبوره) مى نشست و براى قوم بنى اسرائیل قضاوت و داورى مى كرد.(5)

محققان معتقدند كه بنى اسرائیل زنان را به قضاوت قبول داشتند. دبوره یكى از همین زنان قاضى است كه در میان بنى اسرائیل به قضاوت مشغول بود.(6)

محققان معتقدند كه بنى اسرائیل زنان را به قضاوت قبول داشتند. دبوره یكى از همین زنان قاضى است كه در میان بنى اسرائیل به قضاوت مشغول بود.
قوم بنی اسرائیل

در عصر این زن ، پادشاه كنعان (یابین) بر اسرائیل حكومت مى كرد. دبوره از میان قوم خود، مردى به نام (بالاق ) را برانگیخت تا به همراهى او، ده هزار سپاهى گرد آورد و بر سیسرا فرمانده لشكر (یابین) حمله برد. او بر شاه پیروز شد.(7)

4- حنّا؛ به معناى (فضیلت) است .

او همسر (القانه) و مادر (سموئیل) نبى و سه پسر و دختر دیگر بود. او در ابتدا نازا بود و از خداوند تقاضاى اولاد نمود و دعاى او مورد اجابت قرار گرفت . او به هنگام زائیدن، سرودى به شكرانه این نعمت سرود كه یكى از زیباترین سرودهاى مذهبى بنى اسرائیل است (لوقا) مى گوید: این سرود مانند سرود مریم  است.(8)

5- ابى جایل؛ یعنى: پدر شادی. او زنى زیبا و با هوش بود كه قبلا همسر (ناتال) بود، بعد همسر (داود) شد. او در جنگ همراه داود بود. در "صقلع"  به اسیرى رفت و داود او را باز پس ‍ گرفت. براى داود دو فرزند به دنیا آورد.(9)

6- حلده ؛ زن بدشكل و روسپى را در عبرى گویند.

او زن "شلوم "بود كه در محله دوم اورشلیم زندگى مى كرده است . این زن پیامبرى مشهور بود كه در زمان یوشا پادشاه اسرائیل (اورشلیم ) مورد مشورت پادشاه و كاهنان قرار مى گرفت .(10)

7- استر،

به زبان آكدى : ایشتار، یا ستاره  به زبان فارسى و عبرى . این پیامبر، دختر ابیجایل  است و پس از مرگ پدرش ، پسر عمویش (مُرْدَخاى) او را سرپرستى مى كرد. این زن از یهودیانى بود كه جلاى وطن كرده و در شوش (ایران ) زندگى مى كرد. چون (خشایارشا) از ملكه خود جدا شد، او را به همسرى برگزید. اگر چه به نبوت او اشاره نشده ، ولى صحیفه استر در میان قوم یهود مشهور است . و اگر چه نویسنده این كتاب روشن نیست ، اما به (عزرا) و (یهویاقیم ) كاهن و به خود (مردخاى) نسبت داده مى شود. بر سر این كتاب بین علماء یهود اختلاف بوده است كه آیا این صحیفه را جزء كتاب مقدّس بیاورند یا نه؟ سرانجام پذیرفته شده كه صحیفه استر به قوه روح القدس نوشته شده است .

البته موارد فوق، دیدگاه برخی از یهودیان و مسیحیان است و نظر اسلام این نیست.

منبع : کتاب تاریخ ادیان و مذاهب ج2. مبلغی آبادانی، عبدالله 

تنظیم : گروه دین و اندیشه تبیان


پی نوشت ها:

1- گنجینه تلمود 141، اعمال رسولان باب 21 / آیه 9.

2- نبوت اسرائیلى و مسیحى 102، تكوین ، باب 3/21.

3- پیدایش 22/1.

4- سفر خروج 2/4-10 ، سفر اعداد 12/1-15، سفر تثنیه 24/9، سفر اعداد 2/1. به نقل از: نبوت اسرائیلى 104.

5- سفر اعداد 12/1-15.

6- خلاصة الادیان 126.

7- سفر داوران 5/2-21.

8- سفر داوران 5/2-21، به نقل از نبوت اسرائیلى 105.

9 - كتاب دوم تواریخ ایام 24/20-38.

10- ن .ك : كتاب دوم تواریخ ایام 24/20-28.



ماجرای شیعه شدن دانشمند هسته‌ای کانادا

 

نوع مطلب :چهره ها ،مذهبی ،داستان ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

حجت‌الاسلام والمسلمین انصاریان نقل می کند؛ در سفری که به پاریس داشتم به صورت اتفاقی با یکی از دانشمندان معروف هسته ای کانادا آشنا شدم که سؤالات فروانی پیرامون اسلام و تشیع داشت که با وجود سفر به سرزمین وحی و پاسخ های غیر معقول سعودی ها، همچنان ذهن او درگیر پرسش ها و ابهامات بی پاسخ بود!

به گزارش مركز خبر حوزه آنچه در پی می‌آید، ماجرای شیعه شدن یکی از دانشمندان معروف هسته‌ای کانادا است که این خطیب مشهور آن رادرجمع طلاب ‌و فضلای ‌فیضیه و دارالشفاء بیان کرد، اما بنا به دلایل امنیتی از ذکر نام دانشمند کانادایی خودداری نمود.

* بزرگترین اندیشمندان جهان جذب می شوند، اگر...

روایات اهل بیت(ع) آنچنان از جامعیت‌و عمقی برخورداراند که اگر به خوبی برای مردم تبیین شود، نه تنها عوام، بلکه بزرگترین و معروف‌ترین اندیشمندان جهان را به سوی خود جذب کرده و به این کلمات ایمان می آوردند.

یکی از معروف‌ترین دانشمندان و اساتید انرژی هسته‌ای کشور کانادا که به دنبال دین حق می‌گشت، به طور اتفاقی مرا در شهر پاریس ملاقات کرد و از آنجایی که کاملاً به زبان عربی تسلط داشت، درباره دین اسلام و مکتب اهل بیت(ع) سؤالات مهم و جدی مطرح کرد.

این اندیشمند ‌کانادایی، بیش از 5 ساعت درباره دین اسلام و مکتب تشیع با من گفت‌وگو کرد و بیش از 30 سؤال مهم اعتقادی و کلامی پرسید و بعد از آنکه با حقایق دین اسلام آشنا شد و مکتب اهل بیت(ع) را شناخت همان‌جا شیعه شد.

*دستت را قطع کن تا با هم گفت وگو کنیم!

قبل از این ملاقات این اندیشمند کانادایی به عربستان سفر کرده بود تا با بزرگان دینی آنجا برای پیدا کردن دین حق گفت‌وگو کند، گویا سعودی ها نیز از این موضوع بسیار خوشحال می شوند و قبل از گفت‌وگو او را به صرف ناهار دعوت می کنند، اما از آنجایی که او غربی و چپ دست است،غذا را با دست چپ می خورد که با واکنش شدید بزرگان سعودی مواجه می شود که باید با دست راست غذا بخوری، او که ذاتاً چپ دست است، امتناع می کند و در عوض سعودی ها به او می‌گویند: چون بر خلاف سنت نبوی عمل کردی، ابتدا دستت را قطع کرده بعد با هم گفت‌وگو می کنیم، که این موضوع ناراحتی این دانشمند و ترک آن مجلس را به دنبال داشته است.

* می ترسیدم به مسلمانان نزدیک شوم!

خودش می گفت که بعد از این حادثه از خیر دین اسلام گذشتم و چند وقت می ترسیدم به مسلمانان نزدیک شوم ولی از آنجایی که مطالعات فراوانی در زمینه دین اسلام داشته و سؤالات زیادی برایش ایجاد شده بود به دنبال فردی برای تعامل و گفت‌وگو می گشت، او که از طریق سایت، اطلاعات نسبی از من داشت در پاریس با من ملاقات کرد.

بعد از آنکه به همه سؤالات او که بعضاً سؤالات عقلی و کلامی بود با حوصله و صبر پاسخ دادم، از من پرسید این جواب ها را چه کسی به تو آموخته است که در پاسخش گفتم: این جواب ها برای مکتب اهل بیت(ع) است، مکتبی عقلی، انسانی و الهی که بر مبنای حکمت و علم بنا شده است.

*می روم تا بر اساس مکتب اهل بیت (ع) برنامه ریزی کنم

بعد از آنکه سؤالاتش را پرسید و با حقایق، ظرایف و لطایف دین اسلام آشنا شد، مرا بغل کرد و بوسید و گفت: به عنوان یک دانشمند صددرصد یقین دارم که مکتب اهل بیت(ع) حق است؛ بنابراین می روم تا همه کارها و برنامه‌هایم را بر مبنای دستورات این مکتب تنظیم و برنامه ریزی کنم.

* کشیش مسیحی که شیعه شد!

چندی بعد با یک کشیش مسیحی در دل سرزمین کفر و جایی که کمربند کفر و ظلمت محسوب می شود و از هر ابزاری برای نابودی حق و شیعه استفاده می کنند، بیش از 4 ساعت به گفت‌وگو نشستم و درباره مکتب اهل بیت(ع) بحث کردیم، فضای عجیبی در آن جلسه حکم فرما شده بود و پرسش و پاسخ ها میان ما رد و بدل می‌شد، خودش جلسه را تمام کرد و در حالی که بلند می‌شد گفت: درحالی بلند می‌شوم که شیعه هستم و می روم تا دیگران را به روح متعالی تشیع آشنا کنم.


فان پاتوق



چهل حدیث هادوی

 

نوع مطلب :مذهبی ،اهل بیت ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

چهل حدیث هادوی

میلاد امام هادی

1. یگانگی خدا

لَمْ یزَلَِ اللهَ وَحْدَهُ لاشیء معه ثُمَّ خَلَقَ الاشیاء بدیعاً و اختار لِنَفْسِهِ اَحْسَنَ الاَسماءِ؛ 1

خداوند از ازل تنها بود و چیزی با او نبود. سپس اشیا را به صورت نو ظهور آفرید و برای خودش بهترین نام‌ها را برگزید.

 

2. فروتنی

عن الامام الهادی(ع):

التواضع اَن تعطی الناس ما تُحِبُّ ان تُعطاهُ؛2

فروتنی آن است که با مردم چنان رفتار کنی که دوست داری با تو چنان باشند.

 

3. نقد پذیری

لبعض موالیه: عاتِبْ فلاناً و قل له ان الله اذا اراد بِعَبْدٍ خیراً اذا عُوتِبَ قَبِلَ 3

امام هادی(ع) به یکی از دوستانش فرمود: فلانی را توبیخ کن و به او بگو: خداوند چون خیر بنده‌ای خواهد، هر گاه توبیخ شود، بپذیرد (و در صد جبران نقص براید).

 

4. جایگاه اجابت دعا

اِنَّ للهِِ بقاعاً یحِبُّ اَن یدْعی فیها فَیستَجیبَ لِمَن دَعاهُ و الحَیرُ منها؛4

همانا برای خداوند بقعه‌های است که دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و دعای دعا کننده را به اجابت برساند، و حائر حسین(ع) یکی از آنهاست.

 

5. دنیا جایگاه آزمایش

ان الله جَعَلَ الدنیا دار بلوی و الآخره دار عقبی، و جَعَلَ بَلْوَی الدنیا لِثوابِ الاخرهِ سَبَباً و ثوابَ الاخرهِ مِنْ بَلْوی  الدنیا عِوَضاً 5

همانا که خداوند دنیا را سرای امتحان و آزمایش، و آخرت را سرای رسیدگی، و بلای دنیا را وسیله ثواب آخرت، و ثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.

 

6. ستمکار بردبار

اِنَّ الظالِمَ الحالِِمَ یکادُ اَنْ یعضی علیه بِحِلْمِهِ، و انَّ المُحِقَّ السَّفیه یکادُ ان یطْفِیءَ نُورَ حَقِّهِ بِسَفهِهِ 6

به راستی ستمکار بردبار، بسا که به وسیله حلم و بردباری خود از ستمش گذشت شود و حق‌دار نابخرد، بسا که به سفاهت خود نور حق خویش را خاموش کند.

 

7. انسان بی‌شخصیت

مَنْ هانَتْ علیه نَفْسَهُ فلاتَأمَنْ شَرَّهُ 7

کسی که خود را پس شمارد، از شر او در امان مباش.

 

8. حکمت ناپذیری دل فاسد

اَلْحِکْمَهُ لا تَنْجَعُ فی الطّباع الفاسِدَهِ 8

حکمت، اثری در دل‌های فاسد نمی‌گذارد.

 

9. خدا ترسی

مَنْ اتَّقی الله یتَّقی، وَ مَنْ اطاعَ لله یطاع، و من اطاعَ الخالق لم یبال سَخَطَ المَخْلُوقین، و مَنْ اَسْخَطَ الخالق

فَلییقَنَ ان یحِلَّ به سَخَطَ المَخلوقین؛9

هر کسی از خدا بترسد، مردم از او بترسند، هر که خدا را اطاعت کند، از او اطاعت کنند، و هرکه مطیع آفریدگار باشد، باکی از خشم آفریدگار ندارد، و هر که خالق را به خشم آورد، باید یقین کند که به خشم مخلوق دچار می‌شود.

 

10. اطاعت خیرخواه

مَنْ جَمَعَ لَکَ وَدَّهُ وَ رایهُ فَاجْمَعْ له طاعَتَکَ؛10

هر که دوستی و نظر نهایی‌اش را برای تو همه جانبه گرداند، طاعتت را برای او همه جانبه گردان.

 

11. اوصاف پروردگار

اِنَّ اللهَ لا یوصَفُ اِلاَّ بِما وَصَفَ به نَفْسَهُ وَ اَنّی یوصَفُ الذَّی تَعجِزُ الحَواسُُّ اَنْ تُدْرِکَهُ وَ الاَوْهامُ اَنْ تَنالُهُ وَ الخَطَراتِ اَنْ تَحُدَّهُ وَ الاَبْصارُ عَنِ الاحاطَهِ بِه نَای فی قُرْبِهِ وَ قَرُبَ فِی نَایهِ، کَیفَ الکَیفَ بِغَیر اَنْ یقال: کَیفَ، وَ اینَ اْلاینَ بِلا أن یقالَ: اینَ هُو، مُنْقَطِعُ الکَیفِیهِ وَ الاینیهِ الواحِدُ الاَحَدُ، جَلَّ جَلالُهُ و تَقَدَّسَتْ اسْماؤُهُ؛ 11

به راستی که خدا جز بدانچه خودش را وصف کرده است، وصف نشود. کجا وصف شود آن که حواس از درکش عاجز است، و تصورات به کنه او پی نبرند، و در دیده‌ها نگنجد، او با همه نزدیکی‌اش دور است و با همه دوری‌اش نزدیک، کیفیت و چگونگی را پدید آورده، بدون اینکه خود کیفیت و چگونگی داشته باشد. مکان را آفریده، بدون این که خود مکانی داشته باشد. او از چگونگی و مکان برکنار است، یکتای یکتاست، شکوهش بزرگ و نام‌هایش پاکیزه است.

 

12. رذایل اخلاقی

اَلْحَسَدُ ماحِقُ الحَسَناتِ، وَ الزَّهْوُ جالِبُ المَقتِ، وَالعُجْبُ صارِفُ عَنْ طَلَبَ الِْعِلْمِ داعٍ اِلی الغَمْطِ وَ الجَهْلِ، وَ البُخْلُ اَذَمُّ اْلاَخْلاقِ وَ الَّطَمَعُ سَجیهٌ سَیئَهٌ؛12

حسد نیکویی‌ها را نابود سازد، و فخر فروشی دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و جهل فرامی‌خواند، و بخل ناپسندیده‌ترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است.

 

13. خدا، آری. روزگار، نه.

روزی یکی از یاران امام هادی(ع) که بر اثر تصادف با حیوانی صدمه دیده بود، بر آن حضرت وارد شد و با اشاره به زخم‌هایی که برداشته بود، به روزگار بد می‌گفت. آن حضرت، خطاب به او سخنی به این مضمون فرمودند: روزگار را ملامت نکن؛ زیرا همه حوادث عالم به دست خداوند است و روزگار هیچ نقشی در پیدایش امور ندارد و غیر خداوند به گونه مستقل در زندگی مردم مؤثر نیستند و نیز فرمودند: «لاتَعُدْ و لاتَجْعَل للایام صنعاً فی حکم الله؛ یعنی برای روزگار اثر و نقشی در حکم خداوند، به حساب نیاور و قرار مده.».

آن شخص با شنیدن سخنان امام، به واقعیت امر، آگاه شد و توبه کرد.13

 

14. نتیجه بی اعتنایی به مکر خدا

من اَمِنَ مَکرَ الله و الْیمَ اَخْذِهِ، تَکَبَّرَ حَتی یحِلَّ به قضاؤه و نافَذَ اَمْرُهُ، وَ مَنْ کان علی بینَهِ مِنْ رَبَّهِ هانَتْ علیه مَصائِبُ الدنیا و لو قُرِضَ و نُشِرَ؛14

هر که از مکر خدا و مؤاخذه دردناکش آسوده باشد، تکبر پیشه کند تا قضای خدا و امر نافذش او را فراگیرد، و هر که بر طریق خدا پرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید؛ اگر چه (بدنش) قیچی شود و ریز ریز گردد.

 

15. تقیه

لو قلتُ اِنَّ تارِکَ التَّقیهِ کتارک الصَّلاهِ لَکُنْتُ صادقاً؛15

اگر بگویم: هر کس تقیه را ترک کند، مانند کسی است که نماز را ترک کرده، هر آینه راست گفته‌ام.

 

16. شکرگزار و شکر

اَلشَّاکِرُ اَسْعَدُ بِالشُّکْرِ مِنْهُ بِالنِّعْمَهِ الَّتِی اَوْجَبَتِ الشُّکْرَ لِاَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ وَ الشُّکْرَ نِعَِمٌ وَ عُقْبی؛16

شخص شکرگزار به سبب شکر، سعادتمند‌تر است تا به سبب نعمتی که باعث شکر شده است؛ زیرا نعمت کالای دنیاست و شکرگزاری، نعمت دنیا و آخرت است.

حسد نیکویی‌ها را نابود سازد، و فخر فروشی دشمنی آورد، و خودپسندی مانع از طلب دانش است و به سوی خواری و جهل فرامی‌خواند، و بخل ناپسندیده‌ترین خلق و خوی است، و طمع خصلتی ناروا و ناشایست است

17. دنیا جایگاه سود و زیان

اَلدُّنْیا سُوقٌ رَبِحَ فیها قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَروُنَ؛ 17

دنیا بازاری است که گروهی در آن سود برند و دسته‌ای زیان بینند.

 

18. پرهیز از تملق

ولادت امام هادی

قال ابوالحسن الثالثُ(ع) لِرَجُلٍ و قَدْ اَکْثَرَ مِنْ اِفْراطِ الثَّناءِ علیه اَقْبِلْ علی شَأنِکَ، فَاِنَّ کَثْرَهَ المَلَقِ یهْجُمُ علی الظِّنَّهِ و اذا حَلَلْتَ مِنْ اَخِیکَ فی مَحَلِّ الثَّقَهِ، فَاعْدِلْ عَنِ المَلَقِ الی حُسْنِ النِّیهِ؛18

امام هادی(ع) به کسی که در ستایش از ایشان افراط کرده بود، فرمودند: از این کار خودداری کن؛ زیرا تملّق بسیار، بدگمانی به بار می‌آورد هنگامی که در نزد برادر مؤمنت مورد اعتماد و وثوق هستی، از تملق او دست بردار و حسن نیت نشان بده.

 

19. جایگاه حسن ظن و سوءظن

اذا کان زَمانٌ العَدْلُ فیه اَغْلَبُ مِنَ الجَوْرِ فَحَرامٌ اَنْ تَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءاً حتی یعْلَمَ ذلک منه، و اذا کان زمانٌ الجَوْرُ اَغْلَبُ فیه من العدل فلیس لِاَحَدٍ اَنْ یظُنَّ بِاَحَدٍ خیراً مالم یعْلَمْ ذلِکَ مِنْهُ؛19

هر گاه در زمانه‌ای عدل بیش از ظلم رایج باشد، بدگمانی به دیگری حرام است، مگر آنکه (آدمی) بدی از کسی ببیند. و هر گاه در زمانی ظلم بیش از عدل باشد، نباید به کسی خوش‌بین باشد، مگر اینکه به نیکی او یقین کند.

 

20. زیباتر از زیبایی

خَیرٌ مِنْ الخیر فاعِلُهُ، و اَجْمَلُ من الجمیل قائِلُهُ، و اَرْجَحُ من العلم حامِلُهُ، وَ شَرٌّ مِنَ الشَرِّ جالِبُه، وَ اَهُوَلَ مِنَ الهَوْلِ راکِبُهُ؛20

بهتر از نیکی، نیکوکاری است، و زیباتر از زیبایی، گوینده آن است، و برتر از علم، حامل آن است، و بدتر از بدی، عامل آن است، و وحشتناک‌تر از وحشت، آورنده آن است.

 

21. توقع بی‌جا

لاتَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنُ کَدَرْتَ علیه، وَلاَ الْوَفَاء لِمَنْ غَدَرْتَ به، و لا النُّصحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّکَ الیه، فَاِنَّها قَلْبُ غَیرِکَ کَقَلْبِکَ له؛21

از کسی که بر او خشم گرفته‌ای، صفا و صمیمیت مخواه، و از کسی که به وی خیانت کرده‌ای، وفا طلب نکن، و از کسی که به او بدبین شده‌ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آنهاست.

 

22. برداشت خوب از نعمت‌ها

اَلْقُوا النِّعَمَ بِحُسْنِ مُجاوَرَتِها وَ التَمِسُوا الزِّیادَهَ فیها بِالشُّکْرِ علیها، وَاعْلَمُوا اَنَّ النَّفْسَ اَقْبَلُ شَیءٍ لِما اُعْطِِیتْ وَ اَمْنَعَ شَیءٍ لِما مُنِعَتْ؛22

نعمت‌ها را با برداشت خوب از آنها به دیگران ارائه دهید و با شکرگزاری افزون کنید، و بدانید که نفس آدمی روآورنده‌ترین چیز است به آنچه به آن بدهی، و باز دارنده‌ترین چیز است، از آنچه آن را بازداری.

 

23. خشم بر زیردستان

اَلْغَضََبُ علی مَنْ تَمْلِکُ لَوْمٌ؛ 23

خشم به زیردستان از پستی است.

 

24. عاق والدین

اَلْعُقُوقُ ثُکْلُ مَنْ لَمْ یثْکَلْ؛ 24

نافرمانی(فرزند از پدر و مادر) مصیبت مصیبت نادیدگان است.

 

25. تأثیر صله رحم در طول عمر

اِنَّ الرَّجُلَ لَیکُونَ قَدْ بَقِی مِنْ ثَلاثون سَنَهً فَیکُونَ وُصُولاً لِقَرابَته وُصُولاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثَلاثه و ثلاثین سَنَهً، وَ إنَّهُ لَیکُونَ قَد بَقِی مِنْ أََجْلِهِِ ثَلاثٌ و ثلاثون سَنَهً فیکون عاقّاً لِقَرابَتِهِ قاطِعاً لِرَحِمِهِ، فَیجْعَلُها الله ثلاثَ سنینَ؛25

چه بسا شخصی که مدت عمرش سی سال مقدّر شده باشد، اما به خاطر صله رحم و پیوند با خویشاوندانش، خداوند عمرش را به 33سال برساند، و چه بسا کسی که مدت عمرش 33سال مقدر شده باشد، ولی به سبب آزردن خویشاوندان و قطع رحمش، خداوند عمرش را به سه سال برساند.

از کسی که بر او خشم گرفته‌ای، صفا و صمیمیت مخواه، و از کسی که به وی خیانت کرده‌ای، وفا طلب نکن، و از کسی که به او بدبین شده‌ای، انتظار خیرخواهی نداشته باش که دل دیگران برای تو همچون دل تو برای آنهاست

26. نتیجه عاق والدین

اَلعُقُوقُ یعَقِّبُ القِلَّهَ اِلَی الذِّلَّه؛26

نارضایتی پدر و مادر، کمی روزی را به دنبال دارد و آدمی را به ذلت می‌کشاند.

میلاد امام هادی

27. بی‌طاقتی در مصیبت

اَلْمُصِِیبَهُ للِصّابِرِ واحِدَهٌ وَ لِلْجازِعِ اِثْنَتانِ؛27

مصیبت برای صابر یکی است و برای کسی که بی‌طاقتی می‌کند، دوتاست.

 

28. همراهان دنیا و آخرت

اَلَنَّاسُ فی الدنیا بالاموالِ و فی‌الاخره بالاعمال؛ 28

میزان ارزیابی مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان است.

 

29. شوخی بیهوده

اَلْهَزْلُ فُکاهَهُ السُّفَهاءِ وَصَناعَهُ الْجُهّالِ؛29

مسخرگی، تفریح سفیهان و هنر جاهلان است.

 

30. زمان جان دادن

اَذُکُرُ مَصْرَعَکَ بَینَ یدَی اَهْلِکَ و لا طَبِیبٌ یمْنَعُکَ و لا حَبیبٌ ینْفَعُکَ؛30

وقت جان دادنت را نزد خانواده‌ات یاد کن که در آن هنگام طبیبی نیست که جلوی مرگت را بگیرد و نه دوستی که به تو نفع رساند.

 

31. نتیجه جدال

اَلمِراءُ یفْسِدُ الصَّداقَهَ القَدِیمَهَ وَ یحِلِّلُ العُقْدَهَ الوَثیقَهَ وَ اَقَلُّ ما فیه اَنْ تَکُونَ فیها الْمُغالَبَهُُ وَ الْمُغالَبَهُ اُسُّ اَسْبابِ القَطِیعَهِ؛31

جدال، دوستی قدیمی را تباه می‌کند و پیوند اعتماد را می‌گشاید و کمترین چیزی که در آن است، غلبه بر دیگری است که آن هم سبب جدایی است.

 

32. درک لذت در کاستی

اَلسَّهَرُ اَلَذُّ لِلْمَنامِ وَ الجُوعُ یزِیدُ فی طِیبِ الطَّعامِ؛32

شب بیداری، خواب را لذت بخش‌تر، و گرسنگی گوارایی غذا را زیاد می‌کند.

 

33. اسیر زبان

راکِبُ الحَروُنِ اَسیرُ نَفْسِهِ، وَ الجاهِلُ اَسِیرُ لِسانِهِ؛33

کسی که بر اسب سرکش سوار است، اسیر هوای نفس خویش و نادان اسیر زبان خوش است.

 

34. تصمیم قاطع

اَذْکُرْ حَسَراتِ التَّفْرِیطِ بِاَخْذِ تَقْدیمِ الْحَزْمِ؛34

افسوس خوردن کوتاهی در انجام دادن کار را، با تصمیم‌گیری قاطع جبران کن.

وقت جان دادنت را نزد خانواده‌ات یاد کن که در آن هنگام طبیبی نیست که جلوی مرگت را بگیرد و نه دوستی که به تو نفع رساند

35. خشم و کینه‌توزی

اَلْعِتابُ مِفْتاحُ الثِّقالِ وَ العِتابُ خَیرٌ مِِنَ الحِقدِ؛35

سرزنش و تندی کلید کم مهری است، و سرزنش بهتر از کینه توزی است.

ولادت امام هادی

36. ظهور مقدّرات

المقادیرُ تُرِیکَ ما لم یخْطُرْ بِبالِکَ؛36

مقدرات چیزهایی را بر تو نمایان می‌سازد که به فکرت خطور نکرده است.

 

37. خودخواهان مغضوب

مَنْ رَضِی عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ السَّاخِطُونَ علیه؛37

هر که از خود راضی باشد، خشم‌گیران بر او زیاد خواهند بود.

 

38. تباهی فقر

اَلْفَقْرُ شِِرَّهُ النَّفْسِ وَ شِدَّهُ الْقُنُوطِ؛38

فقر مایه آزمندی نفس و سبب ناامیدی زیاد است.

 

39. راه پرستش

لو سَلَکَ النّاسُ وادِیاً وسیعاً لَسَلَکْتُ وادِی رَجُلٍ عَبَدَ اللهَ وَحْدَهُ خالصاً؛ 39

اگر مردم به راه‌های گوناگون روند، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می‌پرستد، خواهم رفت.

 

40. آشکار نکردن برنامه‌ها

اِظْهارُ الشی قبل اَنْ یسْتَحْکِمَ مُفْسِدَهٌ له؛ 40

آشکار کردن هر کاری پیش از آنکه به سامان برسد، آفت آن کار است.

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


[۱] . بحارالانوار، ج۵۴، ص۸۳.

[۲] . الکافی، ج۲، ص۱۲۴؛ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۷۳، ح۲۰۴۹۷.

[۳] . وسائل الشیعه، ج۲، ص۱۸؛ مستدرک، ج۴، ص۴۷۴، ح۹۵۷۷.

[۴] . بحارالانوار، ج۹۸، ص۱۱۳.

[۵] . همان، ج۷۵، ص۳۶۵.

[۶] . تحف العقول، ص۲۹۸.

[۷] . بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۰۰.

[۸] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰.

[۹] . بحارالانوار، ج۶۸، ص۱۸۲.

[۱۰] . همان، ج۷۵، ص۳۶۵؛ تحف العقول، ص۴۸۳.

[۱۱] . بحارالانوار، ج۴، ص۳۰۳، باب ۴.

[۱۲] همان، ج۶۹، ص۱۹۹.

[۱۳] . وسائل الشیعه، ج۷، ص۵۰۹؛ بحارالانوار، ج۵۶، ص۳.

[۱۴] . تحف العقول، ص۴۸۳.

[۱۵] . وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۱۱.

[۱۶] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۱۷.

[۱۷] . همان، ج۷۵، ص۳۶۶.

[۱۸] . همان، ج۷۰، ص۲۹۵.

[۱۹] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰، باب ۲۸.

[۲۰] . همان.

[۲۱] . همان.

[۲۲] . همان، ج۷۵، ص۳۷۰، باب۲۸.

[۲۳] . همان.

[۲۴] . مستدرک، ج۱۵، ص۱۹۴؛ بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۹، باب۲۸.

[۲۵] . بحارالانوار، ج۷۱، ص۱۰۳.

[۲۶] . همان، ج۷۵، ص۳۱۸، باب۲۸.

[۲۷] . مستدرک، ج۲، ص۴۴۵؛ بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸، باب۲۸.

[۲۸] . بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.

[۲۹] . همان، ۳۶۹.

[۳۰] . همان، ص۳۷۰.

[۳۱] . همان، ص۳۶۹.

[۳۲] . همان، ص۳۷۹.

[۳۳] . همان، ص۳۶۹.

[۳۴] . همان، ص۳۷۰.

[۳۵] . همان، ص۳۶۹.

[۳۶] . همان، ص۳۷۹؛ اعلام الدین، ص۳۱۱.

[۳۷] . بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۶۸.

[۳۸] . همان، ص۳۶۸.

[۳۹] . همان، ج۶۷، ص۱۱۲.

[۴۰] . تحف العقول، ص۴۵۷.



اثر فوری دعایی عجیب

 

نوع مطلب :مذهبی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

اثر فوری دعایی عجیب

دعا کرنا

یونس پیغمبر (علیه السلام ) پس از آنكه سى سال قوم خود را به ایمان دعوت نمود هیچكدام ایمان نیاوردند مگر دو نفر یكى عابدى بود بنام ملیخا (یا تنوخا) دیگرى عالمى روبیل نام .

حضرت صادق (علیه السلام ) فرمود خداوند عذاب وعده داده شده را از هیچ امتى برطرف نكرده مگر قوم یونس ، هر چه آنها را به ایمان خواند نپذیرفتند، با خود اندیشید كه نفرین شان كند. عابد نیز او را بر اینكار ترغیب مى نمود ولى روبیل مى گفت نفرین مكن زیرا خداوند دعاى تو را مستجاب مى كند از طرفى دوست ندارد بندگانش را هلاك نماید.

بالاخره یونس (علیه السلام ) گفتار عابد را پذیرفت و آنها را نفرین كرد. به او وحى شد در فلان روز و ساعت عذاب نازل مى شود. نزدیك تاریخ عذاب ، یونس به همراهى عابد از شهر خارج شد ولى روبیل در همانجا توقف كرد. ساعت نزول بلا فرا رسید، آثار كیفر ظاهر شد قوم یونس ‍ آشفته شدند (چون هر چه گشتند یونس را نیافتند) روبیل به آنان گفت اینك كه یونس نیست به خدا پناه ببرید زارى و تضرع كنید شاید بر شما ترحمى فرماید.

پرسیدند چگونه پناه ببریم ؟ روبیل فكرى كرده گفت فرزندان شیرخواره را از مادرانشان جدا كنید حتى بین شتران و بچه هاشان و گوسفندان و بره ها و گوساله ها و ماده گاوها تفرقه بیاندازید و در میان بیابان جمع شوید آنگاه اشك ریزان از خداى یونس خداى آسمانها و زمینها و دریاهاى پهناور طلب عفو و بخشش كنید.

به دستور روبیل عمل كردند منظره اى بس تاثرانگیز ایجاد شد. اطفال شیرخوار گریه آغاز نمودند، پیران كهنسال صورت بر خاك گذاشته اشك مى ریختند. آواى حیوانات و اشك و آه قوم یونس به هم آمیخته شاید خاشاك بیابان را نیز با خود هم آهنگ كردند، رحمت بى انتهاى پروردگار جهان بر سر آنها سایه افكند، عذاب نازل شده ، برطرف گردید و به جانب كوهها روانه شد.

پس از گذشتن تاریخ عذاب، یونس به طرف قوم خود بازگشت تا ببیند آنها چگونه هلاك شده اند با كمال تعجب مشاهده كرد مردم به طریق عادى زندگى مى كنند عده اى مشغول زراعتند. از یك نفر پرسید قوم یونس چه شدند. آن مرد یونس را نمى شناخت پاسخ داد او بر قوم خود نفرین كرد خداوند نیز تقاضایش را پذیرفت عذاب نازل شد ولى آنها گرد یكدیگر جمع شدند گریه و زارى نموده از خدا خواستند او هم بر آنها رحم كرده عذاب را برطرف نمود اینك در جستجوى یونسند تا ایمان آورند.

یونس خشمگین شد باز از آن محیط دور شده به نزدیك دریا رفت چنانچه خداوند نیز داستان خشم یونس را در این آیه بیان مى كند و ذا النون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه كنار دریا رسید در آنجا یك كشتى را در حال حركت مشاهده كرد تقاضا نمود او را نیز سوار كنند. مسافرین موافقت كرده یونس سوار شد. كشتى حركت كرد میان دریا كه رسید خداوند یك ماهى بزرگ را مأمور نمود به طرف كشتى رود یونس ابتدا جلو نشسته بود حمله ماهى و هیكل درشت او را مشاهده كرد از ترس به آخر كشتى رفت . ماهى باز به طرف یونس آمد. مسافرین گفتند در میان ما نافرمانى است باید قرعه اندازیم به نام هر كس كه در آمد او را طعمه همین ماهى قرار دهیم. قرعه كشیدند بنام یونس خارج شد او را در میان دریا انداختند (فالتقمه الحوت و هو ملیم ) ماهى یونس را فرو برد و او خویشتن را سرزنش مى كرد.

در روایت ابى الجارود حضرت باقر (علیه السلام ) مى فرماید سه شبانه روز در شكم ماهى بود در دل دریاهاى تاریك، خدا را خواند دعا كرد مستجاب نمود فنادى فى الظلمات ان لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمین فاستجبناه له و نجیناه من الغم و كذلك ننجى المومنین

غلام سیاه رو به من نموده گفتما حملك على ان فرقت بینى و بین مولاى تو را چه واداشت كه بین من و آقایم جدائى انداختى. در جوابش گفتم آنچه در بالاى تل از تو مشاهده كردم . این سخن را كه شنید دست به درگاه خدا دراز كرد با نوائى جانسوز صورت به طرف آسمان بلند كرده گفت خدایا بین تو و من بود اكنون كه پرده از روى آن برداشتى مرا نیز ببر و سوى خود برگردان

فریاد برداشت در تاریكیها (تاریكى شكم ماهى و تاریكى شب و تاریكى دریا) پروردگارا به جز تو خدائى نیست منزهى تو، من از ستمكارانم ، دعایش را مستجاب كردیم و او را از اندوه نجات دادیم این چنین نیز مومنین را نجات مى دهیم. ماهى یونس را به كنار دریا میان ساحل انداخت چون مویهاى بدن او ریخته و پوستش نازك شده بود خداوند درخت كدوئى برایش در همانجا رویانید تا در سایه آن از حرارت آفتاب محفوظ بماند. یونس در آن هنگام پیوسته به تسبیح و ذكر خدا مشغول بود تا آن ناراحتى و نازكى پوست برطرف شد. خداوند كرمى را مأمور كرد ریشه كدو را خورد، كدو خشك شد یونس از این پیش

دعا

آمد اندوهگین گردید. خطاب رسید براى چه محزونى چه شده؟ عرض كرد در سایه این درخت آسوده بودم كرمى را مأمور كردى تا او را خشك كرد! فرمود یونس‍ اندوهگین مى شوى براى خشك شدن یك درخت كه آن را خود نكاشته اى و نه آبش داده و به آن اهمیت نمى دادى هنگامى كه از سایه اش بى نیاز مى شدى اما تو را اندوه فرا نمى گیرد براى صدهزار مردم بینوا كه مى خواستى عذاب بر آنها نازل شود اكنون آنها توبه كردند به جانب ایشان برگرد. یونس به سوى قوم خود بازگشت همه گردش را گرفته ایمان آوردند.1

سعید بن مسیب گفت سالى قحطى روى داد مردم براى درخواست باران از خداوند، اجتماع كرده عرض نیاز مى نمودند. در میان آنها چشم به غلامى افتاد كه بالاى تلى رفت ، از مردم جدا شد. نیروى مرموزى مرا به طرف او كشانید خواستم از كیفیت راز و نیاز غلام باخبر شوم . جلو رفته دیدم لبهاى خود را حركت مى دهد ولى چیزى نشنیدم .

هنوز دعایش تمام نشده بود ابرى فضاى آسمان را پوشانید. غلام سیاه همین كه ابر را مشاهده كرد سپاس خداى را بجاى آورده راه خود را گرفت و از آنجا دور شد. باران شدیدى بارید به اندازه اى كه ترسیدم سیل جارى شود. من غلام را تعقیب كردم و پنهانى از پى او رفتم وارد خانه على بن الحسین زین العابدین (علیه السلام ) شد. خدمت آنجناب رسیدم عرض كردم در خانه شما غلام سیاهى است اگر ممكن است بر من منت گذارید، او را خریدارى كنم .

فرمود سعید چرا نبخشم كه بفروشم؟! امر كرده متصدى غلامان هر چه غلام در خانه هست از نظر من بگذارند. همه غلامها را جمع كرد ولى آنكس را كه جستجو مى كردم در میان آنها نبود. عرض كرد آرى فقط یك نفر هست كه نگهبان اسب و شترها است (میرآخور) دستور داد او را نیز حاضر كردند تا وارد شد دیدم همان كسى است كه بر فراز تل آهى جگرسوز داشت . گفتم غلامى را كه خریدارم همین است . زین العابدین (علیه السلام ) فرمود غلام سعید مالك تو است با او برو.

غلام سیاه رو به من نموده گفتما حملك على ان فرقت بینى و بین مولاى تو را چه واداشت كه بین من و آقایم جدائى انداختى. در جوابش گفتم آنچه در بالاى تل از تو مشاهده كردم . این سخن را كه شنید دست به درگاه خدا دراز كرد با نوائى جانسوز صورت به طرف آسمان بلند كرده گفت خدایا بین تو و من بود اكنون كه پرده از روى آن برداشتى مرا نیز ببر و سوى خود برگردان . حضرت زین العابدین (علیه السلام ) و كسانى كه حضور داشتند از نیایش با صفاى او شروع به گریه نمودند من هم با اشك جارى بیرون آمدم . همین كه به منزل رسیدم یك نفر از طرف زین العابدین (علیه السلام ) پیغام آورد كه آنجناب فرموده بود اگر مایلى تشییع جنازه رفیقت را بكنى بیا. با آن مرد به طرف منزل حضرت رفتم دیدم غلام در همان مجلس از دنیا رفته .2

 

حجاب چهره جان مى شود غبار تنم                                   خوش دمى كه از این چهره پرده برفكنم

چنین قفس نه سزاى چو من خوش الحانست                    روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم

عیان نشد كه چرا آمدم كجا بودم                                       دریغ و درد كه غافل ز خواب خویشتنم

چگونه طوف نمایم فضاى عالم قدس                                 كه در سراچه تركیب تخته بند تنم

مرا كه منظر حور است مسكن و مأوا                                چرا به كوى خراباتیان بود وطنم

طراز پیراهن زر كشم مبین چون شمع                               كه رازها است نهانى درون پیرهنم

اگر ز خون دلم بوى مشك مى آید                                     عجب مدار كه همدرد نافه ختنم

غبار هستى حافظ ز پیش او بردار                                     كه با وجود تو كس نشنود ز من كه منم

 

تنظیم: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان


1- نقل از دو روا یت در جزء 14 بحارالانوار.

2- اثبات الوصیة مسعودى صاحب مروج الذهب ، چاپ نجف ، ص ‍ 143.

 



نشانه های ظهور امام زمان (عج)

 

نوع مطلب :اهل بیت ،مذهبی ،دانستنی ها ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

نشانه های ظهور امام زمان (عج)

ظهور

ظهور منجی بشر در دوران آخرزمان، باوری است قطعی و همگانی. ادیان و شرایع توحیدی و غیرتوحیدی و نیز بعضی از مكاتب بشری، نوید چنین روزی را به پیروان خویش داده‏اند. در این میان، اسلام با مبانی قویِ نظری و عملی، موضوع ظهور را به صورت صحیح تبیین كرده و با راهكارهای مناسب و درخور، واژه انتظار و منتظرِ مصلح را در میان جوامع اسلامی تبیین كرده است.

واژه مهدویّت و مهدی علیه‏السلام تبلور فرهنگ انتظار است كه همه مسلمین، اعم از شیعه و اهل سنت در باور داشتِ آن، اتفاق نظر دارند. از زمان ظهور اسلام، پیامبر اكرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و اهل بیت علیهم‏السلام و صحابه و یاران ایشان، عهده‏دار تبیین فرهنگِ مهدویت بوده‏اند و این رسالت در هر عصری، میان آنها ادامه پیدا كرده تا دوران غیبت كبرایِ امام زمان علیه‏السلام كه در این برهه مهم و حساس، علما و مبلغان دینی مسئولیت تبیین و تثبیت آن را به عهده گرفته و مردم را به فرا رسیدن روزگار ظهور امیدوار می‏كنند.

 

ضرورت بیان نشانه‏های ظهور

هر مسئله‏ای كه اهمیت و مقبولیت عمومی داشته باشد، مخاطرات و تهدیدها نسبت به آن از ناحیه سودجویان و فرصت طلبان بیشتر خواهد شد؛ از جمله این مسائل كه دارای شاخصه‏های جهانی و همگانی است، ظهور منجی است كه به منزله اعتقاد و باور عمومی در همه ادیان مطرح شده است. طبیعی است افرادی كه به دنبال منفعت و سودجویی فردی‏اند با آزمندی بسیار و با ظاهر سازی فریبنده به اغفال مردم می‏پردازند تا به نیّت سوء خود برسند.

از اینرو بیان نشانه‏ها و علایم ظهور، ضروری است و رهبران و بزرگان دین، برای جلوگیری از این انحراف ها و كج‏روی ها و برای حفظ باورهای اصیل مردم، باید منجی و مصلحِ آخر زمان را با تمام شاخصه‏ها و خصال معرفی نمایند و برای ظهور و قیام او نشانه‏ها و علایمی را بیان كنند تا مردم در تمیز سره از ناسره در تحیر و تردید نمانند.

از همین رو در روایات و احادیث بسیاری منجیِ آخر زمان (= حضرت مهدی علیه‏السلام ) و كیفیت ظهور او، با تمام علایم و نشانه‏ها بیان شده است.

در رویكرد كلی و كلان، می‏توان نشانه‏ها و علایم ظهور امام زمان علیه‏السلام را به انواع مختلف تقسیم كرد كه به یكایک آنها خواهیم    

ادامه


ادامه مطلب

آیا مردان ولیّ زنان هستند؟

 

نوع مطلب :عاشقانه ها ،آقایان ،مذهبی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

آیا مردان ولیّ زنان هستند؟

زن و مرد

آیه اول سوره  نساء به حكم عنوان تمام سوره است.‏

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثِیراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلَیْكُمْ رَقِیباً 1

بنام خداى رحمان رحیم‏

اى مردم، از پروردگارتان كه شما را از «نفس واحدى» آفرید و جفتش را [نیز] از او آفرید، و از آن دو، مردان و زنان بسیارى پراكنده كرد، پروا دارید و از خدایى كه به [نامِ‏] او از همدیگر درخواست مى‏كنید پروا نمایید و زنهار از خویشاوندان مَبُرید، كه خدا همواره بر شما نگهبان است. 1

 

نكته اول آیه (تقوا)

اولین حكمى كه در این سوره مباركه به تمام افراد بشر مقرر فرموده تقوا است زیرا تقوا جامع تمام خوبیها است و نزد اهل تحقیق تقوا اجتناب از هر چیزى جز  خدا  است.

 كشف الاسرار در ذیل این آیه شریفه می نویسد: تقوا بر سه قسمت است:

 (1) پرهیز كردن از شرك كه تقواى عام است.

 (2) پرهیز كردن از گناه كه تقواى خاص است.

 (3) پرهیز كردن از شبهات كه تقواى خاص خاص است‏.

شیبانى به سند خود در تفسیر آیه شریفه یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ از امام جعفر صادق (علیه السّلام) نقل كرده كه فرمود: مراد از تقوا فرمانبردارى خدا و معصیت نكردن و متذكر حق بودن و فراموش نكردن آن است و همچنین شكر نعمت بجاى آوردن و ناسپاسى و كفران نكردن است‏.

 

نكته دوم آیه (صله رحم)

امیرالمؤمنین على(علیه السلام) فرمودند: صله‏ى رحم كنید، گرچه با سلام دادن باشد، خداوند فرمود: «وَ اتَّقُوا اللَّهَ»، «وَ الْأَرْحامَ ...»(كافى، ج 2)

مجمع البیان در ذیل آیه وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ از امام محمد باقر(علیه السّلام) روایت كرده كه آن حضرت فرمود:

و اتّقوا الارحام ان تقطعوها، یعنى بترسید از این كه قطع رحم كنید. 

امام باقر(علیه السلام) فرمود: پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: جبرئیل به من خبر داد كه عطر بهشت از فاصله هزار سال راه شنیده مى‏شود ولى عاق والدین و كسى كه با خویشاوندان خود بریده است، آن را نمى‏شنود.

قال الحسین(علیه السلام): من سرّه ان ینسأ فى اجله و یزاد فى رزقه فلیصل رحمه.

امام حسین(علیه السلام) فرمود: هر كس دوست دارد كه اجل او به تأخیر بیفتد و روزى او افزایش یابد، پس صله رحم كند. ( بحار الأنوار، ج 74 )

عن الباقر(علیه السلام)، قال قال رسول الله: اخبرنى جبرئیل ان ریح الجنة توجد من مسیرة الف عام ما یجدها عاقّ و لا قاطع رحم. ( بحار الأنوار ج 74)

امام باقر(علیه السلام) فرمود: پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: جبرئیل به من خبر داد كه عطر بهشت از فاصله هزار سال راه شنیده مى‏شود ولى عاق والدین و كسى كه با خویشاوندان خود بریده است، آن را نمى‏شنود.

 

پیامهای ‏آیه

صله رحم

1- آغاز سوره‏ى خانواده، با سفارش به تقوا شروع شده است، یعنى بنیان خانواده، بر تقواست و مراعات آن بر همه لازم است. «یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا»

2- خلقت و تربیت انسان، هر دو به دست خداست، پس پروا و اطاعت هم باید از او باشد. «اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِی خَلَقَكُمْ»

3- همه‏ى انسان‏ها از یك نوعند، پس هر نوع تبعیض نژادى، زبانى، اقلیمى و ...ممنوع است. «خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ»

4- زن و مرد در آفرینش وحدت دارند و هیچكدام از نظر جنسیّت بر دیگرى برترى ندارند. «خَلَقَ مِنْها زَوْجَها»

5- همه‏ى انسان‏ها در طول تاریخ، از یك پدر و مادرند. «بَثَّ مِنْهُما رِجالًا ...»

روایات درباره‏ى ازدواج فرزندان آدم است، ولی آنچه با قرآن هماهنگ است، روایاتى است كه مى‏گوید فرزندان آدم با یكدیگر ازدواج كردند. (تفسیر المیزان)

6- در مسائل تربیتى، تكرار یك اصل است. «اتَّقُوا رَبَّكُمُ»، «اتَّقُوا اللَّهَ»

7- رعایت حقوق خانواده و خویشاوندان، لازمه‏ى تقواست. «اتَّقُوا اللَّهَ»، «وَ الْأَرْحامَ»

امام باقر(علیه السلام) فرمود: قرابت دلبستگان پیامبر(صلى اللَّه علیه و آله) را باید با مودّت مراعات كرد. (بحارالانوار، ج 23)     

8- این آیه سخن از جامعه اسلامى آغاز كرد و به طور خلاصه  به بیان ارزشهاى جامعه پرداخت:

 (الف) پرواى از خدا یا پرهیزگارى.

 (ب) مساوات كامل میان همه بندگان خدا از مرد و زن.

 (ج) اتّكاء و اعتماد تشكیلات خانواده (و غیر آن) به ترس و فرمانبردارى از خداوند.

 

مردان دارای ولایت بر زنانند

الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللاَّتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیًّا كَبِیراً (34)

اولین حكمى كه در این سوره مباركه به تمام افراد بشر مقرر فرموده تقوا است زیرا تقوا جامع تمام خوبیها است و نزد اهل تحقیق تقوا اجتناب از هر چیزى جز  خدا  است.

بهره هایی از آیه

قبل از هر چیز باید بگوییم که منظور از این آیه، زن و شوهر است نه این که در کل مرد ولیّ زن است. (نظر آیة الله جوادی آملی در ذیل تفسیر آیه مزبور)

1- در یك اجتماع دو نفرى هم، یكى باید مسئول و سرپرست باشد. مدیر خانه مرد است. «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ»

2- در اداره امور زندگى، باید تعقّل و تدبیر، بر احساسات و عواطف حاكم باشد. «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ»

3- نظام حقوقى اسلام با نظام تكوین و آفرینش هماهنگ است. حقّ مدیریّت مرد، به خاطر ساختار جسمى و روحى اوست. «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ»

4- برترى‏هاى طبیعى فضل الهى است. «بِما فَضَّلَ اللَّهُ»

5- هزینه زندگى، بر عهده مرد است. «بِما أَنْفَقُوا»

6- قانونگذار باید در وضع قانون، به تفاوت‏هاى طبیعىِ زن و مرد در آفرینش، توجه داشته باشد. «الرِّجالُ قَوَّامُونَ»، «بِما فَضَّلَ اللَّهُ»

7- نشانه شایستگى زن اطاعت و تواضع او نسبت به شوهر است. «قانِتاتٌ»

8- نشانه همسر شایسته، حفظ خود در غیاب شوهر است. «حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ»

9- اطاعت زن از شوهر و حفظ حقوق وى، مشروط به تأمین زندگى او از سوى مرد است. «بِما أَنْفَقُوا»، «فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ»

10- علاج واقعه را قبل از وقوع باید كرد. پیش از آنكه زن ناشزه شود، چاره‏اى بیندیشید. «تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ»

11 - مرد هیچ حقّى در آزار همسر مطیع خود ندارد. «فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلًا»

12 - سه مرحله موعظه، ترك هم‏خوابى و تنبیه، براى مطیع كردن زن است. پس اگر از راه دیگرى زن مطیع مى‏شود، مرد حقّ برخورد ندارد. جمله‏ى «فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ» نشانه آن است كه هدف اطاعت است، گرچه از طریق دیگرى باشد.

13- تواضع زن، ضعف نیست، ارزش است. «فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ»

14- نشانه‏ى همسر شایسته، رازدارى، حفظ مال و آبرو و ناموس شوهر در غیاب اوست. «فَالصَّالِحاتُ»، «حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ»

15- برخورد با منكرات باید گام به گام و مرحله به مرحله باشد. موعظه، قهر تنبیه. «فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ ...»

16 - تا موعظه مؤثر باشد، قهر و خشونت ممنوع و تا قهر و جدایى موقت اثر كند، تنبیه بدنى ممنوع است. «فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ»، «وَ اضْرِبُوهُنَّ» 

17 - برخورد خشن و تنبیه، تنها براى انجام وظیفه است، نه انتقام و كینه و بهانه. «فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ»

18 - برترى مردان، نباید سبب غرور شود، چون خدا از همه برتر است. «إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیًّا كَبِیراً»

19 - توجّه به برترى خداوند، كلید تقوا و پرهیز از ستم بر همسران است. «إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیًّا»

 

                                                                                              نوشته آمنه اسفندیاری – گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

- تفسیر هدایت، ج 2

- تفسیر احسن الحدیث، ج 2

- تفسیر کوثر، ج 2

- تفسیر نور، ج 2

- انوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج 8



قرآن و اهمیت قربانى

 

نوع مطلب :مذهبی ،قرانی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

قرآن و اهمیت قربانى

عید قربان

قرآن، از قربانى حج، به عنوان شعائر الهى یاد كرده كه باید مورد تكریم و احترام قرار گیرد:

یا ایها الذین آمنوا لاتحلوا شعائر الله ولا اشهر الحرام ولا الهدى ولا القلائد ولاامین بیت الحرام.1

اى كسانى كه ایمان آورده اید، شعایر خدا و ماه حرام و قربانى را، چه بدون نشانه و چه با نشانه، حرمت مشكنید و آزار آنان را كه به طلب روزى و خشنودى پروردگارشان، آهنگ بیت الله الحرام كرده اند، روا مدارید.

والبدن جعلناها لكم من شعائر الله لكم فیها خیر فاذكروا اسم الله علیها صواف فاذا وجبت جنوبها فكلوا منها و اطعموا القانع والمعتر.2

شتران قربانى را براى شما از شعایر خدا قرار دادیم. شما را در آن خیرى است.

و همچنان كه بر پاى ایستاده اند، نام خدا را بر آنها بخوانید و چون پهلوى آنها بر زمین رسید، از آنها بخورید و فقیران قانع و گدایان را اطعام كنید. در این آیه شریفه، سخن از خیر و بركت است: لكم فیها خیر كه خوردن و خوراندن و بهره مند شدن از گوشت آن، یكى از خیرها و بركت هاست، لیكن بركت ها و خیرهاى قربانى، در خوردن و خوراندن، خلاصه نمى شود و اسرار دیگرى نیز وجود دارد كه به پاره اى از آنها رسول خدا صلی الله علیه وآله و امامان علیه السلام اشاره فرموده اند.

امام على علیه السلام مى فرمایند: سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله  نخطب یوم النحر و هو یقول:... ما تهریقون فیه من الدماء فمن صدقت نیته كان اول قطرة له كفارة لكل ذنبه.3

شنیدم رسول خدا بر مردم خطبه مى خواند و مى فرمود: كسى كه با نیت خالص و ناب قربانى كند، نخستین قطره خون قربانى، كفاره گناهان وى است.

یا امام موسى كاظم علیه السلام مى فرمایند: قال رسول الله صلی الله علیه وآله استفرهوا ضحایاكم فانها مطایاكم على الصراط. 4 قربانی هاى خود را فربه برگزینید، زیرا آنها مركبهاى شمایند در پل صراط.

قربانى از شعایر الهى است و باید هر چه با شكوه تر در موسم حج، انجام گیرد و در روایات به این نكته، بسیار اهمیت داده شده است.

شعائر الهی باید به گونه جمعى انجام شود؛ همه همزمان در یك مكان گرد آیند، خانه خدا را طواف كنند، سعى صفا و مروه را انجام دهند، با هم به سوى مواقف حركت كنند، با هم وقوف داشته باشند، و با هم رمى جمرات كنند، با هم در یك زمان و در یك مكان، صحنه با شكوه قربانى را بیافرینند

امام صادق علیه السلام مى فرمایند: ذبح رسول الله صلی الله علیه وآله  عن امهات المؤمنین بقرة بقرة ونحر هو ستا و ستین بدنه و نحر على علیه السلام اربعا و ثلاثین بدنه.5

در واقع تعظیم شعائر الهى در نظر بوده كه باید به گونه جمعى انجام شود: همه همزمان در یك مكان گرد آیند، خانه خدا را طواف كنند، سعى صفا و مروه را انجام دهند، با هم به سوى مواقف حركت كنند، با هم وقوف داشته باشند، و با هم رمى جمرات كنند، با هم در یك زمان و در یك مكان، صحنه با شكوه قربانى را بیافرینند.

این كه در آیات و روایات تاكید بسیار شده بر تعظیم شعائر در قربانى، دلیل بر این است كه در انجام قربانى، یك خواسته هدف نبوده، كه بر آوردن نیاز بینوایان باشد و خواسته و خواسته هاى دیگرى نیز در نظر بوده كه مهم ترین آنها بزرگداشت شعائر الهى است.

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


1- سوره مائده، آیه 2.

2- سوره حج، آیه 36.

3- بحارالانوار، ج 96/301؛ علل الشرایع، 2/141.

4- علل الشرایع ، 145/.

5- وسائل الشیعه ، ج 10/101.



عید قربان، میثاق با ابراهیم

 

نوع مطلب :مذهبی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

عید قربان، میثاق با ابراهیم

عید قربان

تو در امتداد کدام خط، به کعبه رسیده ای؟

دستت در دست که بوده است که اینک حجرالأسود را لمس می کنی؟

نام شیرین کدام محبوب، بر زبان و لب های تو نقش بسته است، که بوسه بر حجرالأسود می زنی؟

تو، ای آشنای ابراهیم! ای از تبار اسماعیل و محمّد( صلی الله علیه وآله )!

اینک در شهری گام نهاده ای که نفس های پاک ابراهیم بت شکن، در فضای مسجدالحرام عطر افشانی کرده است.

میان صفا و مروه، به یاد اسماعیل و هاجر، گام می زنی و جوشیدن چشمه زمزم را از زیر پای اسماعیل ذبیح، یاد می کنی .

به خانه توحید که قدم می گذاری، بت شکنی پیامبر و علی ( علیه السلام ) را در سال فتح مکه مرور می کنی و اذان بلال را بر بام کعبه، طواف رسول خدا را بر گرد این خانه، نماز جماعت سه نفری پیامبر و علی و خدیجه را در این مسجد در آغاز بعثت، حمایت حمزه و ابوطالب را، از دعوت پیامبر و ندای قولوا لا اله الا الله تفلحوا را که حضرت رسول، بر فراز کوه ابو قُبیس سر داد و تاکنون در رواق تاریخ، طنین افکن بوده است .

اینجا مکّه است، شهری که شاهد شکنجه بلال و یاسر و سمیّه و عمّار بوده است .

محاصره اقتصادی مسلمین در شِعب ابی طالب همین جا بود . با این همه، آیا مکه جغرافی است یا تاریخ؟

این سرزمین، بارقه های الهی وحی را بر دوش کشیده است . جبرئیل، در فراز حرا نخستین آیات سوره اقرأ . . . را بر قلب خاتم پیامبران نازل کرده است. ندای برترِ الله اکبر، بزرگی و عظمت خدا را به گوش هستی نشانده است.

حال، در کجای زمان و زمینی؟

آن روز نبرد میان توحید و شرک در همین شهر، جاری بود . کلمة الله با مدد گرفتن از ذات جاودانه خدا، پرده های ظلمت را میدرید و نور یکتاپرستی را از حجاز به شرق و غرب جهان آن روز می افشاند .

امروز هم نبرد، ساری و جاری است و ابوجهل های این عصر، کمر به هدم امّت محمّدی بسته اند، امتی به عظمت جهان و به گستردگی زمین، که عصارهای از این نژادها و رنگ ها و زبان های مختلف را که زیر چتر اسلام قرار دارند، در اینجا می بینی .

چرا ما، همچون بلال، سخنگوی توحید نباشیم؟ وهمچون اسماعیل، حنجرهای فدای رضای خدا نداشته باشیم؟!

ما چشمه زمزم را در سینه داریم: محبت اهل بیت. کوثر همیشه فیّاض را سیراب کننده جانها داریم: ولایت .

همین چشمه جوشان، تو را به اینجا رسانده است، تا در حِجر اسماعیل و کنار مقام ابراهیم بایستی و روی جسم و جان را به سوی کعبه بداری .

 

منبع:سایت حج

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان



یه متن جالب و خواندنی

 

نوع مطلب :مذهبی ،ادبی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی


گل آفتاب گردان رو به نور می چرخد و آدمی رو به خدا .

ما همه‌ آفتابگردانیم.

اگر آفتابگردان‌ به‌ خاك‌ خیره‌ شود و به‌ تیرگی، دیگر آفتابگردان‌ نیست.

آفتابگردان‌ كاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سیاهی‌ نسبت‌ ندارد.

اینها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشایش‌ می‌كردم‌ كه‌ خورشید كوچكی‌ بود در زمین‌ و هر گلبرگش‌ شعله‌ای‌ بود و دایره‌ای‌ داغ‌ در دلش‌ می‌سوخت.

آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت: وقتی‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را می‌كارد، مطمئن‌ است‌ كه‌ او خورشید را پیدا خواهد كرد.

آفتابگردان‌ هیچ‌ وقت‌ چیزی‌ را با خورشید اشتباه‌ نمی‌گیرد؛ اما انسان‌ همه‌ چیز را با خدا اشتباه‌ می‌گیرد.

آفتابگردان‌ راهش‌ را بلد است‌ و كارش‌ را می‌داند. او جز دوست‌ داشتن‌ آفتاب‌ و فهمیدن‌ خورشید، كاری‌ ندارد.

او همه‌ زندگی‌اش‌ را وقف‌ نور می‌كند، در نور به‌ دنیا می‌آید و در نور می‌میرد. نور می‌خورد و نور می‌زاید.

دلخوشی‌ آفتابگردان‌ تنها آفتاب‌ است.

آفتابگردان‌ با آفتاب‌ آمیخته‌ است‌ و انسان‌ با خدا.

بدون‌ آفتاب، آفتابگردان‌ می‌میرد؛ بدون‌ خدا، انسان.

آفتابگردان‌ گفت: روزی‌ كه‌ آفتابگردان‌ به‌ آفتاب‌ بپیوندد، دیگر آفتابگردانی‌ نخواهد ماند و روزی‌ كه‌ تو به‌ خدا برسی، دیگر «تویی» نمی‌ماند.

و گفت‌ من‌ فاصله‌هایم‌ را با نور پر می‌كنم، تو فاصله‌ها را چگونه‌ پُر می‌كنی؟ آفتابگردان‌ این‌ را گفت‌ و خاموش‌ شد.

گفت‌وگوی‌ من‌ و آفتابگردان‌ ناتمام‌ ماند.

زیرا كه‌ او در آفتاب‌ غرق‌ شده‌ بود.

جلو رفتم‌ بوییدمش، بوی‌ خورشید می‌داد.

تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود.

خداحافظی‌ كردم، داشتم‌ می‌رفتم‌ كه‌ نسیمی‌ رد شد و گفت: نام‌ آفتابگردان‌ همه‌ را به‌ یاد آفتاب‌ می‌اندازد، نام‌ انسان‌ آیا كسی‌ را به‌ یاد خدا خواهد انداخت؟

آن‌ وقت‌ بود كه‌ شرمنده‌ از خدا رو به‌ آفتاب‌ گریستم

 



نویدهاى امام باقر(علیه السلام) در مورد ظهور

 

نوع مطلب :اهل بیت ،مذهبی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

نویدهاى امام باقر(علیه السلام) در مورد ظهور

میلاد امام محمد باقر علیه اسلام

1- ابوحمزه ثمالى آورده است كه: در یكى از روزها در محضر درس امام محمدباقر علیه السلام بودم، هنگامى كه حاضران ‏رفتند، امام باقر علیه السلام فرمود:
اباحمزه! از رخدادهایى كه خداوند آن را قطعى ساخته است قیام قائم ماست. هر كس در آنچه مى‏گویم ‏تردید كند با حال كفر به خدا، او را ملاقات خواهد كرد. آنگاه افزود: پدر و مادرم فداى وجود گرانمایه او باد كه همنام و هم‏كنیه من است و هفتمین امام پس از من. پدرم فداى كسى باد كه زمین را لبریز از عدل و داد مى‏كند همان گونه كه به هنگامه ظهورش از ستم و بیداد لبریز است .
یا اباحمزه! هر كس سعادت دیدار او را داشت و همان گونه كه به پیامبر صلی الله علیه و آله و على علیه‌السلام سلام و درود مى‏گوید بر آن حضرت درود گفت و فرمانبردار او گردید، بهشت‏ بر او واجب مى‏گردد و هر كس به آن وجود گرانمایه سلام نگفت، خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و او را در آتش سوزان جاى خواهد داد و چه بدجایى است جایگاه ستمكاران!
2- بانوى دانش پژوهى كه به (ام‏هانى) شهرت داشت آورده است كه بامدادى بر حضرت باقر علیه السلام وارد شدم و گفتم: سرورم! آیه‏اى از قرآن شریف، ذهن و فكرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است .
فرمود: كدام آیه ام‏هانى؟ بپرس!
گفتم: این آیه شریفه كه مى‏فرماید: فلا اقسم بالخنس. الجوار الكنس.
فرمود: به! به! چه مسئله خوبى پرسیدى، این مولود گرانمایه‏اى است در آخرالزمان. او (مهدى) این عترت پاك ‏است. مهدى خاندان وحى و رسالت، براى او غیبت و حیرتى است كه گروهى در آن گمراه مى‏گردند و گروه‌هایى راه حق و هدایت را مى‏یابند. خوشا به حالت اگر او و زمان او را درك كنى ... و خوشا به حال آنان ‏كه او را درك خواهند نمود.

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان



جنیان در حضور امام باقر علیه السلام

 

نوع مطلب :مذهبی ،داستان ،اهل بیت ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

جنیان در حضور امام باقر علیه السلام

مبارزات فرهنگى امام باقر علیه السلام

پرورش یافتگان مكتب امام باقر علیه السلام آن چنان هوشمندانه عمل مى‏كردند كه هر كدام در هر منطقه‏اى كه حضور داشتند، تمام مخالفین و دشمنان اسلام و اهل بیت علیهم السلام از نفوذ و عظمت آنان در هراس بودند. آنان با فعالیت‏هاى فرهنگى و سیاسى خود طرح‏ها و نقشه‏هاى شیطانى حكومت‏هاى ستمگر را افشا نموده و با سخنان روشنگرانه، حقانیت اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله را به گوش مردم مى‏رساندند. این فعالیت‏ها آنچنان مؤثر بود كه طاغوت‏هاى زمان، وجود آنان را تحمل نكرده و دستور قتلشان را صادر مى‏كردند.

امام باقر علیه السلام در این میان از راه‏هاى مختلفى به یاران خویش كمك نموده و در حفظ جان آنان مى‏كوشید. داستان زیر در عین اینكه یكى از كرامت‏هاى مهم حضرت به شمار مى‏رود از شیوه‏هاى مختلف آن حضرت در یارى رساندن به دوستانش نیز حكایت دارد:

جابر جعفى یكى از مهم‏ترین یاران و شاگردان امام باقر علیه السلام است. او 18 سال در مدینه از محضر امام باقر علیه السلام بهره برد و هزاران حدیث نورانى را در سینه خود جاى داده بود. وى داستانى شنیدنى دارد كه در این جا مى‏خوانیم:

نعمان بن بشیر در سفر به مدینه جابر را همراهى مى‏نمود. او مى‏گوید: هنگامى كه به شهر رسیدیم مستقیما به زیارت امام باقر علیه السلام شرفیاب شدیم. موقع برگشت، وى با خوشحالى تمام از امام علیه السلام خداحافظى كرده و با هم به سوى عراق رهسپار شدیم. روز جمعه بود كه به نزدیك چاه «اخیرجه‏»  رسیدیم. در آن جا نماز ظهر را خوانده و بعد از اندكى استراحت‏به راه افتادیم. در این هنگام ناگاه مرد بلند قامت و گندمگونى نزد جابر آمد و نامه‏اى به او داد. جابر آن را گرفت و بوسید و بر چشمانش نهاد. در آن نامه نوشته شده بود: «از جانب محمد بن على به سوى جابر بن یزید.» جاى مهر در آن نامه تر و تازه بود، به همین جهت، جابر به آن مرد بلندقامت گفت: از پیش امام باقر علیه السلام چه ساعتى حركت كرده‏اى؟

مرد ناشناس  : همین لحظه!

جابر: قبل از نماز یا بعد از نماز؟

مرد ناشناس: بعد از نماز.

جابر به خواندن نامه مشغول شد، اما با خواندن آن هر لحظه چهره‏اش دگرگون مى‏شد و نشانه‏هاى ناراحتى در رخسارش نمایان مى‏گردید، تا اینكه به آخر نامه رسید، او نامه را با خود داشت و ما همچنان به حركت‏خود ادامه دادیم. از وقتى كه جابر نامه را خوانده بود ، دیگر او را شادمان ندیدم تا اینكه شب به كوفه رسیدیم و من در منزل خود به استراحت پرداختم.

چون صبح شد، به خاطر احترام و بزرگداشت جابر به نزدش رفتم. با شگفتى تمام دیدم از خانه‏اش بیرون آمده و به سوى من مى‏آید اما مانند كودكان تعدادى مهره استخوانى و قاب كه با آن بازى مى‏كنند به گردن انداخته و بر یك چوب نى سوار شده و دیوانه‏وار مى‏گوید:

اجد منصور بن جمهور

امیرا غیر مامور

«منصور بن جمهور را فرماندهى مى‏بینم كه فرمانبردار نیست.»

و اشعارى از این قبیل مى‏خواند. او به من نگاه كرد و من هم به او. او به من چیزى نگفت و من هم با او حرفى نزدم. هنگامى كه این شاگرد بزرگ امام باقر و دانشمند برجسته را در چنین حالى دیدم، دلم به حالش سوخت و گریه كردم. كودكان و سایر مردم به اطراف ما جمع شدند. جابر به همراه كودكان جست و خیز مى‏كرد و به میدان بزرگ كوفه (رحبه) آمد. مردم به همدیگر مى‏گفتند:

«جن جابر; جابر دیوانه شده است.»

به خدا سوگند چند روزى نگذشت كه از جانب هشام بن عبدالملك نامه‏اى به والى كوفه رسید. او در آن نامه به حاكم كوفه دستور داده بود كه: «مردى در كوفه به نام جابر بن یزید جعفى است، او را یافته و گردنش را بزن و سرش را نزد ما بفرست.» حاكم كوفه بعد از خواندن نامه متوجه اهل مجلس شد و گفت: جابر بن یزید جعفى كیست؟ گفتند: خدا تو را اصلاح كند. او مردى دانشمند و فاضل و محدث بود كه بعد از انجام مراسم حج و برگشتن از خانه خدا دیوانه شد و هم اكنون روزها در میدان بزرگ شهر بر نى سوار شده و با كودكان بازى مى‏كند.

حاكم به اتفاق جمعى آمد و از بالاى بلندى، میدان را نگریست. او را دید كه بر نى سوار است و به همراه بچه‏ها بازى مى‏كند. گفت: «خدا را شكر كه مرا از كشتن او بازداشت!» نعمان بن بشیر در ادامه مى‏گوید: از این ماجرا چندى نگذشته بود كه منصور بن جمهور وارد كوفه شد و گفته‏هاى جابر به حقیقت پیوست.

ابو حمزه ثمالى مى‏گوید: روزى جهت‏شرفیابى به حضور امام باقر علیه السلام اجازه خواستم، گفتند: عده‏اى خدمت آن حضرت هستند. به همین جهت اندكى صبر كردم تا آن‏ها خارج شوند. پس كسانى خارج شدند كه آن‏ها را نمى‏شناختم و به نظرم غریب و ناآشنا مى‏آمدند. اجازه شرفیابى گرفتم، داخل شدم و به حضرت عرض كردم: فدایت‏شوم، الآن زمان حكومت‏بنى امیه است و از شمشیرهاى آن‏ها خون مى‏چكد. (یعنى ورود افراد ناشناس براى شما خطر آفرین است). امام فرمود: اى ابا حمزه! اینان گروهى از شیعیان از طایفه جن بودند و آمده بودند تا از مسائل دینى خود سؤال كنند. آیا نمى‏دانى كه امام حجت‏خداوند برجن و انس مى‏باشد؟

جنیان در حضور امام باقر علیه السلام
امام باقر علیه السلام مرزبان علوم نبوى

امامان معصوم علیهم السلام حجت‏هاى خدایى و پیشوایان هدایت و چراغ‏هاى فروزان در تاریكى‏ها براى تمام اهل دنیا و آخرت هستند. همچنانكه در زیارت جامعه كبیره مى‏خوانیم: «السلام على ائمة الهدى، و مصابیح الدجى، و اعلام التقى و ذوى النهى و اولى الحجى، و كهف الورى، و ورثة الانبیاء، والمثل الاعلى، والدعوة الحسنى و حجج الله على اهل الدنیا والاخرة والاولى; سلام بر امامان هدایت و چراغ‏هاى شب تار و پرچم‏هاى تقوى و صاحبان خرد و دارندگان عقل و پناه مردم و وارثان پیغمبران و مثل اعلا [ى الهى] و [صاحب] دعوت نیكوتر و حجت‏هاى الهى بر اهل دنیا و آخرت و اولى.»

بر این اساس امامان معصوم علیهم السلام براى تمام اهل دنیا از جن و انس و تمام گروه‏ها و ملت‏هاى جهان، حجت الهى و رهبر حقیقى شمرده مى‏شوند.

همچنانكه پیامبر صلى الله علیه و آله بر جن و انس مبعوث شده بود و در آیات 29 تا 31 سوره احقاف این نكته بیان گردیده است، اوصیاى او نیز چنین بودند.

با توجه به این نكات فشرده، در این رابطه 2 داستان زیر را مى‏خوانیم:

الف) سعد اسكاف مى‏گوید: روزى با حضرت باقر علیه السلام كار ضرورى داشتم. به صحن منزل آن حضرت وارد شده و خواستم به داخل اتاق بروم. امام فرمود: «عجله نكن!» من در حیاط منزل امام علیه السلام مدتى جلو آفتاب ماندم... تا اینكه بعد از مدتى با كمال شگفتى دیدم كه اشخاصى از اتاق خارج شده و به سوى من آمدند. آنان از كثرت عبادت لاغر شده بودند. به خدا سوگند! سیماى زیبا و معنوى آنان مرا آن چنان شیفته نمود كه وضع خود را (ناراحتى در هواى گرم) فراموش كردم. وقتى به محضر حضرت مشرف شدم به من فرمود: «گویا تو را ناراحت كردم.» عرض كردم: آرى! به خدا قسم من وضع خود را فراموش كردم. اشخاصى از نزد من گذشتند كه همه یكنواخت‏بودند و من مردمى خوش قیافه‏تر از این‏ها ندیده بودم.

فرمود: اى سعد! آن‏ها را دیدى؟ گفتم: آرى. فرمود: ایشان برادران تو از طایفه جن هستند. عرض كردم: خدمت‏شما مى‏آیند؟ فرمود: آرى مى‏آیند و مسائل دینى و حلال و حرام خود را از ما مى‏پرسند.

ب) ابو حمزه ثمالى مى‏گوید: روزى جهت‏شرفیابى به حضور امام باقر علیه السلام اجازه خواستم، گفتند: عده‏اى خدمت آن حضرت هستند. به همین جهت اندكى صبر كردم تا آن‏ها خارج شوند. پس كسانى خارج شدند كه آن‏ها را نمى‏شناختم و به نظرم غریب و ناآشنا مى‏آمدند. اجازه شرفیابى گرفتم، داخل شدم و به حضرت عرض كردم: فدایت‏شوم، الآن زمان حكومت‏بنى امیه است و از شمشیرهاى آن‏ها خون مى‏چكد. (یعنى ورود افراد ناشناس براى شما خطر آفرین است). امام فرمود: اى ابا حمزه! اینان گروهى از شیعیان از طایفه جن بودند و آمده بودند تا از مسائل دینى خود سؤال كنند. آیا نمى‏دانى كه امام حجت‏خداوند برجن و انس مى‏باشد؟

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان



اخلاق و بزرگواری امام باقر علیه السلام

 

نوع مطلب :اهل بیت ،مذهبی ،

نوشته شده توسط:حسین شورگشتی

اخلاق و بزرگواری امام باقر علیه السلام

اجتهاد در عصر امام باقر علیه السلام

پیامبر (ص) به یکی از یاران پارسای خود«جابر بن عبد الله انصاری »فرمود.ای جابر!تو زنده می مانی و فرزندم «محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب »را که نامش در تورات «باقر»است در می یابی،بدانهنگام سلام مرا بدو برسان.
پیامبر در گذشت و جابر عمری دراز یافت-و بعدها روزی به خانه ی امام زین العابدین آمد و امام باقر را که کودکی خرد سال بود دید،به او گفت:پیش بیا...امام باقر (ع) آمد.
گفت:برو...
امام باز گشت.جابر اندام و راه رفتن او را تماشا کرد و گفت:به خدای کعبه سوگند آیینه ی تمام نمای پیامبر است.آنگاه از امام سجاد پرسید این کودک کیست؟
فرمود:امام پس از من فرزندم «محمد باقر»است.
جابر برخاست و بر پای امام باقر بوسه زد و گفت:فدایت شوم ای فرزند پیامبر (ص) ،سلام و درود پدرت پیامبر خدا (ص) رابپذیر چه او ترا سلام رسانده است.
دیدگان امام باقر پر از اشگ شد و فرمود:سلام و درود بر پدرم پیامبر خدا باد تا بدان هنگام که آسمانها و زمین پایدارند و بر تو ای جابر که سلام او را به من رساندی. 1
مردی از اهل شام در مدینه ساکن بود و به خانه ی امام بسیار می آمد و به آن گرامی می گفت: «...در روی زمین بغض و کینه ی کسی را بیش از تو در دل ندارم و با هیچکس بیش از تو و خاندانت دشمن نیستم!و عقیده ام آنست که اطاعت خدا و پیامبر و امیر مؤمنان در دشمنی با توست،اگر می بینی به خانه ی تو رفت و آمد دارم بدان جهت است که تو مردی سخنور و ادیب و خوش بیان هستی!»در عین حال امام علیه السلام با او مدارا می فرمود و به نرمی سخن می گفت.چندی بر نیامد که شامی بیمار شد و مرگ را رویا روی خویش دید و از زندگی نومید شد،پس وصیت کرد که چون در گذرد ابو جعفر«امام باقر»بر او نماز گزارد.
شب به نیمه رسید و بستگانش او را تمام شده یافتند،بامداد وصی او به مسجد آمد و امام باقر علیه السلام را دید که نماز صبح به پایان برده و به تعقیب 2
نشسته است،و آن گرامی همواره چنین بود که پس از نماز به ذکر و تعقیب می پرداخت.
عرض کرد:آن مرد شامی به دیگر سرای شتافته و خود چنین خواسته که شما بر او نماز گزارید.
فرمود:او نمرده است...شتاب مکنید تا من بیایم.
پس برخاست و وضو و طهارت را تجدید فرمود و دو رکعت نماز خواند و دستها را به دعا برداشت،سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب،در سجده ماند،آنگاه به خانه ی شامی آمد و بر بالین او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد،امام او را بر نشانید و پشتش را به دیوار تکیه داد و شربتی طلبید و به کام او ریخت و به بستگانش فرمود غذاهای سرد به او بدهند و خود بازگشت.
دیری بر نیامد که شامی شفا یافت و به نزد امام آمد و عرض کرد:
گواهی می دهم که تو حجت خدا بر مردمانی .
در جای دیگر نیز داریم :
«محمد بن منکدر»-از صوفیان آن روزگار-می گوید:
در روز بسیار گرمی از مدینه بیرون رفتم،ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین را دیدم-همراه با دو تن از غلامانشان-یا دو تن از دوستانش-از سرکشی به مزرعه ی خویش باز می گردد با خود گفتم:مردی از بزرگان قریش در چنین وقتی در پی دنیاست!باید او را پند دهم.
نزدیک آمدم و سلام کردم،امام در حالی که عرق از سر و رویش می ریخت با تندی پاسخم داد. گفتم:خدا ترا به سلامت بدارد آیا شخصیتی چون شما در این هنگام و با این حال در پی دنیا می رود!اگر در این حالت مرگ در رسد چه می کنی؟
فرمود به خدا سوگند اگر مرگ در رسد در حال اطاعت خداوند خواهم بود زیرا من بدینوسیله خود را از تو و دیگر مردمان بی نیاز می سازم،از مرگ در آنحالت بیمناکم که سرگرم گناهی باشم.
گفتم:رحمت خدا بر تو باد،می پنداشتم که شما را پند می دهم اما تو مرا پند دادی و آگاه ساختی 3

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


1-تعقیب:دعاها و ذکرهایی است که بدون فاصله پس از نماز می خوانند.
2-امالی شیخ طوسی /ص 261
3-ارشاد مفید چاپ آخوندی/ ص 247



  • تعداد کل صفحات:42 
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو